فرارو | سرمقاله: نوبت تهاجم دمشق
سرمقاله روزنامه های امروز شنبه
روزنامه‌هاي صبح امروز ايران در سرمقاله‌هاي خود به مهمترين مسائل روز كشور و جهان پرداخته‌اند از جمله «نوبت تهاجم دمشق»، «به صد غمزه باز آمد»، «قطعنامه ۵۹۸ »، «عقبه بحران سوريه»، «كارزار انتخابات!»، «تقابل راهبرد»، «رئيس‌جمهور يا منتقد وضع موجود؟»، «مسجد؛ اصلی‌ترین پایگاه بیداری اسلامی»، «سكوت معنادارحقوق بشر»، «دورنماي رياست جمهوري يازدهم»، «سودهای انباشته سهام عدالت»، «تاثير سياست‌هاي اقتصاد كلان در كنترل مسكن» و ... كه برخي از آنها در زير مي‌آيد.
تاریخ انتشار: ۱۱:۰۱ - ۳۱ تير ۱۳۹۱

روزنامه‌هاي صبح امروز ايران در سرمقاله‌هاي خود به مهمترين مسائل روز كشور و جهان پرداخته‌اند از جمله «نوبت تهاجم دمشق»، «به صد غمزه باز آمد»، «قطعنامه ۵۹۸ »، «عقبه بحران سوريه»، «كارزار انتخابات!»، «تقابل راهبرد»، «رئيس‌جمهور يا منتقد وضع موجود؟»، «مسجد؛ اصلی‌ترین پایگاه بیداری اسلامی»، «سكوت معنادارحقوق بشر»، «دورنماي رياست جمهوري يازدهم»، «سودهای انباشته سهام عدالت»، «تاثير سياست‌هاي اقتصاد كلان در كنترل مسكن» و ... كه برخي از آنها در زير مي‌آيد.


كيهان: نوبت تهاجم دمشق
«نوبت تهاجم دمشق» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم سعدالله زارعي است كه در آن مي‌خوانيد:

همزماني انفجار شوراي امنيت ملي سوريه با سالگرد شكست سنگين رژيم صهيونيستي از مقاومت شايد اتفاقي باشد و نه در انتخاب زمان و نه در انفجار نقطه خاص و شهادت تعدادي از مقامات ارشد امنيتي و نظامي سوريه كه نقش هاي برجسته اي در شكست رژيم تل آويو از مقاومت لبنان در جريان جنگ سنگين 33 روزه داشته اند، رابطه اي وجود نداشته باشد اما در عين حال ترديدي نيست كه انتقام از سوريه و مقامات نظامي- امنيتي آن يك برنامه قطعي رژيم غاصب بوده و براي تحقق آن سال ها در كمين نشسته است حدود سه ماه پيش نتانياهو نخست وزير رژيم صهيونيستي با صراحت و علني اعلام كرد كه «زمان انتقام از سوريه فرا رسيده است».

انفجار مقر شوراي امنيت ملي سوريه در دمشق كه به شهادت «داود راجحه» وزير دفاع و «آصف شوكت» رئيس دستگاه امنيتي سوريه و چند مقام ديگر انجاميد، در جاي خود از پيچيدگي خاصي برخوردار بود چرا كه اگرچه انفجار اقدامي است كه نيازمند تمهيد مقدمات آنچناني نيست ولي انفجار در قلب يك موقعيت مهم نظامي و يا امنيتي نياز به تمهيد مقدماتي دارد كه دستيابي به آن براي يك گروه مخالف امكان پذير نيست. انفجار در مقر شوراي امنيت سوريه نيازمند كار اطلاعاتي و امنيتي روي چشمان امنيتي اين كشور و از نظر زمان بندي انفجار نياز به اطلاعات دقيق قبلي و بعدي داشته است.

اين اقدام بخصوص درباره كشوري كه در شرايط خاص امنيتي قرار دارد و جدي بودن احتمال وقوع چنين رخدادي در آن بديهي است، از حساسيت بيشتري برخوردار است. طبعا در چنين شرايطي ضريب امنيتي و حفاظتي مجموعه اي مانند شوراي امنيت ملي بالا مي رود و به همين دليل اقدام عليه آن دشوارتر مي شود. پرواضح است كه تدارك چنين اقدامي از مجموعه هاي نوظهوري نظير «ارتش آزاد سوريه» و «شوراي هماهنگي مخالفين» كه مراكز آنها در خارج از سوريه است، ساخته نيست. مجموعه اي نظير القاعده هم اگرچه از پيچيدگي هايي برخوردار است اما در عين حال سيستم اطلاعاتي امنيتي القاعده بيش از آن كه در كار رخنه اطلاعاتي و امنيتي باشد در كار حفاظت از سازمان و نيروهاي القاعده براي مسدود كردن رخنه در القاعده است با اين وصف احتمال دخالت سرويس هاي اطلاعاتي و امنيتي خارجي در اين ماجرا افزايش مي يابد. رژيم صهيونيستي تجربه زيادي در اين خصوص از جمله در شهر دمشق دارد. حدود 5 سال پيش سرويس اطلاعاتي اسرائيل با نفوذ و برنامه ريزي دقيق در دمشق عماد مغنيه كه يكي از فرماندهان اصلي حزب الله در جنگ 33 روزه بود را به شهادت رساند. اين رژيم مشابه چنين عمليات هايي را در تونس، قطر، مصر، اردن و لبنان انجام داده است.

روش رژيم صهيونيستي در اين موارد معمولاً به اين صورت است كه عامل آخر را از نيروهاي مزدور انتخاب مي كند و بقيه مراحل شامل برنامه ريزي، تداركات، اقدامات اطلاعاتي، اقدامات حفاظتي، تعيين مكان، تعيين زمان و نحوه پوشش خبري را خود در دست دارد. اين روند را ما عيناً در ترور شهيد مغنيه و در انفجار مقر شوراي امنيت ملي سوريه و بقيه موارد مي بينيم.

رژيم صهيونيستي از چند روز قبل از ماجراي دمشق در منطقه اشغالي جولان و جبل الشيخ آرايش نظامي گرفته و به حالت آماده باش درآمده بود و در روز پنجشنبه هم مدعي شد كه مخالفان اسرائيل به سمت اين مناطق شليك كرده اند. خود اين حركات از برنامه ريزي قبلي رژيم غاصب براي انفجار در دمشق حكايت مي كند كما اينكه حادثه سازي عليه ديپلمات هاي اسرائيلي در بلغارستان و متهم كردن ايران در همان روز چهارشنبه هم در اين چارچوب قابل ارزيابي است. انفجار يك مقر امنيتي در دمشق و اقدام امنيتي عليه يك گروه اسرائيلي در يك كشور اروپايي در يك روز اقدام به انفجار مقر شوراي امنيت ملي سوريه مي تواند آغاز يك جنگ امنيتي اطلاعاتي باشد اين جنگ برخلاف درگيري هاي فعلي كه كشورهاي مختلفي در آن ورود كرده اند دو طرف بيشتر ندارد، غرب و جهان اسلام. نبرد امنيتي كنوني كه از اوايل فروردين امسال عليه سوريه شروع شده و طي هفته هاي اخير به حومه دمشق رسيده است به آرامي به حوزه نظامي سرايت مي كند كما اينكه عمليات سنگين ارتش سوريه طي روزهاي گذشته كه به كشته شدن صدها نفر از تروريست ها انجاميد هم نشان مي دهد كه جنگ امنيتي مي تواند به جنگ نظامي منجر شود.

خصوصيت جنگ امنيتي اين است كه سازمان هاي اطلاعاتي به عنوان طراحان، فرماندهان و پشتيبانان وارد عمل مي شوند و با تعيين نقاط خاص تلاش مي كنند تا اركان سياسي، اقتصادي و امنيتي يك نظام سياسي را متزلزل و دولت مربوطه را وادار به تسليم كرده و يا شرايط اضمحلال آن در داخل را فراهم نمايند. در اين جنگ در نهايت يك يا چند يگان نظامي از داخل سيستم حريف وارد عمل شده و با يك كودتا- كه نوعاً كودتاي سفيد است- نظام را واژگون مي نمايند.

با اين وصف به شهادت رساندن رئيس دستگاه امنيتي و وزير دفاع سوريه مي تواند با اين هدف صورت گرفته باشد كه براي ساعاتي ارتش و سيستم امنيتي سوريه دچار خلأ شوند و اين امكان فراهم شود كه يك يگان به عنوان نجات سوريه وارد عمل شود و كار را تمام كند.

 اگر خبرها را مرور كنيم درمي يابيم كه چندي قبل دستگاه سياسي تركيه مدعي شد كه نزديك به 30 هزار نفر از ارتش سوريه جدا شده اند كه اين خبر كاملاً دروغ بود و تعداد كساني كه با تحريك و پول هاي فراوان خريده شده بودند به عدد انگشتان دست هم نمي رسيد. در روز انفجار شوراي امنيت سوريه هم دو شبكه الجزيره و العربيه به طور پي درپي خبرهايي مبني بر اينكه يگان هايي از ارتش جدايي خود را از نظام سوريه اعلام كردند و درگيري ها به حومه كاخ رياست جمهوري رسيده و بشار اسد دمشق را به سمت لازقيه ترك كرده بعنوان «خبر عاجل» پخش مي شد و همزمان با آن پخش دو كانال تلويزيوني سوريه از ماهواره ها قطع شد. اين خبرها هويت نبرد اطلاعاتي را به خوبي نشان مي دهد. در اين نبرد اغوا، فريب، سنگين كردن جو عليه حريف و در نهايت شكست رواني آن هدف اصلي است كه اگر اتفاق بيفتد شكست فيزيكي هم اتفاق مي افتد.

در نبرد اطلاعاتي 4 ماه گذشته، اسرائيل و... موفقيتي نداشته اند چرا كه ارتش و دستگاه امنيتي سوريه انسجام خود را كاملا حفظ كرده اند و حتي يكي از فرماندهان و يا مقامات امنيتي از نظام سوريه جدا نشده اند اقدام روز چهارشنبه و كشتن راجحه و شوكت كه مقامات ارشد امنيتي و نظامي بودند هم نتوانست رخنه اي در سيستم سوريه به وجود آورد بنابراين بايد گفت كه ارتش و سيستم امنيتي سوريه امتحان خود را پس داد. جالب اين است كه ديروز مصطفي طلاس كه مظهر نيروهاي گذشته ارتش است به همراه فرزندش به دمشق بازگشت و نشان داد كه حتي نيروهاي گذشته ارتش هم پاي كار نظام سوريه ايستاده اند.

نكته ديگر كه اهميت آن از بازگشت طلاس بيشتر بود تشديد عمليات ارتش سوريه بعد از انفجار در شوراي امنيت عليه مخالفان بود. فرماندهي جديد ارتش روز پنجشنبه اعلام كرد كه ظرف 72 ساعت پايتخت را از نيروهاي تروريست پاكسازي مي كند اما اقدام 72 ساعت را در 24 ساعت انجام داد و ديروز پايان پاكسازي دمشق اعلام شد و اين هم بخوبي نشان داد كه راس و بدنه ارتش سوريه كاملا انسجام خود را حفظ كرده و در همراهي با بشاراسد ترديدي ندارند.

