فرارو | روایتی واقعی از یک سوگ ناتمام برای آنها که کرونا را جدی نمی‌گیرند!
تعداد نظرات: ۵۸ نظر
کد خبر: ۴۳۴۸۱۳
قربانیان کرونا می‌روند و می‌شوند یک عدد و سهم خانواده‌های آن‌ها داغ و مصیبتی است که غربت از دست دادن عزیزان‌شان، آن را سنگین‌تر می‌کند. غربت آخرین روز‌های حیات قربانیان و سفر ابدی‌شان و دیدار‌های نامیسر، حرف‌های ناتمام و سوگواری‌های جمعی که در این شرایط غیرممکن شده‌اند خود بر رنج این خانواده‌ها می‌افزایند. رنجی که این خانواده‌ها باید از آن گذر کنند و این گذر نیازمند زمان و سوگواری است که باید به هر شکل ممکن صورت بگیرد، سوگواری به سبک کرونایی در قرنطینه و خلوت همچون سفر ابدی غریبانه قربانیان کرونا. سوگواری کرونایی که آیین خود را دارد که پس از کرونا همه چیز به رنگی دیگر است؛ به رنگ غربت، تنهایی و مظلومیت.
تاریخ انتشار: ۱۳:۰۵ - ۱۱ فروردين ۱۳۹۹
فرارو- #در_خانه_بمانیم؛ اینجا اشک بی‌محابا و بی‌اجازه می‌آید... کنار سوگواران عزیز از دست داده‌ای که کرونا بهارشان را سیاه کرده است. سوگواران حدود ۳ هزار قربانی کرونا را می‌گویم که شاید برای برخی آمار باشند و عدد و رقم...، اما هریک از این رقم‌ها یعنی یک نفس برنیامده، یک عزیز از دست رفته، یعنی یک تمام ناتمام و مرگ در غربت و مظلومیت، یعنی دیدار‌های به قیامت مانده، حرف‌های مانده بر دل یعنی حسرت بوسه و آخرین دیدار‌. این اعداد و ارقام را نباید ساده گرفت که این روزها، به ازای هر کدام خانواده‌هایی به سوگ نشسته‌اند.

کرونا در همین حوالی پرسه می‌زند، می‌رقصد و قربانی می‌گیرد. فرق نمی‌کند خانه یا بیمارستان به هر جایی سر می‌زند. سپیده می‌گوید پدرش در خانه تمام کرده است بی‌آن‌که بدانند کرونا دارد. تازه پس از مرگ وقتی جنازه او را بردند و تحویل ندادند تا از او تست بگیرند؛ فهمیدند تست کرونایش مثبت شده است.
 
علی هم پدرش را که در پی تصادفی سنگین دربیمارستان بستری بود از هراس گرفتن کرونا به خانه آورده بود. پدر مدام از تنگی نفس نالیده بود. روز آخر به وقت نماز صبح وقتی مادر سرسجاده نماز بود؛ نفس‌های پدر به شماره افتاده و خاموش شده بود. پسر به فریاد مادر سر رسیده و خواسته بود با ماساژ قلبی پدر را احیا کند. او تمام سعی‌اش را کرده بود آن قدر که صدای شکستن استخوان‌های پدر را شنیده بود صدایی که این روز‌ها یک لحظه رهایش نمی‌کند. اما پدر رفت با استخوان‌هایی شکسته و پسری که این روز‌ها حال خوشی ندارد که چگونه فراموش می‌شود صدای شکستن استخوان‌های پدر زیر دست پسر؛ حتی اگر به صد تعبیر بخواهی به او بقبولانی تو خواسته‌ای تا او را به زندگی برگردانی.

این روایت مرگ کرونایی است؛ کرونا داغ‌ها بر دل‌ها گذارده که پسران را به عزای پدران یا در مورد مصطفی ۳۲ ساله، پدر را به عزای پسر جوانش نشانده است.

مصطفی تازه نامزده کرده بود و قرار بود تا نوعروسش را در همین حوالی بهار شاید یک روز از اردیبهشت ماه ۱۳۹۹ که نسیم بهاری می‌وزد و هنوز درختان قبای نو بر تن دارند به منزل امیدش ببرد. لابد پدر چقدر امید و آرزو به هم بافته بود برای او که نیمه‌های شب چهاردهم اسفند در خانه تمام کرد و جنازه‌اش در تاریکی و غربت روی دستان پدر برای بردن به سمت آمبولانس بهشت زهرا تاب خورد و به جای رخت دامادی، کفن پوش شد. پدر برای پسر مراسم گرفت، اما نه به شادی که نوعروس سیاه‌پوش شده بود و پدر به گرفتن مراسم محدود در بهشت زهرا با چیدن تعداد محدودی صندلی اکتفا کرد و مصطفی به همین سادگی از کف پدر رفت. خانواده هم از ترس کرونا خانه را خالی کردند.

خیلی‌ها در این روز‌ها مرثیه‌خوان عزیزی هستند که کرونا نفس‌شان را گرفته است. مانند سپیده، علی، پدر مصطفی و امید و مانند خیلی‌های دیگر. آن‌ها عزیز ازدست داده‌اند مانند فرزندان زبیده، مادری که مدت‌هاست رخت از این دنیا بسته است، اما همسرمبتلایش هنوز خبر از کوچ او ندارد.
 
