هنر جنگی
هنر در تمام عمر پردامنهاش چیزی را از آنچه آدمی در آن نقش داشته فراموش نکرده و جنگ نیز از شقوق دیگر حیات انسانی، بر زندگی و تاریخ اثر گذاشته است.
بخش مهمی از تاریخ ادبیات و هنر در قرن بیستم به جنگ اول و دوم و دیگر جنگهای کوچک و بزرگ در نقاط مختلف دنیا پرداخته است.
به گزارش ایرنا، نقاشان، جنگ را گاهی باشکوه تصویر کردهاند و گاهی چنان دردناک که از پس قرنها، دیدنشان هر انسانی را لحظهای بر جا میخشکاند و حیرت از عظمت هنر را پیش چشم میکشاند. از قرن پانزدهم میلادی بگیر تا جنگ دوم جهانی در همین نزدیکیهای زمانی خودمان.
نویسندگان اما جنگ را در لایههای پنهان وجودی رزمندهها و غیرنظامیها و زنان و بچهها نشاندهاند و روح و عاطفه و انسانیتهای به هدر رفته و گاه رشادتها و شجاعتهای بهیادماندنی از مردان و زنان را در دل جنگ توصیف کرده و روایتهایشان را برای ما نوشتهاند.
هنگامی که دوربین عکاسی پا به میدان تاریخ گذاشت و سپس دوربین فیلمبرداری به یاری انسان آمد تا در ثبت وقایع، چشم یدکی و حافظه ماندگار داشته باشد، روایت و مستندنگاری از زیست انسانی وارد ساحت و مرحله دیگری شد که باید تاریخ انسان را بیتردید به دو پاره تقسیم کنیم؛ یکی پیش از دوربین عکاسی و دیگری پس از آن.
عکاسی بعد از مدتی که از عمرش گذشت و بازیگوشیهای آدمی با دوربین عکاسی کنجکاویهای اولیهاش را کمی فرونشاند، عکاسی از مستندسازی صرف گذشت و به ساحت هنر نزدیک شد.
عکس و سپس سینما، توانستند در جنگ، نه فقط خوی وحشیگری انسانی که نشانی روشن آدم بودن و فداکاری برای خاک و وطن را برای همیشه تثبیت کنند.
در تاریخنگاری و تبارشناسی هنر و جنگ، تعهد به خاک و دیار و ایل و تبار و وطن، از مولفههای پر بسامد در آثار هنری است. چه در هنرهای تجسمی و چه در ادبیات و یا در سینما و تئاتر و موسیقی.
ارکسترها پر طنین در قرون متمادی، آثار با شکوه سمفونی و صداهای پر حجم و یادآور لحظات جنگ را به گوش ما رساندهاند، مارشهای نظامی و یا قطعاتی که در ستایش و رثای رزمندگان و سربازان وطن ساخته شده، نمونههایی از نغمات موسیقی ایرانی را از موسیقی اقوام گرفته تا موسیقی مجلسی و ردیفی دستگاهی به دفعات شنیدهایم. از تصنیفهای وطنی عارف و شیدا تا آثار سمفونی و تصنیفهای کوتاه و بلند و ترانههای پاپ و غیره از دایه دایه جنگه تا کاروان شهید و سمفونی خرمشهر.
تاریخ هنر نشانیهای سر راستی به ما میدهد. از تابلوی نبرد اسکندر در ایسوس تا گرونیکای پیکاسو، صدها اثر شاخص در نقاشی معاصر ایران در جنگ هشت ساله و آثاری که در همین روزها به دست نقاشان و طراحان خلق میشود.
در سوی دیگر ماجرا آنچه برای هنرمندان جذاب است هنر ضد جنگ است. هنر ضد جنگ از ماهیت زشت و آزارنده جنگ پرده برمیدارد و خشونت و آوارگی و مرگ کودکان و زنان و پیران را تصویر میکند و دست های پشت پرده جنگ را آشکار میکند و دلالان خون و مرگ انسان و سیاستمدارانی که با جنگ حیات مییابند و محتکرانی که نان مردم را در پستوها به قیمت جان میفروشند رسوا میکند.
هنر ضدجنگ کودکانی را که بیپدر میشوند و زنانی را که دیگر شوی و پدر و برادر ندارند و مردانی را که بدون خانواده به انسانهای تنهای جامعه بدل میشوند، برای همیشه در ذهن و خاطره بشری زنده نگه میدارد.
اما در همین گونه هنر ضد جنگ که در ادبیات با آثاری مثل در جبهه غرب خبری نیست و یا وداع با اسلحه و پابرهنه ها نمود پیدا میکند، آنچه اهمیت دارد حضور انسان است. انسان به مثابه موجودی با خصلتهای چندگانه گاه متناقض که در موقعیتهایی مثل جنگ بروز میکند و فقط یک هنرمند و نویسنده است که این ها را به ما گوشزد میکند.
