شش نکته درباره آتش بس و مذاکرات پیش رو: «صلح بزرگ» در راه است یا «جنگ بزرگتر»؟
همان طور که احتمال دارد مذاکرات پیش از دو هفته شکست بخورد و آتش بس زودتر از موعد مقرر به پایان برسد، این احتمال هم هست که روند گفت و گوها طوری باشد که طرفین، زمان گفت و گوها را تمدید کنند و آتش بس بیش از دو هفته طول بکشد.
پس از 40 روز جنگ تمام عیار ، به ایستگاه "آتش بس" رسیدیم و قرار است مقامات ارشد ایران و آمریکا در به میزبانی و وساطت پاکستان، در اسلام آباد با یکدیگر گفت و گو کنند. در این باب نکات متعددی قابل تامل است که در این فرصت به برخی از آنها می پردازیم:
1 - آتش بس جنگ 12 روزه، به ایرانیان آموخته است که نمی توان به آتش بس جنگ 40 روزه نیز اعتماد کرد چرا که 8 ماه بعد از آن آتش بس، آمریکا و اسرائیل، حمله ای بزرگ تر به ایران را آغاز کردند. بنابراین، هیچ کس در ایران به این دل خوش نیست که حتماً بعد از آتش بس موقت کنونی، جنگ آغاز نخواهد شد. بنابر این، همه کارها، از سیاست ورزی در سطح کلان تا کار و کسب های خصوصی و حتی برنامه های خانوادگی و فردی در ایران، همچنان در تعلیق خواهد ماند تا مشخص شود که نتایج مذاکرات در برزخ میان جنگ و صلح چه خواهد شد.
2 - ایران در این جنگ با ابرقدرت اول جهان (آمریکا) و دارنده بزرگ ترین نیروی هوای منطقه(اسرائیل) جنگید و چون از طرف کشورهای عربی جنوب خلیح فارس نیز مورد تهاجم بود، بخش مهمی از توان نظامی اش را نیز مصروف حمله به پایگاه ها و منافع دشمن در این کشورها کرد. به علاوه برای دفع خطر ورود جریان های تجزیه طلب که در کردستان عراق مستقر بودند، قسمتی از انرژی و امکاناتش را نیز به آن جبهه اختصاص داد.
به معنای واقعی کلمه و بدون شعار زدگی های ملال آور، باید گفت که ایران در چند جبهه جنگید و هر چند آسیب های بسیار و بعضاً غیرقابل جبران دید، ولی مقاومت کرد و فرو نریخت. حامی جمهوری اسلامی باشیم یا مخالف آن، میهن دوستی حکم می کند که این "مقاومت ملی" را تحسین کنیم.
اگر آمریکا و اسرائیل، زیر بار "آتش بس" رفتند، دقیقاً به خاطر همین مقاومت ملی بود و الا اگر ایران را در آستانه شکست می دیدند، عقلاً و منطقاً چه لزومی داشت آتش بس کنند؟
از این سو، ایران هم آتش بس را پذیرفت چون تصمیم گیران دوران کنونی، به درستی دریافتند که اگر جنگ را ادامه دهند، کشور آسیب های بیشتری می بیند. تصمیم آنها به پذیرش آتش بس، نشانه وجود عقلانیت در بدنه تصمیم گیری بود.
مردم نیز از آتش بس حمایت می کنند و می دانند حرف هایی مانند "آتش بس خیانت است چون در آستانه ورود به خیمه دشمن بودیم"، باد هواست و با واقعیت های میدانی مطابقت ندارد. کسانی این حرف ها را می زنند که یا اساساً متوجه آنچه هر روز در جنگ رخ می داد نبودند و تحلیل غلط دارند، یا نان و نام شان در شعارگویی و مجلس گردانی و انقلابی نمایی است یا این که از جایی در تل آویو، ماموریت دارند که به هر نحو ممکن ایران را در حالت بحران نگه دارند.
ایران ما، همان طور که 40 روز در برابر دشمن تا بن دندان مسلح ایستاد و باید هم می ایستاد، این حق را هم دارند که منافعش را در ادامه جنگ، در عرصه دیپلماسی پیگیری کند. همان اندازه که تصور "همه چیز دیپلماسی است" احمقانه است، گزاره "فقط جنگ تامین کننده منافع ملی ماست" هم متوهمانه است.
جنگ و دیپلماسی دو روی یک سکه اند ؛ فهم این نکته، بسیار ساده است مگر برای کسانی که عزم شان را جزم کرده اند نفهمند!
3 - معنای آتش بس و تمسک به دیپلماسی، برداشتن انگشت از روی ماشه نیست. اتفاقاً اگر قرار باشد در میز مذاکره، دستاوردی داشته باشیم، پشتوانه اش میدان و دستاوردهای آن است. تصور کنید که ایران نه موشک داشت و نه توانایی کنترل تنگه هرمز. آیا آمریکا و اسرائیل به چیزی کمتر از تبدیل ایران به غزه رضایت می دادند؟
کسانی که نگران آتش بس هستند بدانند که اگر مذاکرات موفق بود و به صلح پایدار و تامین منافع ملی ایران رسید که چه بهتر؛ ولی اگر گفت و گوها شکست خورد - که محتمل است - گزینه جنگ همچنان باقی است؛ می توان باز هم تنگه هرمز را بست و به سمت دشمن موشک و پهپاد شلیک کرد. بنابر این، باید به تدبیر نظام برای پذیرش آتس بس اعتماد و دعا کرد که مذاکرات به ثمر بنشیند.
4 - گفته می شود آتش بس، طرح فریب است و دشمن می خواهد نفسی تازه کند و مجدداً حمله کند. این احتمالی جدی است ولی ما نیز تجدید قوا می کنیم تا اگر مجدداً جنگ رخ دهد، قدرتمندتر ادامه دهیم.
5 - هر چند با توجه به تجربیات قبلی، امید به نتیجه بخشی مذاکرات چندان بالا نیست ولی چند نکته می تواند شانس موفقیت گفت و گوها را "نسبت به قبل" بیشتر کند و امیدواریم که چنین هم بشود:
الف) این بار دیدند که ایران، ماجرا را "جنگ وجودی" می بیند و به شدت می جنگد و دکترینش این است که اگر قرار است ما فرو بریزیم، خیلی های دیگر را هم با خودمان خواهیم ریخت. حتماً عده ای هم در داخل، منتقد این رویکرد هستند ولی به هر روی، فارغ از قضاوت های موافقان و مخالفان، این تصمیمی است که گرفته و در برابر دیدگان جهانیان، به صورت عریان و عملی هم اجرا شده است. پس جنگ، برای همه هزینه دارد و نه فقط برای ایران.
ب) دیدند که نابودی توان دفاعی کشوری مانند ایران، بسیار سخت تر و نامیسرتر از آنی است که قبلاً تصورش را می کردند.
ج) دیدند که هر چند نظام حاکم بر ایران، مخالفان زیادی در داخل دارد ولی موافقان پرشمار و البته پای کاری دارد که گزینه "رژیم چنج" را به چالش می کشند.
(یک آموزه مهم از علوم سیاسی: حکومت هایی که از درون سرنگون می شوند به دلیل تعداد زیاد مخالفان نیست، به دلیل تعداد کم حامیان است. جمهوری اسلامی، حامیان میلیونی دارد.)
د) کشورهای جهان و به ویژه کشورهای جنوب خلیج فارس و نیز کشورهایی مانند چین و هند که بخش عمده ای از نفت خود را از خلیج فارس تامین می کنند تحمل تشدید بحران را ندارند و فضای بین المللی، تمایل به صلح و ثبات دارند. وتوی قطعنامه توسل به زور برای بازگشایی تنگه هرمز توسط چین در همین راستا (هم) قابل ارزیابی است.
ه) امسال آمریکا شاهد انتخاباتی است که در آن کل مجلس نمایندگان (۴۳۵ کرسی) و حدود یکسوم سنای آمریکا انتخاب میشوند.