***
 
چشمانش را زل زده به دوربین و می‌گوید خودخواه است و دوست دارد به سفر برود! خودخواه... این کلمه را که می‌شنود یاد آن چهارشنبه تلخ می‌افتد که پرستار به او گفت: خودخواه نباش، دل بکن تا راحت برود؛ که را می‌گفت باید راحت برود؟ پدر را؟ پدر را که افتاده بود روی تخت؛ او که می‌گفتند کرونا نفسش را گرفته است. با خود فکر کرد باید دست این بی‌خیال‌ها را گرفت و گفت: از این خودخواهی تا آن خودخواهی فاصله‌ای است به اندازه مرگ و زندگی. باید دست آن‌ها را گرفت و برد پشت درب شیشه‌ای بخش قرنطینه بیماران کرونایی در بیمارستان، جایی که مبتلایان کرونا در بخش یا آی سی یو بستری هستند بدون هر گونه ملاقاتی. شاید هجوم وحشیانه این ویروس بر زندگی دیگران را شاهد باشند و کرونا را جدی بگیرند.

دست آن‌ها را باید گرفت و برد آنجایی که دختری با شنیدن حال بد پدر، راهی بیمارستان می‌شود می‌رود پشت درب شیشه‌ای بخش قرنطینه و از یک لحظه غفلت کادر درمانی استفاده می‌کند شاید هم او خیال می‌کند غفلت است که شاید پرستاران می‌دانند شاید این آخرین دیدار باشد که جلویش را نمی‌گیرند. باید دست این‌ها را گرفت و برد داخل اتاقی که پدر خوابیده روی تخت و نفسش به سختی بالا می‌آید. وقتی که پدر می‌گوید پس کجایید شما؟ که پدر دلتنگ باشد و تو حتی نتوانی او را در آغوش بگیری و ببوسی و بغض راه گلویت را ببندد که تا به حال پدر را این طور ندیده باشی، اما به خودت بگویی پدر می‌تواند به بیماری غلبه کند.

او بگوید هوا خفه است و تو پنجره را باز کنی؛ بخواهی بهترین طعم‌های دنیا را به پدر بچشانی و او بگوید نه، که نه نایی هست و نه قراری. که قرار را از تو هم بگیرد، که نفست به سختی بالا بیاید از فکر پرسه مرگ در این اتاق، اتاقی که به دلیل کمبود تخت در آی سی یو با آوردن یک دستگاه تبدیل شده باشد به آی سی یو.
 
وقتی در این آخرین ملاقات ناگزیر از رفتن باشی و بگویی بابا کاری نداری؟ من باید بروم و او از تو بخواهد سلامش را به همه برسانی و تو شاهد باشی که چگونه اشکی از گوشه چشمش روانه شود و تو ندانی و شاید نخواهی بدانی که شاید این آخرین کلام پدر باشد که چرا پدر نگاه از تو می‌دزدد و دیگر برقی در نگاهش نیست.
مرثیه‌ای بر سوگ کرونایی///
باید دست این جماعت ساده‌گیر را بگیری و ببری در ساعات پس از دیدار با پدر که در دلت رخت می‌شورند و مدام می‌گویی نه پدر برخواهد گشت و دوباره گلدان‌های حسنی یوسف و گندمی‌اش را قلمه خواهد زد و باز هم هر روز بهار به گل‌های باغچه آب خواهد داد و...، اما امان از امیدی که نومید شود. باید آن‌ها را برد آنجایی که قرار است تمام انرژی‌ات را جمع کنی تا مادر را مجاب کنی پدر خوب است و شاید به همین زودی‌ها برگردد.

دست این سهل‌گیران ساده‌نگر را باید گرفت و برد جایی که نمی‌دانی چرا به دلت می‌افتد فردا صبح اول وقت باز بروی سراغ پدر و می‌روی. همان روز ۲۱ اسفند ماه وقتی بهار داشت قدم به قدم نزدیک‌تر می‌شد و دستفروشان بازار روز، همان اول صبح با نیرو‌های شهرداری برای پهن کردن بساط‌شان دعوا داشتند؛ که انگار نه انگار کرونا آمده باشد که شاید غم نان، ترس از کرونا نمی‌شناسد. اما باید شناخت کرونا را که سخت غریب‌کش است... سخت.

باید دست این‌ها را هم گرفت و برد باز پشت همان درب شیشه‌ای بخش قرنطینه بیمارستان... وقتی باز از فرصت استفاده کرده و با برادر می‌روید بالای سر پدر که از حال رفته است که دیگر لب‌هایش نمی‌خندد که جوان خوابیده روی تخت کناری با سرفه‌های مداوم و تنگی نفس می‌گوید سه روز است چیزی نخورده و تنها به او سرم زدند؛ که وقت خون گرفتن، رگش را پیدا نکردند و تکرار این کار او را از از هوش برده که پدر چشمان بی‌رمقش را باز کند که شما را ببیند و در جواب اینکه بگویید بابا چی شده؟ خوبی؟ سر تکان دهد نه؛ راست می‌گفت: خوب نبود بابا... که بعد شما را بیرون کنند، رئیس بخش اگر بداند قرنطینه شکسته است مکافات می‌شود حتما...

بعد برادر را که بابا را لمس کرده بفرستی برود پایین تا دست‌هایش را ضدعفونی کند و در دلت به کرونا و هر چه ویروس است نفرین بفرستی! دوباره به پرستاری که در همان نزدیکی است بگویی برای پدر آب‌میوه و کمپوت آوردی تا شاید بنیه‌اش تقویت شود و پرستار بپذیرد که «خودت بیا بهش بده». شاید هم او در دل به سادگی دختری خندیده باشد که گمان می‌کرد می‌تواند پرسه مرگ را با کمپوت آناناس از پدرش دور کند که فرشته مرگ را مگر می‌توان به این ترفند‌ها دور کرد... شاید پرستار می‌دانست این آخرین ملاقات است که اجازه می‌دهد بروی بالای سر پدر.

می‌روی در اتاق بابا، دستپاچه و نگران. شرایط عادی نیست هوای اتاق خفه است؛ پنجره را می‌گشایی می‌روی بالای سرش با او حرف می‌زنی که چه می‌خوری بابا؟ انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده باشد. بابا آب می‌خواهد و تو شادمان به این خیال که بابا خوبست، پرستار می‌آید یک ظرف شیشه‌ای باریک را می‌دهد دستت که «دارویش را هم خودت بده بریز داخل آب میوه». آب‌میوه را با دارو مخلوط می‌کنی لیوان را به لب‌هایش نزدیک می‌کنی. بابا اول دارویت را بخور. سرش را بلند می‌کنی لیوان را به لب‌هایش نزدیک می‌کنی و بابا به سختی آن را فرو می‌دهد. لیوان را پر آب می‌کنی و باز نزدیک لب‌هایش می‌کنی، اما بابا تک سرفه‌ای می‌کند آب از کنار دهانش پایین می‌ریزد سپیدی چشم‌هایش بالا می‌رود و چشم‌هایش به رو به رو خیره می‌ماند. پدر را بغل می‌کنی می‌زنی روی سینه‌اش صدایش می‌کنی. جوابی نمی‌دهد.

دست این ساده‌گیران خودخواه را باید گرفت و برد توی راهرو وقتی پرستار را صدا می‌زنی که حال پدر بد است و بر می‌گردی به اتاق، جوان هم اتاقی بابا می‌گوید مونیتور رو ببین و تو یک خط صاف می‌بینی. پرستار سر می‌رسد داد می‌زند: «بیهوشی را پیج کنید» و تو را از اتاق بیرون می‌کند. هنگام رفتن سرت را بر می‌گردانی و تصویر آخر از چهره پدر توی ذهنت برای همیشه ثبت می‌شود.

دست این ساده‌گیران کرونا را باید گرفت و برد پشت درب شیشه‌ای بخش قرنطینه، وقتی چشم انتظاری، مانند پدر که این روز‌های آخر چشم انتظار بود که کرونا یعنی فاصله یعنی فاصله فیزیکی یعنی درد در غربت، یعنی مرگ در غربت، یعنی غریب نباشی، اما غریب بمیری.

باید آن‌ها را برد به وقتی که هر پرستاری در جواب حال پدرم چطور است؟ چیزی می‌گوید: ساکشن کردیم، بهتر شده و یکی با زبان بی‌زبانی بفهماند منتظر هر خبری باش. یکی هم عتابت کند که دل بکن، خودخواه نباش، بگذار راحت برود و تو بگویی کجا برود بابا ... بعد دستت برود روی شماره خواهر و برادر‌ها که عادت به دادن خبر بد نداشته باشی، اما بگویی دعا کنند که بابا نرود که ببینی متخصص بیهوشی پشت درب بخش قرنطینه تعلل کند در رفتن داخل بخش که لباس ندارد و تو دلت بخواهد دستش را بگیری و ببری بالای سر پدر که هر ثانیه اینجا یعنی مرگ و زندگی...

دست آن‌ها را باید گرفت و برد آنجایی که نیروی خدمات، لباس فضایی پوشیده باشد و رو به همکارانش بگوید لباس بپوشید باید برویم جمعش کنیم که تو بگویی این چه می‌گوید و بعد نخواهی باور کنی که پدر دیگر جان ندارد تا خبر دهند که پدر تمام کرده است که رفته است و تو بمانی و آوار درد...

حالا می‌شنوید؟ صدای پای کرونا را، صدای رقص پای مرگ کرونایی را...
 
***
 
باید آن‌ها شاهد باشند وقتی که بیمارستان می‌گوید بروید بهشت زهرا برای انتخاب قطعه که خودشان پدر را خواهند آورد. پدر که با پای خودش به بیمارستان رفته بود دیگر به خانه بازنگردد و بازگشتش، نگاهش، بوسه و آغوش آخر بشود حسرت تمام زندگی.

آن‌ها را ببری آن وقتی که تازه سایه بی‌پدری بر سرت افتاده و تلفنت دارد زنگ می‌خورد که مادر باشد که بگوید چه خبر؟ این پرستار چه می‌گوید و تو بپرسی کی و چی؟ و بعدتر بفهمی همان زمان عروج بابا، از بیمارستان به خانه زنگ زده باشند که حال مریض شما خوب شده و باید یک هفته دیگر اینجا باشد و نفهمی چرا؟ اما تو در آن لحظه به گمان اینکه مادر می‌خواهد از زیر زبانت بکشد بشوی قاصد مرگ بابا...
 
***
 
دست این سهل‌گیران کرونایی را باید بگیری ببری آنجایی که داغدیدگان کرونایی تازه ترس از رو به رو شدن با یکدیگر را دارند که نباید نزدیک شد که اینجا هم کرونا فاصله انداخته است، اینجا نه آغوشی باز است نه شانه‌ای که بتوانی سر بر آن بگذاری و‌ های‌های گریه کنی. اینجا هم فاصله است ...‌ای لعنت بر کرونا ... که کسانی که این روز‌ها از خوبی روز‌های کرونا می‌گویند این‌ها را ندیده‌اند و خدا کند که نبینند...

