ترنج موبایل
کد خبر: ۹۴۲۵۴۶

نگاهی به مطالب روزنامه‌های سی‌ام دی‌ماه درباره یک‌سالگی دولت دوم ترامپ

این «پرزیدنت» به هیچ صراطی مستقیم نیست!

این «پرزیدنت» به هیچ صراطی مستقیم نیست!

کارنامه داخلی ترامپ اگرچه سراسر منفی نیست، اما از آن «عظمت» وعده داده شده خبری نیست؛ به این معنا که رونق چشمگیری در آمریکا رخ داده باشد، تغییر حاصل نشده است.

تبلیغات
تبلیغات

دونالد ترامپ یک سال است که به کاخ سفید بازگشته و بیشترین فشارها و خصمانه‌ترین مواضع را علیه ایران به کاربسته است. علاوه بر مواجهه با ایران، مطبوعات امروز به پیامدهای اقدامات رئیس‌جمهور آمریکا در داخل آمریکا و در مواجهه با رقبا و شرکای بین‌المللی این کشور پرداخته‌اند. 

به گزارش ایرنا، درست یک سال پیش یعنی در ۲۰ ژانویه ۲۰۲۵، ترامپ برای بار دوم در ردای ریاست جمهوری، به اتاق بیضی کاخ سفید گام گذاشت؛ این بار اما با تغییراتی نه در ماهیت، بلکه در شدت و ضعف رویکردها و شیوه‌های دیرینش در حوزه سیاست داخلی و خارجی. 

نتیجه این روند در یک‌سالگی بازگشت او به کاخ سفید کاملا هویدا است. کارنامه عملکرد یک‌سالگی دولت دوم ترامپ، جامعه آمریکا و مناسبات نظام بین‌الملل را آبستن تحولاتی جدی کرده است. همه این تحولات بالفعل و بالقوه در حالی است که دست کم سه سال تا پایان دوره ریاست جمهوری ترامپ باقی مانده است. 

بسیاری از روزنامه‌ها و رسانه‌ها، امروز در قالب گزارش و مصاحبه‌هایی، به بررسی عملکرد یک‌ساله رئیس‌جمهوری آمریکا پرداخته‌اند که در ادامه به بررسی مهم‌ترین محورهای مطرح شده در آن‌ها می‌پردازیم. 

ترامپ و شعارهایی دهان‌پرکن اما مبهم

ترامپ سیاست‌های خود در حوزه داخلی و خارجی را به پشتوانگی شعارهایی چون «عظمت آمریکا»، «ما آمریکا را دوباره بزرگ می‌کنیم» و عبارت‌های پرطمطراقی از این دست، پیش می‌برد؛ شعارهایی که اگرچه از دید ناظران چندان شفاف و روشن نیست و نمی‌توان به ارزیابی میزان تحقق آن پرداخت، ولی با در نظر گرفتن همه مولفه‌های قدرت نرم و سخت در سطح بین‌المللی، می‌توان گفت تحقق آن با چالش‌هایی جدی مواجه بوده است. 

به باور «سیدمحمدکاظم سجادپور» رئیس پیشین مرکز مطالعات سیاسی و بین‌المللی وزارت امور خارجه در گفت‌وگو با روزنامه «ایران»، اگرچه شعار عظمت آمریکا حداقل در سه سطح فردی، سطح جامعه آمریکا و سطح جهان قابل بحث است، ولی بخشی از جذابیت چنین شعارهایی در همین هاله ابهام و شکوه تعریف نشده آن است؛ لذا با این معیار مبهم، ما نمی‌توانیم ادعا کنیم که در یک سال گذشته آمریکا به «عظمت» رسیده است. 

روزنامه «فرهیختگان» هم در این باره می‌نویسد: ترامپ ژانویه ۲۰۲۵ برای دومین بار وارد کاخ سفید شد؛ با ادعای مردی که می‌گفت «همه چیز را می‌داند» و این بار آمده تا در زمانی کوتاه، آمریکا را به آنچه «عظمت ازدست‌رفته» می‌نامید بازگرداند.