چند اتفاق ديگر هم در اين چند روز افتاد كه هر كدام حائز اهميت ويژه اي بود. يكي از اين اتفاقات ورود صريح سيدحسن نصرالله به ماجراي سوريه بود كه تاكنون اجتناب شده بود. نصرالله كه در جهان اسلام و عرب داراي جايگاه ويژه اي است با صراحت گفت كه ماهيت نزاع ضد سوريه، «اسرائيلي» است و آنچه جريان دارد نبرد مردمي براي ساقط كردن يك نظام نيست بلكه انتقامي است كه از سوريه بخاطر نقش برجسته آن در پيروزي مقاومت گرفته مي شود. ورود نصرالله به ماجرا نشان داد كه همان نيرويي كه در جنگ 33 روزه پنجه در پنجه اسرائيل او را در همه صحنه هاي نظامي، اطلاعاتي و رواني به شكست كشانده براي حفظ نظام ضد اسرائيلي سوريه وارد عمل مي شود و خلاءهاي سوريه بخصوص در حوزه اطلاعات و امنيت را پر مي كند.

اتفاق ديگر ناكامي تازه آمريكا، انگليس و فرانسه در تصويب قطعنامه عليه سوريه بود و حال آنكه غرب در تلاش بود تا ميوه انفجار دمشق و دروغ پردازي هاي فراوان رسانه اي درباره فروپاشي دروني سيستم سوريه را در جلسه روز پنجشنبه شوراي امنيت بگيرد كه اين هم اتفاق نيفتاد و يك بار ديگر آمريكا و... شكست را پذيرا شدند.

اما يك نكته مهم در مورد تحولات سوريه اين است كه فضاي امنيتي به مرور به فضاي نظامي تبديل مي شود تحولات چند روز اخير دمشق - يعني انفجار شوراي امنيت و پاكسازي محله الميدان از نيروهاي تروريست- به نقش فيصله دهنده ارتش تاكيد مي كند و پاكسازي 24 ساعته المحله هم نشان داد ارتش سوريه عليرغم آنكه در يك بحران 16 ماهه درگير بوده است كاملا براي ورود به چنين معادله اي آمادگي دارد. تبديل فضاي امنيتي به فضاي نظامي قطعا براي رژيم صهيونيستي و تركيه مخاطره آميز است چرا كه به معناي آغاز يك جنگ سوري اسرائيلي است. كه البته در مقياس بزرگتر به معناي جنگ مشترك سوريه، ايران، حزب الله و... عليه رژيم صهيونيستي است اين درگيري مي تواند بصورت جنگي تمام عيار و با زمان نامحدود اتفاق بيفتد و مي تواند بصورت جنگي محدود و توام با آزادسازي بخش هايي از سرزمين هاي تحت اشغال سوريه جلوه گر شود در هر صورت ورود سوريه به درگيري نظامي- تمام عيار يا محدود- قطعا فضا را تغيير مي دهد. پرواضح است كه اسرائيل در شرايط فعلي به هيچ وجه آمادگي براي درگيري نظامي ندارد بنابراين براي آن در شرايط فعلي بدترين حالت اين است كه بين سوريه و اسرائيل يك درگيري روي دهد اين درگيري فضاي منطقه را همزمان عليه رژيم صهيونيستي، تركيه، عربستان، قطر و بطور كلي جبهه آمريكايي- اسرائيلي بسيج مي كند و بر انسجام جبهه مقاومت و عملياتي شدن آن منجر مي شود.

تغيير فضاي سوريه از امنيتي به نظامي دست سوريه را براي برخورد شديد با عناصر وابسته مسلح باز مي كند كما اينكه طي روزهاي اخير اين اتفاق افتاد و اين در حالي است كه در بالاترين محاسبه تعداد تروريست هاي مسلح سوريه كه بصورت موضعي و نقطه اي عمل كرده و سپس محو شده و در نقطه ديگر حضور مي يابند، از 5000 نفر فراتر نمي رود جمع و جور كردن اين تعداد كه در فضاي امنيتي دشوار است، در فضاي نظامي كار آساني است و از قضا سوريه در اين مقوله تجربه بيشتري دارد. تغيير فضا به سمت نظامي، تركيه و رژيم صهيونيستي را با شرايطي مواجه مي كند كه ناچارند ابتدا هزينه هر اقدام ضد سوري و نيز سهم خود در فضاي ناامني عليه سوريه را در حوزه امنيت و نظامي بپردازند.

 ورود به حوزه نظامي در واقع ورود به حوزه اي با پيامدهاي نامعلوم است چرا كه عوامل تشديدكننده و نوع فعاليت آنان پيش از آغاز درگيري بندرت قابل اندازه گيري مي باشد. در فضاي نظامي آن كشوري كه در موضع دفاعي قرار دارد از موقعيت بهتري برخوردار است و كشورهاي مهاجم دچار آسيب بيشتري مي باشند.

از سوي ديگر شكل گيري فضاي امنيتي عليه سوريه، انتقال اين فضا به داخل كشورهاي شكل دهنده را منطقي مي كند و مديريت اين صحنه را براي سوريه آسان مي گرداند.

خراسان: به صد غمزه باز آمد

«به صد غمزه باز آمد» عنوان سرمقاله روزنامه خراسان به قلم کورش شجاعي است كه در آن مي‌خوانيد:

به صدغمزه باز آمد ماه رحمت و ضيافت الهي و آن هلال که هزاران هزار دل به روئيتش عاشق اند و شيفته، رخ نمود.

آري آن هلال که هزاران هزار ستاره نيز به آمدنش پرفروغ تر شده اند و دل شادند از مشرق زمين و زمان همچون عروسي باوقار خرامان خرامان رخ نمود، هلال ها و بدرهاي ماه تابان به گرد زمين شتابان، چنان گشتند و گشتند تا رسيد باز هم گاه غمازي هلال رمضان، اين هلال «نازکردار» آمد و با آمدنش گاه باز شدن تمامي پنجره هاي آسمان را به روي زمين و زمان نويدي دوباره داد، اين زيباروي هلال، به صد غمزه پرده هاي آسمان و عرش خدا را کنار زد تا بينندگان و فهم کنندگان، ببينند، شمه اي از آن چه در آسمان و عرش اعلاي خداوند مي گذرد.

اين مبارک هلال آمد و به صد دلنوازي، آدميان را به ميهماني ويژه حضرت آفريدگار دعوت کرد.

هلال ماه مبارک رمضان، گوشه چشمي نشان داد و به هزار طنازي از ميهمانان دلربايي کرد و به اشاره گفت: اين سفره رحمت الهي از اين لحظه تا طلوع بدر شوال به فراخناي زمين و آسمان آن چنان گسترده است که همگان مي توانند بر کران تا کران اين سفره بنشينند و هر لحظه از آن کام معرفت و عشق و عرفان بگيرند.

هلال رمضان از پس گردش ايام، دوباره رخ نمود تا بگويد: آي همه آدم ها، گاه ريزش «آن به آن» لطف و کرم و رحمت خاص الهي بر سراپرده عالم وجود فرا رسيد و نه تنها شما آدميان بلکه همه فرشتگان و ملکوتيان و عرشيان در اين هنگامه حالي دگر دارند.

مي بارد از ساق و طاق عرش الهي رحمت بيکران خداوندگاري و هر لحظه مي دهد اين پيام کبريايي را که اي آدميان و اي اهل ايمان، هر لحظه اين ماه را بر شما به معرفت و بندگي خدايتان گرامي و مبارک گردانيديم و هر نفس تان را با دهان روزه ذکر و عبوديت انگاشتيم و در دفتر و لوح محفوظ ثبت کرديم.

آمدن مبارک هلال رمضان، اين نور را دوباره در دل عاشقان روشن مي کند که تلاوت هر آيه از کلام خدا برايشان اجر و روشنايي ختم قرآن را بر دل ها مي تاباند.

چه مبارک هلال و مبارک ماهي است اين رمضان که نفس هاي اهل ايمان را خدايشان ذکر و تسبيح مي داند و ثبت مي کند و آن مهربان آفريدگار هستي در اين ماه حتي خواب بندگان را عبادت بر مي شمرد و به حسابشان واريز مي  کند.

کمان اين هلال چنان عشقي مي آفريند و بندگان را چنان عاشق مي کند که اذان سحر و ربنا و اذان افطارش زيباترين و جانفزاترين نغمه هاي جهان مي شود از براي گوش جان عاشقان.

خدايا اين چه بزرگ لطف و نعمت و مرحمتي است از جانب تو که بندگانت را به ميهماني اين چنين کرامندانه مي خواني.

تو چه بزرگي که هلال ماه رمضان را به بندگانت مي نمايي تا دل هاشان را به نور هلال و بدر و کمانش روشن کنند و جان تازه ببخشند و در اين هنگامه آدميان جان هاشان صافي شود و دل هايشان همچون آينه پاک و مصفا.

خدايا چگونه مي توان به پاس اين همه نعمت که از پس هلال ماه رمضان بر بندگانت به لطف و مهرباني جاري مي کني، شکر درگاهت را به جاي آورد؟

خداوندا چگونه مي شود شکر اين همه کرامت را به درگاهت به جاي آورد که چنين کريمانه، بندگانت را به سفره ضيافت الهي ات مي خواني و خود ميزباني بندگانت را بر عهده مي گيري.

خدايا چگونه عرق شرم بر پيشاني هايمان نقش نبندد که چون تو خدايي، که چون تو آفريدگاري، که چون تو مهرباني، چنين عاشقانه آغوش مي گشايي و سفره مي اندازي و بندگانت را به ميهماني فرا مي خواني.

خدايا چگونه مي شود شکر اين بزرگ نعمت و کرامت تو را به جاي آورد که مي فرمايي اجر و مزد روزه و روزه دار «خودم» هستم.

خدايا روزه ما و طاعت و عبادت ما کجا؟ و تو بزرگ آفريدگار مهربان هستي کجا.

خدايا تو را به عدد شن هاي همه بيابان هاي زمين، تو را به عدد تمام ستارگان شناخته شده و ناشناخته عالم، خدايا تو را به عدد تسبيح همه موجودات عالم شکر و تسبيح مي کنيم که «روزه» را، که «قرآن» را، که  «رمضان» را، که «شب قدر» را، که «اهل بيت و عترت» را روزيمان فرمودي.

خدايا تو را به بيکراني عظمت و عزت و بزرگي و جلال خودت شکر مي گزاريم که کلام نوراني ات که همه نور است و ذکر و شفا و روشن کننده دل بر قلب نازنين پيامبرت در شب قدر و رمضان نازل فرمودي و رمضان را که ماه نزول قرآن و رحمت و برکت خاص ذات کبريايي ات است را به بندگان ارزاني داشتي و در چنين هنگامه اي که هستي و آفرينش و عالم و آدم و کون و مکان و تمامي فرشتگان حالي ديگر دارند و هر لحظه از خوان کرم گسترده ات هزاران هزار لطف و مرحمت بر زمين و زمان و جان بندگانت ارزاني مي داري، ديدگان ما را به نور هلال ماه مبارک رمضان روشن فرمودي.

