ترنج موبایل
کد خبر: ۹۵۰۷۴۳

زنان «جنت» خسته، بی‌سرمایه و بدهکار/ روایت زنانی که زندگی‌شان در آتش سوخت

زنان «جنت» خسته، بی‌سرمایه و بدهکار/ روایت زنانی که زندگی‌شان در آتش سوخت

زنانی که سال‌ها در بازار جنت کار کرده، سرمایه جمع کردند و اعتبار ساختند و حالا، بعد از آتش‌سوزی، نه‌تنها سرمایه‌شان که سلامتی و آرامش‌شان را هم از دست داده‌اند.

بازارچه جنت دیگر شبیه بازار نیست، بیشتر به یک زمین سوخته می‌ماند که خاطره صدها روز کار، امید و سرمایه در آن دفن شده است. جایی که تا چهاردهم بهمن، محل رفت‌وآمد مشتریان شب عید بود، امروز به نشانه‌ای از یک فروپاشی ناگهانی تبدیل شده است؛ فروپاشی کسب‌وکار ده‌ها خانواده‌ای که تمام دارایی‌شان را در چند متر غرفه خلاصه کرده بودند.

به گزارش شرق، آتش فقط سقف‌ها و ویترین‌ها را نسوزاند؛ حساب‌های بانکی را خالی کرد، برنامه‌های سال آینده را به هم ریخت و بسیاری از کسبه را یک‌شبه از «فعال اقتصادی» به «آسیب‌دیده» تبدیل کرد. وعده‌های حمایتی آمد، جلسات برگزار و عددها اعلام شد، اما برای بسیاری از غرفه‌داران، زندگی هنوز به روال قبل برنگشته است.

در میان این جمع، زنانی هستند که بار این بحران را سنگین‌تر از بقیه به دوش می‌کشند. اکنون دود و بوی سوختگی از بازارچه جنت رفته است، اما سوزش در زندگی زنانی مانده که همه دارایی‌شان را همان‌جا گذاشتند؛ پشت ویترین‌های سوخته، زیر سقف‌های فروریخته، میان جعبه‌های خاکسترشده. زنانی که درست در آستانه شب عید، وقتی حساب‌وکتاب دخل‌وخرج‌شان را با فروش اسفند می‌بستند، یک‌شبه به صف «آسیب‌دیدگان» پیوستند؛ بی‌سرمایه، بی‌پشتوانه و اغلب بی‌پاسخ.

زنانی که برای بسیاری از آن‌ها، این غرفه تنها منبع درآمد خانواده بود. زنانی که با سرمایه‌های کوچک، سال‌ها کار کرده بودند تا به حداقلی از ثبات برسند و حالا، درست در آستانه سال نو، دوباره به نقطه صفر برگشته‌اند. آنچه برایشان مانده، پرونده‌های نیمه‌کاره، پاس‌کاری اداری و روزهایی است که بدون درآمد، بدون امنیت شغلی و بدون افق روشن می‌گذرد. 

بازار وعده‌ها

با گذشت حدود ۱۸ روز از آتش‌سوزی بازارچه جنت، واکنش‌های رسمی در روزهای پایانی بهمن و هم‌زمان با نزدیک‌شدن به پایان سال، تازه پررنگ شد؛ زمانی که بسیاری از کسبه درگیر بحران معیشتی بودند و بسیاری از کسبه، به‌ویژه زنان سرپرست خانوار، بیشترین امید خود را به فروش شب عید بسته بودند.

در ۲۸ بهمن موضوع آتش‌سوزی بازارچه جنت در سیصد و نود و هفتمین جلسه شورای اسلامی شهر تهران مطرح شد. در این جلسه، حبیب کاشانی، عضو شورای شهر تهران، با اشاره به تخریب کامل ۲۵۲ غرفه، از نابودی سرمایه ده‌ها خانواده خبر داد و گفت: «در میان آسیب‌دیدگان، ۵۲ زن سرپرست خانوار قرار دارند که تمام دارایی و تجهیزات کاری خود را از دست داده‌اند».

او با تأکید بر لزوم حمایت فوری، خواستار ایجاد غرفه‌های موقت، اطلاع‌رسانی برای بازگشت کسبه به چرخه فعالیت و اختصاص تسهیلات کم‌بهره با بازپرداخت بلندمدت شد و از بانک شهر خواست در این زمینه وارد عمل شود.

در همان جلسه، نرگس معدنی‌پور، رئیس کمیسیون فرهنگی و اجتماعی شورای شهر تهران، از اقدامات اولیه مدیریت شهری برای حمایت از زنان آسیب‌دیده خبر داد.

به گفته او، برای این افراد کمک‌های بلاعوض و یک میلیارد تومان تسهیلات کم‌بهره پیش‌بینی و مقرر شده چهار قسط نخست وام توسط مرکز زنان و خانواده پرداخت شود.

معدنی‌پور همچنین از اختصاص فضای جدید برای فعالیت زنان در روزهای منتهی به نوروز خبر داد. یک روز بعد، در ۲۹ بهمن، مدیرکل امور بانوان شهرداری تهران نیز از برنامه انتقال زنان آسیب‌دیده به بوستان گفت‌وگو خبر داد.

مریم اردبیلی در گفت‌وگو با ایرنا اعلام کرد: «نمایشگاه زنان و تولید ملی به‌زودی در بوستان گفت‌وگو آغاز می‌شود و تمام زنان سرپرست خانواری که در بازار جنت فعالیت داشتند، در این فضا مستقر خواهند شد».

او همچنین از اختصاص مبلغ ۵۰۰ میلیون ریال برای هریک از زنان آسیب‌دیده خبر و وعده داد تسهیلات حمایتی دیگری نیز در دستور کار قرار دارد.

هم‌زمان، نرگس معدنی‌پور در گفت‌وگو با خبرگزاری دیگری، بار دیگر از پرداخت وام بلاعوض به ۵۲ زن سرپرست خانوار خبر داد.

او همچنین به پیش‌بینی تسهیلات کم‌بهره، تعویق اقساط اولیه و ارائه مشاوره‌های کسب‌وکار برای بازگشت به چرخه فعالیت اشاره کرد. در سطح ملی نیز پس از وقوع حادثه، معاون اول رئیس‌جمهور در تماس تلفنی با استاندار تهران بر پیگیری فوری ابعاد این حادثه تأکید کرد. سازمان آتش‌نشانی نیز علت اولیه آتش‌سوزی را اتصال در سیم‌کشی یکی از غرفه‌ها اعلام کرد. با وجود این وعده‌ها و اعلام بسته‌های حمایتی، آنچه در هفته‌های پس از حادثه در زندگی بسیاری از کسبه، به‌ویژه زنان سرپرست خانوار، جریان داشت، همچنان با بلاتکلیفی، انتظار و نگرانی همراه بود. بسیاری از آن‌ها می‌گویند میان مصوبات، ارقام اعلام‌شده و آنچه عملا به دستشان رسیده، فاصله‌ای درخور توجه وجود دارد؛ فاصله‌ای که در روزهای منتهی به نوروز، فشار معیشتی را دوچندان کرده است. 

روایت زنانی که زندگی‌شان سوخت

در میان فهرست خسارت‌ها، آمارها و وعده‌ها، بعضی اسم‌ها آرام‌آرام از یاد می‌روند؛ اسم‌هایی که پشت هر کدام، یک زندگی فروپاشیده پنهان شده است؛ زنانی که سال‌ها در بازار جنت کار کرده، سرمایه جمع کردند و اعتبار ساختند و حالا، بعد از آتش‌سوزی، نه‌تنها سرمایه‌شان که سلامتی و آرامش‌شان را هم از دست داده‌اند. «فاطمه حجتی» یکی از همان زن‌هاست؛ زنی که سال‌ها در چهار متر مغازه زندگی‌اش را ساخته بود و حالا بعد از حادثه سکته کرده و در خانه تنها افتاده است. تماس تلفنی از بیمارستان شروع می‌شود. صدایش ضعیف است. نفس‌هایش کوتاه. حرف‌زدن برایش سخت است، دستگاه اکسیژن به او وصل است، اما می‌خواهد بگوید؛ انگار گفتن، تنها چیزی است که هنوز برایش مانده.

