ابهام تاکتیکی و کنش غافلگیرانه ترامپ در برابر ایران/ چرا رئیس جمهور آمریکا از تصمیمش منصرف شد؟
کنش تاکتیکی و ادبیات امنیتی ترامپ، بخشی از واقعیتهای تراژیک در حال ظهور علیه ایران را شکل میدهد. ساخت اجتماعی ایران در شرایط پس از ناآرامیهای پرمخاطره هنوز در وضعیت «ابهام امنیتی» قرار دارد.
ابراهیم متقی در اعتماد نوشت: دیدار نتانیاهو و ترامپ در ۲۹دسامبر ۲۰۲۵ نشانههایی از تهدید پرشدت علیه ایران را منعکس میسازد؛ تهدیدی که میتوان آن را گام دوم «جنگ امریکا و اسراییل» علیه ایران دانست.
جنگ جدید بیش از آنکه ماهیت نظامی داشته باشد، براساس سازوکارهای اطلاعاتی و امنیتی شکل گرفته است. منطق کنش راهبردی در «فضای جنگ نامتقارن» بیانگر این واقعیت است که هر بازیگری قدرت مازاد خود را در حوزه ضعف ساختاری طرف مقابل به کار میگیرد.
ایران در سالهای گذشته به دلیل تغییرات نسلی، بیتوجهی ساخت سیاسی به انگارههای نوظهور در فضای هنجاری و نسلی، تورم اقتصادی و چالشهای حوزه سیاست خارجی، نتوانست نیازهای عمومی جامعه ایرانی را تامین نماید.
چالشهای اقتصادی و اجتماعی ایران، زمینه شکلگیری «نبرد نامتقارن» اسراییل با انگارههای امنیتی و اجتماعی علیه ساخت سیاسی و نظم اجتماعی ایران را به وجود آورد. ناآرامیهای اجتماعی ایران دارای ماهیت اقتصادی بوده که با «چاشنی امنیتی» در وضعیت انفجار قرار گرفته است. واقعیتهای ساخت اجتماعی ایران بیانگر آن است که در روزهای پس از ناآرامی، میزان رضایتمندی اجتماعی به لحاظ شاخصهای اقتصادی، ارتباطی و اقناع ادراکی نسبت به نظام سیاسی تغییر چندانی پیدا نکرده است.
در چنین شرایطی طبیعی است که گام جدیدی از نبرد ترکیبی و نامتقارن علیه ایران در دستور کار اسراییل و امریکا قرار میگیرد. قرارگاه مشترک نبرد نامتقارن در فرآیند جنگ ترکیبی علیه ایران در تلآویو واقع شده است.
به همان گونهای که فرماندهی کنش تاکتیکی توسط ترامپ انجام میشود. توییت دونالد ترامپ که در اولین روزهای ژانویه ۲۰۲۶ منتشر شد، بخش دیگری از واقعیتهای نبرد ترکیبی و نامتقارن علیه ایران را منعکس میسازد. در فضای جدید نبرد، ابتکار عمل دراختیار ترامپ به مثابه فرمانده آشوب ازسوی بازیگران مهاجم واقع شده است.
کنش تاکتیکی و ادبیات امنیتی ترامپ، بخشی از واقعیتهای تراژیک در حال ظهور علیه ایران را شکل میدهد. ساخت اجتماعی ایران در شرایط پس از ناآرامیهای پرمخاطره هنوز در وضعیت «ابهام امنیتی» قرار دارد. هرگاه ابهام امنیتی ایجاد شود، طبیعی است که ایران میبایست از سازوکارهای کنش احتیاطآمیز در حفاظت از منابع استراتژیک خود بهره گیرد.
«کنش غافلگیرانه» یکی از شاخصهای سیاست خارجی و الگوی رفتاری دونالد ترامپ محسوب میشود. مبانی فکری ترامپ در حوزه سیاست خارجی و امنیت ملی براساس آموزههای نهایی شده کتاب «هنر معامله» بازتولید شده است. هنر معامله الهام گرفته از مبانی اندیشه «سون تزو» در حوزه راهبردی و عملیات تاکتیکی کشورها است.
