ترور مذاکره؛ وقتی جنگ ادامه دارد دیپلماسی چگونه نفس میکشد؟
یکی از مهمترین تحرکات دیپلماتیک در روزهای اخیر، ابتکار مشترک پنجمادهای چین و پاکستان برای بازگرداندن صلح و ثبات به منطقه خلیج فارس و خاورمیانه بوده است. دو کشور سهشنبه گذشته، ۱۱ فروردین، با انتشار سندی مشترک خواستار پایان فوری خصومتها و توقف درگیریها شدند و تأکید کردند تنها راهحل واقعی بحران، بازگشت به گفتوگو و دیپلماسی است. در این سند، پنج محور اصلی برای کاهش تنشها و حرکت به سمت صلح مطرح شده است.
در حالی که جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل علیه ایران وارد روز سیوششم شده است، کماکان افق مذاکرات و دیپلماسی برای پایاندادن به این بحران، مبهم و پرابهام به نظر میرسد. با وجود برخی تحرکات سیاسی و دیپلماتیک در سطح منطقهای و بینالمللی، واقعیتهای میدانی نشانی از کاهش تنشها یا پیشرفت ملموس در مسیر گفتوگوها ندارد.
به گزارش شرق، در شرایطی که حملات نظامی و اقدامات تروریستی علیه اهداف مختلف در ایران همچنان ادامه دارد، تلاشهای دیپلماتیک برای مهار بحران در فضایی متناقض و پیچیده دنبال میشود. در این میان، نقش پاکستان بیش از هر زمان دیگری در تلاش برای ایجاد کانالهای میانجیگری و بازگرداندن طرفها به مسیر گفتوگو برجسته شده است؛ کشوری که در هفتههای اخیر با همکاری چین و همچنین از طریق رایزنیهای منطقهای تلاش کرده ابتکار عملهایی را برای پایاندادن به جنگ مطرح کند.
ابتکار مشترک چین و پاکستان؛ تلاش برای احیای مسیر دیپلماسی
یکی از مهمترین تحرکات دیپلماتیک در روزهای اخیر، ابتکار مشترک پنجمادهای چین و پاکستان برای بازگرداندن صلح و ثبات به منطقه خلیج فارس و خاورمیانه بوده است. دو کشور سهشنبه گذشته، ۱۱ فروردین، با انتشار سندی مشترک خواستار پایان فوری خصومتها و توقف درگیریها شدند و تأکید کردند تنها راهحل واقعی بحران، بازگشت به گفتوگو و دیپلماسی است. در این سند، پنج محور اصلی برای کاهش تنشها و حرکت به سمت صلح مطرح شده است.
نخستین محور این ابتکار، پایان فوری خصومتها و تلاش برای جلوگیری از گسترش جنگ است. در شرایطی که حملات آمریکا و اسرائیل علیه ایران از نهم اسفند آغاز شده و پیامدهای گستردهای در منطقه داشته است، چین و پاکستان تأکید کردهاند ادامه درگیریها نهتنها امنیت منطقه بلکه ثبات اقتصادی جهانی را نیز تهدید میکند. از همین رو، توقف فوری عملیات نظامی و فراهمکردن امکان ارسال کمکهای بشردوستانه به مناطق آسیبدیده از جنگ، بهعنوان گام نخست برای مدیریت بحران مطرح شده است.
دومین محور این طرح، آغاز مذاکرات صلح در سریعترین زمان ممکن است. در این ابتکار تصریح شده که حفظ حاکمیت، تمامیت ارضی و استقلال ایران و کشورهای خلیج فارس باید در مرکز هرگونه گفتوگوی سیاسی قرار گیرد. چین و پاکستان بر این باورند که بدون احترام به اصول بنیادین حقوق بینالملل و منشور سازمان ملل، امکان دستیابی به صلح پایدار در منطقه وجود ندارد.
محور سوم، حفاظت از غیرنظامیان و توقف حملات به اهداف غیرنظامی است. در حالی که طی هفتههای اخیر زیرساختهای مختلف در ایران هدف حملات آمریکا و اسرائیل قرار گرفتهاند، این سند مشترک بر ضرورت رعایت اصول حقوق بشردوستانه در زمان جنگ تأکید کرده و خواستار توقف فوری حملات به غیرنظامیان شده است.