فاطمه حجتی ۶۰ساله است و می‌گوید ۲۷ سال در بازار جنت کار کرده است؛ از روزهایی که بازار سوله و چادر بوده تا زمانی که غرفه‌ها ساخته شده‌اند. ۱۵ سال در همان جای ثابت مانده، بدون جابه‌جایی، بدون وقفه: «من از خانواده‌ای هستم که فقط روی خودم حساب کرده‌ام. نه پدر دارم، نه مادر، نه برادر و خواهر، نه همسر. تمام زندگی‌ام با همین مغازه می‌چرخید. کرایه خانه می‌دادم، هزینه‌هایم را تأمین می‌کردم و زندگی خودم را داشتم». مغازه‌اش اجاره‌ای بوده؛ زیر نظر شهرداری و در قالب طرح ساماندهی. سال‌ها خوش‌حسابی‌اش باعث شده بود همکاران و عمده‌فروش‌ها به او اعتماد کنند. 

درست چند روز قبل از آتش‌سوزی، حجم بزرگی از جنس امانی گرفته بود: «حدود یک میلیارد تومان جنس امانی داشتم. به من اعتماد داشتند، چون ۲۷ سال خوش‌حساب بودم. تمام این سرمایه در آتش سوخت و از بین رفت. زندگی‌ام به‌طور کامل نابود شد».

فاطمه فقط از اجناس نمی‌گوید، از وسایل کوچک شخصی هم حرف می‌زند، از چیزهایی که برایش خاطره بود و حالا دیگر نیست: «حتی وسایل شخصی‌ام، مثل یک رادیوی قدیمی که برای شنیدن اذان آورده بودم، از بین رفت. هیچ چیز باقی نماند».

بعد از حادثه، او هم مثل بقیه به دنبال پیگیری رفته است؛ به شهرداری، به بخش ساماندهی، به جلسات مختلف. اما همین رفت‌وآمدها به نقطه فروپاشی جسمی‌اش منجر شده است: «برای پیگیری به شهرداری و بخش ساماندهی مراجعه کردم. در یکی از این مراجعات ناگهان حالم بد شد، بیهوش شده و با اورژانس به بیمارستان منتقل شدم». 

روایت او از وضعیت بیمارستان، پر از تلخی و ناامیدی است: «در اورژانس بدون رسیدگی جدی روی تخت خوابانده شدم. مدت زیادی گذشت و کسی سراغی از من نگرفت. نه معاینه‌ای انجام شد و نه توضیحی دادند».

او می‌گوید به دلیل ناتوانی مالی، امکان بستری‌شدن نداشته و ناچار شده بیمارستان را ترک کند: «به من گفتند برای بستری باید مبلغ بالایی پرداخت شود. چنین پولی نداشتم و مجبور شدم بیمارستان را ترک کنم».

حالا فاطمه در خانه تنهاست، با پاهایی که توان حرکت ندارند: «هر دو پایم لمس شده است. فقط به صورت چهار دست‌وپا می‌توانم حرکت کنم. حتی برای رفتن به دستشویی یا وضوگرفتن با زحمت زیاد حرکت می‌کنم». 

او از بیماری‌های متعددش می‌گوید؛ از مشکلات قلبی، چند بار آنژیوگرافی، خون‌ریزی شدید و ضعف جسمی: «سال‌هاست بیماری قلبی دارم و چند بار آنژیو شده‌ام. مشکلات جسمی دیگری هم دارم که باعث ضعف شدید شده است». اما درد اصلی فاطمه، فقط جسمی نیست: «هیچ‌کس نیست که حتی برایم نان تهیه کند یا سری به من بزند. کاملا تنها مانده‌ام».

خانه‌اش روبه‌روی همان بازاری است که زندگی‌اش را از او گرفته است. خسارتی که او دیده، بیش از دو میلیارد تومان است. بدهی‌هایش هم به حدود یک میلیارد تومان می‌رسد؛ حاصل اجناس امانی و تعهدهایی که سال‌ها با اعتبار شخصی مدیریت می‌کرده است: «همیشه حساب‌هایم دفتری و منظم بود. هفته به هفته تسویه می‌کردم و هیچ‌وقت بدحساب نبودم». 

نوبت به پیگیری‌ها و وعده‌ها که می‌رسد، پاسخ روشنی می‌دهد: «جلسات متعددی برگزار شد. وعده زمین، وعده پول و وعده حمایت دادند، اما هیچ‌کدام به نتیجه نرسید. فقط حرف شنیدیم». صدایش خسته‌تر شده و معلوم است که دیگر نه جان حرف‌زدن دارد و نه تابش را. اما فقط حرف آخر او خطاب به شهردار تهران است: «از آقای زاکانی می‌خواهم خود را جای من بگذارد. من یک زن حدودا ۶۰ساله تنها هستم. چگونه باید کرایه خانه بدهم یا هزینه زندگی‌ام را تأمین کنم؟ من گدا نبودم، بدبخت نبودم. سال‌ها کار کردم و با عزت زندگی کردم. امروز به این وضعیت افتاده‌ام. به داد ما برسید». 

شهرداری: پیگیریم

۲۸ بهمن جمعی از کسبه بازار جنت مقابل شورای شهر جمع شدند و خواستار حمایت و پرداخت خسارت‌های خود شدند. آن‌ها بر این نکته تأکید داشتند: محلی که به عنوان محل جایگزین برای‌شان در نظر گرفته شده است، نه آب دارد، نه برق. آن‌هایی که تمام زندگی‌شان را در آتش‌سوزی بازار جنت از دست داده بودند، شعار می‌دادند: «گرفتن خسارت حق مسلم ماست».

یکی از حاضران در تجمع به دیده‌بان ایران گفته بود: «طبق اظهارات مطرح‌شده، قرار بود مبلغ یک میلیارد تومان از سوی مؤسسه مالی اعتباری علوی وابسته به بنیاد برکت و مبلغ یک میلیارد تومان نیز از سوی بانک شهر که زیرمجموعه شهرداری تهران است، در قالب تسهیلات به هرکدام از کسبه بازار جنت اختصاص یابد. با وجود این، تاکنون هیچ‌یک از این موارد به مرحله امضا و اجرا نرسیده و صرفا در حد وعده باقی مانده است».

پس از این تجمع، شهردار تهران مطلع شد و درباره پیگیری‌های انجام‌شده توضیحاتی داد؛ توضیحاتی که به نظر می‌رسد چاره‌ساز این کسبه گرفتار نیست. زاکانی با اشاره به پیشینه این پرونده در دهه ۹۰ اعلام کرده است براساس قراردادهای پیمانکاری، مسئولیت مستقیم با پیمانکار است و شهرداری فقط بستر و تحویل فضا را برعهده داشته است. او گفته حدود ۴۲ غرفه پیش‌تر به زنان سرپرست خانوار در مراکز کوثر شهرداری اختصاص یافته و رایگان در اختیارشان قرار گرفته بود و سایر غرفه‌ها از طریق پیمانکار اجاره شده‌اند.

به گفته او، شهرداری در حال پیگیری مشکلات مال‌باختگان است، شامل اختصاص وام، فراهم‌کردن فضایی جدید تا قبل از عید برای ادامه فعالیت و احداث جایگاهی پایدار که تا یک سال اجاره از این افراد دریافت نخواهد شد. به نظر می‌رسد تمرکز شهرداری عمدتا بر این غرفه‌های زنان سرپرست خانوار در مراکز کوثر بوده و زنانی که در آن بخش مستقر نبوده‌اند، در این پیگیری‌ها کمتر جایگاه دارند. 

با دست خالی تنها ماندیم

روایت «معصومه» بی‌شباهت به زنان دیگر نیست؛ زنی که سال‌ها در همان راهروها و کنار همان ویترین‌ها، هم‌مسیر فاطمه بوده است، زنی که مثل بسیاری دیگر، تمام زندگی‌اش در همان چند متر غرفه خلاصه می‌شد. او می‌گوید تمام دارایی‌اش در همان غرفه جا مانده بود؛ همان ویترین کوچک، همان قفسه‌ها، همان سرمایه‌ای که سال‌ها برای جمع‌کردنش زحمت کشیده بود: «تمام زندگی‌ام همان‌جا بود؛ پول، کالا، زحمت چندین‌ساله. همه چیز در یک شب از بین رفت».