وعده‌های او بزرگ، قطعی و فوری بودند: مهار تورم، پایان‌دادن به جنگ‌ها، بازگرداندن اقتدار جهانی آمریکا، کنترل مهاجرت، کاهش جرم و جنایت و اصلاح ساختارهای ناکارآمد داخلی. اکنون یک سال بعد، فاصله میان وعده‌های او و واقعیت بیش از هر زمان دیگری آشکار است. نه‌تنها بسیاری از بحران‌ها حل نشدند، بلکه در برخی حوزه‌ها، شکاف‌ها عمیق‌تر شدند. کارنامه یک‌ساله ترامپ تصویری واحد ارائه می‌دهد: شکست سیاست‌گذاری پر هیاهو در برابر واقعیت‌های اقتصادی، اجتماعی و ژئوپلیتیک دنیا. 

کارنامه ترامپ در داخل آمریکا

بررسی عملکرد ترامپ در حوزه داخلی آمریکا و پیامدهای آن از محورهای مورد توجه روزنامه‌ها است. 

به نوشته فرهیختگان، در سطح حکمرانی، ترامپ تلاش کرد ضعف دستاوردها را با سرعت و نمایش قدرت جبران کند. صدور بیش از ۲۲۵ فرمان اجرایی در کمتر از یک سال، رکوردی کم‌سابقه در تاریخ معاصر آمریکا به‌جا گذاشت. اما این سیل فرمان‌ها نه به کارآمدی، بلکه به بی‌ثباتی انجامید. بسیاری از این تصمیم‌ها با شکایت‌های قضایی روبه‌رو شدند و اجرای بخشی از آن‌ها توسط دادگاه‌های فدرال متوقف یا معلق شد. نظرسنجی مؤسسه پیو نشان می‌دهد ۵۶ درصد شهروندان آمریکایی این رویکرد را نمونه‌ای از سوءاستفاده از قدرت اجرایی و تضعیف تعادل قوا می‌دانند. 

در این گزارش روزنامه آمده است: در داخل، سیاست‌های سخت‌گیرانه مهاجرتی ادامه یافت، بدون آنکه اصلاح ساختاری یا راه‌حل پایدار ارائه شود. مطابق آخرین نظرسنجی‌ها، تنها ۳۸ درصد شهروندان آمریکایی در حال حاضر این سیاست‌ها را مؤثر می‌دانند. نقش ICE یا «پلیس مهاجرت آمریکا» در این میان به‌شدت مورد انتقاد قرار گرفت، به‌ویژه پس از قتل «رنه گود» در جریان یکی از عملیات‌های نیروهای مهاجرتی در اوائل ژانویه.

این حادثه موجی از اعتراضات سراسری را برانگیخت؛ اعتراضاتی که نه‌فقط علیه یک مأمور، بلکه علیه خشونت ساختاری و مصونیت نهادی شکل گرفت. واکنش دولت، به‌جای بازنگری سیاست‌ها، تأکید بر حمایت از ICE بود؛ تصمیمی که شکاف اجتماعی را عمیق‌تر و خشم عمومی را تشدید کرد. 

در حوزه سلامت، کاهش برنامه‌های حمایتی توسط دولت ترامپ باعث شد بین ۳ تا ۵ میلیون نفر بیمه درمانی خود را از دست بدهند. وعده بهبود خدمات با هزینه کمتر، عملاً محقق نشد و دسترسی اقشار آسیب‌پذیر به مراقبت‌های پزشکی دشوارتر شد. در مبارزه با مواد مخدر نیز، بحران فنتانیل ادامه یافت و داده‌های CDC نشان می‌دهد مرگ‌ومیر ناشی از مصرف مواد مخدر در آمریکا همچنان در سطح بالایی باقی‌مانده است. در نتیجه وعده کنترل سریع بحران توسط ترامپ، بار دیگر بی‌نتیجه ماند. 

