محبعلی: ایران و آمریکا نیاز به توافق در سطحی بالاتر از عراقچی و ویتکاف دارند
دیپلمات پیشین گفت: مسائلی که میان ایران با آمریکا، اسرائیل، اروپا و منطقه وجود دارد، حتی با توافق هستهای نیز پایان نمییابد. بنابراین ممکن است آمریکاییها بخواهند فعلاً بخشی را که ایران در آن آمادگی بیشتری دارد پیش ببرند و سپس وارد بحثهای بعدی شوند.
مسقط روز گذشته میزبان اولین مذاکرات بین ایران و آمریکا بعد از حملات به تاسیسات هستهای و بالا گرفتن تنشها بین دو کشور بود. تا این لحظه خروجی مشخصی از مذاکرات منتشر نشده و تنها دو طرف بر مثبت بودن مذاکرات تاکید کرده اند. اما آیا این مذاکرات سایه جنگ را از ایران دور خواهد کرد؟ آیا ایران و آمریکا در پرونده هستهای و دو بحث دیگر در حوزه موشکی و نیابتیها به توافقی خواهند رسید؟
به گزارش اقتصادنیوز، در همین رابطه، قاسم محبعلی، مدیرکل پیشین خاورمیانه در وزارت امور خارجه و دیپلمات پیشین ایران، در گفتوگویی به بررسی چرایی انتخاب عمان به عنوان محل مذاکرات، ماهیت مذاکرات غیرمستقیم و نقش بازیگران منطقهای پرداخته است.
او در این باره میگوید: «مذاکرات هنوز به طور جدی و بر اساس دستور کار مشخص شروع نشده و صرفاً تبادل نظر صورت گرفته است. هرچند ترامپ اعلام آمادگی کرده، اما ایران هنوز رسماً آمادگی خود را برای بازگشت کامل به مذاکرات اعلام نکرده است.»
گفتگو با قاسم محبعلی را میخوانید.
هفته گذشته پس از کش و قوسهای فراوان بر سر محل مذاکرات، در نهایت عمان، مقصد نهایی مذاکرات انتخاب شد. با اینکه پیش بینی میشد مذاکرات مستقیم برگزار شود اما این مرحله از مذاکرات هم غیرمستقیم و با واسطه عمانی برگزار شد. ارزیابی شما از این دور مذاکرات و حواشی آن چیست؟
به نظر میرسد نگرانیهای طرفین در خصوص محل مذاکرات و انتخاب کشوری مانند ترکیه، عمدتاً معطوف به این موضوع بود که میخواستند خروجی مذاکرات در فضایی کاملاً تحت کنترل باشد.
ترکیه دارای فضای رسانهای بازی است و تعداد زیادی از روزنامهنگاران موافق و مخالفِ منطقهای و بینالمللی در آنجا حضور دارند؛ در حالی که مسقط یک جامعه بسته محسوب میشود و دولت عمان نظارت کاملی بر نشریات دارد.
تغییر محل مذاکرات برای مدیریت فضا و اخبار بود زیرا…
در عمان رسانههای خارجی و منطقهای حضور ندارند و اخبار کاملاً تحت کنترل دولت عمان است؛ به گونهای که دولتهای عمان، ایران و ایالات متحده صرفاً مواردی را که لازم بدانند منتشر میکنند، نه لزوماً آنچه در حاشیه یا درون مذاکرات میگذرد.
این انتخاب بیشتر جنبه مدیریت فضا و کنترل اخبار مذاکرات را داشت. همچنین طبیعی است که هر دو طرف ایران و آمریکا نسبت به عمان اعتماد بیشتری داشته باشند تا ترکیه و بازیهایی که ممکن است دولت ترکیه برای تأمین منافع و مقاصد خاص خود در این مذاکرات دنبال کند.
دو طرف خروجی مذاکرات را خوب ارزیابی کردند و جزئیاتی مطرح نشد، برخی خبرها حکایت از آن دارد که ایران از غنیسازی عقب نشینی نکرده ولی احتمال انعطاف نشان دادن وجود دارد. از سوی دیگر ترامپ عنوان کرده که ایران پیشنهادات خوبی را ارائه کرده است. میتوان حدس زد که ایران با چه پیشنهاداتی میتواند نظر مقامات آمریکایی را جلب کرده باشد یا…؟
ابعاد دقیق آنچه میان طرفین ایرانی و آمریکایی مطرح شده، هنوز روشن نیست. شواهد نشان میدهد که طرفین صرفاً نقطه نظرات خود را مطرح کردهاند و هیچگونه تفاهم یا توافقی بر سر چارچوب یا دستور کار آینده مذاکرات صورت نگرفته است؛ تنها تمایل طرفین برای ادامه مسیر اعلام شده است.
موضع آمریکا درباره موضوع مذاکرات روشن نیست
در مورد منحصر بودن مذاکرات به بحث هستهای، طرف ایرانی میگوید گفتگوها صرفاً در این حوزه است، اما طرف آمریکایی به روشنی این موضوع را تأیید نمیکند. در حالی که ترامپ از استقبال از توافق هستهای سخن میگوید، وزارت امور خارجه آمریکا مباحث دیگری را نیز مطرح میکند و به دنبال توافق بر سر سایر موضوعات است.
واقعیت این است که هر طرف اهداف خود را از مذاکرات دنبال میکند. اگر طرف ایرانی تصور کند که با حل پرونده هستهای مسائل خاتمه مییابد، باید گفت چنین نیست. حتی اگر توافقی حاصل شود و ایران توقف غنیسازی یا غنیسازی در سطوح بسیار پایین را بپذیرد و موضوع ذخایر ۴۰۰ کیلوگرمی نیز حل و فصل شود، سادهانگاری است اگر فکر کنیم اختلافات پایان یافته و تحریمها رفع میشوند.
برنامه بلندمدت آمریکا برای فشار اقتصادی و حضور نظامی
مسائلی که میان ایران با آمریکا، اسرائیل، اروپا و منطقه وجود دارد، حتی با توافق هستهای نیز پایان نمییابد. بنابراین ممکن است آمریکاییها بخواهند فعلاً بخشی را که ایران در آن آمادگی بیشتری دارد پیش ببرند و سپس وارد بحثهای بعدی شوند. لازم به ذکر است که همزمان با مذاکرات، آمریکاییها تحریمها را افزایش داده و فرمانهای جدیدی برای ممنوعیت معامله با ایران و اعمال تعرفه ۲۵ درصدی برای معامله مستقیم و غیرمستقیم کشورها با ایران صادر کردهاند؛ بنابراین آنها برنامهای بلندمدت دارند که شامل حضور نظامی و فشار اقتصادی همزمان از طریق تحریم است.
شاید برنامه طرف ایرانی این باشد که فعلاً احتمال وقوع جنگ را کاهش دهد و فضایی برای تنفس جدید پس از تحولات داخلی ایجاد کند تا بتواند فضا را آرام و سایر مسائل را مدیریت کند. البته بهبود وضعیت اقتصادی و اجتماعی در پی این رویکرد، مسئلهای است که باید منتظر ماند و دید.
در دور بعدی باید منتظر مذاکرات مستقیم ماند چرا که…
همچنین باید اشاره کرد که مذاکرات هنوز به طور جدی و بر اساس دستور کار مشخص شروع نشده و صرفاً تبادل نظر صورت گرفته است. هرچند ترامپ اعلام آمادگی کرده، اما ایران هنوز رسماً آمادگی خود را برای بازگشت کامل به مذاکرات اعلام نکرده است. بخشی از این دور از مذاکرات به درخواست ایران غیرمستقیم بود، اما در دورهای بعدی حتماً باید منتظر مذاکرات مستقیم بود، چرا که بدون آن رسیدن به توافق حتی در چارچوب هستهای نیز ممکن نیست.
حتی توافق در سطح وزیر خارجه ایران و استیو ویتکاف نیز ممکن است کافی نباشد و نیاز به توافق در سطوح عالیتر احساس شود تا نتیجه بخش باشد. چنانکه در سال ۲۰۱۵ نیز پس از گفتگوی آقایان اوباما و روحانی، توافق برجام عملاً به جریان افتاد.
پس احتمال اینکه در مباحث موشکی یا مباحث مرتبط با گروههای نیابتی دوباره مذاکرات با دستانداز روبرو شود وجود دارد؟
این موضوع به اولویتهای طرفین بستگی دارد. فعلاً به نظر میرسد اولویت اول آمریکا بحثعدم غنیسازی و خروج ذخایر اورانیوم ۶۰ درصد از ایران است. اما به طور طبیعی بدون حل و فصل مسائل امنیتی، مذاکرات به نتیجه غایی نمیرسد؛ چرا که مسائل ایران با منطقه، اسرائیل، آمریکا و اروپا همگی ماهیت امنیتی دارند.
مسئله موشکی، نیروهای متحد ایران و مناسبات ایران با کشورهای خلیج فارس، همگی پیوندهای امنیتی ناگسستنی دارند. هرچند بحث هستهای به دلیل تهدید بزرگتر، کلیدیترین مسئله است، اما بدون حل مسائل موشکی، رابطه با گروههای شیعی منطقه و نوع سیاست در قبال اسرائیل و کنار گذاشتن سیاست نابودی آن، برقراری روابط عادی و بدون ریسک با جهان بعید به نظر میرسد.
چرا روسیه و چین از مذاکرات کنار گذاشته شدند؟
برخی معتقدند آمریکا با این مذاکرات در حال خرید زمان برای تقویت حضور نظامی خود در منطقه است. از سوی دیگر اظهاراتی مبنی بر حتمی بودن جنگ و تاخیر زمان آن از سوی برخی مقامات ایرانی نیز مطرح میشود. با این تفاسیر آیا مذاکره میتواند جلوی جنگ را بگیرد؟
حتماً میتواند، مشروط بر اینکه مذاکرات به نتیجهای برسد که ایران و آمریکا به این جمعبندی برسند که تهدیدی برای یکدیگر نیستند و به یک توافق جامع یا موافقتنامهعدم تعارض دست یابند. در این صورت جلوی جنگ گرفته میشود.
در غیر این صورت، ممکن است طرفین بنا بر ملاحظاتی به دنبال خرید زمان باشند. به ویژه آمریکا که شاید نیاز داشته باشد پیش از برخورد با ایران، مسائلی نظیر بحران اوکراین و روسیه را ساماندهی کند. روسها نیز در حال حاضر سیاست دوگانهای دارند؛ همزمان از توافق حمایت میکنند و خواهان خروج اورانیوم از ایران هستند، اما وقتی صحبت از میانجیگری میکنند در عین حال نمیخواهند به نفع یک طرف، موضع قطعی بگیرند و شاید به دنبال معامله بر سر اوکراین با آمریکاییها باشند.
البته تاکنون آمریکاییها پالس مثبتی به روسها در سطح علنی نشان نداده اند. به طور کلی اروپا، روسیه و چین را از مذاکرات کنار گذاشتهاند و اعراب را وارد کرده اند.
مسائل ایران و آمریکا ۴۷ سال پیچیده شده و گرههای متعددی طی سالیان طولانی بر آن زده شده است که باز کردن آنها به راحتی ممکن نیست، مگر اینکه طرفین برای یک توافق جامع اراده کنند. در شرایط فعلی، نه شرایط ایران اجازه میدهد و نه احتمالاً در آمریکا، آمادگی باشد یا منافع کافی برای حل کامل و یک جای مسئله ایران وجود ندارد.
کشورهای عربی نه به دنبال جنگ هستند نه به دنبال تقویت ایران
شاید کشورهای عربی هم از این پارادوکسی که ایجاد شده است نفع ببرند. هم ایران فرو نپاشد هم تقویت نشود. کشورهایی مثل امارات، عربستان، ترکیه و حتی اسرائیل از این شرایط سود میبرند؛ چون اگر شرایط تغییر کند وضعیت منطقه به طور کامل تغییر میکند.
نقش کشورهای منطقه در این مذاکرات چیست؟ آمریکا و ایران بعد از لغو مذاکرات در چهارشنبه شب اعلام کردند که بازگشت به مذاکره در مسقط به خواست کشورهای منطقه بوده است.
کشورهای منطقه حتماً مؤثر هستند و ترامپ نیز حتما مابهازای خود را از کشورهای منطقه طلب خواهد کرد، اما این کشورها تعیینکننده اصلی نیستند. در این میان، نقش اسرائیل و لابیهای یهودیان در آمریکا کاملاً متفاوت و تعیینکننده است. کشورهای عربی مانند عربستان، قطر، امارات و همچنین ترکیه از وضعیتی که در آن ایران ضعیف و نیازمند حمایت آنها باشد، منتفع میشوند.
یک ایران قدرتمند با اقتصاد قوی و روابط گسترده با اروپا، آمریکا، روسیه و چین، وضعیت منطقه را کاملاً تغییر میدهد. برای مثال، شکوفایی اقتصادی امروز امارات تا حد زیادی محصول انزوای ایران و تخریب روابط ایران با غرب است.
بیشترین سود تجاری و حتی فرآیندهای فروش نفت ایران در حال حاضر از طریق امارات انجام میشود؛ حتی تراستیها در امارات هستند. هر چند امارات دورترین کشور از نظر سیاست با ایران است. اگر ایران به شرایط عادی بازگردد، جایگاه فرودگاههای دبی و دوحه یا جذابیت سرمایهگذاری در آن کشورها ممکن است به شدت تحت تأثیر قرار گرفته و سرمایهها به سمت ایران منتقل شود.
کشورهای عربی نگران جنگ یا استقرار دموکراسی در ایرانند
هرچند این کشورها از جنگ یا استقرار دموکراسی در ایران نگران هستند، اما از حفظ وضعیت موجود که مانع تقویت ایران شود، سود میبرند. البته سیاستها بین عربستان، امارات، قطر، عمان، مصر و ترکیه یکسان نیست و هر کدام بازی خود را دارند. اما در عین حال میخواهند این وضعیت باقی بماند و تغییری در آن ایجاد نشود. آنها هم از دموکراسی در ایران میترسند هم از جنگ؛ به عبارتی از هر دو وضعیت ناراضی هستند و نمیخواهند هیچ کدام در ایران اتفاق بیفتد.
برخی عنوان میکنند که لشکرکشیهای اخیر به منطقه میتواند تکرار الگوی ونزوئلا برای فشار یا حمله به ایران باشد و…
همه این سناریوها محتمل است، اما شرایط ایران با ونزوئلا متفاوت است. آمریکاییها پس از جنگ ویتنام، هرگز سیاستهای نظامی خود را در کشورهای مختلف تکرار نکردهاند؛ روش آنها در یوگسلاوی، عراق، افغانستان، لیبی، سوریه و ونزوئلا متفاوت بوده است.
در مورد ایران نیز محتمل است که آنها از یک ابتکار عمل جدید استفاده کنند. البته قدرت نظامی حتماً به عنوان یک ابزار به کار گرفته میشود، اما احتمال درگیری نظامی مستقیم و حضور نیروی زمینی ضعیفترین گزینه است. محتمل است که ترکیبی از جنگ هوایی، جنگ سایبری و فشارهای همزمان اقتصادی، سیاسی و اجتماعی را برای تغییر وضعیت در ایران به کار بگیرند.
تفاوت اصلی در اینجاست که آمریکا یک سیاست جهانی دارد و مسائل را از بالا و در ابعاد کلان میبیند، اما ایران عمدتاً بازیگری در سطح منطقه است. در این تقابل، ابتکار عمل معمولاً در دست طرف بزرگتر است و ایران در موضع دفاعی قرار دارد که موفقیت آن بستگی به کیفیت این دفاع دارد تا به سرنوشت کشورهایی چون عراق یا افغانستان، سوریه، لیبی یا ونزوئلا دچار نشود.