در جغرافیای سیاسی جهان در حال حاضر کجا قرار داریم؟
جامعهشناسان علی رغم سیاستمداران حین اندیشیدن به وقایع دی ۱۴۰۴ مساله را تنها نادیده گرفتن نسل جوان نمیدانند بلکه آن را مربوط به غفلت از چهار پایه اصلی نظام در نظر میگیرند که در پیوندی درونی دچار نقصان شده؛ پایههای اقتصادی، نظامی-امنیتی، سیاسی و فرهنگی-اجتماعی.
فرارو- «وقتی چهار پایه نظامی-سیاسی دچار فروریزی و خلل شود و به آن پرداخته نشود، و تنها به شکل شعائری با آن برخورد شود، مسئله حل نخواهد شد.»
سید جواد میری، جامعهشناس، در گفتوگو با فرارو می گوید: «وقتی یک جامعه شناس میخواهد در باب امر سیاسی صحبت کند زبان او نباید زبان سیاستمدار باشد. سیاستمدار سازوکار خود را دارد. درست است در مورد همان پدیده صحبت میکند اما از منظر اجرا وارد صحنه شده. جامعه شناس از نقطهای به نام نظام دانایی نگاه میکند تا بداند این واقعه چیست؟ این مسائل تا باز نشوند و در باب آنها به صورت بنیادین نیاندیشیم و مواجهه نظری و فکری نداشته باشیم نمیتوانیم همین اتفاقی که برایمان رخ داده را درک کنیم. بنابراین ابتدا از این منظر وارد بحث میشویم.»
یکی از نکات کلیدی در حوزه نظریههای اجتماعی و بررسی وقایعی که در عالم انسانی رخ میدهد، به زعم میری این است که: «نزدیک شدن به یک واقعه لزوماً به معنای درک عمیقتر آن نیست؛ هرچند ممکن است بتوان دادههای بیشتری جمعآوری کرد، اما برای فهم عمق واقعی آن، فاصله زمانی و چشمانداز گستردهتر اهمیت دارد. به عنوان مثال، انقلاب مشروطه که در سال ۱۲۸۶ رخ داد، اکنون با فاصله زمانی حدود ۱۱۸ سال مورد بررسی است. افرادی که در آن انقلاب حضور داشتند، بسیاری از وقایع را مشاهده کردهاند، اما فهم جامعتر ما از آن امروز به دلیل امکان بررسی دقیقتر ساختار جهانی، استعمار بینالمللی، رابطه دو قدرت استعماری روس و انگلستان، موقعیت جغرافیایی ایران، ضعفها و مسائل پیرامونی و دسترسی به دادههای گستردهتر، عمیقتر است.»
در مورد کودتای ۲۸ مرداد نیز از دید این جامعهشناس همین موضوع صادق است. او در این باب میگوید: «خاطرات افرادی که در آن دوران حضور داشتند، اطلاعات و روایتهای متعددی ارائه میدهد، اما هرچه زمان میگذرد، درک ما از عمق واقعه و تاثیرات آن بر تحولات ملی در ایران و جنبشهای رهاییبخش در آسیا و سایر کشورهای جهان سوم دقیقتر میشود. همین امر درباره اتفاقات سال ۱۴۰۴ در ایران نیز صدق میکند؛ برای فهم این رخداد، نباید صرفا از زبان و چشمانداز سیاستمداران نگاه کنیم و دیدگاه آنان را ملاک قرار دهیم، بلکه آنها تنها به عنوان دادههای اولیه قابل استفاده هستند. مسئله اصلی ما نباید همان بازتاب آنی باشد که اهل سیاست ارائه میدهند، بلکه تحلیل جامع و عمیق بر اساس دادهها و چشمانداز زمانی لازم است.»
وقایعی که در دیماه ۱۴۰۴ رخ داد، به گفته میری مانند هر پدیده اجتماعی دیگری در خلا شکل نمیگیرند. او در این باره میگوید: «این رخدادها در بستری اجتماعی، فرهنگی و تاریخی قابل فهم هستند. باید بررسی کرد چه رویدادها و روندهایی جامعه ایران را به این نقطه رساندهاند. برخی از این روندها درونایرانی هستند؛ به این معنا که شناخت فرهنگ، تاریخ، مذهب، سیاست و دیگر وجوه ایران و مطالعهی پیشینه آنها ضروری است. در مقابل، برخی روندها برونایرانیاند و تحلیل آنها مستلزم توجه به تحولات منطقهای، نظام جهانی و آرایش نیروهاست.»
وقتی جمهوری اسلامی به مثابه یک پدیده و نظام سیاسی در سال ۱۳۵۸، چند ماه پس از انقلاب ۵۷ شکل میگیرد، در بستری تاریخی قرار میگیرد که از دید این استاد دانشگاه: «نظام پیرامونی آن جنگ سرد بوده است؛ در یک سو نظام کاپیتالیسم و در سوی دیگر نظام سوسیالیست یا کمونیست شوروی قرار داشت و جمهوری اسلامی در این معادلات قدرت وارد شد. اما امروز، در سال ۱۴۰۴ و در حالی که ایران با چالشها و تبوتاب داخلی مواجه است، این اتفاقات زمینهای بیرونی نیز دارند. جهان از نظام جنگ سرد و دوقطبی خارج شده و در دورهای کوتاه، از ۱۹۹۱ تا ۲۰۱۴، در وضعیت یکجانبهگرایی آمریکایی قرار داشت. اما از اواسط سال ۲۰۱۴ به بعد، طلیعههایی در جهان دیده میشود که نشان میدهد جهان از یکجانبهگرایی و دوقطبی جنگ سرد به سمت جهانی چندقطبی حرکت میکند.»
در این جهان چندقطبی، چند کشور نقش بسیار مهمی ایفا میکنند؛ به گفته میری: «یکی از این قطبهای کلیدی آمریکا است، هرچند دیگر ابرقدرت مطلق جهان نیست، اما همچنان قدرتی تاثیرگذار در قرن ۲۱ به شمار میرود. قدرت مهم دیگر چین است، سپس روسیه، هند، برزیل، اتحادیه اروپا (شامل انگلستان، فرانسه و آلمان) و در نهایت ژاپن. با این حال، همه این کشورها از نظر قدرت در یک سطح قرار ندارند. وقتی روسیه، چین و آمریکا را با هم مقایسه میکنیم، از نظر نظامی آمریکا برتری دارد، اما در حوزه اقتصادی، چین و آمریکا در رقابتی نزدیک هستند. روسیه در مقابل چین و آمریکا در جایگاه پایینتری از نظر اقتصادی قرار میگیرد، چراکه بیشتر به کشوری خامفروش تبدیل شده، اما از نظر زرادخانه نظامی و اتمی، دارای قدرت بازدارندگی است که مانع از هرگونه اقدام یکجانبه آمریکا علیه آن میشود. از سوی دیگر، هند و برزیل نیز حضور دارند که در مقایسه با سه کشور یادشده هنوز در یک سطح نیستند، اما در چند دهه آینده میتوانند نقش قابلتوجهی در نظم جهانی ایفا کنند.»
واکاوی شرایط ایران از نظر میری نشان میدهد: «ایران امروز در چارچوب نظام چندقطبی جهان و در شرایطی که جمهوری اسلامی در دوران جنگ سرد شکل گرفته و تا حدودی تا پیش از ۲۰۰۳ توانسته بود خود را بالانس کند، نیازمند بازبینی جدی در حوزه استراتژی امنیت ملی در سطح جهانی است. زمانی که آمریکا بهطور کامل نفی شد و چرخش به سوی کشورهای شرقی مانند چین و روسیه و کشورهای آمریکای لاتین صورت گرفت، ممکن بود در دوره یکجانبهگرایی جهانی این سیاست جواب دهد. شاید در همان فضا بود که توانست محور مقاومت را ایجاد کند و با وضعیتی که در امنیت و قدرت نظامی منطقه داشت، توازنی در برابر هژمونی جهانی آمریکا و هژمونی منطقهای اسرائیل برقرار کند. اما اکنون آن بالانس از بین رفته است و این بر هم خوردن توازن میتواند در داخل، ابعاد اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، نظامی و امنیتی کشور را تحت تاثیر قرار دهد. بنابراین در بررسی واقعه ۱۴۰۴ و جنگ ۱۲ روزه نمیتوان صرفا همان روایتها و سخنان سیاستمداران رسمی را تکرار کرد؛ بلکه لازم است تصویری کلی و جهانی از وضعیت ایران و در عین حال تصویری ایرانی از جهان ارائه شود تا این دیالکتیک روشن گردد و از همین منظر، چالشهای داخلی کشور نیز قابل فهم میشوند.»
در حوزه نظام سیاسی، به گفته این جامعهشناس، چهار پایه اساسی وجود دارد که برای پایداری و عملکرد درست هر نظامی باید به آنها توجه ویژه داشت: «امر سیاسی، امر اقتصادی، امر نظامی-امنیتی و امر اجتماعی-فرهنگی. مدیریت و توسعه هر نظام سیاسی بر اساس این چهار پایه شکل میگیرد و بیتوجهی به هر یک میتواند به مرور زمینه ضعف و حتی فروپاشی آن را فراهم کند. این پایهها مستقل از هم نیستند؛ بلکه از درون پیوسته به یکدیگر هستند و نقصان یا تقویت هرکدام تاثیر مستقیم و متقابل بر دیگریها خواهد داشت.»
جمهوری اسلامی در سال ۸۸ دچار نقصان شد، اما بهزعم میری، به این موضوع پرداخته نشد و هیچ تئوریپردازی درباره آن انجام نگرفت. او در این خصوص میگوید: «در باب سال ۸۸ نیاندیشیدیم و راهکاری ایجاد نکردیم تا مشخص شود انشقاق میان نیروهای سیاسی درون نظام چه تبعاتی میتواند برای ساختار کل جامعه ایران داشته باشد. در سال ۹۸، وقتی سردار سلیمانی ترور شد، سامانه امنیتی-نظامی که از داخل ایران تا آن سوی مرزها و حتی به آمریکای لاتین گسترش یافته بود، دچار خلل و شکاف شد. اما آن سامانه بازسازی نشد و نقاط ضعف و قدرت آن تحلیل نگردید. نپرداختن به این موضوع باعث شد در سال ۱۴۰۱ دچار چالش اجتماعی-فرهنگی شویم و نپرداختن به این چالش، به معنای بنیادین، موجب شد معماری تحریم علیه اقتصاد ایران که از سال ۱۳۸۹ به شکل بنیادین آغاز شده بود، در سال ۱۴۰۴ خود را نشان داده و پایه اقتصادی کشور فروبریزد.»
به گفته این استاد دانشگاه: «وقتی چهار پایه نظامی-سیاسی دچار فروریزی و خلل شود و به آن پرداخته نشود، و تنها به شکل شعائری با آن برخورد شود، مسئله حل نخواهد شد. برای مثال، در سال ۸۸ روز ۹ دی شکل گرفت، در سال ۱۴۰۴ روز ۲۲ دی، در سال ۱۴۰۱ روز بصیرت و در سال ۹۸ برای سالروز شهادت سردار سلیمانی تاریخی تعیین شد. اما به این موضوع که در این سالها در سوریه، غزه، لبنان و حتی یمن چه اتفاقاتی افتاده و سپس در داخل ایران چه پیامدهایی داشته است، پرداخته نشد. تمامی این مسائل نشان میدهد که جایی از کار بهدرستی تنظیم نشده بود.»
بعنوان جمعبندی میری اشاره دارد: «نمیتوان حضور نسل جوان در اتفاقات دی ۱۴۰۴ را بهطور مجزا و منفک تحلیل کرد، بلکه باید آن را در یک نگاه کامل و جامع بررسی کرد. بنیادینتر از همه، این است که افرادی که در عرصه سیاست ورزی میکنند، باید مد نظر داشته باشند که جمهوری اسلامی، به مثابه یک نظام، در داخل نظام سرمایهداری جهانی قرار دارد و خواهی نخواهی، بهعنوان نیرویی آنتیسیستمیک دیده میشود؛ و این از طرف معماری نظام جهانی است. وقتی در نظام جهانی همواره به شکل ضدسیستم عمل کنیم، برای تقویت این نظام باید مدیریتی تازه اندیشیده شود. باید پرسید برای تقویت جمهوری اسلامی و ایجاد جامعهای مقاوم، چه باید کرد؟ این بحثی جدی و بنیادین است که باید درباره آن اندیشید. در چنین فضایی نمیتوان از سیاستمداران توقع داشت؛ بلکه نظام دانشگاهی است که باید به این مسائل بیاندیشد تا بتواند پاسخ دهد که در جغرافیای سیاسی جهان در حال حاضر کجا قرار داریم و چگونه میتوان آینده پر فراز و نشیب ایران را مدیریت کرد.»