آیا پادشاهیهای خلیجفارس به واشنگتن وفادارند؟
پادشاهیها اذعان دارند که هیچ قدرت جهانی نمیتواند جایگزین نقش واشنگتن به عنوان ضامن امنیت شود. با این همه ناظران معتقدند کشورهای عرب حاشیه خلیجفارس نمیتوانند با تقویت روابط دفاعی بین خود، در برابر تضمینهای امنیتی ایالاتمتحده مصون بمانند،
۹ سپتامبر ۲۰۲۵.۱۵ جنگنده اسراییلی ساختمانی در دوحه، محل استقرار اعضای تیم مذاکرهکننده حماس را هدف قرار داد. در این حمله ۶ نفر، ازجمله یک افسر پلیس قطری که در محل حادثه حضور داشت، کشته شدند.
به گزارش اعتماد، حمله اسراییل به قطر، بازیگر میزبان بزرگترین پایگاه نظامی ایالاتمتحده در خاورمیانه، واکنش تند اعضای شورای همکاری خلیجفارس (GCC) را به همراه داشت. رهبران منطقه مدتهاست که با خرید تسلیحات امریکایی یا میزبانی پایگاههای نظامی ایالاتمتحده به دنبال روابط نزدیک امنیتی با ایالاتمتحده بوده و هستند.
این استراتژی از این باور ماحصل این استدلال را یادآوری میکند که گره خوردن منافع امنیتی پادشاهیها با واشنگتن، حافظ این گروه از بازیگران از هرج و مرجی است که منطقه را فرا گرفته است. اما حملات به دوحه چنین توهماتی را در هم شکست، بازیگران عرب حاشیه خلیجفارس به جای جدا شدن از معماری امنیتی امریکا، بر تضمینهای امنیتی این بازیگر متمرکز شده و واکنش کمرنگی نشان دادند.
فراز و فرود روابط امریکا و پادشاهیها
قطر با امضای توافقنامه دفاعی متقابل، که هرگونه حمله مسلحانه به دوحه را «تهدیدی برای صلح و امنیت ایالاتمتحده» میداند، روابط دفاعی خود را با ایالاتمتحده عمیقتر کرد. به طور مشابه، محمد بن سلمان، ولیعهد عربستانسعودی (MBS)، در سفر اخیرش به واشنگتن، توافقنامه دفاعی در سطح وسیعی را امضا کرد که براساس آن پادشاهی، ایالاتمتحده را به عنوان شریک استراتژیک اصلی خود قلمداد میکند.
تصمیمات اتخاذ شده توسط رهبران خلیجفارس پس از حمله اسراییل به قطر، نشاندهنده موقعیت متزلزل منطقهای این گروه از کشورها است. پادشاهیها اذعان دارند که هیچ قدرت جهانی نمیتواند جایگزین نقش واشنگتن به عنوان ضامن امنیت شود. با این همه آنگونه که ناظران به نشنالاینترست گفتند، کشورهای عرب حاشیه خلیجفارس نمیتوانند با تقویت روابط دفاعی بین خود، در برابر تضمینهای امنیتی ایالاتمتحده مصون بمانند، زیرا برنامههای استقلال استراتژیکشان با چندجانبهگرایی ذاتی سازمانهای دفاع جمعی در تضاد است، از همین رو واشنگتن با ارایه محدود تضمینهای امنیتی به کشورهای خلیجفارس، موقعیت چانهزنیاش را برجستهتر خواهد کرد.
در چنین شرایطی باید توافق نامههای میان عربستان و امریکا برای تحویل جنگدههای اف-۳۵های امریکایی را در راس تحلیلها قرار دارد. به باور ناظران، موافقت ایالاتمتحده با ارایه چنین جنگدههایی به ریاض نشان از تغییر رویکرد و سیاست خارجی ایالاتمتحده دارد، این درحالی است که دو کشور در طول هشت سال گذشته، یعنی از دولت اول ترامپ تا چهار سال ریاستجمهوری بایدن، روابط پرتنشی را تجربه کردند. در دوران بایدن، ریاض در کمپینهای انتخاباتی به عنوان بازیگری منفور قلمداد شد، اما پس از قدرت گرفتن دوباره ترامپ این کشور در اولویتهای سیاست خارجی امریکا قرار گرفت.
به ادعای ناظران، ترامپ با سرمایهگذاری در پادشاهیها بالاخص در عربستان و امارات به عنوان ستون فقرات خلیجفارس تلاش دارد این گروه از بازیگران را از چین دور کند، به بیانی بهتر امروز غرب آسیا به میدان زورآزمایی دو قدرت کلیدی یعنی چین و امریکا تبدیل شده و واشنگتن درصدد است میداندار باشد.
همزمان آنگونه که نشنال اینترست نوشته، اعتراضات بهار عربی سال ۲۰۱۱ و آشفتگیهای پس از آن ازجمله عوامل بودند که رهبران خلیجفارس را به دنبال استقلال استراتژیک سوق داد. سقوط حسنی مبارک در مصر، متحد نزدیک عربستانسعودی و درخواستهای دولت اوباما برای کنارهگیری رییسجمهور مصر، رهبران خلیجفارس را ناچار کرد تا برای مصون ماندن از تراژدیهای مشابه، نوعی استقلال استراتژیک برای خود تعریف کنند.
در این میان حملات حوثیها به آرامکوی عربستان در سال ۲۰۱۹، در بازه زمانی که ترامپ، متحد نزدیک پادشاهی در کاخ سفید مستقر بود نیز هراس پادشاهیها از رویکرد منفعلانه ایالاتمتحده را برجسته کرد.
سیاست یک بام و دو هوای حاشیه خلیجفارس
از ارزیابیهای سازمانی گرفته تا فرماندهی واحدهای عملیات ویژه، زیربنای برنامههای نوسازی نظامی کشورهای خلیجفارس است. مجموعهای از تحقیقات واشنگتن پست در سال ۲۰۲۲، نشان میدهد رهبران خلیجفارس چگونه و تا چه اندازهای از کمک پرسنل بازنشسته ارتش ایالاتمتحده برای نظارت بر اصلاحات استفاده کرده و میکنند.
گزارشهای واشنگتن پست نشان داد که ۲۸۰ نفر از اعضای سابق خدمات ایالاتمتحده به عنوان پیمانکار در امارات متحده عربی و ۵۰۰ نفر در عربستانسعودی فعالیت دارند. پیمانکاران امریکایی در نقشهای مختلفی چون مشاوران استراتژیک، اپراتورهای پهپاد و کارشناسان دفاع موشکی خدمت میکنند.
این تحقیقات همچنین چندین مقام ارشد نظامی بازنشسته امریکایی را شناسایی کرد که تخصص خود را دراختیار ریاض و ابوظبی قرار دادهاند. استفان توماجان، سرهنگ دوم بازنشسته ارتش ایالاتمتحده، ازسوی محمد بن زاید، رهبر امارات، به فرماندهی گروه ۱۸، واحد بالگرد عملیات ویژه گارد ریاستجمهوری، که در طول جنگ امارات در یمن شاهد نبردهای سنگین بود، منصوب شد.
توماجان بعد از آن مسوولیت فرماندهی مشترک هوانوردی امارات را برعهده گرفت که اکثر بالگردهای جنگی این کشور را اداره میکند. به طور مشابه، محمد بن سلمان از جیمز ال. جونز، ژنرال چهار ستاره بازنشسته نیروی دریایی ایالاتمتحده، برای ارزیابی سازمانی از نیروهای مسلح عربستانسعودی کمک گرفته است.
در سال ۲۰۱۷، جونز موافقت کرد که این پروژه را انجام دهد و تیمی از ژنرالهای چهار ستاره بازنشسته امریکایی را برای کمک به این ماموریت گرد هم آورد. از همین رو میتوان گفت کشورهای خلیجفارس برای دستیابی به تخصص نظامی بومی به جای اتخاذ رویکردی از پایین به بالا، تسلیم جذابیت بیرونی و موقت شدند.
این تصمیم سیاسی، پارادوکسی از وابستگی ایجاد کرد: کشورهای حوزه خلیجفارس در تلاش برای کاهش وابستگی به دولتی در واشنگتن هستند که آن را غیرقابل اعتماد میدانستند، آنها سیاست خودکفایی را دنبال کردند که با برونسپاری مداوم تخصص امریکایی پشتیبانی میشود.
وقتی استقلال معنایش را از دست میدهد!
در ۲۶ مارس ۲۰۱۵، ائتلافی از کشورهای خلیجفارس به رهبری عربستانسعودی، عملیاتی را برای هدف قرار دادن حوثیها، آغاز کردند، چراکه این گروه را تهدیدی وجودی قلمداد میکردند. در جریان این رویارویی نیروی هوایی عربستانسعودی به دلیل تمرکز ریاض بر عملیات هوایی و تصمیم این کشور برای انجام پرواز از پایگاههای شمال پادشاهی به جای پایگاههای جنوب، که به مرز یمن نزدیکتر هستند، بزرگترین ذینفع سوخت ارایه شده توسط ایالاتمتحده بود. حمایت ایالاتمتحده به
اف-۱۵های سعودی اجازه داد تا ساعات طولانیتری پرواز کنند و از پایگاههای هوایی امنتری که کمتر مورد تهدید حملات حوثیها هستند، بلند شوند. با این همه این کمکها محدودیت داشت. همین محدودیتها نیز موجب شد تا در سال ۲۰۱۶ امارات متحده عربی از حمله آبی-خاکی به شهر بندری حدیده که تحت کنترل حوثیها بود، منصرف شود، زیرا دولت اوباما نگران بود که حمله به این شهر، بحرانهای انسانی حاکم را بدتر کند. از همین رو ارتش امارات عقبنشینی کرد، متغیری که نشان داد علیرغم اعلام استقلال استراتژیک توسط پادشاهیها، واشنگتن میتواند تصمیمات کلیدی درباره میدان نبرد را تحت تاثیر قرار دهد.
چرا واشنگتن متحدی امن نیست؟
به نوشته نشنال اینترست، وابستگی کشورهای خلیجفارس به حمایت نظامی امریکا، تواناییهای تصمیمگیریشان را محدود کرده است. در نتیجه، رهبران خلیجفارس، تنوعبخشی به روابط دفاعی خود را به عنوان ستون اصلی دستور کار استقلال استراتژیک خود قرار دادهاند.
کشورهای خلیجفارس در راستای خودکفایی، با خرید سیستمهای دفاعی از تامینکنندگان بزرگ رقیب، که مزایای متعددی نسبت به همتایان امریکایی دارند، برای کاهش وابستگی خود به تسلیحات امریکایی تلاش کردهاند. در همین راستا سیستمهایی که توسط چین و روسیه عرضه میشوند، بهطور قابلتوجهی ارزانتر از معادلهای ساخت امریکا هستند. به عنوان مثال، وینگ لونگ ۲، پاسخ چین به پهپاد
MQ- ۹ Reaper ساخت امریکا، ۱۵ تا ۳۰برابر ارزانتر از رقیب امریکاییاش است. علاوه بر این، دشمنان واشنگتن محدودیتهای سیاسی سختگیرانهای را بر معاملات تسلیحاتی خود اعمال نمیکنند، همانطور که اغلب در مورد سلاحهای امریکایی صادق است. این مزیت به ویژه برای کشورهای خلیجفارس اهمیت دارد که معاملات واردات تسلیحات آنها از ایالاتمتحده به دلیل ماهیت اقتدارگرایانه ساختارشان به طور منظم در واشنگتن مورد بررسی قرار میگیرد.
با این حال، علیرغم مزایای ذکر شده، کشورهای عضو شورای همکاری خلیجفارس نمیتوانند برای نیازهای امنیتی خود به رقبای واشنگتن وابسته باشند. سلاحهای پیشرفته چینی و روسی، مانند سیستم دفاع هوایی S- ۴۰۰ روسیه، با زرادخانه تسلیحاتی موجود ارتشهای خلیجفارس از ایالاتمتحده ناسازگار هستند.
ترکیه این موضوع را از نزدیک تجربه کرد، زمانی که به دلیل خرید سیستم دفاع هوایی S- ۴۰۰ از برنامه F- ۳۵ کنار گذاشته شد. علاوه بر این، همانطور که رویدادهای منطقهای اخیر نشان داد، به نظر نمیرسد روسیه و چین مایل یا قادر به ایفای نقش ضامن امنیت در خاورمیانه باشند.
در واکنش به ضعف مشهود تضمینهای امنیتی ایالاتمتحده پس از حمله اسراییل به قطر، برخی ناظران پیشبینی کردند که رهبران خلیجفارس با تعریف ناتوی عربی یا ائتلافی در خلیجفارس در برابر تضمینهای امنیتی ایالاتمتحده از خود دفاع خواهند کرد. با این حال، برخلاف سازمان پیمان آتلانتیک شمالی، شورای همکاری خلیجفارس هرگز ویژگیهای یک جامعه امنیتی سنتی را نداشته و ندارد.
کارل دبلیو دویچ در کتاب خود با عنوان «جامعه سیاسی و منطقه آتلانتیک شمالی» در سال ۱۹۵۷، مفهوم جامعه امنیتی را شکافت و از آن تحت عنوان «مقری که ملتهای درونش به انتظارات قابل اعتمادی از تغییر مسالمتآمیز دست یافتهاند» یاد کرد، اما وضعیت شورای همکاری خلیجفارس با تعریف دویچ مطابقت ندارد. این موضوع در بحران دیپلماتیک خلیجفارس در سال ۲۰۱۷ خود را نشان داد، در این بازه زمانی قطر به واسطه اتهامهایی چون نزدیکی به ایران توسط همتایان عرب تحریم شد.