چهارمین محور این ابتکار به امنیت خطوط کشتیرانی، بهویژه در تنگه هرمز، اختصاص دارد. با افزایش تنشها در منطقه، نگرانیهای جدی درباره امنیت کشتیرانی و تجارت جهانی ایجاد شده است. چین و پاکستان از همه طرفها خواستهاند امنیت کشتیهای تجاری و غیرنظامی تضمین شود و ناوبری عادی در این مسیر حیاتی هرچه سریعتر از سر گرفته شود. در نهایت، پنجمین محور این ابتکار بر تقویت چندجانبهگرایی و نقش سازمان ملل در مدیریت بحران تأکید دارد. دو کشور خواستار اقدام جمعی برای حفظ صلح و تقویت جایگاه سازمان ملل شدهاند؛ موضوعی که در شرایط کنونی و در سایه اقدامات یکجانبه آمریکا و اسرائیل اهمیت بیشتری پیدا کرده است.
در همین چارچوب، سفر اسحاقدار، وزیر امور خارجه پاکستان، به پکن و دیدار او با مقامهای چینی نیز نشانهای از تلاش دو کشور برای هماهنگی بیشتر در پرونده بحران ایران تلقی میشود. پکن اعلام کرده که هماهنگی استراتژیک خود با اسلامآباد درباره بحران ایران را افزایش خواهد داد تا مسیر گفتوگو تقویت شود و زمینه برای پایاندادن به درگیری فراهم شود.
نشستهای چهارجانبه و تلاش پاکستان برای میانجیگری در سایه تداوم تجاوزات
همزمان با ابتکار مشترک چین و پاکستان، اسلامآباد تلاش کرده از طریق دیپلماسی منطقهای نیز روندی برای کاهش تنشها ایجاد کند. در همین راستا، دو نشست چهارجانبه با حضور وزرای خارجه پاکستان، ترکیه، عربستان سعودی و مصر برگزار شده است؛ نخستین نشست در ۲۸ اسفند سال گذشته در ریاض و دومین نشست در ۹ فروردین در اسلامآباد برگزار شد. در نشست اسلامآباد، وزیران خارجه این چهار کشور درباره راههای ممکن برای پایاندادن به جنگ و جلوگیری از گسترش آن در منطقه گفتوگو کردند.
محمد اسحاقدار، وزیر امور خارجه پاکستان، پس از این نشست اعلام کرد که این کشور آماده است میزبان مذاکرات مستقیم میان ایران و آمریکا باشد و برای تسهیل چنین گفتوگوهایی آمادگی کامل دارد. به گفته او، جنگ جاری به سود هیچیک از طرفها نیست و باید هرچه سریعتر راهحلی سیاسی برای آن پیدا شود.
در حاشیه این نشست، شهباز شریف، نخستوزیر پاکستان نیز رایزنیهای جداگانهای با مقامهای منطقهای انجام داد و در تماس تلفنی با رئیسجمهور ایران، بار دیگر حملات مستمر اسرائیل علیه ایران را محکوم کرد. او در پیام خود تأکید کرد پاکستان در کنار ملت ایران ایستاده و از تلاشها برای پایاندادن به این تجاوزات حمایت میکند.
با این حال، در حالی که چنین تحرکات دیپلماتیکی در جریان است، واقعیتهای میدانی نشان میدهد رفتارهای آمریکا و بهویژه اسرائیل عملا در تضاد کامل با روندهای دیپلماتیک قرار دارد. ادامه حملات نظامی و اقدامات تروریستی در داخل ایران، فضایی از بیاعتمادی و تردید نسبت به امکان موفقیت مذاکرات ایجاد کرده است.
نمونه بارز این تناقض، حمله ۱۲ فروردین به منزل مسکونی سیدکمال خرازی در تهران بود؛ حملهای که در جریان آن، همسر این دیپلمات باسابقه که وزیر خارجه دولت اصلاحات و رئیس شورای راهبردی روابط خارجی است، به شهادت رسید. این اقدام که در ادامه سلسله حملات و ترورهای هدفمند در داخل ایران انجام شد، از نگاه بسیاری از تحلیلگران پیام روشنی درباره رویکرد واقعی طراحان جنگ دارد.