محور اصلی آموزههای ترامپ در هنر معامله معطوف به «عملیات فریب» برای غافلگیری و محدودسازی رقبا در شرایط کنش متقابل بوده است. آنچه را که ترامپ در ۱۴ ژانویه ۲۰۲۶ درباره روندهای جانشینی در ایران بیان داشته، مبتنی بر نشانههایی از «ابهام و فریب تاکتیکی» میباشد.
۱- ابهام امنیتی و تصاعد تهدیدات امریکا علیه ایران
تهدیدات امنیتی امریکا علیه ایران به گونه تدریجی تصاعد یافته است. دونالد ترامپ محور اصلی کنش سیاسی و راهبردی خود را براساس «چانهزنی مرحلهای» به موازات «کنش عملیاتی» قرار داده است. گزینههای رفتار سیاسی و راهبردی ترامپ علیه سوژههای امنیتی همواره مبتنی بر چاشنی خشونت، جنگ، براندازی و یا تسلیم بوده است. ترامپ الگوی دیپلماسی و خشونت را در ارتباط با مادورو در ونزوئلا به کار گرفت. در شرایطی که دیپلماسی به عنوان گزینه کنش رفتاری امریکا محسوب میشد، ترامپ دستور کار امنیتی در قالب براندازی و کنش عملیاتی را به یگانهای راهبردی امریکا صادر کرده بود.
کنش راهبردی ترامپ در ارتباط با ایران مبتنی بر «مهار»، «محدودسازی» و «رویارویی تاکتیکی» بوده است. رویارویی تاکتیکی میتواند در قالب نشانههایی از عملیات نظامی محدود معنا پیدا کند. اسراییل سیاست تصاعد خشونت و گسترش بحرانهای اجتماعی را در دستور کار قرار داده است. بحران اجتماعی، تحریم اقتصادی و تورم سرسامآور را میتوان در زمره شاخصهایی دانست که زمینه آشوب، ابهام و بازتولید چالشهای امنیتی در ایران را اجتنابناپذیر ساخته است. هرگونه کنش عملیاتی ترامپ در ارتباط با ایران مربوط به شرایطی است که زمینههای اجتماعی لازم به وجود آمده باشد.
در شرایط بحران اجتماعی و تورم اقتصادی، میزان انسجام سیاسی جامعه کاهش پیدا کرده و درنتیجه زمینه ظهور نشانههایی از کنش گریز از مرکز گروههای شهروندی فراهم شده است. چنین نشانههایی را میتوان بهعنوان بخشی از فضایی دانست که در جنگ ترکیبی ترامپ علیه ایران به کار گرفته شده است.
عملیات نظامی اسراییل در ژوئن ۲۰۲۵ به این دلیل ناکام باقی ماند که در آن دوران تاریخی، نشانههایی از انسجام سیاسی و اجتماعی گروههای شهروندی وجود داشته است. هرگونه انسجام اجتماعی میزان و نشانههای مقاومت تاکتیکی ساخت دفاعی و گروههای نظامی را افزایش میدهد. انسجامبخشی در شرایطی به وجود میآید که نشانههایی از همکاری، مشارکت و کنش ارتباطی سازنده بین جامعه، ساخت سیاسی و نظم اجتماعی ایجاد شود.
انسجامبخشی اجتماعی، ساختاری و هنجاری زمینه افزایش همبستگی ساختاری نیروهای نظامی برای مقابله با تهدیدات دشمن را اجتنابناپذیر میسازد. از آنجایی که ایران هماکنون در شرایط ابهام امنیتی قرار دارد، لازم است برای گذار از بحران و ابهام امنیتی، از سازوکارهای مبتنی بر «شوک درمانی سیاسی و اجتماعی» بهره گیرد.