خدايا حال که چنين مقدرمان فرمودي که چشم هايمان به مبارک ترين ماه تو، ماه نزول قرآن و شب قدر روشن شود دل هايمان را نيز به نور رمضان و شب قدر و قرآن تا گاه رسيدن به فرقان و لقاءات روشن بدار.

جمهوري اسلامي: عقبه بحران سوريه
«عقبه بحران سوريه» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن مي‌خوانيد:

همزمان با تلاش مجدد آمريكا، انگليس، فرانسه، ارتجاع عرب، تركيه و رژيم صهيونيستي در روزهاي چهارشنبه و پنجشنبه گذشته براي تصويب قطعنامه‌اي در شوراي امنيت سازمان ملل به منظور به دست آوردن مجوز مداخله نظامي در اين كشور، عناصر مسلح شده توسط همين كشورها درصدد بودند شهر دمشق را از كنترل دولت سوريه خارج كنند تا زمينه از هر نظر براي سقوط حكومت بشار اسد فراهم شود.

تلاش براي ساقط كردن حكومت بشار اسد از سه طريق و البته با سرمايه‌گذاري پر حجم و كاملاً جدي صورت گرفت كه عبارت بودند از:
- شورش مسلحانه در دمشق و چند شهر ديگر و منفجر كردن ساختمان امنيت ملي سوريه كه منجر به كشته شدن وزير دفاع و معاون وي و چند مقام نظامي و امنيتي ديگر شد.

- به راه انداختن تبليغات گسترده همراه با دروغ عليه دولت سوريه به ويژه شايعه سقوط شهر دمشق و فرار بشار اسد توسط راديوها و تلويزيون‌هاي وابسته به غرب و ارتجاع عرب.

- تلاش فوق‌العاده سياسي براي راضي ساختن چين و روسيه به پذيرش قطعنامه ضد سوري وخودداري از وتو كردن آن.

در فقره اخير، آمريكائي‌ها حتي از مهره‌هاي دست دوم و سوم خود براي رسيدن به اين هدف استفاده كردند. مثلاً بانكي‌مون دبيركل سازمان ملل را كه با آنها همراهي مي‌كند به پكن فرستادند تا رئيس‌جمهور چين را از وتو منصرف كند و رجب طيب اردوغان را به مسكو فرستادند تا پوتين رئيس‌جمهور روسيه را به انصراف از وتو راضي نمايد. يكي از اهداف سفر دوره‌اي هيلاري كلينتون وزير خارجه آمريكا در روزهاي قبل از اين واقعه به چند كشور آسيائي، آسياي جنوب شرقي و فلسطين اشغالي نيز دنبال كردن همين موضوع بود.

علاوه بر اينها، رئيس‌جمهور آمريكا باراك اوباما نيز شخصاً با ولاديمير پوتين رئيس‌جمهور روسيه تلفني صحبت كرد تا او را به خودداري از وتوي قطعنامه ضد سوري تشويق كند. مشابه همين تلاش‌ها به شكل‌هاي مختلف، توسط فرانسه و انگليس نيز انجام شد.

برخلاف اراده آمريكا و همدستانش، تمام تلاش‌هاي سياسي، نظامي و تبليغاتي آنها عليه سوريه ناكام ماندند و آنچه اين مجموعه توطئه گر دنبال مي‌كرد تحقق نيافت. چين و روسيه براي سومين بار قطعنامه پيشنهادي غرب و حمايت شده توسط ارتجاع عرب و تركيه و رژيم صهيونيستي را وتو كردند، اقدامات نظامي عناصر مسلح شده توسط همين دولت‌ها در دمشق و ساير نقاط سوريه سركوب شدند و دروغ بودن تبليغات رسانه‌هاي وابسته به آنها نيز بسيار زود براي افكار عمومي روشن شد.

درست در روزي كه شورش عناصر مسلح در دمشق به اوج رسيد و با انفجار ساختمان امنيت ملي سوريه تعدادي از مقامات ارشد نظامي و امنيتي اين كشور به قتل رسيدند، سيد حسن نصرالله دبيركل حزب‌الله لبنان در ششمين سالگرد پيروزي حزب‌الله در جنگ 33 روزه عليه رژيم صهيونيستي در يك سخنراني در بيروت گفت تمام تلاش‌هائي كه براي ساقط كردن حكومت سوريه صورت مي‌گيرد به خاطر اسرائيل است زيرا صهيونيست‌ها نمي‌خواهند يك ارتش قدرتمند را در مرزهاي خود تحمل كنند. وي به دليل اصلي شكل گرفتن توطئه براندازي عليه دولت سوريه نيز اشاره كرد و گفت در جنگ 33 روزه مهم‌ترين سلاح‌هاي حزب‌الله لبنان را دولت سوريه تأمين كرد.

سخنان سيد حسن نصرالله در تشريح علت خصومت غرب و ارتجاع عرب با دولت بشار اسد كه به طرح حفاظت از رژيم صهيونيستي مربوط مي‌شود، در افكار عمومي جهان به ويژه جهان عرب و اسلام تأثير گسترده‌اي گذاشت. اين سخنان، از يك طرف ريشه خصومت با حكومت بشار اسد، كه به نقش اين حكومت در جبهه مقاومت ضد رژيم صهيونيستي مربوط مي‌شود را برملا ساخت و از طرف ديگر نقاب از چهره عناصري همانند رجب طيب اردوغان كه چندين سال خود را ضد صهيونيسم جا زده بود كنار زد. تكليف آمريكا، انگليس، فرانسه و آل سعود و شيوخ قطر نيز از قبل روشن بود و كسي در همدست بودن آنها با رژيم صهيونيستي كوچك‌ترين ترديدي نداشت هر چند حوادث سوريه اين همدستي را هر روز آشكارتر مي‌كند.

اگر تا امروز كسي نتوانسته باشد تفاوت ميان قيام‌هاي مردمي در كشورهاي عربي با آنچه در سوريه جريان دارد را بفهمد، بايد در فهم و درك خود شك نمايد. در آن كشورها مردم بي‌سلاح به خيابان‌ها ريختند و عليرغم مخالفت آشكار آمريكا و اروپا و رژيم صهيونيستي عليه حكومت هايشان شعار دادند و آنها را ساقط كردند ولي در سوريه حتي مخالفان سياسي بشار اسد نيز شورش‌هاي مسلحانه را محكوم مي‌كنند و عناصر مسلح را عناصر تروريستي مي‌دانند كه آمريكا و فرانسه و انگليس و تركيه و آل سعود و شيوخ قطر و رژيم صهيونيستي آنها را مسلح كرده و به جان دولت سوريه انداخته‌اند. مخالفان سياسي بشار اسد در عين حال كه او را قبول ندارند و به ضرورت ايجاد اصلاحات بنيادي در ساختار حكومت سوريه معتقدند اما روش برخوردهاي مسلحانه با حكومت او را نمي‌پذيرند و آن را محكوم مي‌كنند زيرا به درستي مي‌دانند اين اقدامات با دخالت‌ها و حمايت‌هاي آمريكا و اروپا و ارتجاع عرب و رژيم صهيونيستي صورت مي‌گيرد و نه تنها يك قيام مردمي نيست بلكه برخلاف منافع و مصالح مردم سوريه و به نفع رژيم صهيونيستي است.

در اين ميان، نقش جريان سلفي در بحران سوريه را نبايد فراموش كرد. اين جريان نيز علاوه بر مشكل اعتقادي كه خود دارد، در ماجراي سوريه آلت فعل آمريكا و رژيم صهيونيستي شده است. متأسفانه رجب طيب اردوغان نخست‌وزير تركيه نيز گرفتار همين توهم شده و در همين دام افتاده است. جالب اينست كه در تركيه، مردم و احزاب سياسي غيرلائيك متوجه اين توطئه شده‌اند و مخالفت خود را با تظاهرات، صدور بيانيه و حضور در مجامع مختلف بيان مي‌كنند و به دولت تركيه و شخص اردوغان هشدار مي‌دهند كه خود را از دام آمريكا و صهيونيست‌ها نجات دهد اما تاكنون گوش وي بدهكار اين قبيل نصيحت‌ها نبوده است.

هر چند آمريكا و همدستان اروپائي و مهره‌هايش در منطقه مصمم هستند حتي بدون مجوز شوراي امنيت سازمان ملل با مداخلات نظامي غيرمستقيم هم كه شده حكومت بشار اسد را سرنگون كنند، اما استحكام ارتش سوريه و آشكار شدن طرح آمريكائي - صهيونيستي كه عقبه اين جريان را تشكيل مي‌دهد تاكنون مانع تحقق اين توطئه شده است. روسيه و چين نيز توطئه ساقط كردن حكومت سوريه را به نفع سلطه‌گري آمريكا در منطقه مي‌دانند و به همين جهت با آن مخالفت مي‌كنند. روشن است كه اين توطئه به زيان آرمان فلسطين و در جهت تحكيم هرچه بيشتر رژيم صهيونيستي در منطقه نيز هست و همين واقعيت مي‌تواند يك هشدار براي كشورهاي اسلامي مستقل باشد و آنها را در جهت حمايت از سوريه و مخالفت با توطئه مشترك آمريكا و رژيم صهيونيستي به تحرك وادارد. مواضع نظام جمهوري اسلامي در ماجراي سوريه درست به همين دليل است كه اصولي و دقيق بوده و بايد با تحرك بيشتري در همين جهت ادامه يابد.

رسالت: كارزار انتخابات!
«كارزار انتخابات!» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم محمد كاظم انبارلويي است كه در آن مي‌خوانيد:

به فاصله يك هفته دو نشست از دو طيف ضد انقلاب دردو شهر گوتنبرگ و بروكسل برگزار شد. نظير اين نشست‌ها در پاريس، لندن و واشنگتن زياد برگزار مي‌شود. طيفي از منافقين، سلطنت طلبها و ماركسيست‌ها به علاوه اصحاب فراري جنبش به اصطلاح سبز دركنار هم مي‌نشينند و بي پروا از براندازي نظام و سرنگوني انقلاب سخن مي‌گويند.

دستور كار جديد آنها انتخابات آينده است. آمريكاييها اميدوارند شرارت در انتخابات دور دهم رياست جمهوري را در دوره يازدهم باز توليد كنند.

رجب علي مزروعي نماينده روسياه دورششم مجلس كه چهارشنبه گذشته در تلويزيون بي بي سي ظاهر شد بخشي از اين تحركات را بازگو كرد. او به همراه علي اكبر موسوي خوئيني ديگر نماينده روسياه دور ششم مجلس از اين پايتخت به آن پايتخت مي‌روند و در ازاي فحاشي و هتاكي به نظام ، خرج زندگي خود را در كشورهاي اروپايي كه از سوي سرويسهاي موساد، سيا و ام آي 6 پرداخت مي شود در مي‌آورند.

