عبدالکریم حسینزاده: ترامپ نه ایران را میشناسد و نه تاریخ آن را/ ادعای کمک به ایرانیان تعیین تکلیف شد
معاون رئیسجمهور در امور توسعه روستایی و مناطق محروم گفت: ایران، کشوری نیست که با تهدیدهای تهی از عقلانیت، از پای بیفتد. ترامپ فکر میکند با زدن زیرساخت میتواند به مفهوم ایران ضربه بزند.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، چهارشنبه شب به وقت محلی در نخستین سخنرانی تلویزیونی سراسری خود درباره جنگ ایران (از زمان آغاز آن در اواخر ماه فوریه) تازهترین ارزیابی خود از مدت زمان احتمالی پایان جنگ و شیوه پایان آنرا ارایه کرد، که البته این اظهارات برگی دیگر بر ادعاها و جداول متناقض زمانبندی پایان جنگ و اهداف او از این جنگ افزود.
به گزارش ایرنا، اما اگر بخواهیم به مواضع تکراری و جاه طلبانه ترامپ بازگردیم، گفتنی است که رئیس جمهور آمریکا در این سخنرانی برای بار چهارم (حداقل به صورت رسمی) با ادبیاتی قلدرمآبانه علیه ایران از تهدید به بین بردن زیرساختها و اینبار از تعبیر «بازگرداندن ایران به عصر حجر» استفاده کرد؛ ادبیاتی که با ذوقزدگی وزیرجنگ بیتجربه او نیز همراه شد و «پیتر هگست» که از مجریگری تلویزیون به عاملی برای جنگ افروزیهای آمریکا تبدیل شده، بلافاصله در توئیتی از عبارت «بازگشت به عصر حجر» استفاده و بر تهدید کورکورانه ترامپ تاکیدی مجدد کرد.
رئیسجمهور جنگطلب آمریکا که مدعی پایان دادن به هشت جنگ نیز هست، روز گذشته با تاکید دوباره بر توهمات هالیوودیاش و اشاره به فرصت ادعایی ۱۰ روزه خود برای بازگشایی تنگه هرمز، اظهار داشت: زمان در حال اتمام است؛ ۴۸ ساعت مانده تا جهنم بر سرشان فرود آید.
ترامپ پیش از این در روز شنبه یکم فروردین ماه ۱۴۰۵ با انتشار پیامی در شبکههای اجتماعی و در اقدامی که برخی سناتورهای آمریکایی آنرا به منزله از دست دادن کنترل او بر جنگ تعبیر کردند، تهدید به از بین بردن زیرساختهای ایران کرد و نوشت: اگر ایران ظرف ۴۸ ساعت تنگه هرمز را به طور کامل و بدون تهدید باز نکند، ایالات متحده آمریکا به نیروگاههای ایران حمله کرده و آنها را از بین خواهد برد. و البته زیادهگویی رئیسجمهور آمریکا، با پاسخ قاطع نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران، رئیسجمهور پزشکیان و رئیسمجلس شورای اسلامی مواجه شد.
سخنگوی قرارگاه خاتمالانبیاء نیاز در پیامی تلویزیونی اعلام کرد که پیرو هشدارهای قبلی، چنانچه زیرساختهای سوخت و انرژی ایران مورد تجاوز قرار گیرد، تمام زیرساختهای سوخت، انرژی، فن آوری اطلاعات و آب شیرین کن مورد استفاده آمریکا و رژیم در منطقه، هدف قرار خواهند گرفت و در پی این هشدارها، ترامپ مهلت ادعایی خود را دو بار (یک بار به مدت پنج روز و بار دیگر به مدت ۱۰ روز) به تعویق انداخت که مهلت ۱۰ روزه او فردا به پایان میرسد.
