تاکنون حدود ٢٠٠ میلیون تومان هزینه درمان فاطمه شده است
تاریخ انتشار: ۱۶:۴۴ - ۰۱ بهمن ۱۳۹۷

هدیه عروس برای نامزدی خواهر شوهر

بیش از دو‌سال از آن حادثه می‌گذرد، حادثه تلخی که چهره فاطمه را زیر و ‏رو کرد. از آن صبح لعنتی که آن دختر صورتش سوخت و تا به خودش آمد روی تخت بیمارستان با ‏صورتی باندپیچی شده، بستری شده بود. فاطمه صورتش با اسید سوخت، یک قربانی دیگر اسیدپاشی. ‏

به گزارش شهروند، دخترجوانی که برای همیشه باید آن خاطره تلخ را در یاد و چهره‌اش همراه داشته باشد. فاطمه هم ‏مثل بیشتر قربانیان اسیدپاشی در آتش کینه و حسد سوخت. اما این بار نه پای خواستگار سمجی ‏درمیان بود و نه پسرجوان دلباخته‌ای که به معشوقه‌اش یک عمر سیاهی و حسرت هدیه دهد.

‏فاطمه جوان قربانی حسادت زن برادرش شد. حسادتی که هنوز هم برای فاطمه و خانواده‌اش جای ‏سوال دارد. آن‌ها هنوز نمی‌دانند که چرا الهه این کار را با تنها دخترشان کرد. الهه متهم این پرونده ‏اسیدپاشی یک زن جوان ٢٩ ساله است که بیست و چهارمین روز آبان ماه‌سال ٩٥ وقتی فاطمه را ‏تن‌ها در خانه دید، با اسید به او حمله‌ور شد.

حالا فاطمه ٢٥‌سال دارد. دخترجوانی که تاکنون برای به دست آوردن بخشی از چهره‌اش بیش از ‏‏٥٠ عمل جراحی انجام داده. بینایی یک چشمش را برای همیشه رفته و پزشکان تلاش می‌کنند تا ‏شاید بتوانند برای او کاری انجام دهند. آن‌چه در ادامه می‌خوانید گفت‌وگو با این قربانی اسیدپاشی است که پس از ٢‌سال حاضر به گفتگو شد: ‏

روز حادثه چه اتفاقی افتاد؟

من خانه برادرم بودم. یعنی از شب قبل به آن‌جا رفتم و شب را همانجا ماندم. صبح برادرم آماده شد و ‏رفت سرکارش. من و الهه با بچه‌ها در خانه تنها بودیم که ناگهان دیدم الهه با شال به طرف من حمله ‏کرد. می‌خواست مرا خفه کند. دست و پا زدم و او را از خودم دور کردم. بعد یک لحظه صورتم ‏خیس شد و شروع به سوزش کرد. همه صورتم می‌سوخت، همان موقع متوجه شدم که اسید ‏ریخته، بعد هم که به بیمارستان رفتم. الان دو‌سال از آن حادثه گذشته، ولی مثل همان روز اول همه ‏صحنه‌ها را به خاطر دارم. ‏

آن روز‌ها الهه زن برادرتان در جلسات بازپرسی منکر دخالت دراین حادثه بود و مدعی بود ‏که پای نفر سومی درمیان است. ‏

هنوز هم بعد از ٢‌سال همان حرف‌ها را تکرار می‌کند. اما همه شواهد و مستندات عیله اوست. من ‏خودم صدای او را شنیدم. دست او را روی صورتم لمس کردم. قد و چشمان او را از نزدیک دیدم، ‏الهه بود. لباس کار برادرم را پوشیده بود که مثلا من را گمراه کند، اما من او را شناختم. البته او هنوز ‏هم همان دروغ‌ها را می‌گوید. در جلسه دادگاه هم همان حرف‌ها را زد. اما همه می‌دانند که چه ‏کسی این بلا را سر من آورده. ‏

دادگاه حکم را صادر کرده؟

نه، جلسه دادگاه ١١ دی ماه امسال برگزار شد. یک جلسه. البته همان یک جلسه بود. الان منتظر ‏صدور رأی هستیم. ‏

یعنی الهه محکوم شد؟ ‏

هنوز که رأی اعلام نشده. اما معلوم است که او متهم است. قاضی از من پرسید دیه می‌خواهم ‏یا قصاص. من گفتم که فقط قصاص. پول به چه درد من می‌خورد. درست است که هزینه‌‏های زیادی متحمل شدیم، اما هیچ‌کس نمی‌داند که در این مدت من چه زجری کشیدم. ‏