یوسف پزشکیان، فرزند و مشاور رئیسجمهور ایران، در واکنش به این حمله در کانال تلگرامی خود نوشت: «خبر بمباران منزل دکتر خرازی و شهادت همسر گرامیشان واقعا باورنکردنی بود. چرا دکتر خرازی؟ حمله به دکتر خرازی بعد از ترور دکتر لاریجانی آیا معنای مشخصی دارد؟ یعنی میخواهند به ما پیغام بدهند که این بار مذاکرهکنندهها را ترور خواهیم کرد؟».
این تحلیل نشان میدهد در کنار جنگ نظامی، نوعی «ترور دیپلماسی» نیز در دستور کار قرار گرفته است؛ راهبردی که هدف آن تضعیف یا حتی از میان برداشتن چهرههای مؤثر در مسیر مذاکره و گفتوگو است. در چنین شرایطی، تلاشهای دیپلماتیک برای پایاندادن به جنگ با تهدیدی جدی مواجه میشود؛ چراکه هرگونه تلاش برای گفتوگو ممکن است با اقدامات خشونتآمیز تازهای از سوی آمریکا و بهویژه اسرائیل مواجه شود.
به همین دلیل، اگرچه ابتکارهای دیپلماتیک مانند طرح مشترک چین و پاکستان یا نشستهای منطقهای در ریاض و اسلامآباد نشان میدهد بخش مهمی از جامعه بینالمللی به دنبال مهار بحران و بازگرداندن طرفها به میز مذاکره است، اما تا زمانی که تجاوزات نظامی و اقدامات تروریستی ادامه داشته باشد، چشمانداز موفقیت این تلاشها همچنان در هالهای از ابهام باقی خواهد ماند. در واقع، تناقض میان گفتار دیپلماتیک و رفتار میدانی آمریکا و اسرائیل مهمترین مانع بر سر راه صلح در منطقه به شمار میرود؛ تناقضی که اگر برطرف نشود، هر ابتکار سیاسی نیز ممکن است در همان آغاز راه با شکست مواجه شود.
فضا برای تنفس دیپلماسی وجود دارد؟
با حمله به منزل سیدکمال خرازی به نظر میرسد در کنار ترور چهرههای سیاسی و نظامی، اکنون «ترور دیپلماتها» نیز در دستور کار قرار گرفته است؛ اقدامی که میتواند معنای هدف قراردادن و تضعیف هستههای دیپلماتیک ایران را در بر داشته باشد. در چنین فضایی که نشانههایی از تشدید فشارهای امنیتی و نظامی علیه بازیگران دیپلماسی مشاهده میشود، بحث درباره مذاکره و راهکارهای سیاسی برای پایاندادن به جنگ بیش از هر زمان دیگری پیچیده به نظر میرسد.
با این حال محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه پیشین ایران، در مقالهای مفصل در مجله «فارینافرز» تلاش کرده است ضمن روایت شرایط جنگ، از ضرورت استفاده از فرصتهای دیپلماتیک برای پایاندادن به درگیری سخن بگوید. البته در برابر این رویکرد ظریف، پرسش مهمی نیز مطرح میشود که در وضعیت جدید و در عین حال بیسابقه فعلی که حملات نظامی و حتی ترور چهرههای دیپلماتیک کلید خورده و چه بسا ادامه پیدا کند، اساسا فضایی برای تنفس دیپلماسی باقی خواهد ماند یا همچنان آمریکا و اسرائیل مسیر فشار و تجاوز را دنبال خواهند کرد؟
فارغ از پاسخ به این پرسش، ظریف در ابتدای مقاله خود بر این نکته تأکید میکند ایران آغازگر جنگ با آمریکا و اسرائیل نبوده است. به گفته او، این درگیری زمانی آغاز شد که حملات نظامی گسترده علیه ایران با هدف تضعیف یا حتی سرنگونی حکومت انجام شد. با این حال، به اعتقاد ظریف، گذشت بیش از یک ماه از جنگ نشان داده این راهبرد نتوانسته اهداف مورد نظر واشنگتن و تلآویو را محقق کند. او معتقد است ایران با وجود ترور برخی مقامات و حملات گسترده به زیرساختها، توانسته تداوم ساختار حکمرانی خود را حفظ کند و در برابر فشارها ایستادگی کند.