۱۵ دسامبر ۲۰۱۷، در رژه روز ملی قطر، نیروهای مسلح این کشور سیستم موشکی بالستیک کوتاهبردSY-400 ساخت چین را به نمایش گذاشتند. این سیستم برد ۴۰۰ کیلومتر داشت و به قطر این امکان را میداد که به عربستانسعودی، بحرین و امارات متحده عربی حمله کند. قطر با نمایش سیستم موشکی با چنین برد محدودی، به دنبال ارسال پیام تهدیدآمیز به کشورهای عضو شورای همکاری خلیجفارس بود و نشان داد که آنها را تهدید اصلی برای امنیت خود میداند.
همین گزاره زمینهساز تشدید تنشها شد؛ تنشهایی که تا پیروزی ترامپ ادامه داشت. از منظری دیگر، برخلاف سازمان پیمان آتلانتیک شمالی، که در آن اجماع تاریخی گستردهای بین اعضای ناتو درباره تهدید روسها، کشورهای عضو شورای همکاری خلیجفارس درک متفاوتی از تهدید دارند، این موضوع با واکنش پراکنده این بلوک به مداخله به رهبری عربستانسعودی در یمن برجسته شد.
نه خلیجفارس به ابتکارهای امنیتی
در سال ۲۰۱۱، ترکی الفیصل، سفیر سابق عربستان در ایالاتمتحده، طی سخنرانی در کنفرانس امنیتی ریاض، خواستار ایجاد یک نیروی نظامی متحد در خلیجفارس شد و اعلام کرد: «امنیت یک ملت، امنیت همه، ثبات ملت، ثبات همه و بدبختی ملت، بدبختی همه است.»
او از کشورهای خلیجفارس خواست آنچه را که «اختلافات جزیی» توصیف کرده، کنار بگذارند و افزود: «واگذاری بخشهایی از حاکمیت فردی، پیشنهادی جذاب است که حاکمیت جمعی ما را تقویت میکند.»
با این همه یوسف بن علوی، وزیر امور خارجه عمان، در کنفرانس امنیتی منامه اعلام کرد: «ما مخالف اتحاد هستیم» و بعدا توضیح داد: «ما مانع اتحاد نخواهیم شد، اما اگر چنین اتفاقی بیفتد، بخشی از آن نخواهیم بود.»
قطر، کویت و امارات متحده عربی نیز از رویکرد مشابهی پیروی کردند و با لحنی دیپلماتیکتر، به لزوم همکاری بیشتر شورای همکاری خلیجفارس اذعان داشتند.
به نوشته نشنال اینترست، واکنش کشورهای کوچکتر خلیجفارس به درخواستهای عربستان جهت اتحاد شورای همکاری خلیجفارس ناشی از نگرانیها در مورد انگیزههای پنهان ریاض است. عربستانسعودی، به عنوان بزرگترین کشور عضو این بلوک از نظر وسعت و اقتصاد، ذینفع اصلی ادغام شورای همکاری خلیجفارس خواهد بود و این امر به پادشاهی امکان میدهد تا با نهادینه کردن رهبری منطقهای خود از طریق این سازمان، از نفوذش بهره ببرد، از همین رو ترس از واگذاری حاکمیت اغلب مانع از توانایی شورای همکاری خلیجفارس برای همکاری در ابتکارات امنیتی بزرگ، مانند ادغام سیستمهای دفاع موشکی بالستیک شده است.
گزینههای اعراب
حمله به قطر، حقیقت ناخوشایندی را برای رهبران حاشیه خلیجفارس عریان کرد: آنها هیچ کارتی برای بازی ندارند و هیچ جایگزین مناسبی برای تضمینهای امنیتی ایالاتمتحده نمیبینند. کشورهای خلیجفارس علیرغم استراتژیهای محتاطانهشان در قبال چین و روسیه (که سیاستگذاران امریکایی اغلب به آنها بیش از حد واکنش نشان میدهند) و آرزویشان برای استقلال استراتژیک، قادر به دنبال کردن سیاست خارجی مستقل از واشنگتن نیستند و همزمان نمیتوانند به دلیل بیاعتمادیهای عمیق، در حوزه دفاع مشترک متمرکز عمل کنند.
با این حال، علیرغم این محدودیتها، رهبران خلیجفارس همچنان با موفقیت از اضطراب سیاستگذاران امریکایی سوءاستفاده میکنند، سیاستگذارانی که هراس دارند پادشاهیها از معماری امنیتی امریکا جدا شوند. این گروه بر گسترش تضمینهای امنیتی تاکید دارند، متغیری که ایالاتمتحده را بیدلیل در چالشهای منطقهای درگیر نگاه میدارد.