باید این روز‌ها از بهشت زهرا و دیگر آرامستان‌هایی گفت که قرار است شور‌های بی‌شور و جسم‌های بیجان قربانیان کرونا در آنجا برای ابد قرار گیرند، مکان‌هایی که این روز‌ها شاهد غربتی عجیب هستند؛ که این روز‌ها اغلب تنها اعضای نزدیک قربانیان در تشییع جنازه حضور دارند که یک گوشه از همین بهشت‌زهرا در ۲۱ اسفندماه یک خانواده سه نفره جنازه عزیزشان را در خاک می‌گذاشتند. آن سو، صدای گریه پسربچه‌ای که فریاد می‌زند و می‌خواهد نزدیک جنازه پدرش شود، اما نمی‌گذارند. آن سو مردانی که لباس‌های فضانوردی آبی و سپید پوشیدند، ماشین‌های مخصوص ضدعفونی کننده‌ای که محل‌های تازه خاکسپاری‌شده را ضدعفونی می‌کنند انگار که نشسته باشی به تماشای یک فیلم آخرالزمانی.
 
آمبولانس‌ها می‌آیند. نام متوفی را می‌خوانند و بعد اعضای خانواده سر جنازه را می‌گیرند و به کمک نیرو‌هایی که لباس مخصوص پوشیدند جنازه را در خاک می‌گذارند و بعد آهک و ... آدم‌ها حیران و مبهوت زیر آوار باور بودِ عزیزشان که نبود شده است شاهد غربت و مظلومیت عزیز از دست رفته‌شان مرثیه سر می‌دهند.

آن یکی نشسته بالای سر مزار خالی پدر و باز چشم انتظار پدر است، اما این بار از جنس دیگری؛ زن جوانی در حالی‌که چادر عربی را روی سرش مرتب می‌کند از مزاری چند ردیف آن طرف‌تر برمی‌خیزد و نزدیک می‌شود تسلیت می‌گوید که همدرد است و پدرش را هفت روز است از دست داده؛ یواش می‌گوید به ما گفتند کرونایی‌ها را غسل نمی‌دهند خوب است یک سوره یاسین بخوانید و آن‌ها مبهوت...
 
دست این ساده‌گیران کرونا را باید گرفت و برد به وقت نگرانی‌ها به وقت حرف‌ها و شایعات... به وقتی که گریبان نیروی بهشت زهرا را می‌گیری که درست است قربانیان کرونا را غسل نمی‌دهید و او بگوید چه کسی این را گفته است. او خیالتان را راحت کند که غسل ارتماسی می‌دهیم نماز میت هم می‌خوانیم که باور کردن این حرف‌ها آن هم در این شرایط شاید بهتر باشد.
 
مرثیه‌ای بر سوگ کرونایی///
 
آن‌ها باید باشند آنجا که عزیز از دست رفته را پیچیده در کفن می‌آورند. بدون هر گونه دیدار آخر و می‌گذارند روی دوش پسرانش و دختران از راه دور او را بدرقه می‌کنند که اینجا هم کرونا فاصله انداخته است... بدرقه‌ای این چنین بی‌هیچ بوسه و آغوشی که حتی سوگواران نمی‌توانند خاک عزیز بر سر بریزند که می‌گویند آلوده است که بعد از خاکسپاری با ماشین‌های مخصوص بر روی خاک ماده ضد عفونی می‌پاشند و این می‌شود طعم تلخ یک پایان کرونایی؛ و این طور در یک غروب سوت وکور اسفند ماه همه چیز تمام می‌شود.
 
تا باز در یک عصر فروردین ماه زخم سرباز کند، وقتی مدارک برای باطل کردن شناسنامه به دست خانواده می‌رسد علت مرگ که در جواز فوت بیمارستان، کرونا کویدا ۱۹ قید شده است درگواهی ثبت احوال به بیماری تنفسی بدون هیچ نامی از کروناویروس تبدیل می‌شود تا ردپای کرونا از زندگی آن‌ها پاک شود، اما اشک‌هایی که همچنان جاری هستند و داغ‌های بر دل مانده و جای خالی قربانیان کرونا گواه تلخی بیماری هستند که مهمان ناخوانده این روز‌های خانواده‌های بسیاری شده است.
 
روایتی واقعی از یک سوگ ناتمام برای آنها که کرونا را جدی نمی‌گیرند!
 
***
 
قربانیان کرونا با تمام تلخی و غربت نانوشته و ناگفته می‌روند بدون هر گونه مراسم سوگواری بدون تسکینی برای آلام داغ‌دیدگان با بغض‌هایی که شاید هر یک از اعضای خانواده برای تسکین دیگری فرو بخورد در حالی که این روز‌ها باید گریست و سوگواری کرد. اما جز داغ مصیبت، نگرانی و اضطراب نیز بر دل‌های آن‌ها سایه افکنده است. نگرانی از اینکه نکند کسی از اعضای خانواده به این بیماری مبتلا باشد. گاهی نیز درد این خانواده‌ها تمامی ندارد و مانند خانواده امید که دو روز بعد از مرگ پدر داغدار از دست رفتن عمویش شد کرونا به همین سادگی پایش را از زندگی آن‌ها بیرون نکشد.
 