مزروعي درنشست گوتنبرگ در حالي كه در كنار فرخ نگهدار رئيس گروهك ماركسيستي و منحله فداييان خلق نشسته بود گفت: "بين كارزار انتخابات و خود انتخابات به معناي راي دادن بايد تفاوت قائل شويم و براي كارزار انتخابات برنامه داشته باشيم ."

اين حرف كليدي ترين حرف و مطالبات سرويسهاي جاسوسي دشمن از اپوزيسيون است.

دموكراسي، راي، انتخابات و آزادي براي اين سرويسها كشك است. آنها از انتخابات به مثابه "كارزار" به دنبال براندازي هستند و لذا اپوزيسيون به عنوان پياده نظام آنها بايد دراين كارزار نقش آفريني كند. مشكل سرويسها تنوع و تعدد و تكثر و از همه مهم تر قلت گروههاي اپوزيسيوني است. تنوع فكري و عقيدتي و گرايشهاي متفاوت سياسي آنها باعث مي شود سرويسها نتوانند آنها را در يك صف عليه ملت ايران بسيج كنند.، چون جيره جنگي همه طيفها از يك مركز داده مي‌شود به آنها گفته شده در هر دسته بندي مي خواهيد سازمان بيابيد مهم نيست، مهم رسيدن به يك هدف مشترك و آن هم سرنگوني نظام جمهوري اسلامي است.  همزمان با اين تحركات درخارج كه عمدتا منافقين نقش حلقه واصل آنان را بازي مي‌كنند، تحركاتي درداخل هم صورت گرفته است.

اتاق فكر اصحاب فتنه درداخل دوباره راه اندازي شده است و آنها درحال و هواي بازسازي  همان تبهكاريهاي فتنه 88 هستند.

آنها درنشست‌هاي انتخاباتي خود از انتخابات آينده به عنوان يك "جنگ " نام مي‌برند و از الان كليد يك توطئه جديد را مي خواهند بزنند . آنها مي‌گويند ما بايد درانتخابات آينده با گزينه حداكثري وارد شويم و نبايد اجازه دهيم  گزينه حداقلي ما به عنوان دلقك سيرك انتخابات مورد استفاده قرارگيرد.

واژگاني چون "جنگ" ، "دلقك سيرك انتخابات" وگزينه حداقلي و حداكثري در ادبيات اهل فتنه در داخل نشان مي‌دهد آنها در مورد انتخابات همان گونه مي انديشند كه دنباله آنها درخارج در سايه هدايتهاي سرويسهاي جاسوسي آمريكا و موساد فكر مي‌كنند.

گزارشات دريافتي از نشست‌هاي آنان نشان مي‌دهد آنها به همه چيز فكر مي كنند جز انتخابات و راي مردم و مصالح و منافع ملت!

 آنها فكر مي‌كنند با تشديد فشارها و تحريمها از سوي دشمنان قسم خورده نظام مي‌توانند دراندازه آلترناتيو ظاهر شوند و مردم هم گوشه چشمي به آنها داشته باشند!

آنها اشتباه مي‌كنند، كينه شتري آنها به نظام و مسئولان دلسوز آن، آنها را به وادي لجاجت، عناد و يكدندگي انداخته است .مردم در انتخابات مجلس نهم نشان دادند از اين جماعت عبور كردند . چرا كه در رفراندوم 9 دي اين تبري را به وضوح نشان داده بودند.

انتخابات آينده بايد  آزاد، شفاف و رقابتي مثل همه انتخابات‌هاي پس از انقلاب باشد.

مردم انتظار دارند شوراي نگهبان به عنوان نهاد نگهبان "جمهوريت" و " اسلاميت" نظام به وظيفه خود درصيانت از آراي ملت چه قبل و چه بعد از آن اهتمام ويژه داشته باشد .

كساني كه انتخابات را به مثابه "جنگ" عليه ملت تعبير مي‌كنند و كساني كه انتخابات را "سيرك" و نامزدها را "دلقك" اين سيرك مي دانند ، نبايد به رقابت ها راه يابند.

اينها جزء پياده نظام دشمن هستند و مي‌خواهند به " آزادبودن "، " شفاف بودن " و " رقابتي بودن " انتخابات آسيب بزنند.

انتخابات " يك كارزار" براي شانس بازگشت عمال آمريكا به حاكميت در ايران نيست  كه سرنوشت آن در لندن، واشنگتن، بروكسل و گوتنبرگ تعيين شود.

انتخابات يك فرصت براي بازخواني عملكرد مسئولان و باز توليد انرژي جديد براي پيشرفت كشور است.

انتخابات يك چينش جديد دردستگاه "اجرا" و "تقنين" و "شوراها" توسط راي مردم براي كارزار با دشمنان قسم خورده نظام، بويژه آمريكا و رژيم صهيونيستي است. نه جنگ با ملت!

در انتخابات آينده نيروهاي تازه نفس و جوان با راي مردم مي‌آيند تا انقلاب و نظام را در دهه چهارم به قله‌هاي پيشرفت رسانند و بيداري اسلامي رادرجهان بهتر مديريت كنند.

سياست روز: قطعنامه ۵۹۸
«قطعنامه ۵۹۸ » عنوان يادداشت روز روزنامه سياست روز به قلم محمد صفري است كه در آن مي‌خوانيد:

تنها چند روز از سالگرد پذيرش قطعنامه ۵۹۸ شوراي امنيت، از سوي ايران مي‌گذرد. ۲۹ تير ۱۳۶۶ بود که اين قطعنامه صادر شد و در ۲۷ تير ۱۳۶۷ از سوي ايران پذيرفته شد. حضرت امام(ره) پيامي درباره پذيرش اين قطعنامه منتشر کردند.

اما هرگاه سالگرد پذيرش قطعنامه ۵۹۸ مي‌شود، مباحثي نيز به همراه خود مي‌آورد که هم تکراري است و هم در برخي سال‌ها نکات تازه‌اي از پذيرش قطعنامه توسط اشخاص گوناگون مطرح مي‌شود.

اما در پس اين اظهار نظرات گوناگون و ضد و نقيض که پس از گذشت بيش از ۲۳ سال از پذيرش قطعنامه مي‌گذرد، نکاتي نهفته است که به نظر مي‌رسد، اگر قرار است، اسرار جنگ پس از اين همه سال بازگو شود، تشکيل گروهي، سازماني، نهادي و يا هر ارگاني که مي‌تواند متولي اين امر باشد، دست‌اندرکاران دوران دفاع مقدس را دور هم جمع کند و بر سر اين موضوع با يک اتفاق نظر، براساس اسناد و مدارک مستند، پاسخي روشن به افکار عمومي جامعه بدهد.

اينگونه نمي‌شود که هر فردي به فراخور مسئوليتي که در آن هنگام داشته و اکنون هم دارد، به اين موضوع ورود پيدا کند و در اين باره اظهارنظر نمايد، نتيجه آن هم نقش بستن يک علامت سوال بزرگ در ذهن افکار عمومي است که اکنون بيشتر آن را نسل به اصطلاح سومي‌ها تشکيل مي‌دهند.

برخي پذيرش قطعنامه را به واسطه سياسيون آن دوران مي‌دانند و برخي ديگر نظاميان را باعث پذيرش قطعنامه معرفي مي‌کنند.

اما حضرت امام(ره) در نامه‌اي که به همين خاطر منتشر شد، مي‌فرمايند؛ «حال که مسئولين نظامي ما اعم از ارتش و سپاه که خبرگان جنگ مي‌باشند، صريحا اعتراف مي‌کنند که ارتش اسلامي به اين زودي‌ها هيچ پيروزي به دست نخواهند آورد ونظر به اين که مسئولين دلسوز نظامي و سياسي نظام جمهوري اسلامي از اين پس جنگ را به هيچ وجه به صلاح کشور نمي‌دانند... با توجه به استفاده گسترده دشمن از سلاح‌هاي شيميايي ونبود وسايل خنثي کننده آن، اينجانب با آتش‌بس موافقت مي‌نمايم.»

پس از اعلام نظر حضرت امام(ره) درباره پذيرش قطعنامه، فضاي کشور سنگين شد، به همين خاطر بود که ايشان با صدور پيامي، ضمن تفسير و توصيف شرايط آن زمان براي پذيرش قطعنامه آن را به مانند «نوشيدن جام زهر» تعبير کردند. اين پيام مرهمي شد بر دل مردم و رزمندگان دفاع مقدس، که آرامشي را به آنها باز گرداند.

حضرت آيت‌الله خامنه‌اي رهبر معظم انقلاب نيز در مقاطع گوناگون درباره پذيرش قطعنامه ۵۹۸ مسائلي را بيان داشته‌اند، ايشان در خطبه‌هاي نماز جمعه تهران به تاريخ ۱۱/۱/۶۸ فرمودند؛ «... مي‌بينيد آنچه که امام مي‌کند، در دل‌ها جا باز مي‌کند، اين مردمي که ۸ سال گفته بودند جنگ جنگ، امام عزيزمان آن موقع که مصلحت دانست. قطعنامه را قبول کرد گفت نه، آتش‌بس. ملاحظه نکرد که حالا من هفته قبل يا ده روز قبل يا يک ماه قبل، خود من چه گفتم نه تکليف اين است، مصلحت نظام اين است...»

حضرت امام(ره)، بهترين انتخاب را کردند. تکليف و مصلحت نظام را ايشان از همه بهتر مي‌دانستند و تشخيص ايشان در آن مقطع درست‌ترين اقدامي بود که بايد انجام مي‌شد.
پس با گذشت ۲۴ سال از آن زمان بهتر است به بيانات حضرت امام(ره) بازگرديم و آنها را دقيق‌تر بررسي کنيم و قطعا به نتيجه مطلوب و منطقي خواهيم رسيد و آنگاه از متهم کردن يکديگر فارغ خواهيم شد.

تهران امروز: تقابل راهبرد
«تقابل راهبرد» عنوان يادداشت روز روزنامه تهران به قلم حسين رويوران است كه در آن مي خوانيد:

براي سومين بار كشورهاي غربي تلاش كردند تا در شوراي امنيت قطعنامه اي را تحت فصل 7 شوراي امنيت به تصويب برسانند. در مقابل اين براي سومين‌بار بود كه روسيه و چين اين پيش‌نويس قطعنامه پيشنهادي غرب را وتو مي‌كردند و اجازه نداده‌اند كه پيش‌نويس جديدي تحت فصل هفت تصويب شود.

غربي‌ها در حال حاضر تلاش دارند تا از طريق راهبرد براندازي به اهداف خود در سوريه برسند. آنها بودجه هاي كلاني را به تصويب رسانده‌اند و در اين زمينه عربستان و قطر نيز بسياري از نيروهاي مزدور را به استخدام در آورده‌اند و با گسيل داشتن آنها به سوريه، رويارويي جديدي را رقم زده‌اند.

