ترنج موبایل
کد خبر: ۹۶۰۸۴۹

ماجرای ظریف و سعید حدادیان/ تشدید دوقطبی‌سازی در جامعه

ماجرای ظریف و سعید حدادیان/ تشدید دوقطبی‌سازی در جامعه

محمدجواد ظریف محصول یک مسیر حرفه‌ای مشخص در حوزه روابط بین‌الملل است؛ دیپلماتی با تحصیلات دانشگاهی در آمریکا، سال‌ها تجربه نمایندگی ایران در سازمان ملل و هشت سال مسئولیت وزارت امور خارجه. او افزون بر تجربه اجرائی، با ادبیات و منطق سیاست جهانی آشناست.

مهران امیرحسینی، استاد دانشگاه و کارشناس مسائل سیاسی  در شرق نوشت: در آغاز باید تأکید کرد مقایسه محمدجواد ظریف با سعید حدادیان اساسا قیاس‌ مع‌الفارق است. طرح این دو نام در کنار یکدیگر، نه از سر هم‌ترازی، بلکه برای روشن‌شدن مسئله‌ای مهم در فضای عمومی کشور است؛ نسبت میان «تخصص» و «هیجان» در عرصه سیاست.

محمدجواد ظریف محصول یک مسیر حرفه‌ای مشخص در حوزه روابط بین‌الملل است؛ دیپلماتی با تحصیلات دانشگاهی در آمریکا، سال‌ها تجربه نمایندگی ایران در سازمان ملل و هشت سال مسئولیت وزارت امور خارجه. او افزون بر تجربه اجرائی، با ادبیات و منطق سیاست جهانی آشناست. از همین رو، چه دیدگاه‌هایش مورد قبول باشد و چه مورد نقد، طبیعی است که در حوزه سیاست خارجی بتواند اظهارنظر کند و پیشنهاد ارائه دهد.

در مقابل، سعید حدادیان در زیست‌جهانی کاملا متفاوت شکل گرفته است. حوزه فعالیت او مداحی و بیان عاطفی‌-‌مذهبی است؛ عرصه‌ای که کارکردهای فرهنگی و اجتماعی خاص خود را دارد، اما با منطق پیچیده و چندلایه سیاست خارجی قابل قیاس نیست. این تفاوت صرفا تفاوت میان دو فرد نیست، بلکه تفاوت میان دو نوع مواجهه با جهان است؛ یکی مبتنی بر دانش، تحلیل و تجربه، و دیگری متکی بر هیجان، خطابه و ادبیات احساسی.

در همین چارچوب، برخی واکنش‌ها به اظهارات محمدجواد ظریف نشان‌دهنده غلبه هیجان بر تحلیل است. برای نمونه، سعید حدادیان در یکی از اظهارات خود اعلام کرد ظریف سه روز فرصت دارد تا اعلام کند «غلط کردم». این نوع بیان، یادآور رفتارهای دونالد ترامپ در دوران ریاست‌جمهوری اوست که برای ایران مهلت تعیین می‌کند و در نتیجه اقداماتش باعث ریختن خون هم‌وطنان می‌شود. چنین اظهاراتی، چه در فضای داخلی و چه در سطح بین‌الملل، بیشتر جنبه خطابه‌ای و تحریک احساسات دارد تا یک تحلیل دقیق و کارشناسانه از  سیاست خارجی.

سیاست خارجی عرصه تصمیم‌های حساس و چندبعدی است. این حوزه نه‌تنها به دانش نظری نیاز دارد، بلکه مستلزم شناخت دقیق مناسبات قدرت، آگاهی از رفتار بازیگران بین‌المللی و توانایی مدیریت روایت در سطح جهانی است. در جهان امروز، بسیاری از تحولات نه‌تنها در میدان جنگ یا پشت میز مذاکره، بلکه در عرصه «روایت‌سازی» شکل می‌گیرد.

در همین چارچوب، برخی تحلیل‌ها درباره پیشنهادهای دیپلماتیک اخیر محمدجواد ظریف مطرح شده‌اند. بر اساس این تحلیل‌ها، چنین پیشنهادهایی می‌تواند نوعی «تله روایی و حقوقی» برای آمریکا ایجاد کند؛ به این معنا که ایران با طرح راه‌حل‌های مشخص، خود را در جایگاه طرفی قرار می‌دهد که به‌ دنبال توافق و کاهش تنش است. در این صورت، اگر طرف مقابل مسیر تقابل را انتخاب کند، در افکار عمومی جهانی و حتی در روایت تاریخی، مسئولیت تنش متوجه او خواهد بود. این سطح از کنش در سیاست بین‌الملل نیازمند درک عمیق از قواعد پیچیده و گاه نانوشته آن است.