در همین پیوند با شخصیتهای برجسته سیاسی، اجتماعی و اقتصادی گفتوگو کردیم تا ابعاد یاوهگوییها و ادعاهای ترامپ را بررسی کنیم. در ادامه گفتوگوی اختصاصی با «عبدالکریم حسین زاده» معاون رئیسجمهور در امور توسعه روستایی و مناطق محروم کشور را میخوانید.
اخیرا دونالد ترامپ، ایران را تهدید به بازگرداندن به عصر حجر کرده است؛ زیادهگویی که از سوی وزیر جنگ او نیز تکرار شده. نظر شما درباره این تهدید ترامپ چیست؟ فکر میکنید چقدر باید آن را جدی گرفت؟
اظهارات تهدیدآمیز افرادی مانند ترامپ بیشتر شبیه نمایش جنگ روانی است تا یک نقشه عملی. وقتی حرف از «بازگرداندن ایران به عصر حجر» زده میشود، باید دانست که آنها نه ایران را میشناسند و نه تاریخ آن را. ایران، کشوری نیست که با تهدیدهای تهی از عقلانیت، از پای بیفتد. تاریخ، بزرگترین معلم ماست. ایران بارها زیر چکمه تهاجمات خارجی له شده، اما هر بار برخاسته است.
وقتی فردوسی در دورانی که زبان فارسی در معرض فراموشی بود، شاهنامه را سرود، به جای شمشیر، با قلم، فرهنگ و هویت ملی را زنده نگه داشت. ایران، تمدنی است که همیشه همچون ققنوس از خاکستر خود دوباره سربرآورده است. ترامپ فکر میکند با زدن زیرساخت هاو صنایع میتواند به مفهوم ایران ضربه بزند اما ایران یعنی یک اراده ملی پایدار. یعنی ارادهای که شاید آسیب ببیند اما از بین نمیرود.
از منظر حقوق بینالملل، تهدید به نابودی یک کشور و هدف گرفتن زیرساختهای حیاتی، نه فقط غیرقانونی، بلکه غیرانسانی است. هیچ منشور جهانی، هیچ قاعده اخلاقی، اجازه نمیدهد که امنیت و زندگی مردم به بازی گرفته شود. یعنی حرفی که ترامپ زده به شکل تمام و کمال نقض تمام نظامات حقوقی عرصه بینالملل است.
اما این حرف ترامپ باید برای جماعتی که چشم به دخالت خارجی بسته بودند هم نکته مهمی باشد. ترامپ از اول ادعا میکرد که قصدش کمک به ایرانیان است و حالا ظرف کمتر از دو ماه در مقابل مقاومت و تاب آوری ایرانیان به جایی رسیده که میگوید میخواهد ایران را به عصر حجر بر گرداند. این جمله کاملا ادعای کمک و حمایت از مردم ایران را تعیین تکلیف میکند. کما اینکه پیشتر حمله به مدارس، بیمارستانها و زیرساختهای حیاتی و مناطق مسکونی هم نشان داده بود که چقدر ادعای کمک به ایرانیان را میتوان پذیرفت.
ملت ایران در سال گذشته با دو جنگ تحمیلی مواجه شد و با وجود حملات مستقیم به مراکز غیرنظامی، سطحی از همبستگی و تابآوری نشان داد که در محاسبات دشمن پیشبینی نشده بود. ریشههای این همراهی ملی چیست و چه مؤلفههایی در شکلگیری آن نقش داشتهاند؟
بهنظر من ریشه این همراهی را باید در لایههای عمیق هویت ایرانی جستوجو کرد؛ جایی که «ایران» صرفاً یک جغرافیا نیست، بلکه پیوندی تاریخی، فرهنگی و عاطفی میان مردم است. تجربههای مکرر بحران و جنگ در حافظه جمعی ایرانیان حس مسئولیت مشترک برای حفظ کشور ایجاد کرده است. در کنار آن، سرمایههای فرهنگی و اجتماعی مانند روحیه همیاری، خانوادهمحوری، اهمیت آموزش و اخلاق اجتماعی در بزنگاهها به همبستگی و اتحاد ملی تبدیل میشود.
همزمان باید پذیرفت که بخشی از این انسجام ناشی از تمایز مردم میان «ایران» و «نحوه اداره کشور» است؛ بسیاری با وجود نقد به مشکلات و ناکارآمدیها، در برابر تهدید خارجی از کلیت کشور دفاع میکنند و این نشانه بلوغ اجتماعی است. البته تداوم این همبستگی در گرو اصلاح حکمرانی، افزایش شفافیت، پاسخگویی و تقویت سرمایه اجتماعی است؛ در غیر این صورت ممکن است فرسوده شود.
به نظر شما به عنوان معاون رئیسجمهور، چه سازوکارهایی برای تأمین و توزیع کالاهای اساسی در شرایط جنگی، بهویژه در روستاها و مناطق کمتر برخوردار، ضروری است؟
ثبات در این حوزه به کارآمدی شبکههای داخلی و اعتماد عمومی وابسته است. باید زنجیره تولید تا توزیع، کوتاه و شفاف شود؛ تقویت تعاونیهای محلی و اتصال مستقیم تولیدکنندگان خرد به بازار، هم از اختلال میکاهد و هم واسطهگری غیرضروری را کاهش میدهد. روستاها صرفاً مصرفکننده نیستند، بلکه بخش مهمی از تولید و امنیت غذایی کشور در همین مناطق شکل میگیرد.
همچنین شبکههای پشتیبان محلی مانند دهیاریها و شوراها اگر با اختیار، شفافیت و پاسخگویی تقویت شوند، در بحران ها، کارآمدتر از ساختارهای متمرکز عمل میکنند؛ این امر مستلزم کاهش تمرکزگرایی است. استفاده از سامانههای هوشمند برای رصد موجودی و توزیع عادلانه نیز برای جلوگیری از فساد ضروری است. در نهایت، توجه به کرامت و مشارکت مردم شرط پایداری این سازوکارهاست.
برخی تحلیلگران بر این باورند که ایران را باید برای «بلندمدت» آماده کرد؛ توسعه متوازن منطقهای چه سهمی در این تابآوری دارد؟
آمادهسازی بلندمدت صرفاً انباشت زیرساخت نیست، بلکه برخورداری پایدار از حداقلهای زندگی، تولید و اعتماد اجتماعی در همه مناطق کشور است. بخشی از تابآوری امروز نتیجه سرمایهگذاریهای چند دههای در بهداشت، آموزش، راههای روستایی و ارتباطات است؛ اما این روند ناهمگون بوده و توسعه متوازن بهطور کامل محقق نشده است.
هرجا مردم بهعنوان بازیگر اصلی دیده شدهاند، تابآوری واقعی شکل گرفته و هرجا فقر نهادی و تمرکزگرایی حاکم بوده، آسیبپذیری بیشتر باقی مانده است. توسعه متوازن به صورت مستقیم با امنیت ملی، انسجام اجتماعی و پایداری اقتصادی گره خورده است. آمادهسازی واقعی هنوز پروژهای ناتمام و نیازمند اصلاح ساختارهای نهادی، توزیع عادلانه منابع و به رسمیت شناختن حقوق برابر همه شهروندان است.
روستاها و جامعه عشایری در دوره جنگ چه نقشی در پشتیبانی ملی داشتهاند و آیا اقتصاد خرد روستایی به پشتوانه راهبردی تبدیل شده است؟
در شرایط بحرانی، روستاها و عشایر به ستونهای حیاتی کشور بدل میشوند. بخش مهمی از تأمین مواد غذایی و تداوم تولید به شبکههای محلی وابسته است. اقتصاد خرد روستایی به دلیل پراکندگی و انعطافپذیری، در برابر شوکها مقاومتر از اقتصادهای متمرکز عمل میکند و جامعه عشایری نیز نقش مؤثری در تأمین نیازها دارد.