کرونا همچنان قربانی می‌گیرد و سهم خانواده‌های قربانیان، داغ و مصیبتی است که غربت، آن را سنگین‌تر می‌کند. غربت آخرین روز‌های حیات قربانیان و سفر ابدی‌شان و دیدار‌های نامیسر، حرف‌های ناتمام و سوگواری‌های جمعی که در این شرایط غیرممکن شده‌اند خود بر رنج این خانواده‌ها می‌افزایند. رنجی که این خانواده‌ها باید از آن گذر کنند و این گذر نیازمند زمان و سوگواری است که باید به هر شکل ممکن صورت بگیرد، سوگواری به سبک کرونایی در قرنطینه و خلوت همچون سفر ابدی غریبانه قربانیان کرونا. سوگواری کرونایی که آیین خود را دارد که پس از کرونا همه چیز به رنگی دیگر است؛ به رنگ غربت، تنهایی و مظلومیت؛ به رنگ این روزها در بهار تب و تاب زده ۱۳۹۹.
ناشناس
United States
۰۲:۵۹ - ۱۳۹۹/۰۱/۱۳
این شرائط حساس هستیم، هم برای خانواده های داغدیده و هم برای خانواده هایی که بیمار دارند و کسی نمیتواند به دیدار این خانواده‌ها برود و از بیمارشان سر بزند از خدا بهشون صبر و شکیبایی مسئلت داریم
ترنم
-
۰۰:۲۸ - ۱۳۹۹/۰۱/۱۳
ما هم داغ دیدیم امروز صبح یه آمبولانس بهشت زهرا اشتباهی به جای خونه رو به رو زنگ ما رو زد بدنم لرزید صدای شیون بلند شد و بعد سکوت محض این سوگهای ابراز نشده خوب نیست چه باید کرد
ناشناس
Luxembourg
۲۳:۴۴ - ۱۳۹۹/۰۱/۱۲
متاسفانه در کنار تمامی ضعف های سیستم مدیریت بحران کشور، معضل دیگه ای که این روزها به بدتر شدن اوضاع کمک کرده پافشاری مردم در سهل انگاری چنین مسئله حیاتی به رغم تمامی هشدارها و حتی گاها اتمام حجت هاست. جای بسی تعجبه که همین مردم با یه زلزله سه ریشتری دست از پا نميشناسن و به سرعت به فضای آزاد پناه می برن و جانب احتیاط رو به طرزی وسواسی نگه می دارن و لازم باشه شب رو هم بیرون سر می کنن! براستی اگر جون ما اینقدر عزیزه چرا این روزها در این حد سخاوتمندانه به حراج ميگذاريمش؟!
البته حساب افرادی که تعطیلی حتی یک روزه هزینه های قابل ملاحظه ای رو براشون در پی داره و همین امر قدرت تصمیم گیری منطقی در چنین شرایطی رو ازشون سلب کرده کاملا جداست و هنجارشکنيشون قابل درکه، ولی حقیقتا چه کنیم با عده ای که زومبي وار در خیابون ها و پارک ها و جاده ها سرگردونن و باعث تاخت و تاز روزافزون این ویروس خانمان سوز می شن؟
چه کنیم با مادربزرگ یا پدربزرگ عزیزی که برغم توصیه های اکید به بهونه های مختلف از خونه خارج میشن و خودشون رو در معرض بیماری قرار میدن. بعد با استفاده از واژه غالبا موثر "دلتنگی" اصرار می کن به دیدار فرزندان و نوه هاشون؟ چه کنیم با همسری که چشمان شوهرش نگران از آینده مالی و جانی خانواده به افقی نامعلوم خیره شده، ولی در کمال بی اعتنایی هر روز کفش و کلاه می کنه برای دیدار مادر "دلتنگش" و تصور تغييرناپذيرش اینه که مادر و خواهر و وابستگان او در سلامت کامل هستند و به هیچ عنوان ناقل ویروس نخواهند بود؟!! واقعا چه کنیم با افرادی که تعطیلی این روزها رو به معنی فرصتی برای افزايش سفرها و دورهمى ها دونستن و کمر بستن به ناتموم باقی گذاشتن این کابوس؟
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
۲۱:۳۸ - ۱۳۹۹/۰۱/۱۲
کسی که با شعار تدبیر خودش را به ریاست جمهوری رساند هیچ تدبیری در رفتار و تصمیم گیری هایش نیست.
ناشناس
France
۱۷:۰۶ - ۱۳۹۹/۰۱/۱۲
در مورد علی که نمیتواند فراموش کند صدای شکستن استخوان‌های پدر را زیر دستش هنگام احیای وی بعنوان یک پزشک باید بگویم از قضا اگراستخوان دنده نشکند احیای قلبی ریوی موثر نبوده است. بنابراین اصلا عذاب وجدان نداشته باشد.
مجله خواندنی ها
انتشار یافته: ۵۸
ناشناس
Japan
۱۳:۱۶ - ۱۳۹۹/۰۱/۱۱
دوست داشتم در خانه میماندم اما وقتی شرکت مرخصی نمیده دولت میاد حق و حقوق من و خانوادم رو بده؟؟
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
۱۴:۵۸ - ۱۳۹۹/۰۱/۱۱
چرا برای اینا فکری نمیکنن؟
یوسف
Iran, Islamic Republic of
۱۸:۰۳ - ۱۳۹۹/۰۱/۱۱
غم نان و غم نان غم نان متاسفانه :( واقعا شرکتهای خصوصی هم اضافه شه باید کمک منند تعطیل رسنی کنند تا خصوصیها هم تعطیل شن
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
۰۹:۴۸ - ۱۳۹۹/۰۱/۱۲
خالی نبند غیر از مشاغل خاص بقیه کلا تعطیل هستند
M.K
Iran, Islamic Republic of
۱۲:۱۷ - ۱۳۹۹/۰۱/۱۲
بخدا با ترس ولرز میریم شرکت.تو یه سوله ۵۰تا آدم در فاصله نزدیک مجبورند کنارهم کارکنند.برای تولید جنسی که نیازضروری کشورنیست.نریم سرکار چه باید کرد.میشه نرفت سرکار؟نریم کی خرج زندیگمون میده؟کی تضمین میکنه اخراج نشیم؟ازطرفی هم تولید کننده هم حق داره.باید چرخ کارخونشو بگردونه.باید بگردونه تا حقوق پرسنلش رو بده.نمیتونه اصل سرمایشو حقوق بده که اگه این کاروکنه دیگه سرمایه ای برای تهیه مواد اولیه و تولید برای بعدکرونا نمیمونه.فقط حکومت و دولت هستش میتونه تصمیم برای این گروه بگیره.
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
۱۴:۰۲ - ۱۳۹۹/۰۱/۱۳
