برنده جدال آمریکا، روسیه و اروپا
سیاستهای رییس جمهور چین شباهت بسیار زیادی به "وی چی"، بازی سنتی چینیها دارد. در این بازی(برخلاف شطرنج که هدف، شکست رقیب از طریق حذف مهرهها است) هر رنگ سعی میکند در زمانی طولانی سرزمین بیشتری را تصرف کند. ظاهرا تصرف حداکثری جهان برای چین یک برنامه ۵۰ ساله است.
به گزارش فرارو، به تازگی، در کنفرانس امنیتی مونیخ و نشست ورشو تنشهای موجود بین آمریکا و اروپا بیشتر نمایان شد. ولادیمیر پوتین، رییس جمهور روسیه هم در سخنرانی هفته گذشته خود پا را از انتقادات همیشگی فراتر گذاشت و تلویحا آمریکا را تهدید نظامی کرد!
رئیسجمهور روسیه هرچند اعلام کرد برای گفتگو در مورد توافقات کنترل تسلیحاتی آماده است، اما گفت : «اصراری هم برای این کار ندارد و مرتبا توان رزم و نبرد خود را افزایش میدهد»!
دولت آمریکا چند هفته پیش با متهم کردن روسیه به نقض پیمان منع موشکهای میانبرد، اعلام کرده بود از این پیمان خارج میشود. این معاهده یکی از میراثهای کنترل تسلیحاتی دوران جنگ سرد است که دو ابرقدرت وقت جهان را از استقرار موشکهای میانبرد بالستیک در نزدیکی مرز یکدیگر منع میکرد.
پوتین همچنین استقرار موشکهای ایالات متحده در اروپا را تهدیدی بسیار بزرگ برای امنیت روسیه و کل جهان میداند و میگوید ما مجبور به اقدامات متقابل خواهیم بود. باید بتوانیم مرکز تصمیمگیری در مورد این تهدیدات را هدف قرار دهیم!
پوتین سپس تجهیزات نظامی روسیه مثل موشک گلایدر، موشک قارهپیمای اتمی «سرمت»، موشک فراصوت «کینژال» و زیردریاییهای اتمی «پوسیدون» را به رخ آمریکا کشید و از موشک فراصوت تازهای رونمایی کرد که قادر است اهداف زمینی و دریایی تا فاصله بیش از ۱۰۰۰ کیلومتری را مورد اصابت قرار دهد.
از طرف دیگر هرچند واکنش اروپاییها به سیاستهای آمریکا به تندی واکنش روسها نیست، اما میتواند مهمتر باشد. آنگلا مرکل که اواخر دوران سیاسی خود را میگذراند، دیگر منتقد سر سخت سیاستهای ترامپ است. او به شدت از خروج آمریکا از برجام، اعمال تعرفه بر خودروهای آلمانی و بیرون کشیدن نیروهای نظامی آمریکا از سوریه و افغانستان انتقاد کرده است.
از طرفی بحثهایی در مورد خروج آمریکا از ناتو شنیده میشود که معلوم نیست واقعیت دارد یا تاکتیک ترامپ برای تهدید اروپاییها است. اما به هر حال انتقادات زیادی را به رییس جمهور آمریکا وارد کرده است.
چند دستگی در بین کشورهای حوزه آتلانتیک در نشست ورشو و تنها کمی پیش از کنفرانس مونیخ بیشتر نمایان شد. آلمان، فرانسه و ایتالیا در سطوح بسیار پایین سیاسی در این اجلاس شرکت کردند؛ اجلاسی که توسط مایک پنس معاون اول ترامپ و پمپئو وزیر خارجه امریکا مدیریت میشد.
به نظر میرسد تلاش اروپاییها برای ایجاد تغییر در سیاست خارجی و امنیتی آمریکا نه تنها آمریکا را وادار به تامین بودجه ناتو نمیکند بلکه شکاف بین کشورهای حوزه آتلانتیک را تشدید میکند.
در کنار همه این تنش ها، یک تهدید استراتژیک قدیمی مشترک برای سه طرف وجود دارد که ظاهرا امریکا، روسیه و اتحادیه اروپا ترجیح میدهند آن را نادیده بگیرند: "اوج گرفتن چین".
آریل کوهن، کارشناس انرژی و استاد علوم سیاسی در پژوهشی نقشههای عظیم چین برای شروع حضور راهبردی در جهان را بررسی کرده است؛ حضور گسترده در میانمار و سری لانکا تا جیبوتی و دبی در برنامههای چین پیش بینی شده است.
بر اساس این پژوهش نه تنها بندر گوادر پاکستان بلکه مصر، اسرائیل، یونان و چچن اهداف پروژههای عظیم ریلی و دریایی چین هستند.
طرح "راه ابریشم جدید" جهان را به شکلی در خواهد آورد که با دنیای امروز بسیار متفاوت است. چین که قبلا همکار تجاری اصلی آفریقا بود حالا بعنوان سرمایه گذار اصلی در حوزه خلیج فارس جای امارات را هم گرفته است.
چین که تشنه انرژی است با کاهش نیاز آمریکا به نفت و گاز خاورمیانه، پای خود را به این منطقه هم باز کرده است. هیچ بعید نیست (مانند تجارب بریتانیا و آمریکا) پای نظامیان چینی هم بعد از بازرگانانش به منطقه باز شود!
چین برای توسعه از تمام ابزارهای موجود نهایت استفاده را میکند؛ از سرمایه گذاری و مسائل امنیتی گرفته تا امور زیربنایی و گردشگری.
سیاستهای رییس جمهور چین شباهت بسیار زیادی به "وی چی"، بازی سنتی چینیها دارد. در این بازی(برخلاف شطرنج که هدف، شکست رقیب از طریق حذف مهرهها است) هر رنگ سعی میکند در زمانی طولانی سرزمین بیشتری را تصرف کند. ظاهرا تصرف حداکثری جهان برای چین یک برنامه ۵۰ ساله است.
در جریان برگزاری کنفرانس امنیتی مونیخ معلوم شد اروپا باید زودتر تکلیف خود را مشخص کند که آیا میخواهد همراه آمریکا باشد یا علیه آن؟ در شرایط فعلی ترامپ شک دارد که آلمان و فرانسه اصلا متحد او به حساب میآیند یا خیر!
کشورهای دو سوی اقیانوس آتلانتیک (اروپا و آمریکا) باید ابتدا با چالش بزرگی به نام چین رو به رو شوند سپس گام بعدی را برای همکاریهای بیشتر بردارند.
از طرف دیگر روسیه هم باید انتخاب کند میخواهد با اروپا متحد شود یا یک تنه در مقابل چین بایستد. روسیه و چین بیش از ۴ هزار کیلومتر مرز مشترک دارند، اما رقابت رودرروی روسیه با چینی که از لحاظ جمعیت ۹ برابر و از لحاظ تولید ناخالص داخلی ۱۰ برابر بزرگتر از خوش است چشم انداز امیدوار کنندهای برای روسها ندارد.
به نظر میرسد پوتین به دلیل نفرتش از آمریکا حتی حاضر است بسیاری از منابع قابل دسترسی اش در منطقه را به همسایهای واگذار کند که شدیدا نیازمند منابع انرژی است.
اگر کشورهای حوزه آتلانتیک از ارزیابی درست تهدیدات، همکاری راهبردی و تهعدات نظامی و سیاسی خود غافل شوند، چین قدرت جهانی غالب در نیمه دوم قرن ۲۱ ام خواهد شد. بعید به نظر میرسد سیاستمداران آمریکا و اتحادیه اروپا بخواهند منکِر چنین تهدیدی شوند.