در آمریکا، هر ۴ سال یکبار انتخابات ریاستجمهوری برگزار میشود. اما دو سال بعد از آن، انتخابات دیگری برگزار میشود که به آن Midterm Elections میگویند. این انتخابات ، نوعی همهپرسی غیرمستقیم درباره عملکرد رئیسجمهور است و اگر جمهوریخواهان، اکثریت موجود را از دست بدهد و دمکرات ها قدرت را در نهاد قانونگذاری به دست بگیرند، کار بر ترامپ بسیار سخت خواهد شد و حتی ممکن است استیضاح هم بشود.
بنابر این ترامپ، می داند که نباید جنگ با ایران، فرسایشی شود یا آمریکا را بیش از این، در موضع جنایتکار جنگی قرار دهد. در همین 40 روز هم محبوبیت ترامپ به حداقل تاریخ ریاست جمهوری اش رسیده و نظرسنجی ها حاکی است که تقریبا نیمی از آمریکایی ها از استیضاح او حمایت می کنند.
بنابر این ترامپ باید هر چه سریع تر و به نحو آبرومندی که بتواند چیزی برای فروش به افکار عمومی داشته باشد، از جنگ خارج شود. او تا قبل از جنگ 40 روز، فکر می کرد که می تواند بین 3 تا 5 روز کار را جمع کند و مدال پیروزی بر سینه بزند. ماجرای "ربایش مادورو" به او اعتماد به نفس کاذبی داده بود؛ ولی الان می داند که ادامه جنگ، هر چند ایران را به ورطه نابودی بکشد، برای او و حزبش، هزینه سیاسی سهمگینی خواهد داشت. بنابراین، "به صرفه تر" است در عرصه دیپلماسی، اهدافش را پیگیری کند و به آمریکایی ها "دستاورد" نشان دهد.
و) 2 ماه دیگر جام جهانی فوتبال به میزبانی آمریکا برگزار می شود و واشنگتن، حتماً تمایل ندارد که میزبانی را در شرایطی عهده دار شود که درگیر یک جنگ در خاورمیانه است.
ز) کارشناسان امنیتی هشدار می دهند که فرسایشی شدن جنگ می تواند دامنه آن را به سمت منافع آمریکا در سایر نقاط جهان و حتی در داخل خاک آمریکا بکشد.
ح) ایران هم تجربه کرد که جنگ می تواند برایش بسیار خسارت بار باشد و حتی زیرساخت هایش را نیز از بین ببرد.
با توجه به شرایط پیش گفته، احتمال این که این بار دو طرف با واقع بینی بیشتری رو به روی هم بنشینند و هر کدام با کوتاه آمدن از برخی خواسته هایشان، صلح را به جای جنگ برگزینند، بیش از قبل است.
با این حال، دقت کنید که داریم از "احتمال" حرف می زنیم؛ این دلایل هم فقط "شانس وقوع توافق" را بالا می برند و تضمینی برای وقوع آن نیستند.
عوامل زیادی مانند کارشکنی اسرائیل، تصمیم گیری های لحظه ای ترامپ، نقض آتش بس و ... ممکن است روند را تخریب کند و جنگ را مجدداً شعله ور کند.
حتی احتمالی که بالاتر گفته شد نیز متصور است که اساساً آتش بس کنونی، طرح فریب باشد و قرار است بدون توجه به نتیجه گفت و گوها، بعد از تجدید قوا و رفع اشکالاتی که در این جنگ بدان ها واقف شده اند، دوباره حمله کنند.
بنابراین، همزمان که سیاستمداران ایرانی درحال گفت و گو هستند، نظامیان هم در آماده باش کامل قرار دارند چرا که اصل اساسی مذاکره با دشمنی که تا دیروز هر روز هزاران پوند بمب بر سرت می ریخت "بی اعتمادی مطلق" است.
6 - همان طور که احتمال دارد مذاکرات پیش از دو هفته شکست بخورد و آتش بس زودتر از موعد مقرر به پایان برسد، این احتمال هم هست که روند گفت و گوها طوری باشد که طرفین، زمان گفت و گوها را تمدید کنند و آتش بس بیش از دو هفته طول بکشد؛ آتش بسی که کسی نمی داند به صلحی بزرگ می انجامد یا جنگی بزرگ تر؟!