فیلم «کمک بفرستید»؛ داستان جزیرهای که نقاب انسانها را کنار میزند
ایده فیلم «کمک بفرستید» ساده اما منحصر به فرد است. نمونهای موفق از ترکیب ژانر وحشت و کمدی که در پایان تجربهای متفاوت ارائه میدهد
فرارو- اخیرا اکران فیلم سینمایی «کمک بفرستید» (Send Help) در سینماهای جهان آغاز شده، اثری در مورد بقا و تلاش برای نجات که نشان میدهد چگونه جایگاه انسانها در شرایط متفاوت تغییر میکند.
به گزارش فرارو، تصور کنید همراه با رییسی که از او بدتان میآید عازم سفر کاری مشترک هستید. از شانس بد، هواپیما سقوط میکند و شما دو نفر در جزیرهای دورافتاده گرفتار میشوید. جایی که شرایط تغییر میکند و شما تبدیل به فردی میشوید که همه چیز را بلد است. رییس هم تبدیل به انسانی وابسته میشود که برای نجاتش مجبور است دست به دامانتان شود. این دقیقا همان فضایی که فیلم سینمایی «کمک بفرستید» نشان میدهد.
داستان از جایی آغاز میشود که سفر کاری ظاهرا معمولی به فاجعهای تمام عیار ختم میشود. «لیندا لیدل» کارمندی که در محیط کار هر نوع تحقیری را مجبور است تحمل کند. در مقابلش «بردلی پرستون» همان کسی که از هیچ راهی برای ضربه زدن به «لیندا» دست بر نمیدارد.
ترکیبی جذاب از وحشت و طنز برای بقا
این دو برای یک سفر کاری سوار هواپیما میشوند. با این حال سقوط هواپیما همه چیز را به هم میریزد. جزیره دور افتاده جایی که ورق برمیگردد. «لیندا» تبدیل به کسی میشود که همه چیز را در دست میگیرد، همان فرصتی که هیچ وقت به او داده نشد. در مقابل «بردلی» با پای زخمی جایگاهی را پیدا کرده که قبلا «لیندا» در شرکت داشت و حالا مجبور است هر نوع تحقیری را بپذیرد.
![]()
نمایش تحول شخصیتها را باید یکی از نقاط اصلی فیلم دانست. «لیندا» از کارمندی خجالتی به کسی تبدیل میشود که در حفظ بقا مهارت دارد، «بردلی» نیز به مرور اعتماد به نفسش را از دست میدهد. در واقع تضاد میان اقتدار پوشالی و درماندگی را به خوبی نشان میدهد.
با این حال نقطه اصلی موفقیت «کمک بفرستید» در تغییر مداوم قدرت نهفته است. هر بار که بیننده گمان میکند مسیر داستان را حدس زده، با چرخش ناگهانی همه چیز تغییر میکند. رابطه آنها از خصومت به همدلی، از وابستگی به سلطه و از طنز به خشونت. همین ناپایداری تعلیق ماجرا را تا پایان حفظ میکند.
در عین حال فیلم فراتر از داستان بقا در لایههای پنهان کنایهای مستقیم به روابط کاری مدرن میزند. حذف سیستمی زنان و بازی قدرت توسط مردان در قلب موقعیتهای به ظاهر اغراق آمیز اما آشنا روایت میشود. جزیره استعارهای از محیط کار است، جایی که نقابها کنار میروند و آنچه نشان داده میشود توان واقعی افراد برای بقاست.
به نظر میرسد فیلم قصد ندارد داستانی الهام بخش روایت کند، بلکه تصویری بیرحمانه از رقابت، قدرت و بقا در دنیایی نشان میدهد که قواعدش چه در شرکتی بزرگ و چه در جزیرهای متروکه تفاوت چندانی ندارد، مصداق بارز جمله «زیرکتر باش، دوام بیار تا برنده شوی».