بايد گفت كه حضور مخالفين مسلح در دمشق تحول كيفي را در اين فرآيند ايجاد كرده است. غربي ها تلاش خود را براي گرفتن قطعنامه تحت فصل هفتم براي اين به‌كار مي برند كه بتوانند مدل ليبي را در سوريه پياده كنند. آنگونه كه مخالفين ادعا كرده اند، آنها موفق شده اند منطقه مرزي باب الهوي را به تصرف درآورند. هر چند دولت سوريه اين اقدام را تكذيب كرده و آن را يك ماكت خوانده است اما غربي ها در نظر دارند تا از اين طريق، يعني گرفتن يك منطقه و سپس پوشش هوايي آن و ارسال تجهيزات، زمينه براندازي نظام اسد را مهيا سازند.

البته بايد گفت كه مخالفين به لحاظ تجهيزات ضعيف تر از ارتش هستند و دولت همچنان داراي پايگاه اجتماعي است و لذا نمي توانند كار را يكسره كنند. اما اگر دول غربي بتوانند تحت فصل هفتم پوشش هوايي را اخذ كنند، مي‌توانند كار را يكسره كنند. لذا بحث قطعنامه تلاشي است براي يكسره سازي و در مقابل اقدام روسيه تلاشي است براي مقابله با اقدام غربي ها و پيشبرد راهبرد خود تحت عنوان رفرم و گفت‌وگوي ملي.

اينك آنچه به چشم مي خورد تلاش غرب براي سرنگوني سوريه به هر قيمتي حتي خون مردم است. حال آنكه روسها و حتي چيني‌ها با اين شيوه غربي‌ها مخالف‌اند و اين رفتار غرب را، آنگونه كه نماينده چين گفته، گستاخانه و به‌دور از منطق مي دانند لذا آنچه در سوريه مي گذرد جدال است ميان دو راهبرد براندازي و راهبرد رفرم. يعني غرب مي‌كوشد تا براندازي اسد را محقق كند حال آنكه روسها درصدد آشتي ملي اند.

مردم سالاري: رئيس‌جمهور يا منتقد وضع موجود؟
«رئيس‌جمهور يا منتقد وضع موجود؟» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم حميدرضا شکوهي است كه در آن مي‌خوانيد:

اگر سخنان جديد آقاي احمدي‌نژاد در جمع خانواده تامين اجتماعي را بخوانيد احتمالا تصور مي‌کنيد که دوران تبليغات انتخاباتي سال 1384 يا 1388 است. تازه‌ترين سخنان رئيس‌جمهور بيش‌از هر زمان ديگري به سخنان کانديداهاي انتخابات شباهت دارد و شنيدن اين سخنان از فردي که هفت سال مسووليت امور اجرايي کشور را به عهده داشته کمي دور از ذهن به نظر مي‌رسد. آقاي احمد‌ي‌نژاد در سخنان خود، مساحت کشور ايران را که سال‌هاست در کتاب‌هاي جغرافيايي يک ميليون و 648 هزار متر مربع اعلام شده، ناگهان 200 هزار کيلومتر افزايش داده و گفته برخلاف برخي تصورات، کشور ما يک ميليون و 873 هزار کيلومتر مربع وسعت دارد، اما معلوم نيست اين مساحت اضافه از کجا آمده است. بعد هم گفته مي‌توان از اراضي کشور به هر خانواده‌ايراني به راحتي 200 متر مربع زمين داد تا اين وعده هم به وعده‌هاي قبلي همچون اعطاي باغ ويلا اضافه شود.

نکته جالب اين است که رئيس‌جمهور محترم پس از آن که وعده داده اقتصاد ايران در پايان سال 92، به رتبه پانزدهم دنيا مي‌رسد گفته: «به باور من بايد تمام درآمد نفت را به روز ميان مردم تقسيم کنيم» و اين در حاليست که هنوز کسي وعده تکذيب شده آوردن پول نفت بر سر سفره‌هاي مردم را که در تبليغات انتخاباتي آقاي احمدي‌نژاد در سال 84 ثبت شده فراموش نکرده است.

رئيس جمهور همچنين گفته: «غربي‌ها مفهوم احترام به بزرگتر را نمي‌فهمند در حالي که اگر من به جاي آنها باشم، براي حل مشکلات، حقوق مستمري بگيران را 50 درصد افزايش مي‌دهم». ولي ايشان نگفته دولت براي مستمري بگيران داخل کشور چه کرده تا احترام آنها حفظ شود. ولي نکته جالبتر اينجاست که آقاي احمدي‌نژاد گفته بايد به شخصي که با 390 هزار تومان يک خانواده را اداره مي‌کند نشان مديريت داد. من نمي‌دانم رئيس جمهور محترم طي هفت سال اخير که مسووليت اداره کشور را برعهده داشته براي آن فردي که اکنون درآمد ماهيانه‌اش 390 هزار تومان است چه کرده؟ اما اطمينان دارم که آن فرد نيازي به دريافت نشان مديريت ندارد، بلکه تنها توقعش از رئيس جمهور و مجموعه دولت در طول هفت سال گذشته اين بوده که براي بهبود وضعيت اقتصادي و معيشتي مردم تلاش کند.

سخنان اخير رئيس‌جمهور- که بخشي از آن در سطور فوق ذکر شد- شباهت زيادي به اظهارات يک کانديداي انتخاباتي دارد و اين ابهام را در ذهن ايجاد مي‌کند که دولت در 7 سال گذشته براي رفع مشکلات مردم چه کرده است؟ اگر قرار باشد سخنان آقاي احمدي‌نژاد به عنوان رئيس‌جمهور کشور، مشابه اظهارات يک منتقد وضع موجود باشد، پس چه کسي مسوول رفع مشکلات مردم است؟

حمايت: مسجد؛ اصلی‌ترین پایگاه بیداری اسلامی

«مسجد؛ اصلی‌ترین پایگاه بیداری اسلامی» عنوان يادداشت روز روزنامه حمايت است كه ر آن مي‌خوانيد:

شکی وجود ندارد که چشمه زلال و فیاض مبارزه علیه باطل در تاریخ پر فراز و نشیب اسلام و مسلمین، از مسجد جوشیده، چه آن که به طور خاص در جریان انقلاب اسلامی نیز همین مکان مقدس الهی بود که توانست به قیام مردم ایران که به برقراری حکومت اسلامی انجامید، نیرو و توانی صد چندان ببخشد.امام راحل نیز همواره بر این نقش محوری تاکید داشت.

توصیه جدی حکیم پیر جماران این بود که «مساجد و محافل دینیه را که سنگرهای اسلام در مقابل شیاطین است، هرچه بیشتر گرم و مجهز نگه دارید».در جریان بیداری اسلامی اخیر نیز محور آغاز و قوت امواج به پاخاسته مردمی در کشورهای مسلمان منطقه عموما مساجد بوده است چه آن که بی تردید مسجد همواره هسته اساسی جریانات اسلامی علیه ظلم و ستم و دیکتاتوری بوده، به ویژه در حرکت‌های یکی دو ساله اخیر کشورهای اسلامی که عنصر و جوهره اصلی حرکت خونین آن‌ها اسلام خواهی بوده و مساجد به عنوان پایگاه این حرکت اسلام خواهی، نقش محوری را در شتاب بخشیدن به بیداری اسلامی داشته است.

امروز به لطف الهی در کشورهای اسلامی نقش مسجد، دیگر نه عزلت و گریز گاهی از جامعه است که مردم برای دوری جستن از دنیا، گرفتن وضو، انجام عبادات یا گوش دادن به صوت قرآن به آن پناه می‌برده اند بلکه برعکس، مسجد به عنوان یک کانون مبارزه و مرکز فرماندهی علیه ظلم و بیداد طاغوت‌های غرب زده بدل گردیده است و این الگوی مبارزاتی البته از انقلاب اسلامی ملت بزرگ ایران به رهبری بت شکن قرن، امام خمینی (ره) گرفته شده است.

واقعیت آن است که بر اساس آموزه های اسلامی، مساجد در واقع مهم‌ترین مرکز اجتماع سیاسی باید باشند ولی متاسفانه در طول یکی دو قرن اخیر، گروهی از متحجران مسلمان و از سوی دیگر روشنفکرمآبان، خواسته یا ناخواسته دست به دست هم داده و باعث شده‌اند که مساجد در جوامع اسلامی، کارکرد حداقلی خود یعنی محلی فقط برای عبادت داشته باشند و حال آن که انقلاب اسلامی این ذهنیت را بر هم زد.

حضرت امام راحل در همین باره فرمایشات بسیار مهم و راهگشایی دارند، آن جا که می‌فرمایند: «مسجد مرکز تبلیغ است، در صدر اسلام از همین مسجدها جیش ها، ارتش‌ها راه می‌افتاده، مرکز تبلیغ احکام سیاسی اسلامی بوده، هر وقت یک گرفتاری را طرح می‌کردند صدا می‌کردند: »الصلوه مع الجماعه اجتماع می‌کردند، این گرفتاری را طرح می‌کردند، صحبت‌ها را می‌کردند، مسجد مرکز اجتماع سیاسی است. اجتماعات خود را هرچه بیشتر در مساجد و محافل و فضاهای باز عمومی برپا نمایید.

حمايت: سكوت معنادار حقوق بشر
«سكوت معنادارحقوق بشر» عنوان سرمقاله روزنامه حمايت به قلم حميد رضا عسگري است كه در آن مي‌خوانيد:

"حقوق بشر" برگرفته از انتظارات عيني است كه درمورد هر انسان و جامعه انساني متصور است. اين "حقوق" متشكل از بايدها ونبايدهايي است كه به هيچ حزب سياسي، مذهب و كشور خاصي تعلق ندارد، بلكه الطافي است كه خداوند به آفريده اش اعطا كرده است. حق انتخاب و اختيار بزرگترين لطفي است كه پروردگار به انسان ارزاني داشته و گرفتن اين حق از افراد نمونه بارز تضييع "حقوق بشر" مي باشد.

اما افسوس كه امروز افراد و تشكل هايي كه داعيه دفاع از اين حقوق را دارند، "حقوق بشر" را ابزاري براي دست يابي به اميال سياسي، اقتصادي و مذهبي خود تلقي كرده اند. آنجا كه سياسيون اهداف و اميال خود را در خطر مي بينند به هزار ويك حق ضايع شده انسان ها از نفس كشيدن در هواي آلوده تا نبود دموكراسي تاكيد مي كنند، اما آنجا كه سود و منافعي براي آنها متصور نيست، زبان به كام ميگيرند و انگشت درگوش مي كنند تا صداي ناله و فرياد انسان ها را نشنوند.

افراطيون مذهبي نيز از اين قائده مستثني نيستند و با احتساب برحق بودن و خودبرتر بيني، ابايي از زيرپا گذاشتن حقوق ديگران ندارند. امروز نمونه بارز فاجعه حقوق بشر را در ميانمار مشاهده مي كنيم. جايي كه انسان هاي بي گناه را به سبب نوع دين و مذهبشان زنده زنده مي سوزانند و به طرز فجيعي كشتار مي كنند. سكوت جامعه جهاني درمورد قتل عام مسلمانان ميانمار، حالت يأس و نا اميدي در انسان ايجاد مي كند. وقتي مشاهده مي كنيم كه در غرب به خاطر آزاريك سگ خانگي، صاحب آن را به حبس محكوم مي كنند، ولي درمورد سوزاندن يك انسان سكوت در پيش مي گيرند، تمام نيات كنوانسيون ها و جوايز صلح برملا مي شود.

طي حملات مسلحانه گروه بودايي تندروي "ماگ" عليه مسلمانان ميانمار، تاكنون حداقل 250 تن کشته، 500 تن زخمي و 300 تن ربوده شدند. آنان بيش از 20 روستا و 1600 منزل را ويران کردند و هزاران نفر را از خانه و کاشانه خود راندند. در اثر موج نسل کشي تاکنون بيش از 300 هزار تن از آن کشور به سوي بنگلادش گريخته اند. اين فجايع درجايي رخ مي دهد كه يكي مبارزين دموكراسي و فعالان حقوق بشر زندگي مي كند. "آنگ سان سوچي" كه جايزه صلح نوبل و چندين جايزه حقوق بشري بين المللي را دريافت کرده است و شوراي آتلانتيک نيز او را به دليل "فداکاري مصممانه در راه دموکراسي و حقوق بشر!" نامزد دريافت جايزه "شهروند جهان" کرده به عنوان هموطن اين مسلمانان بي گناه محسوب مي شود. سکوت او در برابر اين فجايع به طور مطلق ناموجه و غيرقابل بخشش است. برابري همه آدميان مبناي مشترک دموکراسي و حقوق بشر است. سوچي اگر براي دموکراسي و حقوق بشر مبارزه مي کند بايد از حقوق مسلمانان سرزمين خود که به طرزي وحشتناک قتل عام مي شوند نيز دفاع کند.

سکوت دولت هاي مدعي دموکراسي باور ناکردني است. اين درست است که "منافع ملي" اساس روابط بين الملل است، اما اگر کشته شدگان نامسلمان بودند، آيا باز هم اينها سکوت مي کردند؟ چگونه است که وقتي ناآرامي هاي سوريه باعث كشته شدن مسلمانان مي شود، دولت هاي غربي همگي براي سرنگوني دولت دمشق بسيج شده اند، اما نسل کشي مسلمانان برمه را ناديده مي گيرند؟!

اديان و مذاهب بايد درخدمت تكامل بشر باشند نه اينكه موضوعي براي به جان هم افتادن انسان ها تلقي گردند. جنايت جنايت است، هر آئيني که انجام دهد. مسلمان جنايتکار، يهودي جنايتکار، مسيحي جنايتکار، بودايي جنايتکار، هندوي جنايتکار، کمونيست جنايتکار، ليبرال جنايتکار؛ همه جنايتکار هستند. به نقض اصول حقوق بشر بايد مستقل از علائق ايدئولوژيک نظر کرد. آيا جرج بوش به عنوان يک ليبرال کمتر از بنيادگرايان مسلمان مرتکب جنايت در عراق شد؟

همه ما بايد به اين نتيجه برسيم كه ايدئولوژي هاي مهم نيستند، بلكه آدم ها مهم اند. جنگ و خشونت و خون ريزي و شکنجه را بايد محکوم کرد و حقوق بشر ملاک داوري ها قرارداد. اين وظيفه انساني ماست كه به عنوان يك كشور مسلمان كه به حقوق انساني ملت ها اعتقاد داريم بيش از انتشار يك بيانيه نسبت به حقوق تضييع شده مردم مسلمان ميانمار اعتراض كنيم. همچنين رسانه ها و صاحبان قلم در قبال اين مردم مسئول هستند اگر نسبت به انتشار وضعيت اسفناك اين مردم مظلوم كم كاري كنيم و به دنبال سوژه هاي ژورناليستي باشيم، رسالت رسانه اي خود را زيرپا گذاشته و ما هم به نوعي به اين مردم ظلم خواهيم كرد.

ابتكار: دورنماي رياست جمهوري يازدهم
«دورنماي رياست جمهوري يازدهم» عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم محمدعلي وکيلي است كه در آن مي خوانيد:

رئيس‌جمهور در نظام جمهوري اسلامي به عنوان شخص دوم نظام، رئيس قوه مجريه و ناظر حسن اجراي قانون اساسي، از جايگاهي رفيع در ساختار سياسي برخوردار است و نقشي تعيين‌کننده در جهت‌گيري و شکل‌دهي نهادها و فرآيند تصميم‌سازي و توسعه کشور برعهده دارد. سياست‌هاي رئيس‌جمهور در زندگي روزمره مردم و چگونگي اداره کشور نيز تأثير بسزايي دارد.

از اين روي، انتخابات رياست جمهوري تفاوت ماهوي با ديگر انتخابات‌ها در کشور از قبيل انتخابات مجلس شوراي اسلامي، شوراها و... دارد و از آنجا که با تغيير رئيس‌جمهور، رويه‌ها و بدنه اجرايي کشور دچار دگرگوني بنيادي مي‌شود(به گونه‌اي که در مقاطعي، از آن به يک انقلاب تعبير کرده‌اند)، حساسيت انتخابات رياست‌ جمهوري همواره در اوج قرار دارد. چنانچه انتخاب سيدمحمد خاتمي و محمود احمدي‌نژاد، هرکدام در مقطع خود حکم يک رنسانس را در روند اجرايي کشور داشت؛ هر يک، نماينده گفتماني بودند که گفتمان پيش از خود را به انکار گرفتند.

انتخاب مردم هم تفسير خاص خود را پيدا مي‌کند؛ در انتخابات مجلس شوراي اسلامي، مردم گاهي نامزد چپ را برگزيده‌اند و گاهي نامزد راست، اما هيچکدام به معناي چپ‌روي يا راست‌روي مردم تعبير نشده‌است. اما انتخاب مردم در زمان انتخابات رياست جمهوري، پيام مستقيم دارد؛ چنانچه در مقطع 76، پيروزي اصلاح‌طلبان به معناي مطالبه‌‌گري مردم در حوزه توسعه سياسي و آزادي‌هاي مدني تعبير ‌شد و جهت‌گيري مجريان نيز در همان راستا صورت پذيرفت ولي در مقطع 84، پيروزي احمدي‌نژاد به معناي بيزاري مردم از شعارهاي توسعه سياسي و گرايش به شعارهاي عدالت‌خواهانه تفسير گرديد.

درحقيقت، مردم در انتخابات رياست جمهوري تنها به انتخاب يک نفر بسنده نمي‌کنند بلکه سطح مطالبات و دغدغه‌هاي خود را به نمايش مي‌گذارند. بر اين اساس، نامزدها و گروه‌هاي فعال در انتخابات رياست جمهوري دو گونه رفتار از خود نشان مي‌دهند؛ گروهي با ارزيابي مطالبات مردم و به دست آوردن سطح خواسته‌هاي آنان، خود را با مطالبات و خواسته‌ها تطبيق مي‌دهند و شعارهاي خود را با کندوکاش در مطالبات مردم تنظيم و طرح مي‌نمايند. آنان که از پيش، فاقد طرح اثباتي براي اداره کشور مي‌باشند، پس از اطلاع از خواسته‌هاي مردم و با ذهن‌خواني، نقشه‌راه خود جهت کسب مقبوليت را ارائه مي‌نمايند. به عبارتي، مطالبات مردم را مقياس قرار مي‌دهند و خود و شعارهايشان را با آن بالانس مي‌نمايند. بخش ديگر هم کساني هستند که از پيش، طرح‌هاي نوشته و نانوشته‌اي را در ذهن خود مي‌پرورانند و با همان تحليل‌هاي ذهني و بايد و نبايدهاي خودحق‌پنداري، آنها را پيش برده و تلاش دارند با آن طرح‌ها، جامعه را مهندسي کنند و افکار عمومي را نسبت به ذهنيت‌هاي خود اقناع نمايند.

گروه اول، بيشتر نتيجه‌گراها مي‌باشند؛ اين دسته از اقبال بيشتري در کسب نظر مردم برخوردارند و البته ابزار مهمشان، نقد گذشتگان است. گروه دوم را تکليف‌گراها تشکيل مي‌دهند که معتقدند رسالتي پيامبرانه دارند و در بن‌مايه باورهايشان، اعتقاد به خطاي اکثريت و صواب اقليت نهفته است.

به هر حال، کمتر از يک سال به انتخابات رياست جمهوري يازدهم باقي مانده‌است و اسامي مختلفي، دهان به دهان مي‌چرخد اما هنوز چشم‌انداز روشني نسبت به آرايش سياسي اين دوره از انتخابات به دست نيامده‌است.

چند نکته در بررسي دورنماي اين انتخابات حائز اهميت است:
نکته اول اينکه، تجربه چند دوره گذشته حکايت از آن دارد که ديناميک انتخابات رياست جمهوري، دوقطبي است. درحقيقت اين انتخاب، صحنه تعارض و رقابت دو گفتماني است. احتمال دارد تعداد نامزدها به مراتب بيش از دو نفر باشد و هرکدام هم جغرافياي گفتماني براي خود تعريف نمايد اما اتمسفر اجتماعي و سياسي ايران، درنهايت عرصه را دوگفتماني مي‌کند. اکنون به‌رغم تشتت و چندپارگي در درون گفتمان اصولگرايان، اما پيش‌بيني اينست که در صورت حضور نامزدي از جناح اصلاح‌طلب، انتخابات باز هم دوقطبي خواهد شد.

نکته دوم، سنت مرسوم اين بوده که به دليل شهرت و جايگاه حقوقي نامزدهاي رياست جمهوري، بيش از آنکه برنامه‌ها با هم به رقابت گذاشته شوند، انتخابات تحت تأثير اشخاص قرار مي‌گيرد و بخش مهم آسيب‌پذيري و بداخلاقي‌ها نيز محصول رقابت اشخاص است. در حالي که اگر صحنه رقابت به هماوردي برنامه‌ها در اداره کشور تبديل شود، آنگاه مجال براي بداخلاقي و تهمت‌زني ايجاد نمي‌شود و امکان شناخت هرچه بهتر براي مردم فراهم مي‌آيد.

مردم بايد بتوانند ارزشيابي درستي از برنامه‌ها به‌دست ‌آورند. کساني که فاقد برنامه هستند همواره مايلند فضا را کاملاً سياسي نمايند و با طرح شعارهاي کلي و کليشه‌اي و البته با چاشني احساس، سعي بر آن دارند که ماهي خود را از آب گل‌آلود سياست صيد نمايند و کاستي‌هاي خود را بپوشانند.

در شرايط کنوني، اگر مي‌خواهيم از يک انتخابات شخص‌محور به رقابتي برنامه‌محور برسيم، اين نقش متوجه صداوسيما و نخبگان جامعه است که نامزدها و گروه‌هاي فعال را وادار سازند بيش از آنکه به حرفهاي سلبي و شعاري روي بياورند، برنامه‌اي مدون با قابليت ارزشيابي از خود ارائه نمايند و شوراي محترم نگهبان نيز مي‌تواند يکي از شاخص‌هاي مهم در احراز صلاحيت‌ها را”داشتن برنامه مدون در اداره کشور” قرار دهد.

آرمان: سودهای انباشته سهام عدالت
«سودهای انباشته سهام عدالت» عنوان يادداشت روز روزنامه آرمان به قلم دکترمهدی تقوی است كه در آن مي‌خوانيد:

برای بررسی چرایی عدم پرداخت سود سهام عدالت، طی سال‌های اخیر به دریافت‌کنندگان این سهام، باید به بررسی وضعیت شرکت‌هایی پرداخت که سهام آنها در قالب سهام عدالت، تجمیع و به مردم پرداخت شد. فرض اول سودده نبودن شرکت‌هایی است که در قالب پرداخت سهام عدالت به مردم، تجمیع شده‌اند، ممکن است این مجموعه هر سال با زیان انباشته مواجه باشند بنابراین به‌طور قطع نمی‌توان از آنها توقع پرداخت سود در قالب این نوع سهام را داشت چرا که پرداخت سود سهام در قالب‌ میزان ارزش شرکت‌ها و سود و زیان‌های متحمل شده آنها، تعریف می‌شود.

همچنین فرض دیگری را نیز می‌توان در نظر گرفت و آن این است که دولت بخشی از کسری بودجه خود را از طریق نپرداختن سود این سهام‌ جبران کرده است چرا که این شرکت‌ها هنوز زیرمجموعه دولت هستند و ممکن است دولت به دلیل تامین نیاز بودجه خود از پرداخت سود سهام عدالت منصرف شده باشد تا شاید آن را در آینده جبران کند.

شش سال قبل، هنگامی که دولت نهم تصمیم به اجرای طرح سهام عدالت گرفت، می‌توانست به دو طریق آن را اجرایی کند، می‌توانست سهام شرکت‌های در نظر گرفته شده در این طرح را در بورس به فروش گذاشته و از محل فروش این شرکت‌ها که بر اساس فلسفه خصوصی‌سازی صورت گرفته بود، سرمایه‌گذاری‌هایی را به نفع مردم انجام دهد و به‌عنوان مثال با ایجاد شغل یا ایجاد زیرساخت‌های مورد نیاز جامعه در جهت رفاه مردم گام بردارد.

البته باید به این موضوع نیز دقت کرد که شاید این شرکت‌ها با توجه به شرایط خود آمادگی حضور در بورس را نداشتند یا ممکن بود آن زمان، هجوم مردم برای خرید سهام این شرکت‌ها، بازار بورس و سهام سایر شرکت‌ها را با مشکل مواجه کند. اینها مسائلی است که ممکن است وجود داشته باشد، هرچند ما از آن بی‌خبر باشیم. به هر حال سهام عدالت به بسیاری تعلق گرفته است و باید نسبت به پرداخت سود آن نیز امیدوار بود.

 می‌توان این امیدواری را داشت که شرکت‌هایی که در قالب پرداخت سهام عدالت،‌ تجمیع شده‌اند، سود این سال‌ها را انباشته کرده‌ و با سرمایه‌گذاری آنها به سودآوری بیشتری رسیده‌اند و می‌توانند تا دو سال آینده، سودهای انباشت شده سهام‌های عدالت را بپردازند.

ملت ما: وتوي چين و روسيه اسد را دلگرم كرد
«وتوي چين و روسيه اسد را دلگرم كرد» عنوان سرمقاله روزنامه ملت ما به قلم مسعود ادريسي است كه در آن مي‌خوانيد:

برخي معتقدند كه انفجار ساختمان امنيت ملي سوريه عمليات انتحاري نبوده است و از داخل خود نظام اين اقدام صورت گرفته است. در نظر داشته باشيد كه اين احتمال بسيار بعيد و دور از ذهن است و حتي ارتش آزاد سوريه مسئوليت اين عمليات را برعهده گرفته است. لذا بسيار بديهي است كه اين انفجار كار مخالفان باشد، هرچند كه اين عمليات نشان‌دهنده قدرت مخالفين و ضعف دولت سوريه است، چرا كه معارضين توانسته‌اند تا مركز امنيتي سوريه نفوذ كنند و چنين انفجاري را صورت دهند.

از طرفي دراين انفجار مهره‌هاي كليدي دولت بشار اسد كشته شدند كه اين افراد هم از لحاظ امنيتي و هم از لحاظ نظامي سابقه بسيار طولاني در دستگاه بشار اسد داشتند و به وي در حل بحران كمك مي‌كردند بنابراين كشته شدن اين افراد ضربه بسيار محكمي بر پيكر دولت اسد است. هرچند كه بلافاصله جايگزين وزير دفاع اعلام شد، اما كاملا طبيعي است كه بشار اسد نتواند به سرعت جايگزين مناسبي براي اين افراد پيدا كند.

در نظر داشته باشید آصف شوكت شوهر خواهر اسد و مورد اعتماد وي بوده است و از دست دادن وي و ساير عناصر كليدي، ضعف دولت سوريه را در آينده بيش‌تر مي‌كند، چرا كه افراد قبلي سابقه طولاني‌تري داشتند و از تجربه بالايي برخوردار بودند. از طرفي به نظر مي‌رسد كه بخشي از مناطق مرزي سوريه به دست مخالفان افتاده است

هرچند كه پس از مدت كوتاهي دولت سوريه توانست كنترل برخي از مناطق را باز پس گيرد اما دولت سوريه با از دست دادن كنترل مرزها، مخصوصا در مرز با تركيه و با در نظر گرفتن اين مطلب كه تركيه به مخالفان سوريه كمك مي‌كند، امنيتش به‌شدت خدشه‌دار مي‌شود.

چرا كه هر نيروي مخالفي مي‌تواند از مرز عبور كند و بسيار طبيعي است كه ناامني‌هاي بيش‌تري به داخل سوريه رخنه كند. حتي در حال حاضر مي‌توان گفت درگيري‌ها به پايتخت نزديك شده است و دمشق با شرايط بسيار بدي دست و پنجه نرم مي‌كند؛ اگر وضع به همين منوال پيش رود شرايط براي اسد بسيار سخت و پيچيده‌تر خواهد شد و احتمال اين‌كه اسد نتواند در آينده پايتخت را اداره كند وجود دارد.

از طرفي درست است كه دولت سوريه طي هفته اخير ضربات مهلكي خورده است اما هنوز شيرازه دولت از نظر سياسي، نظامي و امنيتي از هم نپاشيده است، بنابر اين به نظر نمي‌رسد كه مخالفان بتوانند در زماني نزديك دولت اسد را به سقوط بكشانند. اگر وضع به همين منوال پيش رود و دخالت خارجي صورت نگيرد بسيار زود است كه بگوييم اسد در آستانه سقوط قرار گرفته است.

شايد بتوان پيش‌بيني كرد كه وضع به همين منوال پيش مي‌رود، مخالفان ضرباتي را به دولت و دولت نيز ضرباتي را به مخالفان وارد مي‌كند. اما اين‌كه يكي بتواند بر ديگري فايق‌ آيد هنوز زمان آن فرا نرسيده است، به همين دليل است كه غرب و امريكا در تلاشند تا از طريق شوراي امنيت و قطعنامه ضد سوري روند سقوط اسد را تسريع كنند.

هرچند كه شرايط خوبي در سوريه حكمفرما نيست ولي خارج از سوريه اتفاقات خوبي براي اين دولت در جريان است، بار ديگر چين و روسيه قطعنامه ضد سوري را وتو كردند كه اين براي سوريه بسيار اميد بخش است. وتوي اين قطعنامه نشانه از عزم محكم روس‌ها در حمايت از رژيم اسد دارد. به نظر مي‌رسد كه روسيه، نه صرفا به‌خاطر سوريه بلكه به اين خاطر كه مي‌خواهد قدرت خود را به رخ امريكايي‌ها بكشد و وارد جنگ سرد با امريكا شود، خيلي محكم از اسد حمايت مي‌كند.

چرا كه مي‌خواهد وضع خود را در دنيا به امريكا نشان دهد و به همگان ثابت كند كه روسيه، ديگر روسيه پس از فروپاشي نيست. شايد بتوان گفت وتوي چين و روسيه آب سردي است بر آتش بحران موجود در سوريه، اين وتو حاوي پيام بسيار مهمي براي اسد است. چين و روسيه به اسد فهماندند كه اگر وي بتواند معارضين را در داخل كنترل كند ديگر نيازي نيست تا نگران طرف‌هاي خارجي و مداخله نظامي باشد. در واقع روسيه و چين با اين وتو دلگرمي بزرگي به اسد داده‌اند و اين حمايت سياسي بسيار قاطعي براي اسد است.

دنياي اقتصاد: تاثير سياست‌هاي اقتصاد كلان در كنترل مسكن
«تاثير سياست‌هاي اقتصاد كلان در كنترل مسكن» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم زهرا کاویانی است كه در آن مي‌خوانيد:

بازار مسکن یکی از بازارهایی است که حساسیت بالایی در بین خانوارها، سیاست‌گذاران اقتصادی و کارشناسان دارد. روابط خاص حاکم بر این بازار که تاثیرگذاری مستقیم بر رفاه خانوارها دارد باعث می‌شود تا اخبار مرتبط با بازار مسکن از حساسیت بالایی برخوردار باشد. مسکن از طرفی به عنوان یک سرمایه‌گذاری امن و مطمئن که به طور معمول رشد قیمتی بیش از تورم داشته، مورد توجه تقاضا برای سرمایه‌گذاری قرار گرفته و از طرف دیگر به عنوان یکی از نیازهای اولیه و اساسی زندگی، در سبد کالاهای اساسی خانوار قرار گرفته و هرگونه تغییر قیمتی در خصوص قیمت خرید یا اجاره مسکن، رفاه خانوار را به شدت تحت تاثیر قرار می‌دهد. این بازار هرچند در برخی بازه‌های زمانی در رکود به سر برده است، اما رونق‌هایی که منجر به افزایش قیمت حتی تا 200 و 300 درصدی در این بازار می‌شود باعث شده است تا مسکن همواره مورد توجه قرار گیرد.

نوسانات بازار مسکن طی سال گذشته و به خصوص از ابتدای سال 1391 نسبت به سال‌های قبل بیش از پیش مورد توجه مردم و سیاست‌گذاران اقتصادی قرار گرفته است. رشد آرام قیمت مسکن طی سال 1389 و سپس رشد آن در سال 1390 که هرچند آرام بود، اما با شیب بیشتری صورت گرفت، در کنار التهاب سایر بازارها باعث شد تا تقاضای سوداگرانه به سمت بازار مسکن مجددا شکل بگیرد.