ادبیات و هنر جنگ ما نیز با تجربه آثار حماسی و وطنی در شعر و منظومهها و ادبیات داستانی جنگ، آثار درخشانی از ادبیات ضدجنگ را دارد که مهمترین وجه هنری و محتوایی آنها دفاع است.
مولفهها و موتیفهای هنر جنگ، مبتنی بر حضور و رنج زنان و مادران و کودکان است و گاهی نمایش نمادهای حیوانی و اسطورهای است که بنا بر فرهنگ هر قومی متغیر است. مثلا نمادهای به کار رفته در هنر سورئالیستی در نقاشی و یا در کوبیسم اثر گرونیکا و یا خشونت و شجاعت عریان در کار فرانچسکو گویا در تصویری که از تیرباران در جنگ اسپانیا و فرانسه در قرن هجدهم تصویر کرده همگی بر فرهنگ بومی اسپانیایی دلالت دارد.
از سوی دیگر در نقاشی جنگ در تاریخ معاصر ایران در جنگ هشت ساله، نمادهای دینی و وطنی و انقلابی مشاهده میشود. فاصله کم میان انقلاب سال ۵۷ و جنگ سال ۵۹ موجب شد که عناصر هنری انقلاب در سالهای اول جنگ در آثار هنری دیده شود.
نمادهای انقلاب اسلامی در هنر جنگ به روشنی از سوی هنرمند به کار گرفته میشد چرا که همان هنرمند که تا چند ماه پیش از مهر ۱۳۵۹در کار نقاشی انقلاب بود، حالا باید درباره یک حادثه بزرگ انسانی نقاشی و یا عکاسی کند و شعر و داستان بنویسد. این مسأله در سالهای اول جنگ موجب شد تا نزدیکی زیادی میان هنر انقلاب و جنگ به وجود آید.
بسیاری از عناصر ضد طاغوت و ضد دیکتاتوری که در آثار هنری انقلابی پررنگ بود، در آثار جنگ نیز در گوشه و کنار آثار دیده میشد و این نشان دهنده نزدیکی ایدئولوژیک انقلاب و جنگ است که در اثر هنری خود را نشان میدهد.
بهرهگیری از عنصر شهادت با تکیه بر تاریخ اسلام متکی بر واقعه کربلا بوده که در آثار انقلاب و جنگ همزمان تکرار شده است. هنر جنگ در ایران در ادبیات شاعرانه و داستانی نقاشی و سینما، بازتاب دهنده عناصر عاشورایی بومی و ایدئولوژی انقلابی بوده است.
نقطه ارتباطی این عناصر در نقاشی ایرانی طی سالهای جنگ، رهبری امام خمینی (ره) و نیروی کاریزماتیک مذهبی و تودهای وی بوده است. در کنار این موضوع مفهوم شهادت به مصداق واقعه عاشورا و عناصر تصویری آن مانند رنگ سرخ، لاله و هر آن چیزی که طی سالهای جنگ به عنوان مفاهیم ضمنی و صریح شهادت، دلالت بر ایدئولوژیهای دینی حاکم بر جنگ داشته است. تبدیل مفاهیم ضمنی و صریح به عناصر بصری طی سالها شکل گرفت و تصویری ساخت که به عنوان نقاشی دفاع مقدس پذیرفته شده است.
این مفاهیم همانطور که اشاره کردم واجد دلالتهای گاه مستقیم و گاه غیر مستقیم با لایههای پنهان بر مفهوم شهادت در اندیشه قیام حضرت اباعبدالله است.
نقاشی جنگ در کنار آثار دیگر هنرهای تجسمی مانند گرافیک و تصویرسازی و... عناصر بنیادین و تفکر و ایدئولوژی جنگ را در دفاع هشت ساله ترسیم کرده است.
در سوی دیگر، ادبیات و سینما و عکاسی وجوه دیگری از مفهوم جنگ و دفاع مقدس را نشان دادند. عکاسی افزون بر تثبیت واقعیتها و جنبه مستندنگاری، با عکس برداشتن از لحظههای خاص و اشخاص در پی یافتن لایه های زیرین انسانی جنگ بوده است.
هنر جنگ در ایران هرگز به دنبال قهرمان سازی و قهرمانپروری به معنای مرسوم هالیوودی نبوده است و حتی در هنر اعتراضی و ضد جنگ نیز توجه به نیروهای معنوی و دورنی انسانی برای هنرمند در اولویت بوده است. مخلص کلام اینکه هنر جنگ در ایران که همان مفهوم هنر ضد جنگ را نیز در خود دارد، هنری انسانی و معنوی است که قوای مادی جهان سکولار را در خود راه نمی دهد و مدام در جهانی ملکوتی و لاهوتی به سر می برد.