تورم اقتصادی و بحرانهای اجتماعی تصاعدیابنده حتی در روزهای پس از بحران اجتماعی گسترده و تصاعدیابنده ایران را میتوان در زمره موضوعاتی تلقی نمود که میزان همبستگی جامعه برای مقابله با تهدیدات دشمن را کاهش میدهد.
در شرایطی که نشانههایی از تورم اقتصادی غیرقابل کنترل به وجود میآید، طبیعی است که سرمایه اجتماعی نظام سیاسی به میزان قابلتوجهی در نوسان قرار میگیرد. محور اصلی سرمایه اجتماعی را «رضایتمندی جامعه» و «کارآمدی ساخت قدرت» تشکیل میدهد.
۲- پیامدهای اجتماعی و ساختاری ابهام امنیتی در ایران
واقعیتهای محیط اجتماعی، سیاسی و راهبردی ایران بیانگر آن است که نظام سیاسی ایران در «وضعیت امنیتی شدن» قرار گرفته است. چالشهای فراروی ایران ماهیت ترکیبی دارد. اسراییل در فرآیند ناآرامیهای داخلی ایران نقش محوری و صحنهگردان داشت. جوخههای امنیتی اسراییل که به دور از چشم نهادهای امنیتی ایران پناه گرفته بودند، کارویژه نسبتا موفقیتآمیزی در «بسیج گروههای اجتماعی خاکستری» و «به صحنه آمدن لایههای میانی جامعه ایرانی» داشتهاند. بخش قابل توجهی از «شبکههای آشوبساز» قابلیت و سازماندهی خود را برای موجهای آینده بسیج اجتماعی حفظ کردهاند.
به موازات چنین نشانهها و فرآیندی، احتمال کنش نظامی و امنیتی امریکا علیه ایران در مقیاس بالایی وجود دارد. هرگونه کنش عملیاتی امریکا میتواند شرایط لازم برای «خلأ قدرت» در کشور را فراهم آورد. اگر چنین وضعیتی حاصل شود، طبیعی است که مرحله جدیدی از ابهام امنیتی و آشوب سیاسی کشور را فرا میگیرد.
در شرایطی که هیچ گروه اپوزیسیون معناداری وجود ندارد، ساخت سیاسی، انتظامی و اجتماعی کشور در «وضعیت هابزی» قرار میگیرد. توماس هابز به این موضوع اشاره دارد که هرگاه نشانههایی از بیثباتی وعدم انضباطپذیری اجتماعی ایجاد شود، عقلانیت سامانبخش کارکرد خود را از دست داده و شرایط برای ابهام امنیتی جدید به وجود میآید. هابز بر این اعتقاد است که مرکزیت ساخت سیاسی توسط «لویاتان» شکل میگیرد. لویاتان نیروی الهامبخشی محسوب میشود که فضای سیاسی و اجتماعی را ثبات و انتظام میبخشد.
در شرایط فقدان «لویاتان» به منزله نیروی هدایتگر و انسجامبخش اجتماعی، ثبات سیاسی از بین رفته و زمینه ظهور فضای «جنگ همه علیه همه» فراهم میشود. در شرایطی که لویاتان به منزله نیروی مرکزی و الهامبخش جامعه کارویژه خود را از دست بدهد، نه تنها میزان تلفات اجتماعی گروههای شهروندی، انتظامی و امنیتی به میزان قابل توجهی افزایش پیدا میکند، بلکه میتوان نشانههایی از فروپاشی نظم اجتماعی را نیز مشاهده نمود.
راهبرد جنگ مرحلهای اسراییل و امریکا علیه ایران معطوف به شرایطی است که ایران در «وضعیت بیساختاری» قرار گرفته و در این فضای سیاسی، زمینه اجتماعی برای ظهور و بازتولید جنگهای هویتی، نسلی، مذهبی و قومیتی در ایران فراهم شود. منازعه اجتماعی در شرایط هابزی فاقد سامان سیاسی بوده و نتیجهای جز تلفات فراگیر انسانی و تجزیه سیاسی کشور به همراه نخواهد داشت.
