تفال به حافظ: سرم ز دست بشد، چشم از انتظار بسوخت
تفال امروزتان را از حضرت حافظ بخواهید که میفرماید: در آن مقام که خوبان ز غمزه تیغ زنند / عجب مدار سری اوفتاده در پایی
فرارو- تفالی داشته باشید به دیوان خواجه شیراز.
فال
به چشم کردهام ابروی ماه سیمایی
خیال سبزخطی نقش بستهام جایی
امید هست که منشور عشقبازی من
از آن کمانچه ابرو رسد به طغرایی
سرم ز دست بشد چشم از انتظار بسوخت
در آرزوی سر و چشم مجلس آرایی
مکدر است دل آتش به خرقه خواهم زد
بیا ببین که که را میکند تماشایی
به روز واقعه تابوت ما ز سرو کنید
که میرویم به داغ بلندبالایی
زمام دل به کسی دادهام من درویش
که نیستش به کس از تاج و تخت پروایی
در آن مقام که خوبان ز غمزه تیغ زنند
عجب مدار سری اوفتاده در پایی
مرا که از رخ او ماه در شبستان است
کجا بود به فروغ ستاره پروایی
فراق و وصل چه باشد رضای دوست طلب
که حیف باشد از او غیر او تمنایی
درر ز شوق برآرند ماهیان به نثار
اگر سفینه حافظ رسد به دریایی
تعبیر فال
شور و هیجانی در قلبت احساس میکنی و آرزوهای بزرگ در ذهن میپرورانی. خودت را وقف عشق کردهای و جز عشق از زندگی چیزی نمیخواهی اما گاهی دلسرد میشوی؛ امید خود را برای رسیدن به مقصود از دست مده و بر تلاشت بیفزا. در دوستی و محبت یکرنگ و استوار باش و با ارادهای محکم قدم در کارها گذار.