چرا می گویید شرکت های خصوصی؟
ما که دولتی هستیم و گرفتاریم. باز هم به شرف و انصاف خصوصی ها
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
۱۳:۴۱ - ۱۳۹۹/۰۱/۱۱
تاثیرگذار و غم انگیز بود.خدا همه رفتگان مظلوم این بیماری رو بیامرزه! خیلی دلم گرفت.
امیدوارم برای این به قول شما ساده اندیشانی که راهی سفر و تفریح شدند و هنوز فکر میکنند کرونا یک شوخیه،عبرت آموز باشه!
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
۱۳:۳۸ - ۱۳۹۹/۰۱/۱۲
داداش اینایی که رفتن مسافرت معتقدن مرگ خوبه ولی برای همسایه
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
۱۳:۵۴ - ۱۳۹۹/۰۱/۱۱
لعنت به آدمهای خودخواه و مغرور و بی مغز که صرفا برای هواخوری و گردش بیرون می روند و مسیولانی که دیر می فهمند یا اصلا نمی فهمند از امکانات ارتشو پلیس برای تحویل غذا و مایحتاج به خانواده و منع عبور و مرور استفاده کنند تا حجم این مصیبت ها و مرگ های غریبانه بیش از اینها نشود
یاسمین
Iran, Islamic Republic of
۱۳:۵۶ - ۱۳۹۹/۰۱/۱۱
وای فقط گریه کردم چقدر سخته:(
عماد
-
۱۴:۰۰ - ۱۳۹۹/۰۱/۱۱
چه خوب گفتید. کاش جدی بگیرند ما که هر چی میگیم نرود میخ آهنی در سنگ:( خدا رحمت کنه همه رفتگان رو
ناشناس
United Arab Emirates
۱۴:۴۸ - ۱۳۹۹/۰۱/۱۱
راستی نقش بازدارندگی قانون در جوامع بشری چیست !!
در هر جامعه ای درصدی از افراد بسیاری ازهشدارها را جدی نمیگیرند و این نقش قانون است که جلو می اید و دیگران را از آسیب انها محافظت میکند .
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
۱۴:۱۷ - ۱۳۹۹/۰۱/۱۱
مقصران اصلی پنهانکاران و بی برنامگان یعنی
1- حسن روحانی
2- جهانگیری
3- نمکی
4- حریرچی
5- حسام الدین آشنا
به امید تشکیل مجلس جدید و استیضاح و محاکمه این افراد هستیم.
علی
Iran, Islamic Republic of
۱۵:۴۲ - ۱۳۹۹/۰۱/۱۱
چرا توهین میکنی به رییس جمهور ودولت.ببینم خودتون بودید تخم دوزرده میکردین؟تو این بد بختی ها دولت را تضعیف نکنین
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
۱۵:۵۶ - ۱۳۹۹/۰۱/۱۱
دلت خوشه ها متاسفانه هنوز تو گردنه کج فهمی گیر کرده ای
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
۱۶:۳۵ - ۱۳۹۹/۰۱/۱۱
اینهایی که اسم بردی در حد تدارکچی هم نیستن!
رجب
Iran, Islamic Republic of
۱۷:۳۸ - ۱۳۹۹/۰۱/۱۱
مقصر همواره امریکاست؟؟؟؟؟/!!!!!!!
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
۲۰:۰۹ - ۱۳۹۹/۰۱/۱۱
انشاالله
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
۲۰:۱۴ - ۱۳۹۹/۰۱/۱۱
اینا که اختیاری ندارن
مجید
Iran, Islamic Republic of
۰۷:۱۶ - ۱۳۹۹/۰۱/۱۲
کی اینطور شهوت قدرت در خون و پوستتون رسوخ کرد که در این شرایط هم فکر تسویه حسابهای سیاسی هستین ؟ مطمئن هستی شما که زنده میمونی برای ادای اون انتقامهایی که در سر داری ؟ خدا داند
۰۰۹۸
Iran, Islamic Republic of
۱۳:۴۰ - ۱۳۹۹/۰۱/۱۲
اختیار رو رییس جمهور نداره مسئول منه کارگرم که فقط برای جیب پر کردن خودم و بدون هیچ تخصصی رفتم شدم مسئول رده بالا تازه استعفا هم نمیدم فرارو بچاپ که همش بلدی نظرات منو سانسور کنی
سینا
Iran, Islamic Republic of
۲۱:۴۱ - ۱۳۹۹/۰۱/۱۲
دکترنمکی بنده خدا چرا؟؟؟؟ایشون که خیلی اصرارداشتن هرچه سریعتراطلاع رسانی بشه وتشکیل جلسه بشه وازمسافران چینی به داخل کشورممنوعیت بعمل بیاد آقایان بعداز۳روزقبول کردن
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
۰۵:۵۱ - ۱۳۹۹/۰۱/۱۳
ترکمانا تا که رد سم اسبت گم کنند نعل را وارونه زن
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
۱۴:۰۴ - ۱۳۹۹/۰۱/۱۳
تو خوبی .....
محمد جاجی
Iran, Islamic Republic of
۱۴:۱۹ - ۱۳۹۹/۰۱/۱۱
یک بار برای همیشه خبر را با داستان نویسی اشتباه نگیرید. این چه مسخره بازیست خبرنگاراان در ایران دارند. اگر داستان و پند آموزشی میدهید اولش بیان کنید . متن را میخوانی و یک جمله هزار بار تکارا میشود. اگر خادثه را مینویسی اصل مطلب را از دهان حادثه دیدیه یا سوگوار بنویسد . چرا چرا نویسنده مطلب می خواهد قدرت بازی با کلمات را به رخ خواننده بکشد.
صولتی
-
۱۷:۳۷ - ۱۳۹۹/۰۱/۱۱
این البته خبر نیست. این سبک از گزارش نویسی سال هاست در مطبوعات و رسانه های ما باب شده و اتفاقاً هم جذابیت دارد و هم مخاطب!
شاید بابرخی اصول روزنامه نگاری همخوانی نداشته باشد اما قطعا جذابیت های خاص خودش را دارد.
این که سلیقه شما این گونه متن ها را نمی پسندد، دلیل بر بی ارزش بودن مطلب نتیست من نمی دانم نویسنده این مطلب از تحریریه فرارو است یا از جای دیگری برداشته شده اما هر چه هست واقعا تاثیرگذار و تکان دهنده بود.
یاسر
Iran, Islamic Republic of
۱۸:۰۴ - ۱۳۹۹/۰۱/۱۱
اقای عزیز خبر نیست که تاتیر قرنطینه است?
من من
Iran, Islamic Republic of
۱۷:۳۷ - ۱۳۹۹/۰۱/۱۲
داستان؟ خبر؟
داستان زندگی مردم هم می تونه خبر تحلیلی باشه جناب!

مادر من شکر خدا بعد بستری الان بهتر شده و تو خونه قرنطینه و مراقبت می کنیم..
ولی کاملا حال افراد نوشته رو درک می کنم.. اون هفته ای ک بعد از حاد شدن مادر بستری شد.. بدون هیچ دسترسی.. مادر حتی توان تماس یا پاسخگویی به تلفن رو هم نداشت.. و ما هم امکان ملاقات نداشتیم..
یک دوره کاملا پر از استرس و نگرانی... اگر خدایی نکرده اتفاقی افتاده بود ..الان من میتونستم بشینم بنویسم؟ زندگی کنم؟
هیچ درکی از مصیبت فعلی نداری.. اینکه وقتی عزیزت بستری میشه حتی نتونی ببینیش.. اینکه عزیزت حس تنها بودن بکنه در اتاق بیمارستانی ک همه پرستارهای زحمتکش به اجبار باید لباش و ماسکهای عجیب بزنن برای عدم انتقال و یک حس ترس و تنها موندن بیشتر برای عزیزت..
ایشالله ک سرت نیاد.. چون مشخصا تا درگیر نشی متوجه نمیشی که این داستان نیست! حقیقت خبریه...
زهرا سادات
Iran, Islamic Republic of
۱۴:۲۳ - ۱۳۹۹/۰۱/۱۱
خدایا بسمونه بیاید رعایت کنیم مراعات کنیم راست میگه بازمانده ها خیلی سختشونه من از دور می شنوم سخته وای به نزدیکش بیاید دعا کنیم تموم شه این خواب سیاه:(
شاه حسینی
Iran, Islamic Republic of
۱۴:۴۰ - ۱۳۹۹/۰۱/۱۱
جز ابراز همدردی با این خانواده ها و طلب هلو درجات برای رفتگان و دعا کاری از دست ما بر نمی اید اما برای خودمان و عزیزانمان چرا می شود کاری کرد قرنطینه را جدی بگیریم.
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
۰۸:۰۸ - ۱۳۹۹/۰۱/۱۲
گفتم ممکنه واقعا اشتباه تایپ نکرده باشید و مهم اصا مطالب بالا هست و برخی عوام بگویند هلو درجات /نه عُلُو
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
۱۴:۵۳ - ۱۳۹۹/۰۱/۱۱
از ۱۶ میریم سر کار
کمتر چرت و پرت ببافید
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
۱۵:۳۷ - ۱۳۹۹/۰۱/۱۱
باید از اول اسفند قرنطینه میکردند....
بلا
Iran, Islamic Republic of
۱۷:۳۹ - ۱۳۹۹/۰۱/۱۱
به همین خیال باش!!
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
۰۱:۰۲ - ۱۳۹۹/۰۱/۱۲
برو! خودت مهم نيستي، بقيه رو آلوده نكني فقط!
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
۰۹:۳۸ - ۱۳۹۹/۰۱/۱۲
فکر کنم تو تمام عمرت
"سرکاری"
ولی خبر نداری
ناشناس
United Kingdom
۱۵:۳۷ - ۱۳۹۹/۰۱/۱۱
واقعاازدل برآمده بود وحرف ما خانواده های داغدیده است ممنون عالی بود
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
۱۶:۳۷ - ۱۳۹۹/۰۱/۱۱
امیدوارم با رعایت فاصله اجتماعی از کورونا خلاص بشیم. واقعا فکر کردن به این شرایط خیلی سخته چه برسه به تجربه اش.
ناشناس
-
۱۷:۴۰ - ۱۳۹۹/۰۱/۱۱
فقط اشک می ریزم و حسرت می خورم. کاش برای برخی کمی هم تدبر داشته باشد!
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
۲۰:۰۷ - ۱۳۹۹/۰۱/۱۱
ایکاش رئیس جمهور هم جدی میگرفت
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
۲۲:۵۲ - ۱۳۹۹/۰۱/۱۱
دست مریزاد،وقتی متن وخوندم انگاری که درد دل خانواده ی خودم بود که پدر نازنینم رو از دستدادیم
ناشناس
United States
۰۰:۰۰ - ۱۳۹۹/۰۱/۱۲
سلام بعرض خسته نبا شیدمن بگویم این عزیزی نظر دادن فرمودن شبیه قصه است بگویم نه عزیز این قصه وداستان نیست این سرگشت من و امسال من انشاالاه که تجربه نکنید من هم شب عیدم سیاه نپو شیده بودم مثل شما فکر میگردم نه آقا یا خانم عزیز واقعیت اگر می خواهد واز ه گفته شود اصل چاپ نمیشود
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
۰۰:۵۸ - ۱۳۹۹/۰۱/۱۲
ما چهل روزه تو خونه ایم
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
۱۳:۳۶ - ۱۳۹۹/۰۱/۱۲
خدایی ما هم
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
۰۵:۳۲ - ۱۳۹۹/۰۱/۱۲
ویروس چین کثیف کافر
بابک
-
۰۹:۴۶ - ۱۳۹۹/۰۱/۱۲
نوشته ای بی نهایت غم انگیز بود
خانواده ما از 28 بهمن تا به امروز از خانه بیرون نرفتند. اما این نوشته را مستقیم بفرستید برای آن
فرد ساده انگاری که می گوید خدا را شکر وضعیت ما بهتر شده !!!!
بفرستید برای کسی که می گفت از شنبه همه چیز عادی می شود !!!!
بفرستید برای کسانی که گفتند قرنطینه قرون وسطایی است و راه سفرها را باز کردند !!!
توپانی
Iran, Islamic Republic of
۱۰:۱۹ - ۱۳۹۹/۰۱/۱۲
هموطن سیزده بدرامسال سیزده پدراست که بابیرون رفتن پدرتمام مامردم رادرمی آوردپس بیاییدقانونگراباشیم ودرخانه بمانیم .کشورماتعطیلی زیادداردبعدازشکست کرونادرکنارهمه عزیزانمان درطبیعت جشن خواهیم گرفت
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
۱۱:۲۰ - ۱۳۹۹/۰۱/۱۲
کسانی که جدی نمیگیرن تعیین کننده زمان تموم شدن این بیماری هستن. الان تو پارک قیطریه 200 نفر در حال ورزش و تخته نرد هستن 20 تا ماشین پر از دختر و پسر از پایین شهر دارن سیگار میکشن و بستنی میخورن وقتی تذکر میدی باید انتظار فحش و تهدید داشته باشی
خودم
Iran, Islamic Republic of
۱۲:۳۹ - ۱۳۹۹/۰۱/۱۲
مرگ همه جا و همه زمان هست و ربطی به کرونا نداره مرگ و میر کرونا خیلی کمتر از مرگ در جاده ها در سال های پیش بوده .
مجید
Iran, Islamic Republic of
۱۴:۲۷ - ۱۳۹۹/۰۱/۱۲
سلام
21 اسفند پدرم از دنیا رفت ولی متوجه نشدیم علت مرگش چه بود چند روز پیش مادرم حالش بد شد گفتند سرما خوردگی داره ولی نفسش تنگ شد بردیم اسکن گرفتند و گفتند ریه هاش نابود شده دیروز در غربت به خاک سپردیمش میگم خدا چقدر امتحان تو نازنین سخت حتی تنه در خونه باید عزا بگیریم
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
۱۶:۳۸ - ۱۳۹۹/۰۱/۱۳
خدا بهتون صبر بده
عاطفه
Iran, Islamic Republic of
۱۴:۴۷ - ۱۳۹۹/۰۱/۱۲
خدا بهمون رحم کنه
مارال د
Iran, Islamic Republic of
۱۵:۱۷ - ۱۳۹۹/۰۱/۱۲
دراین روزهای سخت به همدیگر مهربانی کنیم

#آیین_مهربانی

مهربانی شیوه ی دیرین ماست
مهربانی در جهان آیین ِ ماست

ما زنسلِ مهربانان بوده ایم
از تبار ِ قهرمانان بوده ایم

آن که دارد مهربانی می کند
شیوه ی خود راجهانی می کند

در میانِ روزهای تلخ و سخت
مهربان باشیم باهم چون درخت

نامِ ما گر جاودانی می شود
هموطن! با مهربانی می شود

ما به همدیگر محبّت می کنیم
هرچه را داریم،قسمت می کنیم
:
«عشق، اکنون مهربانی می کند
خاک را گنج ِ معانی می کند »* :

مهربانی شیوه ی دیرین ماست
مهربانی درحقیقت، دین ِ ماست

#دکتر_یدالله_گودرزی
______
عناوین برگزیده
ابعاد و پس‌لرزه‌های قتل فجیع رومینا اشرفی
چند ابهام مهم در پرونده قتل دختر تالشی
ابعاد و پس‌لرزه‌های قتل فجیع رومینا اشرفی
پربیننده ترین
پاورقی
گزارش تصویری
بورس موبایل ویو