ترنج موبایل
کد خبر: ۹۴۲۰۶۸

سریال «شیش ماهه» به پایان رسید / بازگشت مدیری به قاب تلویزیون چگونه بود؟

سریال «شیش ماهه» به پایان رسید / بازگشت مدیری به قاب تلویزیون چگونه بود؟

در ۱۰ سال اخیر عمده تولیدات موفق کمدی در سینما توسط نویسندگانی کمتر از انگشتان یک دست نوشته شده‌ و در نمایش خانگی هم اوضاع خیلی فرق جدی نمی‌کند. مشخصاً قحط‌الرجال است. دلیلش را کارشناسان و فیلمنامه‌نویسان این حوزه یک چیز می‌دانند: مسیر کمدی‌سازی و کمدی‌نویس شدن در انحصار افتاده است، بین چند نام.

تبلیغات
تبلیغات

محمد حسین سلطانی در یادداشتی در فرهیختگان نوشت: ما کمدی‌نویس نداریم. درباره این گزاره می‌توانیم ساعت‌ها با هم بحث کنیم و به هیچ نتیجه‌ای نرسیم (مثل عمده مسائلی که این روز‌ها بحث‌هایش بی‌نتیجه می‌ماند)، اما اگر کمی به داده‌ها و آمار‌ها رجوع کنیم می‌فهمیم که خیلی هم عبارت پرتی به زبان نیاوردیم. واقعیت این است که در 10 سال اخیر عمده تولیدات موفق کمدی در سینما توسط نویسندگانی کمتر از انگشتان یک دست نوشته شده‌ و در نمایش خانگی هم اوضاع خیلی فرق جدی نمی‌کند. مشخصاً قحط‌الرجال است. دلیلش را کارشناسان و فیلمنامه‌نویسان این حوزه یک چیز می‌دانند: مسیر کمدی‌سازی و کمدی‌نویس شدن در انحصار افتاده است، بین چند نام. این به آن معنا نیست که آن‌ها اجازه نمی‌دهند دیگرانی وارد جریان کمدی‌سازی در ایران بشوند، خیر. یک مثال این موقعیت کمیک را توضیح می‌دهد. فرض کنید شما نویسنده‌ای جوان و خوش‌قریحه هستید با یک متن کمدی. متن‌تان را می‌برید به فلان دفتر ساخت فیلم و سریال و با هزار آرزو سیاه‌مشق‌تان را به آن‌ها می‌دهید. تهیه‌کننده، قریب به یقین، متوسل به چهار اقدام می‌شود: 1. می‌گذارد چایی‌تان را بخورید و بعد از اتاق، محترمانه بیرونتان می‌کند. 2. چایی برایتان نمی‌آورند و بیرونتان می‌کنند. 3. محترمانه چایی را می‌خورید، اما می‌گوید نوشتن فیلمنامه را به تو نمی‌سپاریم و طرحتان را با یک قیمت ناچیز می‌خرند. 4. طرحتان را می‌شنود، چایی هم نمی‌خورید، اما ممکن است چند ماه بعد چیزی مشابه طرحتان را روی پرده‌های سینما ببینید.

در چنین شرایطی شما به عنوان یک فیلمنامه‌نویس جوان با یک فیلمنامه کمدی اجازه ساخت اثر پیدا نمی‌کنید. خب، اما شما همچنان به عنوان یک نویسنده می‌خواهید که کمدی بنویسید، پس باید چه کار کنید؟ جوابش واضح است. شما شوخی‌نویس می‌شوید. اگر جرئتش را داشته باشید استندآپ کمدی اجرا می‌کنید یا اینکه در اینستاگرام پیج طنز می‌زنید. کمی هم که جلوتر رفت می‌توانید با همان پیج طنز درآمد و نانی به دست ‌آورید و از یک کمدی‌نویس به یک شوخی‌نویس یا کمدین-بلاگر بدل شوید. 

   جوان‌گرایی و «شیش ماهه» 

 تمام این موقعیت کمیک را گفتیم که به اینجا برسیم؛ فارغ از اینکه «شیش ماهه» مهران مدیری را دوست داشته باشیم یا خیر، او در آخرین اثرش خلاف جهت شنا کرده. حالا این چه ربطی داشت به قصه بالا؟ ربطش در اینجاست که مدیری در «شیش ماهه» با وجود تمام شوخی‌های تکراری و آن مدل استفاده‌ اگزجره از رنگ و طراحی صحنه و لباس، از آدم‌های جدید استفاده کرده است. چه در شخصیت اصلی و چه در تیم نویسندگان. میانگین سنی تیم نویسندگان مدیری به 40 سال نمی‌رسد و محمد شعبان‌پور هم اولین بازی‌اش در یک سریال کمدی را به عنوان شخصیت اصلی تجربه می‌کند. مدیری می‌توانست در «شیش ماهه» هم به مانند باقی سریال‌های چند سال اخیرش کار را بسپارد به برادران قاسمخانی و یا اینکه پای چهره‌های آشنای دیگری را به میدان بکشد، اما او گروهی از نویسندگان را به میدان می‌آورد تا خرق عادت کرده باشد و یک مسیر را بشکند، درست شبیه به همان کاری که با آوردن آرش عباسی به پایتخت انجام شد و نتیجه‌اش هم پس از چند فصل قابل قبول شد. 

