نسل Z؛ نسلی که نمیتواند برای آینده برنامهریزی کند!
یک نسل زدی گفت: از الان به بعد نمیتوانم برنامهریزی کنم و آینده برای من خیلی غیرقابل پیشبینی است. شب میخوابی و صبح بیدار میشوی و میبینی فقیرتر شدی؛ همین کاملا روی زندگی تاثیر منفی دارد.
نسل زدیها چالشهای خاص خود را دارند و بهدنبال ساختن آیندهای آرمانی طبق اهداف و آرزوهایشان هستند که برای این مهم تلاش وافری هم میکنند. کار کردن را دوست دارند چون میخواهند استقلال مالی داشته باشند و گاهی حتی عجله هم دارند.
به گزارش اعتماد، تلاش زیاد و هدفگذاری دقیق و زیادهخواهی از خود، جامعه و آینده از شاخصههای این نسل است. موضوع این هفته «من هم یک نسل زدی هستم» گفتوگویی پیرامون همین اهداف است که در ادامه میخوانید.
نسل زدی بودن چه شکلیه؟
راستش برخلاف چیزی که بقیه حس میکنن ما تفاوت زیادی شاید حس نکنیم. فکر کنم دهه هفتادیا، آخرین نسلی بودن که تونستن بدون تکنولوژی بزرگ بشن. اما دهه هشتاد به بعد این شکلی نبوده و این باعث میشه که تو، بیشتر ببینی. هر چند که کمکم باعث منزوی شدن میشه به دلایلی! فکر میکنم ما نسل آگاهتری هستیم به نسبت نسلهای قبلمون ولی باید با مطالعه، جهتدهی مناسبی هم داشته باشیم. یعنی به صرف نگاه به جوامع دیگه نباشه. همچنین میتونیم آگاهتر هم بشیم و رشد موثرتری داشته باشیم.
آگاهیتون وابسته به تکنولوژیه؟
بخش اعظمیش بله
در این صورت شما آگاهتر هستید یا نسل آلفا؟
آلفاییها هنوز به اون درجه از آگاهی نرسیدن ولی آینده باید نسبت به این موضوع قضاوت کنه.
کمی از خودت بگو.
من ۲۷ساله هستم. کارشناس ارشد حقوق بینالملل از دانشگاه مازندران و الان مدرس زبان انگلیسی هستم.
خوابگاهی بودی؟
بله.
شما نسل زدیها با بقیه همسن و سالانتون تعاملتون چطوریه؟
کاملا براساس اینه که مدل و سبکمون به هم بخوره یا نه. در واقع بایدی برامون وجود نداره که با هر کسی گرم بگیریم یا با هر کسی ارتباط داشته باشیم. سعی میکنیم حلقه امن خودمون رو داشته باشیم با کسانیکه همفکرمون هستن. هر چند که احترام میذاریم به هر مدل عقیدهای. البته تا زمانی که به ما آسیب نزنه.
باتوجه به اینکه اصالتا گیلانی هستی و در استان مازندران درس خواندی؛ به نظرت نسل زدیهای گیلان و مازندران با هم تفاوت دارند؟
من تفاوت خاصی حس نکردم، در واقع ما با تکنولوژی نسل جهانشمولی هستیم.
تعامل برات راحت بود وقتی از محل زندگیت جدا شده بودی؟
این موضوع کمی شخصی است به این معنی که من به شخصه سازگارپذیری بالایی دارم. یک وجه دیگری که در مورد نسل زد صدق میکنه اینه که علاقهشون به استقلال بیشتر است و این باعث میشه حتی اگه سخت باشه هم تلاش و تحملمون رو بیشتر کنیم.
از چه سنی وارد بازار کار شدی؟
از ۲۳ سالگی. کارشناسی را که تمام کردم، کار را شروع کردم و کارهای مختلفی هم داشتم.
کارشناسی چه رشتهای خوندی؟
حقوق.
چه شغلهایی رو تجربه کردی؟
دفترداری مدرسه. تایپ رو هم انجام میدادم تا درآمد بیشتری داشته باشم. همزمان زبان انگلیسی هم میخوندم و بعد از اینکه زبانم بهتر شد تدریس رو شروع کردم که تا الان ادامه داره.
کار برات اجبار اقتصادی و معیشتی بود یا دلخواه بود؟
برای من اینطوری بود که خودم خجالت میکشیدم از بابام پول بگیرم. مثلا من هنوز پول توجیبی ماهانهام رو دارم ولی اگه پدر ندهد اصلا درخواست نمیکنم و همین باعث شد که کار کنم تا خودم درآمد داشته باشم.
آیندهای که برای خودت برنامهریزی کردی چطوریه؟
حقیقتش اینه که من در ۱۸ سالگی برای خودم تا ۲۳ سالگی برنامهریزی کردم و به همه اهدافم هم رسیدم ولی از الان به بعد نمیتونم برنامهریزی کنم و خیلی برام غیرقابل پیشبینی است. از یک جانب هم این موضوع به سن و شرایط پیش رو برمیگرده، مثل ازدواج.
غیرقابل پیشبینی است یا دوست نداری که بهش فکر کنی؟
هر دو. اما بخش دیگه هم مربوط به جامعه است مثل اینکه شب میخوابی صبح بیدار میشی و فقیرتر شدی؛ کاملا روی زندگی تاثیر منفی داره و نمیدونم چقدر باید کار کنم و چقدر درآمد داشته باشم که به اون نقطهای که دلم میخواد، برسم. مثلا وقتی دلت میخواد در رشتهای که دوست داری کار کنی اما درآمد نداری و بعد ۳۰ سالگی سختی زیادی خواهی داشت انتخابهات محدودتر میشه. برای همین نمیتونیم برنامهریزی درستی داشته باشیم و استرس زندگیمون بالا میره.
در نقشه راه زندگیت، ۵ سال دیگه میخوای کجا باشی که مطمئن نیستی که به هدفت میرسی یا نه؟
اول اینکه ثبات مالی. دلم میخواد خیالم از موضوعات مالی و اقتصادی راحت باشه و شغلی که بتونم بهش تکیه کنم مثلا الان تدریس زبان انگلیسی در آموزشگاه برای من شغل پایداری نیست و به هر عنوان ممکنه شغلم رو از دست بدم و دیگه درآمد نداشته باشم.
چرا حقوق بینالملل خوندی وقتی اینقدر به تدریس زبان انگلیسی علاقه داری؟
من دلم میخواست در وزارت امور خارجه کار کنم و هیات علمی دانشگاه باشم و حقیقتش رو بخوام بگم، من به شدت دانشجوی سیاسی بودم حتی دوره کارشناسی ولی آنقدر اتفاقات بد رو تجربه کردیم که دیگه تمایلی به دنبال کردن اخبار سیاسی نداشتم.
اتفاق بد یعنی چی؟
مثلا علمی رو نسبت به حوزهای داری و میبینی که در همون حوزه شایستهسالاری برقرار نیست و این باعث فرسودگی منی میشه که درسش رو خوندم و کلی سرچ و تحقیق داشتم. درنهایت آنقدر خسته میشی که دیگه نمیخوای در اون حوزه کار کنی و اخبار رو پیگیری کنی و این باعث شد که من از رشته خودم، دلم نمیخواد خبری بشنوم. به طور مثال دلم نمیخواد بشنوم توافق شده یا نه. بیشتر تحریم میشیم یا نه. شورای امنیت چی گفته. درصورتیکه اینا همه درسهایی بود که ما خوندیم و دوست داشتیم در همین زمینه کار کنیم ولی آنقدر اخبار بد شنیدیم که من شخصا تمایلم رو از دست دادم.
رشتهات رو با علاقه انتخاب کرده بودی؟
بله حتی یک سال هم پشت کنکور ماندم که حتما همین رشته قبول بشم.