معصومه از روزهایی می‌گوید که بعد از حادثه، نمایندگان شهرداری و مجموعه امور زنان جلساتی برگزار کردند. در این جلسات، وعده‌هایی داده شد؛ از پرداخت کمک‌های بلاعوض گرفته تا اختصاص تسهیلات کم‌بهره و فراهم‌کردن فضای موقت برای ادامه کار در شب عید: «به ما گفته شد کمک بلاعوض دریافت خواهیم کرد، وام کم‌بهره اختصاص می‌یابد و چهار قسط اول بازپرداخت آن از طرف مرکز زنان پرداخت می‌شود. همچنین وعده داده شد که برای ایام نوروز، فضایی موقت برای ادامه فعالیت ما فراهم شود و در نهایت، غرفه‌ها یا مکان‌های جایگزین در اختیارمان قرار خواهد گرفت».

با این حال، فاصله میان وعده‌ها و واقعیت، روزبه‌روز بیشتر شده است. معصومه توضیح می‌دهد خودشان پنج نماینده انتخاب کرده بودند تا جلسات را دنبال کنند، اما حتی این پیگیری‌ها نتیجه‌ای نداشت: «ما پنج نماینده انتخاب کردیم و مرتب در جلسات شرکت کردیم. قرار بود زمینی به ما اختصاص داده شود، اما در نهایت گفتند دیگر این زمین را نمی‌دهند. همچنین پیشنهاد شد بازارچه‌ای با نام «بازارگل» در اختیار زنان قرار گیرد، اما این هم عملی نشد. حتی وقتی پیشنهاد شد مبلغی به عنوان کمک اولیه اختصاص یابد، گفتند فعلا موجود نیست. حرف‌های زیاد گفته شد، اما هیچ‌یک از مشکلات ما حل نشد».

معصومه تأکید می‌کند این بی‌نتیجه‌ماندن وعده‌ها، فشار روانی و بلاتکلیفی زنان بازار را دوچندان کرده است. برای او، هم‌زمانی حادثه با شب عید، سخت‌ترین بخش ماجراست؛ زمانی که باید فصل اوج کار و فروش‌شان می‌بود، اما حالا با هیچ‌چیز مواجه‌اند. آن‌هم در شرایطی که بی‌ثباتی اجتماعی و تهدید مداوم جنگ بر سر همه سایه گسترده است: «نه مغازه‌ای داریم، نه سرمایه‌ای و نه معلوم است فردا چه می‌شود. همه چیز نامعلوم و بی‌ثبات است». صدای معصومه، صدای زنی است که میان وعده‌های رسمی و واقعیت زندگی روزمره گرفتار شده؛ زنی که هنوز منتظر است حمایت‌هایی که بارها شنیده، روزی به شکل واقعی به زندگی‌اش برسد. 

سرمایه‌مان فقط کارمان بود

«ستاره» جوان‌تر است و سال‌های کمتری در بازارچه جنت فعالیت داشته. با این حال، تمام سرمایه و اعتبار خود را در همان چند متر غرفه قرار داده بود: «ما پولدار نبودیم. سرمایه ما همان کسب‌وکارمان بود و اعتبار ما در بازار شکل گرفته بود».

او نیز مانند دیگران، اجناس امانی داشت و حالا با بدهی مواجه است و نحوه بازسازی و شروع دوباره فعالیت، برایش نامعلوم و مبهم است: «پس از آتش‌سوزی، همه می‌پرسند می‌خواهم چه کنم؟ اما خودم هم نمی‌دانم چگونه باید دوباره شروع کنم». ستاره تأکید می‌کند بیش از خسارت مالی، احساس ناامنی و نبود پشتوانه است که او را آزرده می‌کند: «احساس می‌کنم هیچ پشتوانه‌ای نداریم و هر لحظه ممکن است همه چیز دوباره از بین برود».

 

ارسال نظرات
خط داغ