این یعنی در شرایطی که سینمای ایران با چند بازیگر به تعداد انگشتان یک دست صندلی‌بازی می‌کند، فیلمسازی جرئت به خرج می‌دهد و چهره معرفی می‌کند. چهره‌ای که اتفاقاً بدل به معدود نقاط قوت سریال در بخش بازیگری می‌شود. این تصمیم مدیری در آوردن بازیگر و نویسندگان تازه برای اثرش نشان می‌دهد او بحران‌های چند سال اخیر سینمایی که در آن تنفس کرده را فهمیده و برای آن دست به اقدام ‌زده است. این هم از دیگر مزایای پرورش نیروی انسانی باکیفیت برای یک سازمان است؛ کسی که روزگاری به او اعتماد شد تا عده‌ای را با «پرواز 57» و «ساعت خوش» به تلویزیون بیاورد، دوباره و در عصر قحط‌الرجال، به تلویزیون نیروی انسانی معرفی کرده و تلویزیونی که توانش را نداشته تا بازیگران و نویسندگانی را به عنوان چهره‌های شاخص کمدی به مخاطب بشناساند (کما اینکه شعبان‌پور سال‌ها قبل در برنامه استندآپ کمدی معرفی شد)، حالا مدیری دوباره خودش این وظیفه را بر عهده می‌گیرد و چهره‌ها را به تلویزیون معرفی می‌کند. مجموعه این اتفاقات نشان می‌دهد تلویزیون حالا و پس از چند سال به شکل و شمایل صحیح معرفی چهره‌ها روی آورده و به واسطه افراد اثرگذارش نیروی انسانی به تلویزیون معرفی می‌کند. 

   مسئله نیروی انسانی است! 

فارغ از اینکه حاصل کار محمدامین فرشادمهر، احمدرضا کاظمی و امین انتظاری چیست، باید امیدوار باشیم که حداقل چند چهره کمدی‌نویس به مملکت اضافه شده که می‌توانند یک قصه تک‌خطی را روایت کنند. قصه‌ای که البته ضعف‌های روایی آن غیرقابل انکار است. «شیش ماهه» را هر اندازه که یک اثر ضعیف بدانیم روی این موضوع می‌توانیم اتفاق نظر داشته باشیم که آخرین سریال مهران مدیری به مراتب از آخرین تولیدش در نمایش خانگی اثر باکیفیت‌تری است. این موضوع را چه در متن و چه حتی در بازی‌ها می‌توان مشاهده کرد. چفت و بست‌های فیلمنامه، مدل شوخی‌ها و حتی شکل قصه‌گویی در متن «شیش ماهه» جلوتر از «قهوه پدری» ا‌ست؛ هرچند که هر دوی این آثار را نمی‌شود یک کمدی قابل قبول ارزیابی کرد. از جهت دیگر می‌توان «شیش ماهه» را ادامه سبک تازه نقد‌های مهران مدیری بر مسائل اجتماعی دانست. او در «شیش ماهه» هم مثل «هیولا» و «دراکولا» نقد را در درون قصه نمی‌نویسد، بلکه نقد را بیرون از آن تعریف می‌کند. «شیش ماهه» به شکل مشخص در برابر اتفاقات روزمره واکنش نشان می‌دهد. از تغییر نقش‌های زن و مرد در خانواده می‌گوید و قرار است تیغش را بگیرد سمت خانواده‌های طبقه متوسط (رو به بالا) جامعه و از مدل تربیتی آن‌ها و مواجهه‌هایشان با نسل جدید بگوید. دایره انتقادات مدیری به اینجا خلاصه نمی‌شود و کنایه‌هایش را به اینجا خلاصه نمی‌کند. او از «عشق ابدی» گرفته تا روان‌شناسی زرد واکنش نشان می‌دهد. مدیری در این نقطه متوقف نمی‌شود و شوخی‌های متعددی را سهم حراجی تهران و جریان فاسد هنر می‌کند. البته این مدل از نقد‌ها به صراحت آنچه در نمایش خانگی بیان می‌شد، مشخص نیست. مدیری با آنکه در رفتن به سراغ حراجی تهران هوشمندی به خرج می‌دهد و در برهوت فضای بدون کمدی‌، یک حسن معجونی بامزه را به تلویزیون می‌آورد، اما این‌ها برای ساخت یک کمدی ماندگار کافی نیست. اما دقیقاً چه چیزی «شیش ماهه» را به یک اثر متوسط و حتی ضعیف در کارنامه مهران مدیری بدل می‌کند؟ 

   از اینجا مانده و از آنجا رانده

همه چیز به ساخت اثری خارج از طبقه اجتماعی خود و برای طبقه اجتماعی دیگری باز می‌گردد. مخاطب مدیری از طبقه او نبوده و نیست. از طرفی طبقه اجتماعی که مدیری می‌خواهد در سریال‌هایش نشان دهد با طبقه مخاطبانش فاصله دارد، پس مدیری مجبور است چیزی بین این دو را در نظر بگیرد. یعنی بین طبقه مرفه و متوسط شهری یک چیز بینابین را در نظر بگیرد. در این شرایط او نه می‌تواند چیزی که می‌شناسد را بسازد و نه آن چیزی که می‌خواهد، ربطی به او و طبقه‌اش دارد. درنتیجه این وضعیت، مستاصل می‌شود. سریالی که مشخص نیست مربوط به چه طبقه‌ای است و شوخی‌هایش قرار است چه کسی را بخنداند. شخصیت‌ها شغل ندارند و مسیر کسب درآمدشان مشخص نیست، منطق روایی قصه ضعف دارد و ‌فامیل در قصه فقط و تنها به دلیل «فامیل بودگی»، پرت از مرحله و نان به نرخ روزخور شناخته می‌شود. در چنین شرایطی وقتی فیلمساز به چنین چاله‌ای می‌افتد، مجبور است بقچه شوخی‌های تاریخ مصرف گذشته را باز کند و یکی‌یکی آن‌ها را رو کند. شوخی درباره سیگار کشیدن در خانواده‌های ایرانی، جدال‌ها و چشم و هم‌چشمی‌های درون‌فامیلی، کلیشه‌ دایی حق‌خور و خواهران مظلوم و موضوعاتی نظیر این دیگر نمی‌توانند مخاطب را بخنداند و کارکردشان تمام شده است. اجازه بدهید حتی دایره نقدمان را گسترده‌تر کنیم. «شیش ماهه» مدیری از اساس ربطی به زمان حال ندارد، او سعی می‌کند با موضوعات تازه‌ای همچون روان‌شناسی زرد یا حراجی تهران شوخی کند، اما مدل مواجهه‌اش با این موضوعات برای امروز نیست و خط و ربط به اواسط دهه نود شمسی پیدا می‌کند. شاید این‌طور تصور شود که مدیری چون در چهارچوب صداوسیما درآمده، به خودسانسوری افتاده، اما نکته اصلی اینجاست که مدیری نه در سینما و نه حتی در نمایش خانگی ایده تازه نداشته است و به نظر می‌رسد همین مواجهه‌هایش با روان‌شناسی زرد یا به‌روز کردن برخی از شوخی‌ها در «شیش ماهه» حاصل کار تیم نویسندگان جوان بوده است. 

این عبارت شاید برای هواداران مهران مدیری تلخ به نظر برسد، اما او دیگر آن کارگردان در اوج سال‌های گذشته نیست. او شناختی از مخاطب طبقه متوسط ندارد؛ هرچند که تلاش می‌کند بیشتر و بیشتر این جامعه را بشناسد. البته این تنها مشکل مدیری نیست. عمده کارگردان‌ها و بازیگران سینمای کمدی ایران در دهه هشتاد، حالا از زیست طبقه متوسط فاصله گرفته‌اند. سروش صحت که دوربینش را گرفته روی طبقه متوسط مرفه، برادران قاسمخانی نیز سکوت اختیار کرده‌اند و رامبد جوان هم فضا و زمانش را تخصیص داده به استندآپ کمدی و شوخی‌نویس‌ها. در این بین تنها عطاران است که همچنان سراغ طبقه متوسط می‌رود که متأسفانه او هم تنها کاریکاتور این طبقه را به تصویر می‌کشد و دائماً خودِ دهه هشتادش را بازتولید می‌کند. 

این نقد‌ها را حالا باید بگذاریم کنار تعریف‌های اول متن. واقعیت این است که مدیری حتی اگر دوره‌اش تمام شده باشد باز هم حضورش اهمیت دارد. چرا؟ چون واسطه خیر است. واسطه خیری که می‌تواند جریان حضور بسیاری از تهیه‌کنندگان و کارگردانان کمدی را به کشور باز کند. 

تبلیغات
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات