کالبدشکافی حماسه؛ بررسی وفاداری کریستوفر نولان به ریشههای یونان باستان
پیش از اکران «اودیسه» کریستوفر نولان، بحث بر سر میزان دقت تاریخی فیلم بالا گرفته و تاریخدانان درباره فاصله آن با واقعیتهای یونان باستان اختلافنظر دارند.
فرارو- در حالی که اقتباس تازه نولان از حماسه هومر هنوز به پرده سینما نرسیده، طراحی لباسها، زرهها و صحنههای آن موجی از انتقاد و گفتوگو درباره مرز میان اسطوره، تاریخ و آزادی هنری به راه انداخته است.
به گزارش فرارو به نقل از تایمز، با آنکه هنوز ماهها تا اکران عمومی «اودیسه» باقی مانده، تازهترین پروژه کریستوفر نولان از هماکنون بحثی جدی در میان تاریخدانان و علاقهمندان به تاریخ باستان برانگیخته است. محور این مناقشه، میزان وفاداری فیلم به واقعیتهای تاریخی یونان باستان است. روایتی که طبق اعلام سازندگان، در قرن دوازدهم پیش از میلاد و پس از پایان جنگ تروا میگذرد.
این اقتباس سینمایی از حماسه جاودان هومر با گروهی از بازیگران سرشناس ساخته شده و داستان بازگشت پرمخاطره اودیسه، پادشاه ایتاکا، را دنبال میکند. قهرمانی که پس از سقوط تروا، سفری طولانی و پرخطر را برای بازگشت به خانه آغاز میکند. با این حال، پیش از آنکه تماشاگران فرصت قضاوت داشته باشند، برخی دانشگاهیان با اشاره به «خطاهای تاریخی» و «ناهمخوانیهای زمانی» در طراحی لباس و صحنه، نسبت به تصویر ارائهشده از یونان باستان ابراز تردید کردهاند.
زرههایی که به قرن اشتباه تعلق دارند؟
در تیزر دو دقیقهای فیلم، مت دیمون در نقش اودیسه کلاهی شبیه به کلاه خودهای اسپارتی با پرهای سرخ و شنلی بلند بر تن دارد؛ تصویری که بیشتر یادآور یونان کلاسیکِ چند قرن بعد است تا عصر مفرغ متأخر. همچنین شخصیت آگاممنون، پادشاه میسنه، با زرهی سیاهرنگ و صفحهای فلزی بر سینه دیده میشود که برخی منتقدان آن را فاقد پشتوانه باستانشناختی دانستهاند.
برت دورو، تاریخدان نظامی و استاد دانشگاه ایالتی کارولینای شمالی، معتقد است چنین تجهیزاتی با آنچه از قرن دوازدهم پیش از میلاد میدانیم همخوانی ندارد. به گفته او، در آن دوره زرههای آهنی اساساً وجود نداشته و بهترین نمونههای کشفشده، همچون «پانوبلی درندرا»، پوششی برنزی، حجیم و ابتداییتر بودهاند. او میگوید زرههای بهتصویرکشیدهشده در فیلم «بیشتر الهامگرفته از یونان کلاسیکاند تا میسنی» و بهنوعی ساخته و پرداخته تخیلاند.
با این حال، مسئله به همین سادگی نیست. خود اشعار هومر نیز تصویری یکدست و دقیق از پوشش و سلاحها ارائه نمیدهند. در ترجمه مشهور رابرت فیگلز از «ایلیاد»، کلاهخود اودیسه از چرم ساخته شده و با دندانهای درخشان گراز تزئین شده است؛ در جایی دیگر، خودهایی با یال اسب توصیف میشوند که «میدرخشند». این ناهمگونی نشان میدهد حتی در روایت ادبی نیز نوعی درهمآمیختگی تاریخی وجود داشته است.
دورو یادآور میشود هومر حدود پنج قرن پس از رویدادهای منسوب به جنگ تروا میزیسته است. بنابراین، حتی در زمان سرایش حماسهها نیز تصویر دقیقی از جنگجویان عصر مفرغ در دست نبوده و هنرمندان دورههای بعد، قهرمانان اسطورهای را با زرههایی شبیه جنگجویان زمان خودشان ترسیم میکردند. به بیان دیگر، «ناهمزمانی» از همان ابتدا در دل این روایت حضور داشته است.