با این حال، این ظرفیت بهطور کامل به رسمیت شناخته و پشتیبانی نهادی نشده است. زیرساخت ناکافی، دسترسی محدود به بازار و برخی نابرابریهای نهادی مانع بهرهگیری کامل از این پشتوانه شده است. اگر نگاه سیاستی اصلاح و حقوق برابر روستاییان و عشایر تضمین شود، این ظرفیت میتواند هم در بحران و هم در شرایط عادی موتور پایدار توسعه و انسجام ملی باشد.
چه برنامههایی در دولت برای تقویت تولید محلی، زنجیره ارزش کشاورزی و مهاجرت معکوس دارید؟
رویکرد ما حرکت به سمت «زیستبوم پایدار تولید و زندگی در روستا» است، نه سیاستهای مقطعی. تمرکز اصلی بر تقویت زنجیره ارزش کشاورزی و عبور از خامفروشی به سمت فرآوری و اتصال مستقیم به بازار از طریق توسعه خوشههای تولیدی و تعاونیهاست تا ارزش افزوده در خود مناطق باقی بماند.
همزمان توسعه زیرساختهای سخت و نرم—از اینترنت و خدمات مالی تا حملونقل—ضروری است، هرچند در این زمینه با کاستیهایی روبهرو هستیم و نیاز به بازتوزیع عادلانه منابع داریم. مهاجرت معکوس تنها با ایجاد شغل پایدار، کیفیت زندگی مناسب، آموزش، بهداشت و کرامت اجتماعی امکانپذیر است.
در شرایط جنگ، دوقطبیسازی اجتماعی چه پیامدی دارد و چگونه میتوان از دوقطبیسازیهای کاذب پرهیز کرد و انسجام ملی را تقویت کرد؟
دوقطبیسازی در شرایط جنگی رفتاری پرهزینه و خطرناک است. بخشی از آن ریشه در مسائل انباشته داخلی دارد و بخشی ناشی از رویکرد جریانهایی است که دایره «خودیها» را محدود میکنند و به شکافها دامن میزنند؛ رفتاری که در بحران میتواند بازی در زمین دشمن تلقی شود.
وحدت با شعار و دستور شکل نمیگیرد؛ بلکه حاصل به رسمیت شناختن تکثر، پذیرش حقوق برابر و ایجاد امکان مشارکت واقعی است. وقتی مردم احساس دیدهشدن و نقشآفرینی داشته باشند، خود به مدافعان انسجام ملی تبدیل میشوند. انسجام پایدار از دل عدالت، مشارکت و پذیرش تفاوتها بیرون میآید.
برای تبدیل تابآوری مقطعی به قدرت پایدار ملی چه برنامهای را دنبال میکنید؟
باید از نگاه واکنشی عبور و به سمت اصلاحات ساختاری و نهادسازی پایدار حرکت کرد. تمرکززدایی واقعی و تقویت حکمرانی محلی—با واگذاری اختیارات همراه با پاسخگویی—یکی از محورهای اصلی است. همچنین حرکت از طرحهای پراکنده به برنامههای یکپارچه توسعه منطقهای که تولید، زیرساخت، آموزش و رفاه را همزمان ببیند، در دستور کار قرار دارد.
شفافسازی و هوشمندسازی توزیع منابع برای افزایش کارایی و اعتماد عمومی نیز اولویت دارد. در نهایت، به رسمیت شناختن کامل حقوق شهروندی در مناطق روستایی و محروم، شرط توسعه پایدار است. اگر اصلاحات نهادی بهصورت جدی انجام شود، تجربه امروز میتواند به سرمایهای ماندگار تبدیل شود؛ در غیر این صورت خطر فرسایش این تابآوری وجود دارد. مسیر روشن است: عدالت در توزیع فرصتها، تقویت مشارکت و بازتعریف رابطه دولت و مردم بر پایه اعتماد و پاسخگویی.