ترنج موبایل
کد خبر: ۹۴۱۲۸۳

چرا از دی ۱۳۵۷ به دی ۱۴۰۴ رسیدیم؟

چرا از دی 1357 به دی 1404 رسیدیم؟

بدون تغییر جدی در سیاست‌های جاری و فقدان بروز و ظهور اراده لازم ازسوی نظام سیاسی، می‌تواند هم به تقویت و انسجام مخالفان بیانجامد و حتی کشورهای دیگر را به اتخاذ تصمیم در قبال ایران برساند.

تبلیغات
تبلیغات

محمدجواد روح در هم میهن نوشت: فردا سالگرد 26 دی‌ماه 1357 است؛ روزی که محمدرضا پهلوی با چشمانی اشک‌بار کشور را ترک کرد تا در خلأ ناشی از رفتن او، سیستم وقت خیلی سریع و طی کمتر از یک ماه فرو بپاشد. 47 سال پس از آن روز، در دی‌ماه 1404 تجمعات زیادی در نقاط مختلف کشور شکل گرفت که یکی از شعارهای اصلی آن، بازگشت به دوران پهلوی بود. این، البته از طنزهای تلخ روزگار است که جامعه‌ای با راهپیمایی‌ها و اعتراضات گسترده و حضوری جان‌برکف در خیابان‌ها و درگیری‌ها، رژیمی را تغییر دهد و بر الگوی حکمرانی سلطنت‌محور پس از 2500 سال نقطه پایان نهد و رویای جمهوری و حاکمیت ملی را راهنمای عمل خویش قرار دهد و چند نسل بعد، فرزندان و نوادگان انقلابیون و حتی بخشی از پشیمان‌شدگان همان نسل به خیابان‌ها بیایند و رجعت به نیم قرن پیش را فریاد بزنند.

رسانه‌ها و سخنگویان جریان رسمی البته این شعارها و فریادها را ساخته و پرداخته بیگانگان و عوامل داخلی و سازمان‌یافته آنان تصویر و تعریف می‌کنند. حتی اگر این فرض را بپذیریم و همه کسانی را که در خیابان‌ها چنین شعاری سر داده‌اند، وابسته و هسته‌های سازمان‌یافته وابسته به خارج معرفی کنیم، باز نمی‌توان خود را از پاسخ گفتن به این پرسش مقدر و کلیدی معاف کرد که چرا و چگونه جامعه ایران از نقطه فرار شاه پهلوی در دی 1357 به نقطه فریاد حمایت از فرزند او در دی 1404 رسیده است؟

چرا و چگونه نیروهای سازمان‌یافته سلطنت‌طلب چنین موقعیت و جایگاهی پیدا کرده‌اند که بتوانند شعارهای خود را به سطح یکی از شعارهای غالب و مسلط در تجمعات تبدیل کنند؟ مهمتر اینکه، اصولاً چرا و چگونه بازمانده رژیم قبل به یکی از گزینه‌ها و آلترناتیوهای وضع موجود تبدیل شده است؟ اهمیت این پرسش‌ها از آن روست که طی دست‌کم سه دهه، به‌رغم همه تبلیغات و فضاسازی رسانه‌ها و جریان‌های هوادار سلطنت، شعار و مطالبه بازگشت به الگوی سلطنتی (چه رسد به بازگشت پهلوی) در هیچ تجمع و جنبش اعتراضی شنیده نمی‌شود. در واقع، مخالفان و منتقدان سیاسی وضع موجود (حتی رادیکال‌ترین طیف‌ها) هیچ‌گاه از بازگشت سلطنت به عنوان بدیل وضع موجود یاد نمی‌کردند و اعتراضات آنها همواره در چارچوب ساختار مستقر مطرح می‌شد. 

حوادث کوی دانشگاه در سال 1378 و یا جنبش پس از انتخابات 1388 که مطالبات و مضمون کاملاً سیاسی نیز داشت، نه‌فقط کمترین نام و نشانی از سلطنت‌طلبی در آن نبود، بلکه کاملاً در چارچوب نظام کنونی تعریف می‌شد و حداکثر مطالباتی در حد تغییرات در نهادهای حاکمیتی و امنیتی (از قبیل صداوسیما و نیروی انتظامی) و یا مطالباتی در حد ابطال انتخابات و یا محکوم کردن فشارها و برخوردها با معترضان را مطرح می‌کرد.

در دی‌ماه 1396 نیز که شعارهایی به یاد مؤسس رژیم پهلوی سر داده شد، روشن بود که یک شعار حاشیه‌ای و اقلیت است که حتی در میان معترضان به کلیت نظام سیاسی نیز جایگاه چندانی ندارد. همچنان که شخص رضا پهلوی نیز حتی در میان اپوزیسیون خارج از کشور هیچ‌گاه وزن و اعتبار چندانی نداشت و نیروهای جمهوری‌خواه، ملی و حتی مشروطه‌خواه اقبالی به او و اطرافیانش نداشتند و بارها و بارها به نقد و بازخوانی کارنامه پهلوی‌ها پرداختند. امروز نیز وزن و اعتبار فرزند شاه سابق در سطح نیروهای سیاسی اپوزیسیون چندان بهتر از قبل نیست و در همین ایام هم چهره‌هایی از طیف‌های مختلف اپوزیسیون به نقد و رد توانایی او به عنوان یک رجل سیاسی (چه رسد به لیدر یک جنبش گسترده اجتماعی) پرداخته‌اند.

اما با این حال، در سطح عمومی جامعه (دست‌کم بخش قابل توجهی از جمعیتی که در روزهای اخیر به خیابان‌ها آمدند)، روشن است که ایده بازگشت به سلطنت نسبت به اعتراضات پیشین به شکلی جدی پررنگ شده است. در سطح بین‌المللی نیز، به نظر می‌رسد در نبود یک نیروی جایگزین در داخل و نیز تشدد و پراکندگی اپوزیسیون در خارج ازکشور، جدی‌ترین گزینه‌ای که می‌تواند طرف گفت‌وگو و مذاکرات برای پیشبرد احتمالی سیاست‌های راست رادیکال جهانی علیه نظام سیاسی ایران به کار گرفته شود، بازمانده شاه پهلوی است.

هرچند تجمعات خیابانی را نمی‌توان معیار و ملاک تحلیل قرار داد (چراکه اکثریت خاموش به صحنه‌آمدگان و نیز مخالفان و منتقدان شعارها و مطالبات سلطنت‌طلبانه را در بر نمی‌گیرد) اما درعین‌حال، نمی‌توان پررنگ شدن و غالب شدن شعار سلطنت‌طلبانه در تجمعات اخیر را نیز نادیده انگاشت و این پرسش کلیدی را بی‌پاسخ گذاشت که چرا از دی 1357 به دی 1404 رسیدیم؟ به نظر می‌رسد، پاسخ به این پرسش، در تقویت حس ضعف دولت و فقدان چشم‌انداز در قالب ساختار موجود، در نزد بخش مهمی از جامعه و نخبگان است؛ حسی که در سال‌های اخیر و پس از خروج آمریکا از برجام در نتیجه تورم فزاینده و تضعیف زیرساخت‌های عادی و معمول زندگی شهروندان تقویت شده است و تحولات جهانی از خاورمیانه تا آمریکای لاتین در دو سال گذشته، آن را تشدید کرده است.

در مقابل، این تصور در سطحی از جامعه و نخبگان شکل گرفته که  رژیم پهلوی هر چه که بود و مخالفان آن را به اتهامات مختلف از فساد تا وابستگی و از استبداد تا غارت منابع کشور متهم می‌کردند؛ این ویژگی را داشت که تصمیم‌گیرنده آن مشخص بود و چه درست یا نادرست، توان تصمیم‌گیری داشت. در واقع، محمدرضا پهلوی از زمانی به سوی سقوط رفت که به دلایل مختلف داخلی و خارجی (و نیز جسمی و روانی) توان تصمیم‌گیری خود را از دست داد و به اتخاذ تصمیماتی متعارض پرداخت و به تدریج، به ورطه بی‌تصمیمی افتاد. همین وضعیت بود که ازیک‌سو، سیستم را دچار تفرقه، ضعف و عدم انسجام کرد و در مقابل به نیروهای انقلابی، قوت و انسجامی بیشتر  و اعتمادبه‌نفسی  افزون‌تربخشید. 

در شرایط کنونی نیز،‌ سال‌هاست که دولت در ایران دچار بحران تصمیم‌گیری و یا پیشبرد تصمیمات است و این ذهنیت در بخش قابل توجهی از جامعه شکل گرفته که دولت توان و اختیار اتخاذ تصمیمات و تغییر روند جاری را ندارد. به نظر می‌رسد با تقویت پارامترهای خارجی، به تدریج این ذهنیت متوجه کلیت سیستم شده است و طیفی قابل توجه از ناظران و شهروندان را به این نتیجه رسانده که سیستم در شرایط بن‌بست قرار دارد و حتی اگر بخواهد، دیگر فرصت و امکان تغییر مسیر را ندارد؛ مسئله‌ای که خود را در شکست مذاکرات اخیر با آمریکا و حمله خارجی 12روزه بروز داد.

در چنین شرایطی، هم بستری برای نیروهای سازمان‌یافته همسو با سلطنت‌طلبان فراهم می‌شود تا بر موج نارضایتی عمومی سوار شوند و اعتراضات و تجمعات را به سمت خواست‌های مبتنی بر شعارهای بازگشت به قبل از 1357 جهت دهند و هم مهمتر اینکه، بخش‌های زیادی از معترضان که شاید در حالت عادی هیچ تمایل و حتی شناختی از واقعیات عصر پهلوی نداشته باشند (به‌ویژه در نسل‌های جوان و نوجوان) صرفاً از روی لجاجت و تقابل با ساختار موجود، به همراهی با چنین شعارهایی روی می‌آورند؛ نکته‌ای که حتی برخی ناظران از جمله فرمانده سابق سنتکام در روزهای اخیر به آن اشاره کرده‌اند.

روشن است که بدون تغییر جدی در سیاست‌های جاری و فقدان بروز و ظهور اراده لازم ازسوی نظام سیاسی، می‌تواند هم به تقویت و انسجام مخالفان بیانجامد و حتی کشورهای دیگر را به اتخاذ تصمیم در قبال ایران برساند. این روند بی‌تصمیمی اگر تداوم یابد، دیگران به جای دولت و ملت ایران تصمیم خواهند گرفت و گزینه‌هایی حتی در سطح  پهلوی هم فرصت می‌یابند تا رویا و ادعای احیای دولت را مطرح کنند و جمعیتی هم بازگشت آن را شعار دهند...

تبلیغات
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات