سلام؛ دلار چند؟
روزگاری درخشش لژیونرهای ایرانی در اروپا، خیلی به دل مردم میچسبید و آنها با ولع و اشتها ثانیه به ثانیه مسابقات بچهها را دنبال میکردند. امروز اما وضعیت به کلی متفاوت شده. این سردی و رخوت، حتما دلایل متفاوتی دارد که بخش مهمی از آن به حس و حال ما مربوط میشود
سهشنبهشب مهدی طارمی با پیراهن المپیاکوس یونان به بایر لورکوزن آلمان گل زد. این بازی را المپیاکوس ۲برصفر برد و طارمی گل دوم تیمش را زد. این دوازدهمین گل مهاجم ایرانی در لیگ قهرمانان اروپا بود که رکورد او را در معتبرترین تورنمنت باشگاهی جهان بهبود بخشید. در شرایط عادی، چنین دستاوردی باید بازتاب بسیار بیشتری پیدا میکرد، اما انعکاس درخشش طارمی در فضای داخل کشور چندان زیاد نبود، چنان که حتی گل چندی قبلش به رئال مادرید، بهترین باشگاه تاریخ فوتبال هم بازتاب مورد انتظار را پیدا نکرد. صادقانه باید اعتراف کنیم حتی نوشتن این چند خط هم سخت بود. اصلا انگار از یک دنیای دیگر، داریم در مورد یک جهان متفاوت مینویسیم؛ همینقدر ناملموس.
راستش این است که روزگاری درخشش لژیونرهای ایرانی در اروپا، خیلی به دل مردم میچسبید و آنها با ولع و اشتها ثانیه به ثانیه مسابقات بچهها را دنبال میکردند. امروز اما وضعیت به کلی متفاوت شده. این سردی و رخوت، حتما دلایل متفاوتی دارد که بخش مهمی از آن به حس و حال ما مربوط میشود. راستش مردم در آن روزها، هرگز این اندازه تحت فشار نبودند و آه و اندوه، به پیرنگ اصلی زندگیشان تبدیل نشده بود. لذت میبردیم از دیدن لژیونرها، چون هنوز حال زندگی کردن داشتیم، چون دلمان کمی گرم بود و به آسمان خیره شده بودیم تا بارش نخستین برف زمستانی را جشن بگیریم. وقتی همین هفته، برف سفید و سنگین در نقاط مختلف کشور، آن هم در اوج دوران خشکسالی چندان وجد و ذوقی نیافرید، روشن است که دیگر کسی دل و دماغ پرداختن به گل مهدی طارمی به لورکوزن را هم ندارد.
یک دلیل دیگر این داستان هم مربوط به رفتار و کردار خود این بازیکنان است. بخشی از این نفرات، در این سالها آنقدر از مردم فاصله گرفتند که حالا به سختی میتوان نسبت به آنها احساس خویشی و نزدیکی کرد. در تمام این مدت، دردهای ما فقط مال خودمان بودند و ستارههای فوتبال در جهانی دیگر سیر میکردند. روشن است که این دوری، کمکم ریشه میدواند و ما را با هم بیگانه میکند. اجازه بدهید یک مثال جالب بزنیم. این روزها به دومین سالگرد پیروزی تیم ملی برابر ژاپن در یکچهارم نهایی جام ملتهای آسیا نزدیک میشویم.
در آن تنها نمایش خوب تیم ملی در دوران امیر قلعهنویی، ملیپوشان ۲بریک ساموراییها را شکست دادند و به نیمهنهایی جام رسیدند. بلافاصله پس از پایان مسابقه، رامین رضاییان با لحنی طلبکارانه در مقابل دوربین تلویزیون ایران ظاهر شد و جملاتی با این مضمون به زبان آورد: «رسانهها جرات داشته باشند و بنویسند چرا هر زمان تیم ملی قرار است در یک تورنمنت مهم حاضر شود، قیمت دلار بالا میرود؟ این کارها را میکنند که مردم حس بدی نسبت به تیم ملی پیدا کنند.»
آن روزها بار دیگر قیمت دلار خیز برداشته بود و در بازه ۵۳ تا ۵۸ هزار تومان بالا و پایین میشد. مردم هم نگران آبرفتن داراییشان بودند و همزمان نسبت به سکوت ستارههای تیم ملی گلایه داشتند. اینجا بود که رامین رضاییان در یکی از معدود واکنشهای اجتماعی این نسل از ملیپوشان، به ماجرا ورود کرد و آن مصاحبه را انجام داد. هرچند در این مورد هم نگرانی رامین مربوط به اصل افزایش قیمت ارز نبود، بلکه شکایت داشت که چرا این اتفاق همزمان با مسابقات تیم ملی افتاده و فشارها را روی بازیکنان افزایش داده!
امروز و دو سال پس از آن مصاحبه کذایی، تقریبا صد هزار تومان ناقابل روی قیمت هر دلار آمریکا رفته و ارزش ریال به یکسوم آن روزها تقلیل یافته است. باز جای شکرش باقی است که تیم ملی این روزها بازی ندارد و رامین جان فشار ناراحتی مردم را حس نمیکند! حالا امثال رضاییان در استادیومهای خالی بازی میکنند و طارمی هم در جهانی دیگر مشغول کار خودش است. شرمنده اگر نمیتوانیم زیاد دل به دلتان بدهیم. حساش نیست رفقا!