چرا ترامپ از رفتار ایران سر در نمیآورد؟
در دوران مذاکرات هستهای از دهه هشتاد، یک بار دیگر مجموع کشورهای پنج بهعلاوه یک که طرف مذاکره ایران بودند، به سؤالات بیجوابی رسیده بودند که موضوعات کوچکی محسوب نمیشد. علاوه بر کشورهای طرف مذاکره، مذاکرهکنندگان ایرانی هم در دهه ۹۰ با نوعی دیگر از این شرایط روبهرو شده بودند.
فرارو– مذاکرهکننده ارشد آمریکایی در پرونده هستهای ایران، در آخرین مصاحبه خود با رسانه فاکسنیوز به گیج شدن ترامپ درباره رفتار ایرانیها اشاره کرد. ویتکاف گفت: «رئیسجمهور امروز صبح این موضوع را از من پرسید. او ـ نمیخواهم بگویم ناامید است ـ بلکه بهتر است بگویم با توجه به اینکه گزینههای متعددی در اختیار دارد، این وضعیت برایش محل پرسش است. او کنجکاو است بداند چرا آنها (ایران) تحت چنین فشاری تسلیم نشدهاند.»
به گزارش فرارو، قرار نگرفتن سیاستهای ایران در چارچوب تحلیلی مقامات کشورهای غربی، موضوع بیسابقهای نیست. در واقع، با توجه به این سوابق میتوان گفت ترامپ جدیدترین فردی است که به این وضعیت دچار شده است؛ نه اولین نفر. در دوران مذاکرات هستهای از دهه هشتاد، یک بار دیگر مجموع کشورهای پنج بهعلاوه یک که طرف مذاکره ایران بودند، به سؤالات بیجوابی رسیده بودند که موضوعات کوچکی محسوب نمیشد. علاوه بر کشورهای طرف مذاکره، مذاکرهکنندگان ایرانی هم در دهه ۹۰ با نوعی دیگر از این شرایط روبهرو شده بودند.
سؤال بزرگ ۱+۵
در جلد اول کتاب راز سر به مهر که پیشینه مذاکرات هستهای از ابتدا تا توافق موقت ژنو (آذر ۱۳۹۲) را در برمیگیرد، به این موضوع اشاره شده است.
در صفحات ۴۲۶ و ۴۲۷ این کتاب، هدفگذاری برنامه هستهای مورد توجه قرار میگیرد: «دکتر جلیلی، دبیر سابق شورای عالی امنیت ملی، در گزارش به مجلس [در کمیسیون ویژه برجام، ۱۰/۶/۱۳۹۴] این هدفگذاری را چنین تشریح کرد که: «تصمیم راهبردی نظام سه محور اساسی بود ... اینکه حقوق هستهای ما باید به آن اذعان شود و تثبیت شود و برای این تثبیت باید پیشرفتهای هستهایمان ادامه پیدا کند و دستاوردهای هستهایمان را حفظ کنیم و از همه اینها مهمتر اینکه ایران نباید به لحاظ حقوق و تکالیفی که دارد، یک استثنا باشد.»
در ادامه این بخش آمده است: «بهرغم نظر دکتر جلیلی در تبیین اهداف، نکته مهم در اشاره ایشان آن است که پیشرفتهای هستهای ما باید ادامه پیدا کند. سؤال اساسی طرفهای پنج بهعلاوه یک از ایشان در دوره قبل و از هیئت مذاکرهکننده جدید هم دقیقاً معطوف به این نکته بود که مقصد پیشرفتهای هستهای جمهوری اسلامی ایران کدام ایستگاه است.»
این سؤال وقتی جدیتر مطرح شد که از مذاکرات آلماتی به بعد، جمهوری اسلامی ایران بر مبنای فتوای حرمت تسلیحات هستهای، چشماندازی تازه مقابل آنها قرار داد. از آن زمان به بعد مسئله تازه آن بود که اگر هدف، تسلیحات هستهای نیست – که به یقین نبود – و مثلاً نیاز ایران به تولید سوخت برای نیروگاه هستهای بوشهر که روسیه تأمین سوخت آن را تعهد کرده، یا رآکتور تحقیقاتی تهران است که پنج بهعلاوه یک به شرط تمکین از قطعنامهها آن را تأمین میکند، جمهوری اسلامی ایران به چه جهت این میزان هزینه را برای صنعتی که امکان تأمین مواد اولیه آن برای ایران محدود و امکان صدور تولیداتش به دلیل همان قطعنامهها ممنوع شده است، میپذیرد.
برنامهای که وجود نداشت
در ادامه این سؤال بزرگ ۱+۵ درباره اهداف برنامه هستهای و تحمل تمام هزینههایی که بر ایران تحمیل میشد، تیم مذاکرهکننده جدید با این موضوع مواجه شده بود که باید بر روی چه مبنایی مذاکره کند. در صفحه ۴۳۱ این کتاب آمده است: «در آستانه ورود به مذاکره، نیاز بود مشخص شود برنامه کشور به کجا نظر دارد. چه تعداد سانتریفیوژ و کدام نمونهها از هشت مدل سانتریفیوژ تولیدشده مطلوب است؟ سقف غنیسازی باید چند درصد باشد؟ تأسیسات باید محدود به همین تعدادی باشد که وجود دارد یا باید برای کمیتهای تازه، اماکن جدید و سقف بالاتر مذاکره کرد؟ و اگر آری، اعداد و ارقام و توجیهات فنی که بتواند دست مذاکرهکنندگان را برای دفاع از خواستهها پر نگه دارد، کجاست؟»
نویسندگان در ادامه آوردهاند: «بنابراین، باید صادقانه گفت مذاکره بر اساس آنچه وجود داشت ممکن بود، نه بر اساس خواستهها و برنامههایی که نگاشته نشده بودند یا آرمانهایی که محاسباتی را کنار خود نداشتند. دلیل هم واضح بود. برای خواستههای خود، همانگونه که دکتر [علیاکبر] صالحی [رئیس وقت سازمان انرژی اتمی] در مجلس به کمیسیون برجام [در تاریخ ۶/۵/۱۳۹۴] گفت: برنامه وجود نداشت. اولین برنامه برای چشمانداز هستهای که در چهار فاز عملیاتی و به تفکیک موضوعات توانسته بود با توجه به آنچه بر روی زمین قرار داشت – نه آنچه کشور طی یک دوره ۱۰ تا ۲۰ ساله نیاز داشت – و تنها در یک افق سهساله چشماندازی از آینده را ارائه دهد، تقریباً یک سال پس از شروع مذاکرات [۱۳۹۳] به همت دکتر صالحی تهیه شد و در اختیار مذاکرهکنندگان قرار گرفت.»
نظر صریح طرفهای مذاکره
در صفحه ۴۳۳، درباره مأموریت تیم مذاکرهکننده آمده است: «مأموریت اول مذاکرهکنندگان، حفظ برنامههای هستهای بود. در برداشت دکتر ظریف از دیدگاه مقام معظم رهبری، هدف اصلی اصرار بر برنامه هستهای و مقاومت در برابر فشارهای قدرتهای جهانی، حفظ عزت و اقتدار نظام و ایستادگی در برابر زیادهخواهیها بوده است؛ چون تن دادن به خواستهای دیگران پایانی ندارد. اگر قرار باشد روزی به تاریخ جواب داده شود که برای چه این مقدار هزینه شد و کشور این همه سال متحمل تحریم گشت، آیا میتوان گفت برای اورانیوم؟ چون کشور میخواست اورانیوم تولید کند؟ مگر غنیسازی اورانیوم جزء اصول انقلاب و آرمانهای انقلاب بود؟ آیا حتی میتوان پاسخ داد برای انرژی؟ این دلایل به لحاظ اقتصادی جواب نمیداد. حتی به لحاظ فناوری نیز جواب نمیدهد. آیندگان خواهند گفت مگر تولید برق کشور وابسته به این نیروگاه هستهای بود؟ مگر این نیروگاه نیازمند تولید سوخت داخلی بود؟ اصرار بر ادامه برنامه هستهای بهرغم همه فشارها هیچ توجیهی ندارد جز اینکه استدلال شود غربیها میخواستند به ما تحمیل کنند که شما نباید انرژی هستهای داشته باشید، نباید غنیسازی کنید و ما نمیخواستیم زیر حرف زور و سلطه آنها برویم، چون دیگر پایانی برای زورگویی نبود.»
در ادامه این بخش آمده است: «بنابراین، در نگاه مذاکرهکنندگان که باید از منافع کشور دفاع میکردند، هیچ توجیه دیگری وجود نداشت. همین سؤالات را طرفهای دیگر مذاکره هم داشتند. آنها ادعا میکردند از بابت برنامه هستهای ایران نگرانی دارند، چون از دید آنها هیچ هدف اقتصادی و فناوری جز ساختن بمب هستهای، تحمل این همه فشار و تحریم از سوی ایران را توجیه نمیکرد. لذا مذاکرهکنندگان بهدرستی و با صداقت کامل اصرار میکردند که دلیل اصلی تحمل این همه فشار، نپذیرفتن زورگویی بوده است؛ غیر از این، هیچ توجیهی برای برنامه هستهای وجود نداشت.»