روایت یک فهرست تلخ/ ۴۰ روزی که زیرساختها، انسانها و امید هدف قرار گرفت
زیرساختها سهم بزرگی از فهرست مناطق مورد حمله دشمن دارند؛ از انرژی و تأسیسات حیاتی گرفته تا آب، برق و شبکههای حملونقل. وقتی این زیرساختها هدف قرار میگیرند، تأثیر آن فقط در لحظه حمله نیست، بلکه در ادامه زندگی مردم نمایان میشود؛ در قطعیها، اختلالها و دشواریهایی که هر روز تکرار میشوند.
با شروع حملات نظامی آمریکا و اسرائیل علیه ایران، موجی از نگرانی و ناامنی در سراسر کشور شکل گرفت، حملاتی که بهگفته نهادهای امدادی، تنها اهداف نظامی را در بر نگرفت و به سرعت دامنه آن به مناطق غیرنظامی زیرساختهای حیاتی و حتی مراکز امدادی کشیده شد.
در همین چارچوب سازمان جمعیت هلال احمر فهرستی از مصادیق این حملات منتشر کرد که به عنوان روایتی مکتوب از روزهای پرتنش جنگ قابل بررسی است، فهرستی که هر بند آن بخشی از واقعیتی تلخ را بازگو میکند.
در میان سطرهای این فهرست، نخستین چیزی که به چشم میآید، «انسان» است نه بهعنوان یک واژه، بلکه بهعنوان قربانی، کشتار زنان و کودکان فقط یک عبارت نیست، پشت آن، مادرانی هستند که دیگر صدای فرزندشان را نمیشنوند و کودکانی که فرصت بزرگ شدن را از دست دادهاند، دانشمندانی که نامشان شاید برای عموم آشنا نبود، اما نقششان در پیشرفت یک کشور، غیرقابل انکار بود، حالا به بخشی از این روایت تبدیل شدهاند.
کمی پایینتر، جنگ از انسان فاصله میگیرد و به «زندگی» میرسد؛ به خانهها، ساختمانهای مسکونی که روزی پناه بودند، حالا خود به هدف تبدیل شدهاند، دیوارهایی که باید امنیت میدادند، فرو ریختهاند و خاطراتی که در آنها شکل گرفته بود، زیر آوار ماندهاند.
مدارس و دانشگاهها نیز در این میان بینصیب نماندهاند؛ جایی که قرار بود آینده ساخته شود، هدف قرار گرفته است، نیمکتهایی که باید میزبان دانشآموزان میبود، حالا خالی ماندهاند و دانشگاههایی که محل تولید علم بودند، به نقاطی در این فهرست تبدیل شدهاند؛ گویی آینده نیز در این جنگ، بینصیب از آسیب نمانده است.
در بخش دیگری از این روایت، «امداد» هدف قرار گرفته است. آمبولانسها، پایگاههای اورژانس و حتی نیروهای امدادی؛ کسانی که وظیفهشان نجات جان انسانهاست، خود در معرض خطر قرار گرفتهاند. اینجا دیگر فقط بحث حمله نیست، بلکه مرزهای انسانی نیز زیر سؤال میرود.
زیرساختها نیز سهم بزرگی از این فهرست دارند؛ از انرژی و تأسیسات حیاتی گرفته تا آب، برق و شبکههای حملونقل. وقتی این زیرساختها هدف قرار میگیرند، تأثیر آن فقط در لحظه حمله نیست، بلکه در ادامه زندگی مردم نمایان میشود؛ در قطعیها، اختلالها و دشواریهایی که هر روز تکرار میشوند.
حمله به مراکز درمانی، بیمارستانها و کادر درمان، از دیگر بخشهای تلخ این فهرست است، جایی که باید محل درمان باشد، خود به نقطه بحران تبدیل شده است. پزشکان و پرستارانی که برای نجات دیگران تلاش میکنند، ناگهان خود در معرض خطر قرار میگیرند.
در کنار اینها، فرهنگ و هویت نیز هدف قرار گرفتهاند. کتابخانهها، اماکن تاریخی و مذهبی مکانهایی که بخشی از حافظه یک ملت را شکل میدهند، در این فهرست دیده میشوند. گویی گذشته و ریشهها نیز در این میان، بیتأثیر از جنگ نماندهاند.
مراکز تجاری، تفریحی و رسانهای نیز بخش دیگری از این تصویر را میسازند، زندگی عادی مردم، خرید، تفریح، اطلاعرسانی همه اینها در کنار هم، نشانههای یک جامعه زنده بودند، اما حالا با ردپایی از آسیب و ناامنی همراه شدهاند.
این فهرست، اگرچه در ظاهر مجموعهای از بندهاست، اما در واقع، روایتی از روزهایی است که در آن، مرز میان نظامی و غیرنظامی بارها نادیده گرفته شد. هر بند، یک نقطه است و وقتی این نقاط کنار هم قرار میگیرند تصویری شکل میگیرد از جنگی که تنها در میدان نبرد باقی نماند و به دل زندگی مردم کشیده شد.
شاید مهمترین نکته این باشد که این سطرها را صرفاً بهعنوان یک گزارش نخوانیم، اینها روایت زندگیهایی هستند که در میانه یک بحران، تغییر کردند روایت انسانهایی که هرکدام، داستانی ناتمام دارند.
![]()