نقد و بررسی سریال «چاله» (The Pitt)/ آیا ما قابل جایگزینی هستیم؟
سریال «سیاه چاله» فراتر از نمایش جهان روزمره پزشکان و بیماران به مخاطب فرصت میدهد تا آنها را قضاوت کند و گاهی با آنها همذاتپنداری هم کند.
فرارو- اخیرا فصل دوم سریال «چاله» منتشر شده، اثری که تصمیمها، تردیدها و مسائل پزشکان و بیماران را نشان میدهد.
به گزارش فرارو، یک بیمارستان شلوغ را تصور کنید، پرسنل همه کاری میکنند تا جان بیماران را نجات دهند. در این فضا شما به عنوان ناظر حضور دارید و با دوربینی که در دست دارید همه چیز را ضبط میکنید، این فضا دقیقا داستان سریال «سیاه چاله» یا «چاله» است، اثری که روایتی متفاوت از یک شیفت طولانی در بیمارستان به تصویر میکشد.
فصل اول این سریال ثابت کرد یک ایده ساده میتواند موفقیت را به دنبال داشته باشد. منظور از ایده یعنی تمرکز روی یک شیفت سخت در اورژانس و تاثیر آن روی بیماران. فصل دوم سریال «چاله» به همان اندازه سری اول جذاب و نفسگیر است.
اورژانس جایی فراتر از درمان
![]()
داستان در روز چهارم جولای روایت میشود، روزی که «دکتر رابی» برای آخرین شیفتش پیش از مرخصی در بیمارستان حاضر شده است. او نه تنها یکی از سختترین شیفتهایش را میگذراند بلکه هر لحظه با چالش جدیدی روبرو میشود. یکی از مهمترین خطوط فرعی داستان رابطه «دکتر رابی» با پزشکی به اسم «لنگدون» است، کسی که بعد از ترک اعتیاد برای جبران خطاهای گذشته تلاش میکند تا جایی برای خود باز کند.
با این حال آنچه تنش اصلی فصل دوم را شکل میدهد ورود دکتر «باران الحشیم» به عنوان جایگزین «رابی» در شیفت آخر است. تقابل این دو با یکدیگر در «چاله» محور اصلی قصه محسوب میشود. دکتر «باران» نماد تغییر و تلاش برای استفاده از هوش مصنوعی در درمان است، در مقابل «رابی» نماد تجربه و استفاده از روشهای همیشگی برای درمان بیماران است. سریال هرگز یکی را درست و دیگری را اشتباه نشان نمیدهد، بلکه به مخاطب این فرصت را میدهد تا میان آنها انتخاب کند.
در فصل اول «چاله» کاراکترهای فرعی به اندازه شخصیت اصلی در روایت تاثیر گذارند. همین ویژگی در سری دوم هم حفظ شده، حضور بازیگران مکمل و شخصیتهای جدید از جمله جایگزین «دکتر رابی» باعث شده تا داستان برای مخاطب باورپذیر باشد. در عین حال بازی بازیگران با اجرای قوی و همهجانبه بیننده را به دل ماجراها میبرند، آنها این اطمینان را به وجود میآورند که مخاطب انگار با پزشکان حرفهای روبرو است.
سریال در موقعیتهای خاص سوالاتی مطرح میکند که فراتر از دنیای پزشکی است، آیا انسانها قابل جایگزینیاند؟ آیا جهان هستی بدون ما دوام میآورد؟ اینها سوالاتی که مخاطبان هنگام تماشا با خود مطرح میکنند و به دنبال جواب آن میگردند. «سیاه چاله» در فصل دوم روی نمایش مسائل اجتماعی تمرکز بیشتری دارد، از فشارهای اقتصادی روی کادر درمان گرفته تا بحران بیمه درمانی و سوتغذیه. این نگاه اجتماعی و انسانی سریال را از یک درام پزشکی فراتر میبرد و به اثری دغدغهمند تبدیل میکند.
با این حال نباید «چاله» را خالی از ایراد دانست. ریتم بیوقفه سریال گاهی اجازه نمیدهد مخاطب با اتفاقات و معنای پنهان سکانسها همراه شود. همچنین فضای بیمارستان با وجود واقعگرایی، از لحاظ بصری بیش از حد یکنواخت است. در نهایت فصل دوم «سیاه چاله» فارغ از همه ایرادات دنیایی متفاوت از جهان پزشکان و بیماران به تصویر میکشد.