به نوشته فرهیختگان، در اقتصاد جایی که ترامپ همیشه آن را نقطه قوت خود می‌دانست و از محورهای مهم کمپین انتخاباتی او بود، وعده مهار فوری تورم به تجربه‌ای شکست‌خورده تبدیل شد. داده‌های اداره آمار کار آمریکا نشان می‌دهد که در سال ۲۰۲۵ قیمت مواد غذایی پایه به طور میانگین ۹ درصد افزایش‌یافته است.

هزینه بیمه خودرو حدود ۱۵ درصد و بیمه مسکن نزدیک به ۲۰ درصد افزایش یافت و قبض‌های انرژی، برخلاف وعده‌های انتخاباتی، کاهش معناداری نداشتند. علاوه بر این‌ها، آمارها نشان می‌دهد همچنان بیش از ۶۰ درصد مردم آمریکا حقوق به حقوق، زندگی می‌کنند. این ارقام صرفاً داده‌های خشک اقتصادی نیستند؛ آن‌ها مستقیماً به سفره و معیشت میلیون‌ها خانواده آمریکایی مربوط می‌شوند.

به همین دلیل، طبق نظرسنجی گالوپ، بیش از ۶۲ درصد آمریکایی‌ها عملکرد دولت ترامپ در کنترل هزینه‌های زندگی را ناموفق ارزیابی کرده‌اند و این نارضایتی در میان رأی‌دهندگان مستقل به حدود ۶۷ درصد می‌رسد. 

سجادپور هم به روزنامه ایران در این خصوص می‌گوید: این وضعیت توجه‌ها را به یک مفهوم کلیدی جلب کرده و آن قابلیت تأمین هزینه‌های زندگی (affordability) است. شرایط طوری شده که بسیاری از مردم دیگر از عهده هزینه‌های اصلی زندگی برنمی‌آیند. همین مفهوم بود که باعث پیروزی آقای ظهران ممدانی در انتخابات اخیر شهرداری نیویورک شد.

در مجموع باید گفت که کارنامه داخلی ترامپ اگرچه سراسر منفی نیست، اما از آن «عظمت» وعده داده شده خبری نیست؛ به این معنا که رونق چشمگیری در آمریکا رخ داده باشد، تغییر حاصل نشده است. حتی انتظار می‌رود فضای تورمی تشدید شود و چالش‌های اقتصادی بیشتری ایجاد گردد. 

سیاست خارجی آمریکا؛ از جنگ تجاری با چین و تقابل با ایران تا ناسازگاری با متحدان اروپایی

بررسی کارنامه سیاست خارجی ترامپ محوری مهم در رسانه‌ها است. 

به نوشته فرهیختگان، در سیاست خارجی، تصویر شکست نسبت به عرصه داخلی پررنگ‌تر است. در غزه، حمایت بی‌قیدوشرط دولت ترامپ از اسرائیل، بدون توجه به ابعاد انسانی جنگ، شکاف عمیقی در افکار عمومی آمریکا ایجاد کرد. تصاویر تلفات غیرنظامیان و بحران انسانی در غزه، به‌ویژه در میان نسل جوان آمریکا، سیاست دولت را به چالش کشید. نظرسنجی CNN نشان داد تنها ۳۴ درصد آمریکایی‌ها از رویکرد دولت ترامپ در قبال غزه حمایت می‌کنند و در میان جوانان زیر ۳۰ سال، مخالفت از ۷۰ درصد فراتر رفته است. وعده «مدیریت بحران غزه» به بحرانی اخلاقی و سیاسی بدل شد که هزینه آن را دولت ترامپ در افکار عمومی پرداخت. 

در اوکراین نیز، وعده مشهور ترامپ مبنی بر پایان‌دادن به جنگ در ۲۴ ساعت، خیلی زود با واقعیت برخورد کرد. یک سال بعد، جنگ همچنان ادامه دارد، کمک‌های آمریکا کاهش‌یافته و نقش واشنگتن در رهبری ائتلاف غربی کم‌رنگ‌تر از گذشته است. نظرسنجی رویترز - ایپسوس نشان می‌دهد ۵۷ درصد آمریکایی‌ها عملکرد ترامپ در پرونده اوکراین را ناموفق می‌دانند. سیاستی که قرار بود نمایش قاطعیت باشد، در ذهن بخش بزرگی از جامعه به نشانه سردرگمی و عقب‌نشینی تعبیر شده است. 

پرونده ایران نیز تفاوتی با این الگو ندارد. دولت ترامپ بار دیگر به سیاست فشار حداکثری بازگشت، اما بدون دستاورد ملموس. برنامه هسته‌ای ایران متوقف نشد و تنش‌های منطقه‌ای ادامه یافت. طبق نظرسنجی مؤسسه پیو، تنها ۴۱ درصد آمریکایی‌ها به رویکرد دولت در قبال ایران اعتماد دارند. وعده مهار و ثبات، به تداوم نااطمینانی انجامید و نه کاهش آن. 

در روابط با اروپا، ترامپ وعده بازسازی اتحادها را داده بود، اما اختلافات بر سر ناتو، تجارت و دیپلماسی ادامه یافت. ۵۸ درصد آمریکایی‌ها معتقدند روابط با اروپا در این یک سال بدتر شده است. در عمل، اروپا بیش از گذشته به سمت خوداتکایی دفاعی و کاهش وابستگی به آمریکا حرکت کرده؛ روندی که از کاهش نفوذ واشنگتن حکایت دارد، نه بازگشت اقتدار. 

در برابر چین نیز، جنگ تعرفه‌ای ادامه یافت، اما نتیجه‌ای که وعده‌داده‌شده بود حاصل نشد. تعرفه‌ها فشار را به مصرف‌کننده آمریکایی منتقل کردند و بیش از ۵۵ درصد مردم ایالات متحده معتقد بودند این سیاست‌ها مستقیماً به ضرر آن‌ها بوده است. وزارت کشاورزی آمریکا گزارش داد هزاران مزرعه کوچک در این کشور با کاهش صادرات، افزایش بدهی و رشد ورشکستگی مواجه شده‌اند. آنچه «پیروزی در جنگ تجاری» نامیده می‌شد، به هزینه‌ای داخلی برای طبقه متوسط و کشاورزان آمریکایی بدل شد. 

سجادپور استاد روابط بین‌الملل هم در مورد «شکاف عمیقی» که ترامپ میان متحدان سنتی آمریکا به ویژه میان کشورهای اروپایی ایجاد کرده به ایران می‌گوید: ما در ۲۵۰ سال تاریخ آمریکا، حتی یک مورد نداریم که پیوند فراآتلانتیک تا این حد تحت فشار قرار گرفته باشد و نیز تحقیری با این شدت که یک رئیس‌جمهوری آمریکا علیه اروپا روا دارد. این تحقیر تاریخی است.

در کارنامه یک‌ساله بین‌المللی او، ترس از آمریکا در میان برخی کشورها بویژه در آمریکای لاتین و دیگر مناطق جهان افزایش یافته است. اما این ترس، هرگز به احترام به ایالات متحده تبدیل نشده است. در مقابل، قدرت‌هایی مانند روسیه و چین در این یک سال گذشته، نه تنها کاهشی در نفوذ بین‌المللی خود تجربه نکرده‌اند، بلکه در موقعیتی بهتر نیز قرار گرفته‌اند. 

این روزها که ادعاهای آمریکا در مورد گرینلند و احتمال تقابل با ایران در رسانه‌ها مطرح است، روزنامه‌ها پیامدهای اقدامات احتمالی ترامپ را بررسی می‌کنند. 

به نوشته روزنامه «سازندگی»، کشورهای عربی منطقه بیش از هرچیز از پیامدهای مستقیم یک درگیری نظامی هراس دارند. هرگونه اقدام نظامی آمریکا علیه ایران عملا منطقه را وارد یک جنگ فراگیر خواهد کرد، جنگی که اولین قربانی آن همین کشورهای منطقه خواهند بود. از دید این روزنامه همین مساله موجب افزایش تعامل دیپلماتیک کشورهای عربی با ایران و آمریکا شده است. 

روزنامه «دنیای اقتصاد» هم به بررسی عوامل عقب‌نشینی ترامپ از گزینه تقابل نظامی با ایران پرداخته و به عواملی چون ژئوپلیتیک متفاوت خاورمیانه، نگرانی کشورهای منطقه، کمبود سخت‌افزار نظامی و غیرقابل پیش‌بینی بودن یک درگیری گسترده اشاره کرده است. 

روزنامه «آرمان ملی» هم در خصوص مساله گرینلند می‌نویسد: به نظر می‌رسد با توجه به اینکه اعضای اروپایی ناتو در برابر اقدامات ترامپ در گرینلند در حال تحرک هستند و از منظر سیاسی نیز در برابر او ایستاده‌اند و از طرف دیگر ترامپ نیز به‌علت هزینه‌های سرسام‌آور ناتو دنبال بهانه است تا از پرداخت پول به این سازمان شانه خالی کند، احتمالا اختلاف بین آمریکا و اروپا در موضوع گرینلند افزایش خواهد یافت و در نتیجه این اختلاف همان‌طور که ترامپ قبلا آمریکا را از چندین پیمان و حتی سازمان بین‌المللی خارج کرده، احتمال اینکه تصمیم به خروج از «ناتو» بگیرد، دور از ذهن نیست. 

اختلال در نظم بین‌المللی و بازگشت به قانون جنگل

بررسی پیامدهای کلان اقدامات هنجارشکنانه ترامپ از دیگر محورهای مورد توجه مطبوعات امروز است. 

«آرمان امروز» با برشمردن مهمترین اقدامات ترامپ در عرصه بین‌المللی طی یک سال گذشته مانند حمله به مراکز هسته‌ای ایران، ربودن رئیس جمهور ونزوئلا و انتقال او به داخل آمریکا، حمایت بی‌دریغ از رژیم صهیونیستی در کشتار غزه، برداشتن حمایت از اوکراین و تنها گذاشتن دوستان اروپایی، طلب کردن منطقه گرینلند از دانمارک و اروپا، وضع تعرفه‌ها بر روابط اقتصادی با سایر کشورها (حتی متحدان آمریکا)، افزایش چالش اقتصادی با چین، وضع تحریم‌های بیشتر بر کشورهای مخالف واشنگتن، ربایش کشتی‌های نفت‌کش ونزوئلا و انتقال آن به بنادر آمریکا، فاصله گرفتن از دوستان سابق مانند اروپا و هند، در مورد عوارض سنگین این رفتارها برای کشور آمریکا و جهان هشدار داده است. 

در گزارش این روزنامه، برهم خوردن نظام بین الملل و ایجاد نظام چندقطبی سیال، بازگشت استعمار کلاسیک قرن هیجدهم میلادی، تضعیف نهادهای بین‌المللی، بی‌هویتی حقوق بین‌الملل، پایان هژمونی آمریکا، خاتمه روند تجارت جهانی، اختتامیه لیبرالیسم و دموکراسی و فروپاشی ناتو و همکاری‌های نظامی به عنوان پیامدهای سیاست‌های ترامپ مطرح شده است. 

به نوشته این روزنامه، اقدامات ترامپ علاوه بر آنکه در داخل این کشور، نوعی برهم ریختگی بوجود آورده است، در خارج از آن نیز، موجب بی‌ثباتی وعدم همکاری‌های منطقه‌ای و جهانی با دیگر کشورها و در نهایت انزوای آمریکا شده است. ترامپ به هیچکدام از توافقات و پیمان‌های منطقه‌ای و بین‌المللی وقعی نمی‌نهد و برایش فقط منافع ملی (یا به تعبیری منافع شخصی) مهم است. او اعتقادی به همکاری نداشته و همین هژمونی آمریکا در هماهنگ کردن کشورهای دوست را با شکست مواجه کرده به نحوی که اکنون در موضوع گرینلند، اروپای متحد در مقابل او ایستاده است. 

سجادپور هم در این خصوص به روزنامه ایران می‌گوید: تئوری آقای ترامپ «صلح از طریق قدرت» که تحت تأثیر مفهومی رومی از امپراتوری روم باستان است، در عمل به هنجارشکنی سیستماتیک، زیر پا گذاشتن قوانین بین‌المللی و حتی نقض وعده‌های انتخاباتی خود و متحدانش انجامیده است. در واقع ترامپ چهارچوب‌های هنجاری و نهادهای بین‌المللی - مانند سازمان ملل - را که خود آمریکا پس از جنگ جهانی دوم در ایجاد آن‌ها نقشی اساسی داشت نه تنها زیر فشار بی‌سابقه قرار داده بلکه در عمل در حال نابودی آن‌هاست. به سمتی حرکت می‌کنیم که می‌توان آن را قانون جنگل نامید. 

فرهیختگان هم در این پیوند می‌نویسد: در این یک سال قدرت نرم آمریکا نیز متحمل آسیبی جدی شده است. نظرسنجی‌های بین‌المللی نشان می‌دهند نگاه منفی به آمریکا در میان متحدان سنتی این کشور افزایش‌یافته است. در کانادا، بیش از ۵۰ درصد پاسخ‌دهندگان دیدگاهی منفی نسبت به نقش جهانی آمریکا ابراز کرده‌اند. در دانمارک، فرانسه و سوئد نیز میزان اعتماد به رهبری آمریکا به پایین‌ترین سطح خود در یک دهه اخیر رسیده است. سهم کسانی که معتقدند نفوذ جهانی آمریکا رو به افول است، در این کشورها به بیش از ۶۰ درصد رسیده؛ نشانه‌ای از فرسایش سرمایه‌ای که دهه‌ها ستون اصلی قدرت واشنگتن بود. 

به نوشته آرمان ملی، آمریکا هر بار شکست می‌خورد و باز درس عبرت نمی‌گیرد. اکنون کارشناسان متعدد در حوزه بین‌الملل از کشورهای مختلف آمریکا را یک یاغی می‌نامند و رفتارش را مصداق دخالت در امور کشورهای دیگر ارزیابی می‌کنند. آمریکایی که حتی به اروپا هم لگد می‌زند و به نوعی تحقیر می‌کند. کما اینکه قصد تصرف و خرید گرینلند را مطرح کرده است. آمریکا تلاش دارد یک دنیای تک بعدی با اقتدار خودش داشته باشد به‌گونه‌ای که کشورهای دیگر مطیع آمریکا باشند. آن دوران که آمریکا بخواهد یکه‌تازی کند گذشته و این نشان می‌دهد که در سیاست‌های آمریکا افول رخ داده است. 

کنسرت قدرت‌های بزرگ؛ نظم مطلوب ترامپ

جستجوی نظم در سیاست «بی‌نظم‌نمای» ترامپ هم از دیگر مباحثی است که در ارتباط با کارنامه ترامپ مطرح است. 

در بخشی از گفت‌وگوی سجادپور با روزنامه ایران می‌خوانیم: در قلب همه بحث‌ها و مواضع ظاهراً پراکنده ترامپ، یک الگوی مشخص وجود دارد. وقتی شما مجموعه صحبت‌ها، دیدارها، توییت‌ها و تعاملات او را در یک بازه زمانی طولانی کنار هم می‌گذارید، می‌توانید به الگوهای بینشی، روشی و منشی او پی ببرید. مجموع این داده‌ها، بویژه دیدارهایش با رهبران چین و روسیه، نشان می‌دهد که ترجیح استراتژیک ترامپ، شکل‌دادن به یک «کنسرت قدرت‌های بزرگ» است.

منظورش این است که مسائل با روسیه و چین در چهارچوبی مبتنی بر حل و فصل و معامله سروسامان یابد، البته با این پیش‌فرض که آن‌ها باید بپذیرند موقعیت آمریکا متفاوت و برتر است. لذا، او در پی افزایش تنش بی‌ثمر و دائمی با چین و روسیه نیست. بلکه، اگر تنشی را هم بالا می‌برد هدفش این است که آن تنش را به یک معامله و نوعی هماهنگی جدید تبدیل کند. در واقع، او به دنبال مدیریت جهان توسط قدرت‌های بزرگ، در قالبی است که آمریکا نقش رهبر یا داور را داشته باشد.

 

تبلیغات
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات