ترنج موبایل
کد خبر: ۹۶۳۹۶۰

رویکرد روسیه و چین در جنگ اخیر چگونه بود؟

رویکرد روسیه و چین در جنگ اخیر چگونه بود؟

در تحلیل کلان جنگ رمضان، نقش بازیگرانی مانند روسیه و چین به عنوان متغیرهای مهم قابل توجه است. برای روسیه، افزایش قیمت انرژی یک مزیت قابل توجه به شمار می‌رود، چراکه این موضوع تا حد زیادی به تامین نیازهای مالی و تداوم جنگ در اوکراین کمک کرده است.

تبلیغات
تبلیغات

مرتضی مکی، کارشناس مسائل سیاست خارجی درخصوص آخرین تحولات مرتبط با مذاکرات و سفر فرمانده ارتش پاکستان به تهران و واشنگتن گفت: این جنگ نیز همچون دیگر منازعات، ناگزیر باید درنهایت از مسیر مذاکره و توافق به‌سرانجام برسد و از این قاعده مستثنا نیست. باتوجه به تبعات گسترده منطقه‌ای و جهانی این درگیری، کشورهای حوزه خلیج‌فارس عملا با دگرگونی‌های جدی اقتصادی، سیاسی و امنیتی مواجه شده‌اند. در سطح بین‌المللی نیز این جنگ شوک قابل‌توجهی به بازارهای جهانی، به ‌ویژه بازار انرژی، وارد کرده و حتی زنجیره تامین غذا در جهان را تحت تاثیر قرار داده است. 

به گزارش اعتماد؛ به باور مکی بر همین اساس، انتظار می‌رود تحرکات سیاسی، رایزنی‌ها و تلاش‌های میانجیگرانه برای پایان دادن به این بحران با شدت بیشتری دنبال شود. در این میان، برخی کشورها باتوجه به موقعیت و جایگاه خود در روابط با ایران، عربستان و ایالات‌متحده، تلاش کرده‌اند نقش متوازن‌تری ایفا کنند. البته ایجاد چنین توازنی کار ساده‌ای نیست، چراکه این جنگ به‌طور طبیعی موجب شکل‌گیری تضاد منافع جدی میان بازیگران مختلف شده است. با این حال، پاکستان در این مقطع توانست از ظرفیت‌های خود استفاده کرده و بستر اولیه‌ای برای آغاز مذاکرات در هفته گذشته فراهم کند. در عین حال، با وجود اعلام پایان دور نخست این گفت‌وگوها، تحرکات دیپلماتیک متوقف نشده و طی ساعات گذشته نیز اخبار و اطلاعات متفاوتی درباره دور دوم مذاکرات ایران و امریکا در اسلام‌آباد منتشر شده است. 

این کارشناس مسائل بین‌الملل در ادامه گفت: باید توجه داشت که در شرایط کنونی، دیپلماسی و میدان به ‌شدت در هم تنیده و پیچیده شده‌اند و در برخی موارد امکان ارایه شفافیت کامل وجود ندارد. این مساله تا حد زیادی ناشی از ماهیت مذاکرات و نوع تعامل با طرف امریکایی است؛ چراکه باتوجه به مواضع و دیدگاه‌های طرف مقابل، نمی‌توان تمامی جزییات را به ‌صورت علنی مطرح کرد. در عین حال، افکار عمومی انتظار دارد توضیحات بیشتری درباره روند مذاکرات ارایه شود.  با این حال، درباره میزان نزدیکی این گفت‌وگوها به توافق، باید با احتیاط سخن گفت. برخی اظهارات و مواضع مطرح‌ شده ازسوی طرف مقابل، که بیشتر رنگ و بوی دستاوردسازی دارد، می‌تواند در چارچوب جنگ روانی و با هدف ایجاد سردرگمی در هیات مذاکره‌کننده ایران ارزیابی شود. 

مکی خاطرنشان کرد: درنهایت، نباید فراموش کرد که تصمیم‌گیری در چنین شرایطی بسیار پیچیده است و رفتار و مواضع طرف مقابل، به‌ ویژه ایالات‌متحده، همچنان غیرقابل پیش‌بینی است. حال اینکه ایالات‌متحده آمادگی خود را برای مذاکره با ایران اعلام کرده، نشان می‌دهد که امریکایی‌ها نیز به ‌دنبال دستیابی به نوعی دستاورد و طرح خواسته‌های خود در چارچوب یک توافق هستند. در واقع، ارسال چنین سیگنال‌هایی می‌تواند بیانگر تمایل واشنگتن برای رسیدن به توافق هر چند موقت باشد. با این حال، اینکه این روند به یک توافق بلندمدت و مشابه آنچه در جریان برجام رخ داد منجر شود، چندان محتمل به نظر نمی‌رسد. 

به گفته این تحلیلگر روابط بین‌الملل، برخلاف مذاکرات گذشته که در آن طرف مقابل تلاش می‌کرد با خرید زمان، فشارهای اقتصادی بیشتری به ایران وارد کرده و امتیازات بیشتری کسب کند، در شرایط کنونی به نظر می‌رسد زمان بیش از گذشته به نفع ایران در حال حرکت است. در مقابل، امریکایی‌ها با محدودیت‌های زمانی و سیاسی مواجهند. ازجمله اینکه در ماه‌های پیش‌رو، ایالات‌متحده درگیر رویدادهای مهمی مانند رقابت‌های مرتبط با جام جهانی فوتبال خواهد بود و ازسوی دیگر، دولت دونالد ترامپ نیازمند ارایه یک دستاورد مشخص از این بحران است. 

مکی در ادامه تصریح کرد: با این حال نوع کنش‌ها و مواضعی که ازسوی دولت ترامپ و سایر اعضای جمهوری‌خواه مشاهده می‌شود، نشان می‌دهد که اعضای این جریان نسبت به طولانی شدن جنگ حساس هستند و ادامه این وضعیت را به نفع خود نمی‌دانند. به همین دلیل، به ‌دنبال دستیابی به حداکثر دستاورد ممکن در کوتاه‌ترین زمان هستند. با این حال، اینکه این دستاوردها در قالب چه نوع توافقی تعریف شود، محل بحث است.

این تحلیلگر مسائل سیاست خارجی در ادامه گفت‌وگوی خود تشریح کرد: از منظر ایران نیز رفع تحریم‌ها همچنان مطالبه اصلی در مذاکرات محسوب می‌شود و هرگونه تلاش برای تحمیل خواسته‌های یک‌جانبه ازسوی امریکا، ازجمله در حوزه‌ هسته‌ای مورد پذیرش جمهوری اسلامی قرار نخواهد گرفت. به نظر می‌رسد در صورتی که طرف امریکایی در مواضع خود انعطاف نشان دهد و گام‌هایی واقعی در جهت نزدیک شدن به دیدگاه‌های ایران بردارد، می‌توان به فراهم شدن زمینه‌های توافق امیدوار بود.  در عین حال، نباید از متغیر مهم اسراییل غافل شد.

تجربه نشان داده که این بازیگر در روند مذاکرات هسته‌ای ایران نقش مخربی ایفا کرده است؛ چه در مقطع اجرای برجام و چه پس از آن، به ‌ویژه در فرآیند خروج امریکا از توافق. در شرایط کنونی نیز نشانه‌هایی وجود دارد که حاکی از تلاش اسراییل برای اثرگذاری بر روند مذاکرات است. ازجمله این موارد می‌توان به تماس‌ها و تحرکات سیاسی همزمان با روند گفت‌وگوها اشاره کرد که نشان می‌دهد این بازیگر همچنان یکی از عوامل تعیین‌کننده در معادلات مرتبط با مذاکرات است.

مکی همچنین این نکته را یادآورد شد: با این حال، به نظر می‌رسد فشارهای داخلی در ایالات‌متحده و شرایط خاص سیاسی این کشور، تا حدی از شدت تاثیرگذاری این متغیر کاسته و فضای مانور دولت امریکا را محدود کرده است. مجموع این عوامل نشان می‌دهد که اگرچه مسیر دستیابی به توافق همچنان پیچیده و چندلایه است، اما فرصت‌هایی نیز برای پیشرفت در مذاکرات وجود دارد.

مکی درخصوص ارزیابی‌اش از نقطه اختلاف کنونی که مرتبط با مساله هسته‌ای کشورمان و موضوع غنی‌سازی است، تشریح کرد: در این چارچوب، اگر ایالات‌متحده آمادگی لازم را برای لغو تحریم‌های خود و همچنین تسهیل در رفع تحریم‌های اروپایی نشان دهد، می‌توان انتظار داشت که ایران نیز در برخی حوزه‌ها بالاخص در زمینه هسته‌ای و به‌ ویژه در قالب دوره‌های تعلیق، انعطاف‌هایی را مدنظر قرار دهد. با این حال، به نظر نمی‌رسد این سطح از امتیازدهی صرفا برای رسیدن به یک توافق موقت تعریف شده باشد؛ بلکه هدف، دستیابی به توافقی موثرتر و پایدارتر است که بتواند نتایج ملموس‌تری برای طرفین به همراه داشته باشد. در این میان، متغیرهای تاثیرگذار متعددی وجود دارد، اما شواهد نشان می‌دهد که ایران در شرایط کنونی تمایلی به عقب‌نشینی از مواضع کلیدی خود ندارد. 