فشار مخاطب یا وفاداری به باستانشناسی؟
طراحان لباس و صحنه در چنین پروژههایی با چالشی دوگانه روبهرو هستند: از یکسو دادههای باستانشناختی و از سوی دیگر انتظار مخاطب امروز. کریس گارلیک، مدیر یک شرکت طراحی لباس تاریخی، میگوید مخاطبان امروزی اغلب تصویری «حماسیتر» و باشکوهتر از گذشته میخواهند؛ تصویری که گاه با واقعیتهای سادهتر و ابتداییتر باستان سازگار نیست.
او توضیح میدهد گرایشی در سالهای اخیر شکل گرفته که به جای بازسازی دقیق تاریخی، به ارائه تفسیری چشمگیر و حتی خیالانگیز از گذشته تمایل دارد. این نوسان میان اصالت تاریخی و آزادی هنری، بارها در سینما تجربه شده است و به نظر میرسد «اودیسه» نولان نیز در همین طیف قرار میگیرد.
کشتیهای وایکینگی در دریای اژه؟
انتقادها تنها به زرهها محدود نمیشود. برخی کاربران فضای مجازی اشاره کردهاند کشتیهای مورد استفاده در فیلم، بیشتر به لانگشیپهای وایکینگی شباهت دارند تا به گالیهای یونانی که برای کوبیدن و شکستن کشتیهای دشمن طراحی شده بودند. این تفاوت نیز بار دیگر بحث وفاداری تاریخی را شعلهور کرده است.
با این حال، گروهی از مورخان معتقدند سختگیری بیش از حد در مورد جزئیات تاریخی در داستانی که خدایان، سربازان نامیرا و سیکلوپی غولآسا در آن حضور دارند، چندان معنادار نیست. تام هالند، تاریخدان کلاسیک و مجری پادکست «The Rest is History»، میگوید اساساً نسخه دقیقی از زندگی اودیسه وجود ندارد، زیرا او شخصیتی اسطورهای است. از نگاه او، تلاش برای بازسازی موبهموی یک افسانه، کوششی بیهوده است.
هالند حتی پا را فراتر میگذارد و میگوید گاهی برداشت امپرسیونیستی و آزاد از تاریخ، تأثیرگذارتر از بازسازی وسواسگونه جزئیات است. او فیلم «300» را نمونهای میداند که هرچند از نظر تاریخی نادرست است اما بهخوبی خشونت و روحیه جنگجویانه جامعه اسپارت را منتقل میکند. در مقابل، او «تروی» را نمونهای میداند که با وجود تلاش برای واقعگرایی، به دلیل اصرار بر تاریخی جلوه دادن یک افسانه، نتیجهای نهچندان موفق داشته است.
سنت دیرینه آزادی هنری
نولان البته نخستین کارگردانی نیست که به دلیل فاصله گرفتن از روایتهای تاریخی با انتقاد روبهرو میشود. رایدلی اسکات نیز در آثار تاریخی خود، از جمله «گلادیاتور ۲»، به دلیل بهکارگیری عناصر خیالانگیز هدف انتقاد قرار گرفت. او پیشتر در واکنش به ایرادهای مطرحشده درباره فیلم «ناپلئون» گفته بود: «وقتی با تاریخدانان اختلاف پیدا میکنم، میپرسم: شما آنجا بودید؟ نه؟ پس سکوت کنید.»
اسطوره، تاریخ یا سینما؟
در نهایت، پرسش اصلی این است که از یک فیلم اقتباسی از اسطوره چه انتظاری داریم؟ اگر «اودیسه» را بهعنوان یک متن ادبی و اسطورهای در نظر بگیریم، شاید آزادی هنری نهتنها مجاز، بلکه ضروری باشد. اما اگر قرار باشد این روایت برای مخاطب امروز نقش بازنمایی تاریخی یونان باستان را ایفا کند، آنگاه حساسیت نسبت به جزئیات قابل درک خواهد بود.
آنچه مسلم است، مناقشه پیرامون دقت تاریخی فیلم نولان پیش از اکران، به بخشی از گفتوگوی فرهنگی پیرامون آن تبدیل شده است. شاید پاسخ نهایی را نه تاریخدانان، بلکه تماشاگران پس از دیدن فیلم بدهند: آیا «اودیسه» قرار است کلاس درسی درباره عصر مفرغ باشد یا تجربهای سینمایی از یک افسانه کهن؟ پاسخ به این پرسش، مرز میان تاریخ و اسطوره را روشنتر خواهد کرد.