بیشتر آسیب به صورت شما وارد شده؟

بله. چشم چپم به‌طور کامل بینایی‌اش را از دست داده. لاله گوش راستم از بین رفته. بینی و لب‏هایم هم نابود شده. الان صورت من همش پیوند پوست است. بیش از ٥٠ جراحی روی من انجام ‏شده. اما هنوز بینی‌ام مثل روز اول نشده. دکتر‌ها خیلی به من امیدواری می‌دهند، اما خودم می‌دانم که ‏حداقل به این زودی‌ها صورتم مثل قبل نمی‌شود. ‏

چقدر برای درمان هزینه کردید؟

بیش از ٢٠٠میلیون تومان. با این‌که پدرم بیمه تکمیلی است، هیچ‌کدام از این هزینه‌ها را بیمه ‏پرداخت نکرده. بیمه به ما اعلام کرد که، چون ماجرا اسیدپاشی است و متهم هم دستگیر شده، ‏باید هزینه‌ها را خودمان پرداخت کنیم و بعد از متهم بگیریم. الهه هم که پولی ندارد. ‏

راستی در این مدت با الهه رودر رو نشدی؟

٦ ماه پس از آن حادثه در دادسرا او را دیدم. منکر همه چیز بود. می‌گفت: چه کسی این بلا را ‏سر تو آورده. مدام حرف‌های ضد و نقیض می‌زد. البته که الان همه چیز مشخص شده. برادرم ‏روز‌های نخست به این موضوع شک داشت. خانواده‌ام باورشان نمی‌شد که الهه دست به چنین ‏کاری بزند. اما بعد از پیدا شدن شواهد و مدارک برادرم هم بسته‌های اسید سولفوریک را لای رختخواب خانه پیدا کرد. ‏

بین شما خصومت، کینه یا مشکل خاصی بود؟

نه. هیچ چیزی بین ما نبود. لااقل از طرف من نبود. الهه هم در رفتار و گفتارش چیزی را بروز نمی‌‏داد. تنها چیزی که به ذهنم رسیده، حسادت است. الهه از سرحسودی این بلا را سرمن آورد. من ‏قرار بود با نامزدم عقد کنیم. ٢٠ روز پس از آن حادثه تاریخ عقدمان بود. اما این کار الهه زندگی من ‏را تباه کرد. نامزدم بعد از یک‌سال که دید امیدی به بهبود کامل نیست، من را رها کرد. ‏

الهه با برادرت زندگی خوبی داشتند؟

از زندگی‌اش راضی بود. دوتا بچه هم داشتند. زنی که از زندگی راضی نباشد، بچه‌دار نمی‌شود. ‏

روز حادثه بچه‌های برادرت هم در خانه بودند؟

بله. هردو آنها. دختر بزرگترش آن موقع ٣ سالش تمام شده بود. هنوز هم به من می‌گوید که ‏عمه من دیدم که مامان به طرف تو حمله کرد. ‏

در این مدت که الهه بازداشت است، بچه‌ها پیش کی هستند؟

هردوی آن‌ها با ما زندگی می‌کنند. الهه الان ٢‌سال است که در زندان شهرری است. ‏

برادرت چطور با این موضوع کنار آمد؟

همان طور که گفتم اوایل باور نمی‌کرد که زنش دست به چنین کاری زده باشد. اما وقتی همه چیز ‏معلوم شد، تصمیم گرفت از او جدا شود. الان هم پیگیر کار‌های طلاق است. اما خب به او گفته‌اند ‏که باید مهریه‌اش را پرداخت کند. برادر من هم در یک شرکت تاسیساتی کار می‌کند. از کجا دارد ‏‏٢٠٠ سکه مهریه الهه را بدهد. به همین دلیل هم هنوز کار‌های قانونی طلاقش انجام نشده. ‏

برادرت با الهه چطور آشنا شد؟

ازدواج آن‌ها کاملا سنتی بود. یکی از اقوام خانواده‌ها الهه را به ما معرفی کرد. بعد هم خواستگاری و ‏بقیه ماجرا. پدر و مادر الهه آدم‌های ساده‌ای هستند. اصلا به ذهن کسی هم نمی‌رسد که دختر این ‏خانواده دست به چنین جنایتی زده باشد. یک خانواده روستایی ساده. ما اصالتا اهل خمین هستیم و ‏خانواده الهه هم اهل همان جا هستند. الهه بعد از ازدواج به تهران آمد. ‏

در این مدت پدر و مادر یا خانواده او برای گرفتن رضایت با شما تماس نگرفتند؟

شاید باورکردنی نباشد. اما یک تماس تلفنی هم با ما نداشتند. فقط در دادگاه یکی از ‏برادرهایش را دیدم که او هم در جلسه دادگاه حاضر نشد. ‏

مجله خواندنی ها
عناوین برگزیده
پربیننده ترین
گزارش تصویری