در این روایت، ظریف جنگ جاری را نمونهای از یک اشتباه محاسباتی از سوی آمریکا و اسرائیل میداند؛ اشتباهی که با تصور تسلیم سریع ایران آغاز شد، اما اکنون به نوعی بنبست راهبردی برای طراحان آن تبدیل شده است. وزیر خارجه دولتهای یازدهم و دوازدهم استدلال میکند که مقاومت ایران در برابر این حملات نهتنها موجب فروپاشی کشور نشده، بلکه به نوعی دستاورد سیاسی و راهبردی برای تهران تبدیل شده است.
با این حال، ظریف در ادامه مقاله به شکاف موجود در فضای داخلی ایران نیز اشاره میکند. به گفته سکاندار اسبق دستگاه سیاست خارجی کشورمان، بخشی از جامعه ایران معتقد است با توجه به مقاومت موفق کشور در برابر حملات، باید جنگ ادامه یابد تا متجاوزان بهطور کامل مجازات شوند. این نگاه که با شعارهایی مانند «نه تسلیم، نه سازش» در برخی تجمعات مردمی بیان شده، بر بیاعتمادی عمیق نسبت به ایالات متحده استوار است؛ بیاعتمادیای که در تجربههای گذشته ازجمله خروج آمریکا از توافق هستهای و سیاست فشار حداکثری ریشه دارد.
با وجود این فضای احساسی و سیاسی، ظریف استدلال میکند ادامه جنگ، حتی اگر از نظر روانی برای برخی رضایتبخش باشد در نهایت فقط به تخریب بیشتر زیرساختها و از دست رفتن جان غیرنظامیان منجر خواهد شد. وزیر خارجه اسبق مینویسد پس از ناکامی آمریکا و اسرائیل در دستیابی به اهداف اولیه، این دو کشور بهطور فزایندهای به هدف قراردادن زیرساختهای حیاتی و حملات گسترده علیه غیرنظامیان روی آوردهاند؛ روندی که میتواند بحران را به سطحی منطقهای یا حتی جهانی گسترش دهد.
از نگاه ظریف، در چنین شرایطی تهران باید از موقعیت نسبی خود در جنگ برای دستیابی به یک توافق استفاده کند. او تصریح میکند ایران باید از «برتری خود» برای رسیدن به توافقی بهره ببرد که نهتنها این جنگ را پایان دهد، بلکه از وقوع درگیری بعدی نیز جلوگیری کند. به بیان دیگر، هدف نباید صرفا پایاندادن به درگیری کنونی باشد، بلکه باید ترتیباتی ایجاد شود که از تکرار چنین جنگی در آینده جلوگیری کند.
در همین چارچوب، ظریف پیشنهاد میکند ایران میتواند در ازای پایان کامل تحریمها و عادیسازی روابط اقتصادی، محدودیتهایی را بر برنامه هستهای خود بپذیرد. در کنار آن، تهران میتواند بازگشایی کامل تنگه هرمز و تضمین امنیت کشتیرانی را پیشنهاد دهد. او همچنین از امکان ایجاد یک پیمان عدم تجاوز میان ایران و ایالات متحده سخن میگوید؛ توافقی که بر اساس آن دو کشور متعهد شوند در آینده از حمله به یکدیگر خودداری کنند.
با این حال، ظریف تأکید میکند مسیر دیپلماسی ساده نخواهد بود. او یادآور میشود خاطره رفتارهای گذشته آمریکا، از قراردادن ایران در «محور شرارت» گرفته تا خروج از توافق هستهای و اعمال تحریمهای گسترده، باعث شده است اعتماد عمومی در ایران نسبت به واشنگتن بهشدت آسیب ببیند. به همین دلیل، هرگونه مذاکره جدید با تردیدهای جدی در داخل ایران مواجه خواهد شد.
ظریف در بخش دیگری از مقاله خود دو مسیر متفاوت برای پایان جنگ را مطرح میکند؛ نخست، یک آتشبس ساده که در آن طرفها صرفا جنگ را متوقف کنند و دوم، یک «توافق جامع صلح». او معتقد است اگرچه آتشبس ممکن است سریعتر و آسانتر به دست آید، اما چنین توافقی بسیار شکننده خواهد بود؛ زیرا ریشههای اصلی اختلاف میان ایران و آمریکا همچنان حلنشده باقی میماند.