پرسش اساسی اینجاست: آیا می‌توان چنین بحثی را با ادبیات تهدید، برچسب‌زنی و تقلیل مسائل به دوگانه‌های ساده پاسخ داد؟ آیا یک موضوع تخصصی در سیاست خارجی را می‌توان با اتهام‌هایی همچون «جاسوسی» یا تهدید به اقدامات خودسرانه پاسخ گفت؟ در اینجا مسئله دیگر صرفا یک اختلاف‌نظر سیاسی نیست، بلکه نگرانی درباره غلبه ادبیات هیجانی بر گفت‌وگوی تخصصی است.

در شرایطی که کشور با فشارهای خارجی و تهدیدهای جدی مواجه است، بیش از هر زمان دیگری به انسجام داخلی و عقلانیت سیاسی نیاز دارد. دوقطبی‌سازی با ادبیات تند و غیرحرفه‌ای، دقیقا همان چیزی است که می‌تواند زمینه فشار خارجی را تقویت کند. شکاف در داخل، همواره فرصتی برای افزایش فشار از بیرون بوده است.

از این منظر، ادبیاتی از جنس آنچه در برخی اظهارات مطرح شده، عملا به تشدید دوقطبی‌سازی در جامعه دامن می‌زند. چنین واکنش‌هایی، یا ناشی از بازی در زمین دشمن است یا نتیجه درک نادرست از پیچیدگی‌های سیاست خارجی؛ و هر دو می‌تواند برای انسجام ملی زیان‌بار باشد.

در عین حال، باید تأکید کرد نقد نه‌تنها مجاز، بلکه ضروری است. هیچ فردی، حتی در بالاترین سطوح، فراتر از نقد نیست. بااین‌حال، نقد با تخریب تفاوت دارد. نقد بر استدلال و شواهد استوار است، در حالی که تخریب متکی بر برچسب، توهین و تحریک احساسات است. اگر کسی با دیدگاه‌های محمدجواد ظریف مخالف است، این مخالفت باید با تحلیل و ارائه دیدگاه جایگزین بیان شود، نه با زبان تهدید و اتهام.

از سوی دیگر، طرح اتهام‌هایی مانند «جاسوسی» یا «خیانت» اساسا در صلاحیت تریبون‌های عمومی نیست؛ رسیدگی به چنین ادعاهایی وظیفه نهادهای امنیتی و دستگاه قضائی است. تبدیل این مفاهیم به ابزارهای خطابه‌ای و رسانه‌ای، نه‌تنها به روشن‌شدن حقیقت کمک نمی‌کند، بلکه می‌تواند به بی‌اعتمادی عمومی نیز دامن بزند.

نکته مهم دیگر، تمایز میان «حق اظهارنظر» و «صلاحیت اظهارنظر» است. در یک جامعه، همه افراد حق دارند دیدگاه خود را بیان کنند، اما بدیهی است که وزن و اعتبار این دیدگاه‌ها یکسان نیست. کسی که سال‌ها در یک حوزه تخصصی فعالیت کرده، به‌طور طبیعی از صلاحیت بیشتری برای تحلیل و پیشنهاد برخوردار است.

اگر فردی با سطح تحصیلات، تجربه و سابقه‌ای مانند محمدجواد ظریف نتواند درباره سیاست خارجی کشور اظهارنظر کند، پرسش این است که چه کسانی باید در این حوزه سخن بگویند؟ طرح این پرسش به معنای حذف دیگران نیست، بلکه تأکیدی بر ضرورت احترام به تخصص و تجربه در مسائل حساس ملی است.

ایران برای عبور از شرایط پیچیده کنونی، بیش از هر چیز به بهره‌گیری از ظرفیت نخبگان، تقویت عقلانیت در گفتار عمومی و پرهیز از رفتارهای هیجانی نیاز دارد. تریبون‌های عمومی زمانی می‌توانند به منافع ملی کمک کنند که به‌جای تشدید شکاف‌ها، در خدمت تقویت انسجام ملی قرار گیرند.

در نهایت، مهم‌ترین پرسش آن است که انرژی جامعه باید صرف چه چیزی شود؛ حل چالش‌های واقعی کشور یا تشدید منازعات داخلی؟ خطای راهبردی آن است که به‌جای تمرکز بر تهدیدهای اصلی، جامعه درگیر نزاع‌های فرسایشی و بی‌حاصل شود. اگر نقدی مطرح می‌شود، باید به اصلاح امور کمک کند، نه آنکه خود به مسئله‌ای تازه تبدیل شود.

ارسال نظرات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات متنی