این کارشناس مسائل سیاست خارجی در ادامه گفت: تحولات میدانی در جریان جنگ اخیر که از آن با عنوان جنگ رمضان یاد می‌شود به ‌نوعی به احیای جریان مقاومت و تقویت بازدارندگی ایران منجر شده است. این دستاوردها اکنون به عنوان مولفه‌های مهم در معادله مذاکراتی تهران ایفای نقش می‌کنند.  بر همین اساس، طرف امریکایی نیز دیگر نمی‌تواند با همان چارچوب و انتظارات پیش از این تحولات وارد مذاکره شود. واقعیت‌های جدید میدانی و سیاسی، واشنگتن را ناگزیر به پذیرش شرایط متفاوتی کرده است؛ شرایطی که در آن، توازن قوا نسبت به گذشته دستخوش تغییر شده است.

از سوی دیگر ایران در جریان این تحولات به ابزارهای جدیدی برای تقویت موقعیت خود در مذاکرات دست یافته است که یکی از مهم‌ترین آنها، موضوع تنگه هرمز و ظرفیت‌های راهبردی مرتبط با آن است. این اهرم‌ها می‌توانند نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل‌دهی به روند و نتیجه مذاکرات ایفا کنند. 

به گفته مکی در چنین شرایطی، اگر مقطع کنونی به یک توافق منتهی شود، می‌تواند بسیار مطلوب‌تر از ادامه روندی باشد که چشم‌انداز آن چندان قابل پیش‌بینی نیست، چراکه تداوم وضعیت فعلی در قالب آتش‌بس‌های موقت یا توافق‌های کوتاه‌مدت نمی‌تواند برای ایران شرایطی باثبات، امن و همراه با امید به آینده ایجاد کند. بر این اساس، به نظر می‌رسد هر دوطرف به ‌دنبال دستیابی به نوعی توافق بلندمدت هستند. باتوجه به سطح جدیت موجود در تحرکات دیپلماتیک، احتمال حرکت در مسیر چنین توافقی بیش از گذشته قابل تصور است، هرچند مسیر دستیابی به آن همچنان پیچیده و وابسته به متغیرهای متعدد باقی خواهد ماند.

مکی درخصوص ادعاهای اخیر ترامپ مبنی بر تداوم محاصره دریایی تنگه هرمز به‌رغم تعریف رژیم حقوقی جدید در این آبراه استراتژیک توسط نیروهای مسلح گفت: تحولات اخیر از جمله تهدیدهای ادعایی ترامپ درباره تنگه هرمز را باید در امتداد ناکامی‌هایی تحلیل کرد که طی حدود ۵۰ روز گذشته در جریان تجاوزات نظامی علیه ایران رقم خورده است. درحالی که طرف امریکایی و اسراییل انتظار داشتند در روزهای ابتدایی با وارد آوردن ضربات سنگین، ازجمله هدف قرار دادن ساختار فرماندهی و ارشد نظامی، معادله را به نفع خود تغییر دهند، اما در عمل جمهوری اسلامی ایران برخلاف این تصورات، توانست به سرعت اوضاع را کنترل کرده و واکنش‌های موثری را به اجرا بگذارد. این مساله نه‌ تنها در میدان نظامی، بلکه در بازارها و سایر حوزه‌های مرتبط نیز آثار قابل‌توجهی برجای گذاشت. 

به گفته مکی در نتیجه این روند، جایگاه و موقعیت ایران تا حدی تقویت شد. ازسوی دیگر، موضوع تنگه هرمز و پیامدهای احتمالی جنگ دریایی، به عنوان یکی از ابزارهای فشار و تهدید علیه طرف مقابل، بیش از گذشته برجسته شد. با این حال، در داخل کشور نیز سیاست‌های اجتماعی و اقتصادی که ازسوی دولت اتخاذ شد، عملا مانع از آن گردید که طرف مقابل بتواند بر نارضایتی‌های داخلی سوار شده و از آن به عنوان اهرمی در مذاکرات با امریکا بهره‌برداری کند. در بعد منطقه‌ای علاوه بر تنگه هرمز، اهمیت تنگه باب‌المندب به عنوان یکی از شاهراه‌های حیاتی اقتصاد جهانی قابل‌توجه است؛ به‌ گونه‌ای که حدود ۱۲درصد تجارت جهانی از این مسیر عبور می‌کند. در همین راستا، عملکرد حوثی‌های یمن نیز نشان داد که ظرفیت ایجاد اختلال در مسیرهای راهبردی دریایی وجود دارد و این موضوع می‌تواند فشار مضاعفی بر ایالات‌متحده و متحدانش وارد کند.