از اینرو، ظریف تأکید میکند مقامات باید به دنبال گزینه دوم یعنی یک توافق جامع صلح باشند که بتواند به دههها خصومت میان دو کشور پایان دهد. در نگاه او، جنگ جاری با وجود تمام هزینهها و خسارتهایش میتواند فرصتی برای چنین توافقی فراهم کند. به باور ظریف، این درگیری چند واقعیت مهم را آشکار کرده است؛ اول اینکه ایالات متحده حتی با همکاری اسرائیل قادر به نابودی کامل برنامههای هستهای یا موشکی ایران نیست. دوم اینکه اتکا به قدرت نظامی بهتنهایی نمیتواند امنیت پایدار در منطقه ایجاد کند.
از منظر منطقهای نیز ظریف چنین برداشت میکند این جنگ نشان داده راهبرد برخی کشورهای عربی برای خرید امنیت از آمریکا کارآمد نبوده است. به گفته او، بسیاری از این کشورها تصور میکردند با میزبانی از پایگاههای نظامی آمریکا میتوانند امنیت خود را تضمین کنند، اما در عمل همین پایگاهها به بخشی از معادله جنگ تبدیل شدهاند. در نهایت، ظریف بر ضرورت آغاز یک روند صلح منطقهای تأکید میکند. او مینویسد برای شروع چنین روندی، همه طرفها در غرب آسیا باید با توقف جنگیدن علیه یکدیگر موافقت کنند.
در کنار آن، ترتیباتی برای امنیت تنگه هرمز و همکاری منطقهای ایجاد شود و کشورهای منطقه نیز در یک چارچوب امنیتی مشترک مشارکت کنند. با وجود همه این پیشنهادها، پرسش اصلی همچنان که قبلتر به آن اشاره شد، پابرجاست؛ اینکه آیا در شرایطی که حملات نظامی ادامه دارد و حتی چهرههای دیپلماتیک هدف قرار میگیرند، اساسا امکان تحقق چنین ابتکارهای دیپلماتیکی وجود دارد؟ مقاله ظریف تلاش میکند نشان دهد حتی در دل یک جنگ گسترده نیز میتوان مسیر صلح را جستوجو کرد. اما واقعیت میدان و رفتار بازیگران اصلی، بهویژه آمریکا و اسرائیل، تعیین خواهد کرد که آیا این مسیر واقعا فرصتی برای تحقق دارد یا نه.
طرح ۱۵مادهای ترامپ؛ ابتکار صلح یا تلاش برای تحمیل مطالبات شکستخورده در جنگ؟
در حالی که جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل علیه ایران همچنان ادامه دارد، گزارشهایی از ارائه یک طرح ۱۵مادهای از سوی دولت دونالد ترامپ برای پایاندادن به درگیریها منتشر شده است؛ طرحی که اگرچه از سوی برخی رسانههای غربی بهعنوان «پیشنهاد صلح» مطرح شده، اما بسیاری از ناظران آن را بیش از آنکه یک ابتکار واقعی برای پایان جنگ بدانند، تلاشی برای تحمیل مطالباتی تلقی میکنند که واشنگتن در میدان نبرد نیز نتوانسته به آن دست یابد. در همین چارچوب، واکنشها در تهران نیز با تردید و بدبینی نسبت به این طرح همراه بوده و مقامهای کشورمان تأکید کردهاند پایان جنگ فقط در چارچوب شروطی که تهران تعیین میکند ممکن خواهد بود، نه بر اساس ضربالاجلها و پیشنهادهای اعلامی از سوی کاخ سفید.
ماجرا از گزارشی آغاز شد که نشریه «آتلانتیک» پنجم فروردین منتشر کرد. این نشریه به نقل از سه مقام خارجی گزارش داد دولت ترامپ طرحی ۱۵مادهای را برای پایاندادن به جنگ از طریق میانجیها به ایران منتقل کرده است. در ادامه، رسانههای عبری نیز با استناد به منابع غربی از جزئیات بخش عمده این طرح پرده برداشتند. همزمان دونالد ترامپ نیز در اظهاراتی اعلام کرد به دلیل «پیشرفت در مذاکرات» ضربالاجل دوروزه حمله به تأسیسات ایران را تمدید کرده است؛ اظهاراتی که از نگاه بسیاری بیشتر به جنگ روانی شباهت داشت تا نشانهای از یک روند واقعی مذاکره.
در روایت منتشرشده از این طرح، آمریکا مجموعهای از مطالبات گسترده را از ایران مطرح کرده است؛ مطالباتی که در واقع بخش بزرگی از ساختار برنامه هستهای و دفاعی ایران را هدف قرار میدهد. بر اساس این گزارشها، واشنگتن خواستار برچیدن توانمندیهای هستهای ایران، توقف کامل غنیسازی اورانیوم در خاک کشور، تحویل ذخایر اورانیوم غنیشده و حتی برچیدن تأسیسات اصلی هستهای در نطنز، اصفهان و فردو شده است. علاوه بر این، در طرح پیشنهادی آمریکا محدودیتهایی برای برنامه موشکی ایران نیز پیشبینی شده و حتی موضوع کنارگذاشتن آنچه واشنگتن «نیروهای نیابتی منطقهای» مینامد، در فهرست مطالبات قرار گرفته است.
در کنار این شروط، آمریکا وعده داده است در صورت پذیرش این مطالبات، تمامی تحریمهای بینالمللی علیه ایران لغو شود، واشنگتن به برنامه هستهای غیرنظامی ایران کمک کند و همچنین سازوکار موسوم به «مکانیسم ماشه» حذف شود. البته مقامات کاخ سفید این گزارشهای خبری و شروط مطرحشده را رده کردهاند، با این حال، بسیاری از تحلیلگران معتقدند حتی در صورت صحت این وعدهها، تجربه گذشته بهویژه خروج آمریکا از توافق هستهای باعث شده است اعتماد به چنین تعهداتی بسیار دشوار باشد. نکته مهم دیگر در این میان، نحوه ارائه این طرح است. گزارشها حاکی از آن است پیشنهاد آمریکا از طریق میانجیهایی مانند پاکستان به تهران منتقل و حتی برای پاسخ ایران مهلتی کوتاه تعیین شده است.
چنین رویکردی نشان میدهد واشنگتن بیش از آنکه به دنبال یک روند واقعی مذاکره باشد، تلاش کرده است از این طرح بهعنوان ابزاری برای فشار سیاسی و رسانهای استفاده کند. بهویژه آنکه ترامپ پنجشنبه گذشته در شبکه اجتماعی تروثسوشال خود با انتشار ویدئویی از انفجار پل بیلقان (B1) در عظیمیه کرج که سیزدهم فروردینماه رخ داد، گستاخانه نوشت: «بزرگترین پل در ایران فرو ریخت، دیگر هرگز مورد استفاده قرار نخواهد گرفت». رئیسجمهور آمریکا با بیان این تهدید که «بسیاری دیگر در راه هستند»، مدعی شد: «وقت آن است ایران قبل از اینکه خیلی دیر شود و چیزی از کشوری که هنوز میتواند به یک کشور بزرگ تبدیل شود، باقی نماند، توافق کند!». البته نیویورکتایمز طی گزارشی درباره حمله به پل B1 کرج نوشت نیروی نظامی آمریکا مرتکب حمله «دو ضرب» (double tap) در ایران شده است. این روزنامه آمریکایی ادامه داد: «دو حمله با فاصله حدود یک ساعت به پل اصابت کرده است و حمله دوم زمانی رخ داده که نیروهای امدادی در حال کمک به مجروحان بودند».
از اینرو باید به این واقعیت توجه داشت که رفتارها و اقدامات دونالد ترامپ در تداوم و تشدید جنگ، آشکارا با ادعاهای او درباره تمایل به مذاکره در تعارض قرار دارد. در حالی که از یک سو سخن از گفتوگو و دستیابی به توافق به میان میآورد، از سوی دیگر با استمرار فشارهای نظامی و تهدیدها، عملا فضای دیپلماسی را تضعیف میکند. به نظر میرسد هدف اصلی از طرح چنین مذاکراتی نه حرکت به سوی صلحی واقعی، بلکه تلاش برای تحمیل همان مطالبات و اهدافی است که آمریکا در میدان جنگ نتوانسته به آنها دست یابد و اکنون میکوشد آنها را از مسیر دیپلماسی بر تهران تحمیل کند. در همین باره محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی نیز در پیامی مفصل به آنچه «ادعای ۱۵مادهای ترامپ» خوانده شده واکنش نشان داد.
