تحلیل حسین موسویان/ شش فاکتور اصلی در موفقیت مذاکرات اسلامآباد
«سید حسین موسویان» دیپلمات سابق و کارشناس ارشد سیاست خارجی در مقالهای در «میدلایستآی» نوشت: «اراده سیاسی واشینگتن همچنان نامعلوم است. مشخص نیست که این توقف دو هفتهای نشانه تمایل واقعی به دیپلماسی است یا فرصتی برای بازسازی ذخایر تسلیحاتی پیش از ازسرگیری جنگ.»
«سید حسین موسویان» دیپلمات سابق و کارشناس ارشد سیاست خارجی مقالهای در «میدلایستآی» نوشت: پس از ۴۰ روز درگیری شدید نظامی میان ایران از یک سو و ایالات متحده و اسرائیل از سوی دیگر، اعلام ناگهانی یک آتشبس دو هفتهای این پرسش اساسی را مطرح کرده است: چه عاملی طرفها را وادار کرد در این مقطع جنگ را متوقف کنند؟ این آتشبس حاصل یک عامل واحد نبود، بلکه نتیجه ترکیبی از واقعیتهای نظامی، راهبردی، سیاسی و اقتصادی بود که محاسبات بازیگران را تغییر داد.
به گزارش ایرنا، در ادامه این مقاله آمده است: در عین حال، این آتشبس شکننده است و آینده آن به چند عامل کلیدی بستگی دارد. بر اساس گزارشهای اولیه، ممکن است مذاکراتی در سطح عالی روز شنبه در اسلامآباد برگزار شود که گفته میشود محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس ایران، و جی. دی. ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، در آن حضور خواهند داشت. در صورت تأیید، چنین دیداری بالاترین سطح تماس مستقیم سیاسی میان دو طرف طی ۴۸ سال گذشته خواهد بود و میتواند نشان دهد که آیا آتشبس راه را برای مذاکرات جدی باز میکند یا صرفاً توقفی موقت در درگیریهاست.
هفت تحول مهم دلیل آتشبس
نخست، ۴۰ روز مقاومت ایران و پاسخ قدرتمند نیروهای نظامی آن در آنچه تهران «جنگ بقا» توصیف کرد، یکی از فرضیات دیرینه برخی حامیان اقدام نظامی در واشینگتن و تلآویو را به چالش کشید: اینکه دولت ایران در برابر حمله نظامی سریعاً فرو خواهد پاشید. برای دههها، این فرض یکی از استدلالهای اصلی طرفداران تقابل نظامی با ایران بود.
تحولات جنگ به نظر میرسد این فرض را تضعیف کرده است. در بیش از ۱۵ سال فعالیت دانشگاهی در دانشگاه پرینستون، بارها در صدها مقاله، مصاحبه و تحلیل تأکید کردهام که چنین انتظاراتی واقعبینانه نیست.
محاسبات جدید
دوم، اهرم ایران بر تنگه هرمز بهطور قابل توجهی محاسبات اقتصادی و راهبردی جنگ را تغییر داد. این تنگه یکی از حیاتیترین گذرگاههای انرژی جهان است که حدود یکپنجم نفت جهان از آن عبور میکند. در طول درگیری، نگرانی از اختلال در این مسیر باعث بیثباتی بازارهای مالی و افزایش شدید قیمت انرژی شد. این تحولات پیامدهای فوری فراتر از منطقه داشت و اقتصادهای اروپا، آسیا و آمریکای شمالی را تحت تأثیر قرار داد. در نتیجه، سیاستگذاران با این واقعیت مواجه شدند که جنگ طولانی با ایران میتواند پیامدهای اقتصادی جهانی شدیدی داشته باشد.
سوم، یک عملیات گسترده که گفته میشود توسط ایالات متحده و با مشارکت بیش از ۱۵۰ هواپیما انجام شد، در دستیابی به یکی از اهداف کلیدی خود ناکام ماند: تصرف حدود ۴۵۰ کیلوگرم اورانیوم ۶۰ درصد غنیشده ایران. بر اساس گزارشها، این عملیات با پوشش «نجات یک خلبان» انجام شد، اما در نهایت موفق به دستیابی به مواد هدف نشد. ناکامی چنین عملیات پیچیدهای نشاندهنده دشواریهای عملیاتی حذف یا تصرف عناصر حساس برنامه هستهای ایران از طریق ابزار نظامی است.
تحولات سیاسی
چهارم، در داخل ایران نیز تحولات داخلی بر روند جنگ تأثیر گذاشت. برخلاف انتظار برخی طراحان که تصور میکردند فشار نظامی میتواند موجب ناآرامی گسترده یا بیثباتی سیاسی شود، شمار زیادی از ایرانیان در حمایت از وحدت ملی و مقاومت در برابر حمله خارجی به خیابانها آمدند. همزمان، بسیاری از ایرانیان خارج از کشور نیز به کارزارهای مخالفت با جنگ علیه ایران پیوستند. این واکنش، سناریوهایی را که بر وقوع ناآرامی داخلی حساب کرده بودند، پیچیدهتر کرد.
پنجم: نیروهای امنیتی ایران نیز کنترل محکمی بر مرزهای کشور حفظ کردند. یکی از نگرانیها در شرایط جنگی، احتمال نفوذ گروههای تروریستی یا مسلح برای ایجاد بیثباتی است. به نظر میرسد نیروهای ایرانی مانع تحقق چنین سناریوهایی شدند و از شکلگیری یک بحران امنیت داخلی گسترده جلوگیری کردند.
ششم: تحولات سیاسی در ایالات متحده و سطح بینالمللی نیز در توقف جنگ نقش داشت. با ادامه درگیری، مخالفت در میان بخشهایی از افکار عمومی آمریکا افزایش یافت و انتقادات سیاسی بیشتر شد. افکار عمومی جهانی نیز در بسیاری از کشورها به سمت مخالفت بیشتر با ادامه جنگ تغییر کرد. پیامدهای احتمالی داخلی در آمریکا، از جمله خطر شکست جمهوریخواهان در انتخابات نوامبر، احتمالاً در محاسبات واشینگتن نقش داشته است.
هفتم: گسترش ابعاد منطقهای جنگ نیز نقش تعیینکنندهای داشت. این درگیری خسارات قابل توجهی به همه طرفها وارد کرد. ایران اهدافی در اسرائیل، تأسیسات نظامی آمریکا و مواضع متحدان را هدف قرار داد، در حالی که آمریکا و اسرائیل حملات گستردهای در داخل ایران انجام دادند. روزنامه نیویورک تایمز نوشت: این جنگ در حال تبدیل کردن ایران به یک قدرت بزرگ جهانی است. مجموع خسارات و خطر تشدید بیشتر جنگ به یک درگیری منطقهای گستردهتر، به نظر میرسد طرفها را به توقف موقت درگیریها سوق داده است.
این عوامل توضیح میدهد که چرا پس از ۴۰ روز جنگ، آتشبس ممکن شد. با این حال، این آتشبس شکننده و نامطمئن است و تداوم آن به شش عامل کلیدی بستگی دارد.
نخست، چارچوب آتشبس و مذاکرات احتمالی همچنان نامشخص است. مشخص نیست که مذاکرات بر اساس طرح ۱۵ مادهای آمریکا، طرح ۱۰ مادهای ایران، یا ترکیبی از هر دو انجام خواهد شد. همچنین، مواضع اعلامشده از سوی واشینگتن و تلآویو با آنچه پاکستان بهعنوان میانجی مطرح کرده، تفاوت دارد و این مسئله تردیدهایی درباره وجود درک مشترک از چارچوب مذاکرات ایجاد میکند.