این تحلیلگر مسائل سیاست خارجی در ادامه گفت: این واقعیت‌ها از نگاه امریکایی‌ها دور نمانده است. تجربه درگیری‌های دریایی و هزینه‌های ناشی از آن، به‌ ویژه در مواجهه با بازیگرانی مانند حوثی‌ها، نشان داده که هرگونه تشدید تنش در این حوزه می‌تواند تبعات گسترده‌ای داشته باشد. بر همین اساس، به نظر می‌رسد متغیرهای دریایی به ‌ویژه امنیت مسیرهای انرژی و تجارت در روند مذاکرات ایران و امریکا نقش فزاینده‌ای پیدا کرده و به یکی از مولفه‌های تعیین‌کننده در محاسبات طرفین تبدیل شده است.

این کارشناس مسائل سیاست خارجی درمورد رویکرد روسیه و چین در خلال این مذاکرات خاطرنشان کرد: در تحلیل کلان جنگ رمضان، نقش بازیگرانی مانند روسیه و چین به عنوان متغیرهای مهم قابل توجه است. برای روسیه، افزایش قیمت انرژی یک مزیت قابل توجه به شمار می‌رود، چراکه این موضوع تا حد زیادی به تامین نیازهای مالی و تداوم جنگ در اوکراین کمک کرده است. علاوه بر این، تمرکز جهانی بر این بحران جدید، موجب کاهش توجهات به جنگ جنگ اوکراین شده و در عین حال، فاصله میان امریکا و برخی دولت‌های اروپایی را افزایش داده است. این مجموعه تحولات، فرصت مناسبی برای مسکو فراهم کرده تا از شرایط به نفع خود بهره‌برداری کند. به باور مکی در سوی دیگر، چین نیز از این وضعیت بی‌بهره نمانده است.

این تحولات می‌تواند بخشی از تمرکز امریکا را از شرق آسیا و به‌ ویژه مساله تایوان منحرف کند؛ موضوعی که به عنوان یک کارت راهبردی برای پکن تلقی می‌شود. چین به عنوان بزرگ‌ترین خریدار نفت ایران و یکی از بازیگران اصلی در زنجیره تامین جهانی کالا و مواد اولیه، در موقعیتی قرار دارد که می‌تواند از این شرایط برای تقویت منافع بلندمدت خود استفاده کند. در عین حال، تجربه سال‌های گذشته نشان داده که چین در مواجهه با تحریم‌های اعمال‌شده علیه ایران، رویکردی عمل‌گرایانه در پیش گرفته و توانسته از این وضعیت نیز بهره‌برداری اقتصادی کند. با این حال، باید توجه داشت که ساختار اقتصادی ایران به‌گونه‌ای نیست که به ‌طور کامل تحت تاثیر یا دراختیار چنین رویکردهایی قرار گیرد. 

این کارشناس روابط بین‌الملل در ادامه گفت: نکته قابل توجه دیگر این است که برخلاف برخی انتظارات، چین از ابتدای این جنگ، نسبت به اقدامات امریکا آگاهی داشته و ارزیابی‌های خود را بر همین اساس تنظیم کرده است. یکی از اهدافی که برای سیاست‌های دریایی امریکا، ازجمله تلاش برای ایجاد محدودیت در پیرامون ایران در خلیج‌فارس مطرح می‌شود، تاثیرگذاری بر جریان انرژی موردنیاز چین است؛ هر چند پکن علاوه بر ایران، از کشورهایی مانند امارات و عربستان نیز بخشی از نیاز نفتی خود را تامین می‌کند. با این حال، افزایش قیمت نفت در منطقه می‌تواند هزینه‌های بیشتری را برای چین به همراه داشته باشد، هر چند این کشور تلاش می‌کند از همین وضعیت نیز در راستای اهداف کلان اقتصادی و سیاسی خود بهره ببرد. در مجموع، به نظر می‌رسد سیاست‌های امریکا نتوانسته آن‌گونه که انتظار می‌رفت، تاثیر مستقیم و تعیین‌کننده‌ای بر ساختار اقتصادی و سیاسی ایران بگذارد. 

این کارشناس روابط بین‌الملل خاطرنشان کرد: در این میان، هماهنگی‌های ایران با روسیه و چین نیز اهمیت ویژه‌ای دارد. نشانه‌هایی وجود دارد که نشان می‌دهد تهران تلاش می‌کند در روند مذاکرات با امریکا، حداقل در سطحی مشخص، با مسکو و پکن هماهنگی داشته باشد. این هماهنگی‌ها می‌تواند از بروز غافلگیری‌های ناخواسته جلوگیری کرده و نقش مهمی در پیشبرد موفق مذاکرات ایفا کند. درنهایت، اگرچه ممکن است چین در سطح اعمالی کمتر از حد انتظار ظاهر شده باشد، اما در عمل و بالاخص در زمینه وتوی قطعنامه پیشنهادی بحرین در شورای امنیت نشان داده که از این فرصت برای تامین منافع بلندمدت خود و همچنین همراهی با ایران بهره می‌برد.

تبلیغات
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات متنی
تبلیغات