۳- آموزه جنگ کم شدت و تصاعدیابنده ترامپ در برابر ایران
در نگرش راهبردی ترامپ، نشانههایی از بحران امنیتی در حوزه پیرامونی نظام جهانی شکل گرفته است. بحرانهایی که در سالهای گذشته مرجع برخی از چالشهای امنیتی برای ایالاتمتحده بوده است. ترامپ در صدد است تا امنیتسازی در پیرامون را سازماندهی کند. برای تحقق چنین اهدافی، ترامپ از سازوکارهای «جنگ ترکیبی» و همراهی تاکتیکی با «بازیگر نیابتی» بهره گرفته است. نشانه چنین الگوهایی را میتوان در سوریه مشاهده نمود.
جنگ علیه بشار اسد، بخشی از واقعیت نبرد امریکا علیه ایران و روسیه محسوب میشود. دونالد ترامپ محور اصلی جنگ ۱۲ روزه اسراییل علیه ایران بوده است. در روند تجاوز نظامی سازمانیافته به ایران، نشانههایی از حمایت موثر امریکا از اسراییل وجود داشته است. گام ثانویه نبرد امریکا و اسراییل علیه ایران در دی ماه ۱۴۰۴ شکل گرفت. به همان گونهای که در گام اول نبرد، اسراییل از «مزیت نسبی تاکتیکی و عملیاتی» در ارتباط با ایران برخوردار بوده است، در گام دوم نیز نشانههایی از «مزیت نسبی امنیتی و اطلاعاتی» اسراییل در سنجش فضای اجتماعی، اقتصادی و چگونگی بسیج گروههای اجتماعی ایران وجود دارد.
عملیات تاکتیکی اسراییل و امریکا علیه ایران مربوط به شرایطی است که مزیت نسبی تاکتیکی ایران در محیط منطقهای کاهش یافته است. جنگ مشترک امریکا و اسراییل علیه حزبالله، حماس و انصارالله منجر به کاهش قدرت بازدارنده و تاکتیکی ایران در محیط منطقهای گردیده است. کاهش قدرت منطقهای و اجتماعی ایران را میتوان در زمره عواملی دانست که «انگیزه کنش عملیاتی» امریکا و اسراییل علیه ایران را افزایش میدهد.
فرسایش مرحلهای قدرت منطقهای ایران، چالشهای جدیدی برای ساخت سیاسی و اجتماعی جمهوری اسلامی به وجود آورده و نتیجه آن را میتوان در اعتراضهای گسترشیابنده مشاهده نمود. هر یک از چالشهای اقتصادی و سیاسی ایران در زمره موضوعات و قواعدی محسوب میشود که تمایل امریکا و اسراییل در بهکارگیری جنگ کم شدت علیه ایران را افزایش خواهد داد.
بسیاری از واقعیتهای محیط منطقهای ایران بیانگر آن است که ضریب اثربخشی و کنش عملیاتی ایران در مقیاس سالهای اثربخشی مقاومت در برابر تهاجم اسراییل محدودتر شده است. هرگاه قدرت ملی کشوری کاهش پیدا کند، انگیزه سایر بازیگران برای کنش عملیاتی علیه منافع و امنیت آن واحد سیاسی به میزان قابل توجهی بیشتر و عملیاتیتر خواهد شد. بحرانهای اجتماعی کشورهای جهان سوم عموما دارای ریشههای اقتصادی و سیاسی است. بحرانها و چالشهای درون ساختاری، میزان قابلیت، انسجام و اثربخشی کشورهای در حال توسعه را کاهش میدهد.
تجربه تاریخی بیانگر این واقعیت است که تجمیع بحرانهای اجتماعی، اقتصادی، منطقهای و راهبردی بینالمللی، چالشهای بیشتری را برای ایران در حال ظهور به وجود میآورد. در دوران بحران و منازعات پر شدت منطقهای و بینالمللی، طبیعی است که سطح فراگیرتری از ساخت اجتماعی، انسجام سیاسی و کنش امنیتی ایران در معرض تهدید قرار گیرد.
کنش عملیاتی امریکا در برابر ایران مربوط به شرایطی است که نشانههایی از همبستگی ادراکی بین اعضای شورای امنیت ملی امریکا ایجاد شود. ارزیابیهای ادراکی رهبران سیاسی امریکا بیانگر این واقعیت است که انگاره ترامپ شباهت بسیار زیادی با سایر اعضای «شورای امنیت ملی امریکا» دارد. مبانی فکری و اندیشهای
«دی. جی ونس» معاون رییسجمهور، «پیت هگست» وزیر دفاع و «مارکو روبیو» وزیر امورخارجه ایالاتمتحده در برخورد با ایران و بسیاری از جریانات مربوط به جبهه مقاومت همگونی زیادی با یکدیگر داشته و در نتیجه هر گونه تصمیمگیری و سیاستگذاری راهبردی برای مقابله تاکتیکی با ایران برای تیم راهبردی امریکا کار نسبتا سهل و سادهای است.
اگرچه تفاوتهای ادراکی بین تیم سیاست خارجی، راهبردی و امنیت ملی دونالد ترامپ وجود دارد، اما تمامی آنان تلاش دارند تا قدرت راهبردی و منطقهای ایران را کاهش دهند. کاهش قدرت نیازمند سازوکارهای دیپلماتیک و بهرهگیری از الگوهایی است که منجر به انجام اقدامات قابل پیشبینی میشود. کنش تاکتیکی و الگوی رفتار تیم سیاست خارجی و راهبردی ترامپ، ماهیت مرحلهای داشته و در گام نخستین بر ضرورت کاربرد «پیروزی بدون جنگ» و «موازنه ارتقایابنده» تاکید دارند.
چنین انگارهای در فضای تصمیمگیری با نشانههایی از ابهام همراه خواهد شد. عبور از ابهام نیازمند «اراده کنش تاکتیکی» است. هرگونه اقدام نظامی علیه ایران میتواند پیامدهای پرمخاطره برای امنیت منطقهای، قابلیتهای نظامی امریکا و همچنین امنیت اقتصادی خلیجفارس به همراه داشته باشد. الگوی کنش رفتاری امریکا در نیمه دوم ژانویه ۲۰۲۶، دارای نشانههایی از تهدید، دیپلماسی ناپایدار و عملیات فریب است. امریکا و اسراییل از تجارب و سابقه بسیار طولانی در کاربرد سازوکارهای نظامی، امنیتی و اطلاعاتی مبتنی بر عملیات فریب برخوردار میباشند.
امریکا و اسراییل به لحاظ تاکتیکی و عملیاتی قادر خواهند بود تا دیپلماسی را به موازات جنگ و کنش نظامی به کار گیرند. عملیات فریب را میتوان انعکاس معادله قدرت برای گذار کمهزینه دانست. آنچه در حوادث بحران اجتماعی دی ماه ۱۴۰۴ اتفاق افتاد، بیانگر آن است که منازعه امریکا علیه ایران ماهیت مرحلهای، کم شدت و تصاعدیابنده دارد.
عبور از واقعیتهای عصر موجود نیازمند «انسجام اجتماعی» در ایران و «بهینهسازی قابلیتهای تاکتیکی» در برابر اسراییل و امریکا میباشد. طبیعی است که کنش تاکتیکی ایران را میتوان در قالب ضربه دوم و «کنش انتقامی» مورد توجه قرار داد. چنین الگویی از رفتار تاکتیکی ایران، هیچگونه مغایرتی با منشور ملل متحد ندارد.
برخی از دیپلماتها و رسانههای بینالمللی در ۱۵ ژانویه ۲۰۲۶ به این موضوع اشاره داشتهاند که راهبرد معطوف به کنش عملیاتی امریکا با تغییراتی همراه شده است، به گونهای که برخی از رسانههای بینالمللی همانند «اکونومیست» و «گاردین» بر ضرورت تجدیدنظرتاکتیکی ترامپ تاکید داشته و رویکرد متفاوتی درباره چگونگی اجرای برنامه و کنش نظامی ترامپ در ارتباط با ایران ارائه دادند.
مقایسه الگوی رفتاری رسانهها و تحلیلگران بینالمللی بیانگر آن است که ابهام تاکتیکی بخشی از واقعیت سیاست خارجی و امنیتی امریکا در ارتباط با ایران خواهد بود. تیم سیاست خارجی و امنیتی ترامپ از ادبیات متناقض برای ابهام تاکتیکی بهره میگیرند. سون تزو در «هنر جنگ» به این موضوع اشاره دارد که هرگاه به دشمن نزدیک هستی، نشان بده که از او فاصله داری و هرگاه از دشمن فاصله داری، نشان بده که به او نزدیک هستی.
اندیشة اقتصادی و راهبردی ترامپ که به میزان قابل توجهی از آموزههای سون تزو الهام گرفته، همواره بخشی از «ابهام تاکتیکی» را منعکس میسازد. عبور از ابهام تاکتیکی نیازمند آن است که ایران سازوکارهایی ازجمله آمادگی نظامی، انسجامبخشی اجتماعی، تحرک دیپلماتیک و اقناع اجتماعی را در دستور کار خود قرار دهد. اگرچه در شرایط مسدود بودن فضای مجازی، انجام چنین اقدامی برای ساخت سیاسی کاری دشوار به نظر میرسد.
نتیجه
شکلبندی امنیت ملی ایران در اواخر دی ماه ۱۴۰۴ نشانههایی از ابهام امنیتی را به همراه خواهد داشت. ابهام امنیتی در شرایطی شکل گرفته و بازتولید میشود که با برخی از شاخصهای کنش عملیاتی امریکا و اسراییل در قالب «تهدیدات ترکیبی تصاعدیابنده» روبرو شده است.
بحران اجتماعی اواسط دی ماه بیانگر این واقعیت است که اگر به موازات بحران اجتماعی گسترشیابنده، زمینه برای عملیات نظامی پر شدت از سوی امریکا فراهم شود، ساخت اجتماعی در وضعیت «خلأ قدرت امنیتی» قرار میگیرد.
عبور از خلاء امنیتی نیازمند بهکارگیری نشانهها، ابزارها و قواعد قدرتساز است. از آنجایی که تهدید علیه ایران ماهیت موسع و چندجانبه دارد، بنابراین طبیعی است که معادله قدرت نیز از ابعاد فراگیر و درهمتنیدهای برخوردار باشد. آموزه ترامپ و تجارب ناشی از کنش عملیاتی ایالاتمتحده در سال ۲۰۲۵ بیانگر این واقعیت است که ارتش امریکا خود را برای نبردهای تاکتیکی کمشدت آماده کرده است.
برنامهریزی راهبردی ترامپ برای مقابله با ایران، عمدتاً ماهیت چند سطحی، فراگیر و تصاعدیابنده دارد. برخی از شواهد بیانگر این واقعیت است که نشانههایی از تصاعد تهدید علیه ایران وجود دارد. بحران اجتماعی دی ماه ۱۴۰۴ را میتوان گام نخستین برخی دیگر از اقدامات نظامی، امنیتی و عملیاتی ترامپ دانست.
ترامپ در شرایطی از انجام اقدامات نظامی منصرف میشود یا اینکه آن را با تاخیر همراه میسازد که نشانههای جدیدی از موازنه قدرت و کنش پر هزینه ایران شکل گیرد. تحقق این امر از طریق سازوکارهای کنش سیاسی، دیپلماتیک و راهبردی ایران برای خنثیسازی و بازدارندگی تاکتیکی در برابر تهدیدات امکانپذیر است.