قالیباف در این پیام تأکید کرد آمریکا در واقع تلاش میکند مطالباتی را که در میدان جنگ به آن دست نیافته، در قالب مذاکرات مطرح کند. او تصریح کرد تا زمانی که هدف واشنگتن تسلیم ایران باشد، پاسخ تهران روشن است و ایران چنین خواستههایی را نخواهد پذیرفت. قالیباف همچنین با اشاره به تحولات میدان نبرد و فشارهای اقتصادی ناشی از جنگ برای آمریکا و متحدانش نوشت: شرایط فعلی بیشتر نشاندهنده بحران راهبردی برای واشنگتن است. به گفته رئیس مجلس، طرحهایی مانند پیشنهاد ۱۵مادهای بیشتر بیانگر آرزوهای آمریکاست تا یک چارچوب واقعی برای صلح.
یک مقام ارشد سیاسی-امنیتی بدون ذکر نام، پنجم فروردینماه در مصاحبه با پرس تیوی اعلام کرده پیشنهادهای ۱۵مادهای آمریکا «زیادهخواهانه» بوده و با واقعیتهای میدان جنگ همخوانی ندارد. به گفته این مقام، تهران تجربه دو دور مذاکره پیشین را در نظر دارد؛ مذاکراتی که در نهایت با حملات نظامی آمریکا و اسرائیل همراه شد و همین موضوع باعث شده است پیشنهادهای جدید با بدبینی جدی مواجه شود.
بر همین اساس، ایران اعلام کرده به پیشنهاد مطرحشده پاسخ منفی داده و تأکید کرده است دفاع از خود تا زمان تحقق شروط تعیینشده ادامه خواهد یافت. این شروط در واقع چارچوبی را مشخص میکند از نگاه تهران پیششرط هرگونه پایان جنگ محسوب میشود. نخستین شرط ایران پایان کامل تجاوزات نظامی و ترورها علیه کشور است. دومین شرط، ایجاد تضمینهای عینی برای جلوگیری از تکرار جنگ در آینده عنوان شده است. شرط سوم نیز پرداخت خسارتها و تعیینتکلیف روشن درباره غرامتهای جنگی است؛ موضوعی که از نگاه تهران برای هرگونه توافق پایدار ضروری محسوب میشود.
چهارمین شرط ایران به پایان جنگ در تمامی جبهههای منطقه مربوط میشود؛ به این معنا که درگیریها علیه تمامی گروههای مقاومت در سراسر منطقه باید متوقف شود. در نهایت، ایران تأکید کرده اعمال حاکمیت بر تنگه هرمز حق طبیعی و قانونی کشور است و هرگونه توافق باید این موضوع را به رسمیت بشناسد و ضمانت اجرائی تعهدات طرف مقابل را نیز مشخص کند.
در مجموع، آنچه از مجموعه این تحولات برمیآید نشان میدهد فاصله میان دو طرف همچنان بسیار زیاد است. از یک سو واشنگتن طرحی را مطرح کرده که بخش قابل توجهی از توانمندیهای راهبردی ایران را هدف قرار میدهد و از سوی دیگر تهران شروطی را مطرح کرده که پذیرش آنها برای آمریکا بهسادگی ممکن نیست. در چنین شرایطی، حتی اگر برخی میانجیها تلاش کنند روندی برای گفتوگو ایجاد کنند، همچنان تردیدهای جدی درباره امکان تحقق یک توافق واقعی وجود دارد؛ بهویژه آنکه تجربههای گذشته نشان داده در بسیاری از موارد، اعلام طرحهای دیپلماتیک از سوی واشنگتن همزمان با ادامه فشارهای نظامی و سیاسی بوده است؛ تناقضی که باعث شده بسیاری از تحلیلگران نسبت به واقعی بودن ابتکارهای اعلامی دولت ترامپ با دیده تردید نگاه کنند.