دوم، اراده سیاسی واشینگتن همچنان نامعلوم است. مشخص نیست که این توقف دو هفتهای نشانه تمایل واقعی به دیپلماسی است یا فرصتی برای بازسازی ذخایر تسلیحاتی پیش از ازسرگیری جنگ. این تردید ریشه در چند سابقه دارد: خروج آمریکا از برجام با وجود پایبندی ایران و تأیید آژانس، حمله نظامی سال ۲۰۲۵، و جنگ ۲۰۲۶ در حالی که مذاکرات در حال پیشرفت بود.
سوم، تعامل ایران و آمریکا در هفتههای آینده تعیینکننده خواهد بود. مذاکرات مستقیم و گفتوگوی جامع درباره موضوعات هستهای، منطقهای و دوجانبه میتواند فرصتی واقعی برای دستیابی به توافقی پایدار ایجاد کند.
چهارم: نقش اسرائیل نیز بسیار مهم خواهد بود. اسرائیل در گذشته بارها با بهبود روابط ایران و آمریکا مخالفت کرده و مشخص نیست که آیا بار دیگر روند دیپلماسی را مختل خواهد کرد یا نه. حملات آن به لبنان نشاندهنده تمایل به جلوگیری از توافق است. همچنین، آرایشهای منطقهای تغییر کرده و امارات متحده عربی به شریک راهبردیو متحد اسرائیل تبدیل شده است. قابل توجه اینکه در نخستین روز پس از آتشبس، امارات بهطور علنی با آن مخالفت کرد.
پنجم: موضع کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس نیز بسیار تعیینکننده خواهد بود. دونالد ترامپ بارها اعلام کرده که پنج کشور عربی در این جنگ با آمریکا و اسرائیل همکاری داشتهاند و هیچیک این ادعا را رد نکردهاند. پرسش اصلی این است که آیا این کشورها آماده ورود به مذاکرات جامع با ایران برای ایجاد چارچوبی جدید از امنیت و همکاری در خلیج فارس هستند یا نه؛ چارچوبی که میتواند شامل ترتیباتی برای امنیت کشتیرانی در تنگه هرمز باشد.
ششم: در نهایت، تحولات داخلی در ایران نیز بر چشمانداز دیپلماسی تأثیر خواهد گذاشت. در داخل ایران، بخشی از جامعه با آتشبس مخالف است و ادامه جنگ را ترجیح میدهد. بنابراین، رهبران به توافقی نیاز دارند که در داخل کشور قابل دفاع باشد.
برای موفقیت دیپلماسی، مذاکرات مستقیم میان ایران و آمریکا ضروری است. این مذاکرات باید دستورکاری جامع شامل موضوعات هستهای، منطقهای و دوجانبه را در قالب رویکردی مرحلهای دنبال کند تا اعتماد بهتدریج شکل گیرد.
کانال کنونی همچنین فرصتی کمنظیر ایجاد کرده است. در طرف آمریکا، معاون رئیسجمهور جی. دی. ونس یک مقام معتبر، ارشد و دارای اختیار است که مستقیماً از سوی ترامپ سخن میگوید.
در طرف ایران، محمدباقر قالیباف رئیس هیئت مذاکره کننده رئیس مجلس و فرمانده ارشد پیشین سپاه از مهمترین نهادهای امنیتی و نظامی کشور است. حضور این افراد فرصتی ویژه برای واشینگتن فراهم میکند تا با مقاماتی مذاکره کند که دارای قدرت واقعی در ساختار تصمیمگیری راهبردی ایران هستند. این سطح از نمایندگی میتواند به هر دو طرف اختیار لازم برای اتخاذ تصمیمهای دشوار را بدهد.
در نهایت، هر توافقی باید امکان «حفظ آبرو» برای همه طرفها را فراهم کند تا هر یک بتوانند نتیجه را در چارچوب منافع ملی خود ارائه دهند. تنها در چنین شرایطی است که آتشبس کنونی میتواند به یک توافق پایدار تبدیل شود، نه صرفاً توقفی موقت در یک منازعه طولانی.