ترنج موبایل
کد خبر: ۹۶۲۹۳۲

قرار است افرادی مانند علی دایی جذب شوند یا می‌خواهیم آنها را برانیم؟

قرار است افرادی مانند علی دایی جذب شوند یا می‌خواهیم آنها را برانیم؟

تجربه نشان می‌دهد طرد یک چهره محبوب، فقط حذف فرد نیست؛ بلکه شبکه‌ای از هواداران، احساسات جمعی و سرمایه نمادینی که پیرامون او شکل گرفته نیز آسیب می‌بیند.

تبلیغات
تبلیغات

علی میرزامحمدی در اعتماد نوشت:  چند روز پیش، علی دایی در واکنش به سخنان دونالد ترامپ - که تهدیدهایی علیه ایران مطرح کرده بود - در پستی اینستاگرامی تاکید کرد که هیچ قدرتی توان از میان بردن فرهنگ و تمدن چند هزارساله ایران را ندارد. او نوشت: «ایران زمین روزگارها دیده است؛ آنچه سرافراز می‌ماند، وطن است.» بعد از این موضع‌گیری، سردار آزمون ستاره فوتبال ایران نیز این پیام را در استوری خود بازنشر کرد. آزمون که پس از انتشار تصویر در کنار حاکم دوبی با موجی از انتقادها و حذف از فهرست تیم ملی مواجه شده بود، عکس پروفایل اینستاگرامش را هم به تصویر خودش با پیراهن تیم ملی تغییر داده بود؛ اقدامی که بسیاری آن را نشانه‌ای از تمایل آشکار برای بازگشت تعبیر کردند.

این سلسله اتفاقات بار دیگر مساله قدیمی و مهم «جذب و طرد» در مدیریت چهره‌های ورزشی را زنده کرده است؛ مساله‌ای که در فضای جنگ رمضان و در میان حساسیت‌های اجتماعی و رسانه‌ای کنونی اهمیت بیشتری پیدا کرده است. در ماه‌های اخیر، پیامدهای جنگ‌های ۱۲ روزه و رمضان نه تنها در عرصه سیاست و امنیت، بلکه به شکل قابل توجهی وارد حوزه ورزش شده است؛ عرصه‌ای که به دلیل جذابیت، محبوبیت و نقش احساسی‌اش در جامعه، هر حاشیه‌ای در آن بازتابی وسیع پیدا می‌کند. همین ویژگی باعث شده است که تصمیم‌های مربوط به چهره‌های ورزشی تنها یک «تصمیم فنی» نباشند، بلکه در لایه‌های عمیق‌تر به برداشت‌های اجتماعی، رابطه مردم با نمادهای ورزشی و حتی رقابت روایت‌های رسانه‌ای گره بخورند.

در ماجرای سردار آزمون هر چند اقدام پیشین او قابل نقد است، اما با توجه به کارنامه حرفه‌ای و اجتماعی‌اش، شاید رویکردی مبتنی بر جذب و فراهم کردن امکان بازگشت، سیاستی سنجیده‌تر باشد. تجربه نشان می‌دهد طرد یک چهره محبوب، فقط حذف فرد نیست؛ بلکه شبکه‌ای از هواداران، احساسات جمعی و سرمایه نمادینی که پیرامون او شکل گرفته نیز آسیب می‌بیند. بنابراین هر تصمیم درباره او، در واقع تصمیمی درباره بخشی از «روان جمعی» جامعه است. 

در همین بستر، برخی رسانه‌های ماهواره‌ای نیز تلاش می‌کنند حواشی ورزش ایران را به ابزاری برای ایجاد دوگانه‌سازی، تشدید شکاف‌ها و پیشبرد روایت‌های سیاسی تبدیل کنند. ورزش به دلیل دامنه مخاطبان و ظرفیت هیجانی‌اش، عرصه‌ای جذاب برای چنین بهره‌برداری‌هایی است. در سال‌های اخیر، برخی مجریان و کارشناسان ایرانی در این رسانه‌ها نیز ناخودآگاه وارد فضایی شده‌اند که موضوعات ورزشی را در مسیر روایت‌های سیاسی قرار می‌دهد. نمونه‌ای دیگر مربوط به حاشیه‌های تیم ملی فوتبال زنان ایران بود؛ جایی که برخی رسانه‌های خارجی کوشیدند موضوع را نشانه‌ای از نارضایتی داخلی جلوه دهند. اما تاکید برخی مسوولان بر فراهم‌کردن امکان بازگشت و پرهیز از برخوردهای تند، مانع شکل‌گیری یک بحران شد.

این تجربه نشان داد که سیاست «جذب» می‌تواند موج‌سازترین بحران‌ها را نیز آرام کند و اجازه ندهد روایت‌های بیرونی بر فضای داخلی غلبه کند. در سوی دیگر ماجرا، تصمیم شتاب‌زده شورای شهر تهران درباره تغییر نام خیابانی که به نام علی دایی ثبت شده بود، نمونه‌ای است از اقداماتی که می‌تواند ناخواسته به تشدید شکاف‌های اجتماعی و تضعیف سرمایه نمادین ورزش منجر شود؛ در حالی که جامعه امروز بیش از هر چیزی نیاز به انسجام و همدلی دارد. مجموعه این تجربه‌ها آشکار می‌کند که در شرایط بحران‌های منطقه‌ای و جنگ روایت‌ها، سیاستگذاری در حوزه ورزش نیز نیازمند عقلانیتی راهبردی است. در این زمینه می‌توان چند اصل را راهنمای عمل قرار داد: 

اصل تفکیک خطا از هویت: خطای یک ورزشکار نباید به معنای نفی هویت ملی یا ورزشی او تعبیر شود. 

اصل تناسب واکنش: برخوردها باید متناسب با خطا باشد و از تصمیمات هیجانی و شتاب‌زده پرهیز شود. 

اصل حفظ سرمایه اجتماعی: ورزشکاران محبوب بخشی از سرمایه نمادین جامعه‌اند؛ حذف آنان از این جایگاه می‌تواند آثار منفی گسترده‌ای داشته باشد. 

اصل باز بودن مسیر بازگشت: حتی در صورت خطا، باید امکان بازگشت محترمانه و ترمیم رفتار فراهم شود تا افراد و جامعه هر دو از چرخه تنش خارج شوند. 

اصل هوشیاری رسانه‌ای: مدیران باید آگاه باشند که بسیاری از حواشی ورزشی در چارچوب جنگ روایت‌ها قابل بهره‌برداری است و رفتارهای افراطی می‌تواند بازی را به سود روایت‌های بیرونی تغییر دهد. 

بر اساس این اصول، در شرایط حساس کنونی، «جذب» سنجیده و مبتنی بر مسوولیت‌پذیری، راهی کارآمدتر از طرد کامل است. طرد ممکن است در کوتاه‌مدت رضایت بخشی از جامعه را ایجاد کند، اما در بلندمدت به از دست رفتن سرمایه اجتماعی و افزایش شکاف‌ها منجر خواهد شد. در مقابل، جذب هوشمندانه و مدیریت شده می‌تواند به تقویت همبستگی اجتماعی و آرام‌سازی فضای عمومی کمک کند؛ امری که در روزگار بحران، بیش از همیشه ضرورت دارد.

تبلیغات
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات متنی
تبلیغات