نگاهی به آمار منتشر شده در آخرین سرشماری نفوس و مسکن نشان از رشد واحدهای خالی در کشور و به خصوص در شهر تهران دارد. آمارها نشان می‌دهد که همزمان با افزایش ساخت و ساز در کشور که موجب شده است تعداد خانه‌های مسکونی از 15 میلیون در سال 1385 به 20 میلیون در سال 1391 برسد، تعداد خانه‌های خالی نیز رشد کرده است؛ به‌طوری که تعداد خانه‌های خالی در مدت مذکور نزدیک به چهار برابر شده است. این افزایش نشان می‌دهد که میزان رشد خانه‌های خالی در کشور بیش از رشد عرضه بوده است. در همین راستا آمارها نشان می‌دهد که در سال 1386 نسبت خانه‎های خالی به کل خانه‌ها 5/2 درصد بوده؛ در حالی که این نسبت برای سال 1390 به 8 درصد رسیده است.

این تغییر و تحولات در بازار مسکن و افزایش نسبت خانه‌های خالی از سال 1385 تا سال 1390 در حالی صورت می‌گیرد که در این بازه زمانی، جمعیت متولد سال‌های 1360 تا 1365 که حاصل انفجار جمعیتی هستند نیز با توجه به میانگین سن ازدواج 25 سال در کشور، به سن ازدواج رسیده و احتمالا تقاضا برای واحدهای مسکونی با اضافه شدن این متقاضیان جدید بازار مسکن نیز افزایش یابد.

بنابراین در صورتی که خانواده‌های تازه تشکیل شده ناشی از موج جمعیتی دهه 60 نیز به بازار افزوده شده باشند، باید انتظار داشت تا نسبت خانه‌های خالی به کل خانه‌ها کاهش یابد. این در حالی است که آمار ارائه شده، نتایج متفاوتی را نشان می‌دهد. بنابراین این سوال مطرح می‌شود که دلیل رشد بیشتر خانه‌های خالی از ساخت و ساز چیست؟

برای پاسخ به این سوال، می‌توان تحولات بازار مسکن و کل اقتصاد از سال 1385 تاکنون را مورد بررسی قرار داد. بازار مسکن در سال 1385 با شوک قیمتی خارق‌العاده‌ای مواجه شده بود. افزایش قیمت واحدهای مسکونی در سال‌های 1384 و 1385 در برخی مناطق تا بیش از 200 درصد نیز رخ داد تا سرانجام در انتهای سال 1385 و اواسط سال 1386 بازار به یک تعادل نسبی رسید. از طرف دیگر، محیط اقتصاد کلان کشور از سال 1385 به بعد دچار تغییر و تحولاتی شد.

در بازارهای مالی، بازار بورس که در ماه‌های ابتدایی سال 1384 با رونق نسبی همراه بود، دچار رکود شد و شاخص‌های بورس افت نسبی را تجربه کردند. در ابتدای سال 1385 مجلس قانون طرح منطقی کردن نرخ سود بانکی را به تصویب رساند که در پی آن بانک مرکزی مکلف به کاهش نرخ سود بانکی و تک رقمی کردن نرخ سود بانکی شد. این کاهش نرخ سود در حالی رخ داد که نقدینگی به موجب افزایش درآمدهای نفتی رو به رشد بوده و در نتیجه نرخ تورم نیز روندی رو به رشد داشت؛ به طوری که از 11 درصد در سال 1385 به 18 درصد در سال 1386 و رقم قابل توجه 25 درصد در سال 1387 رسید که از سال 1374 به بعد اقتصاد کشور این چنین نرخ تورمی را تجربه نکرده بود.

همزمانی افزایش نرخ تورم و کاهش نرخ سود بانکی و کاهش جذابیت بازار بورس، در کنار افزایش نقدینگی، موجب شد تا سرمایه‌ها به سمت سایر بازارهای سرمایه‌گذاری هدایت شوند، که مطمئن‌ترین این بازارها نیز بازار مسکن است. بازار مسکن در حالی که رونق ساخت‌و‌ساز و سرمايه‌گذاري بخش خصوصي را پشت سر گذاشته بود، جذابیت بالایی برای جذب سرمایه‌های خرد که طی این سال‌ها جمع شده‌اند ایجاد کرده است. به خصوص آنکه مردم افزایش چند برابری قیمت مسکن را در دوره‌هاي قبل تجربه کرده‌اند و از این رو به تجربه دریافته‌‌اند که برای حفظ ارزش پول در یک اقتصاد تورمی، مسکن گزینه مناسبی خواهد بود.

بنابراین این عوامل در کنار سایر موارد مانند عدم تمایل مالکان به فروش واحدهای ساخته شده در شرایط رکودی بازار مسکن، باعث شده است تا نرخ رشد خانه‌های خالی از نرخ رشد عرضه واحدهای مسکونی پیشی بگیرد که البته می‌توان انتظار داشت با توجه به رشد تقاضاي ناشی از خانواده‌های تازه‌تشکیل شده، اجاره‌بها نیز رشد قابل ملاحظه‌ای یافته و عملا رشد عرضه را خنثی کند. افزایش اجاره بها و قیمت واحدهای مسکونی به خصوص با توجه به وزن مسکن در سبد کالای خانوار، دارای اهمیت بسیاری است که باید مورد توجه سیاست‌گذاران اقتصادی کشور قرار گیرد.

به همین منظور کنترل بازار مسکن در درجه اول باید با کنترل محیط اقتصاد کلان صورت گیرد. جلوگیری از اتخاذ سیاست‌هایی که منجر به افزایش پایه پولی و حجم نقدینگی می‌شود، در کنار ایجاد جذابیت در بازارهای رسمی سرمایه‌گذاری مانند بازار بورس، سپرده‌های بانکی و اوراق مشارکت و ایجاد ابزارهای مالی جدید می‌تواند تا حد زیادی مانع ورود تقاضای سرمایه‌گذاری در بازار مسکن شود. همچنین در مرحله بعد و پس از برقراری ثبات نسبی در محیط اقتصاد کلان و بازارهای مالی، طرح‌هایی مانند اخذ مالیات از خانه‌های خالی می‌تواند در کنترل بازار مسکن موثر باشد.

جهان صنعت: برند مشارکتی در خدمت تولید ملی
«برند مشارکتی در خدمت تولید ملی» عنوان سرمقاله روزنامه گسترش صنعت به قلم مرتضی انوشه است كه در آن مي‌خوانيد:

هنگامی که بازاریاب‌ها به دنبال رشد از طریق ارائه محصول جدید هستند، با بازارهایی مواجه می‌شوند که توسط برندهای مختلف، شلوغ و بسیار رقابتی شده‌اند.

ایجاد یک جایگاه منحصر به‌فرد برای محصولات جدید دشوار است و حتی نوآوری‌هایی که محصولات را متمایز می‌کند به سرعت تقلید شده و هیچ حاشیه استراتژیکی برای شرکت باقی نمی‌گذارد. به‌دلیل رقابت شدید در بین تولیدکنندگان و خرده‌فروشان در بازارهای اشباع، به‌خصوص در مورد کالاهای مصرفی که نیاز به کانال‏های سریع دارند، استفاده از محصولات با برند مشارکتی برای مدیران در سال‌های اخیر اهمیت روزافزونی یافته است.

در تعریف گسترده‌تر، برند مشارکتی به‌عنوان هر جفت پیوندی از دو برند در فعالیت‌های بازاریابی مانند تبلیغات، تولید محصولات و خروجی‌های توزیع تعریف می‌شود. در تعریف محدودتر، برند مشارکتی ترکیب دو برند برای ایجاد یک محصول خاص ومنحصر به‌فرد است. زمانی‌که پای تقویت تولید ملی و صادرات آن به بازارهای خارجی به میان می‌آید، ناخودآگاه اهمیت برند تولیدات واحدهای صنعتی در ذهن متبادر می‌شود. یکی از کارکردهای برندهای معروف تسهیل ورود محصولات به بازارهای خارجی است اما در برخی شرایط حساسیت‌ها روی یک برند خارجی بسیار زیادتر از آن است که ورود به بازار صورت گیرد.

 در این شرایط همایند دو برند داخلی و خارجی و ایجاد برند مشارکتی، به‌عنوان روشی به‌نسبت نوپا، می‌تواند حساسیت‌ها را تا حد زیادی از بین ببرد. ایجاد ارزش ناشی از مشارکت یکی از جنبه‌های حساس و بحرانی برند مشارکتی است، چرا که در‌غیر این صورت نیازی به اتخاذ این استراتژی نبود. البته این موضوع به همین سادگی هم نیست.

سطوح متعددی برای برند مشارکتی وجود دارد به‌طوری‌که هر‌چه این سطح بالاتر باشد، ترتیبات منظم‌تر و نزدیک‌تری برای دستیابی به مفهوم اصلی برند مشارکتی لازم خواهد بود. نتایج تحقیقات نشان می‌دهد که مکمل بودن برندهای مشارکت‌کننده، کلیدی‌ترین جاذبه در برند مشارکتی است، زیرا این امکان را فراهم می‌آورد که برند مشارکتی مشخصه‌های (کیفیت‌ها) مطلوب هر یک از برندهای مادر را برخوردار باشد. با توجه به اهمیت مکمل بودن برندهای مشارکت‌کننده شایسته است وزارت صنعت، معدن و تجارت به‌عنوان متولی، با تحلیل زنجیره ارزش گروه‌های کالایی و حتی خدمات و در نظر داشتن مزیت‌های نسبی منطقه‌ای و ملی، محصولات و خدمات دارای پتانسیل برای تشکیل برند مشارکتی داخلی و خارجی را شناسایی کند. سپس با تدوین برنامه اجرایی مقدمات کار برای ایجاد برند مشارکتی، تقویت تولید و توسعه صادرات فراهم شود.

برند مشارکتی به‌منظور دستیابی به تبادل مطلوب و ارزش هر برند و ایجاد شهرت نیازمند مدیریتی فعال است. این مدیریت فعال از اولین تصمیم‌گیری در مورد این استراتژی شروع می‌شود. هر چه این روند جلوتر می‌رود لزوم یک فرآیند منظم برای شناسایی شرکا و توسعه استراتژی‌های دو‌جانبه برای ارتقای برند بیشتر احساس می‌شود. اگر چه امروزه برند مشارکتی بسیار جدید و نوپاست و ارزش ایجاد شده در اثر این استراتژی هنوز در گستره میانی و متوسط است اما بسیاری از بازارها با فناوری سطح بالا و رشد سریع به احتمال زیاد متمایل به استفاده از آن خواهند بود. در آینده حوزه‌های زیادی در جامعه بشری با توسعه و رشد سریع مواجه خواهند شد و این امر باعث می‌شود مشتریان بسیار پرمشغله شوند و میل بیشتری برای خریدهای سریع از خود نشان دهند.

این تمایل زمانی که اطمینان به یک محصول یا خدمت به حد کافی بالا باشد، بسیار سریع‌تر نیز خواهد شد و علاج مشغله‌های روزانه مشتریان خواهد بود. در این میان برند نقش بسیار بزرگی در فرآیند تصمیم‌گیری سریع ایفا می‌کند و استراتژی برند مشارکتی نیز به‌عنوان یک راهکار جدید و نو در مقابل سایر روش‌های سنتی توسعه برند ظاهر می‌‌شود. همان‌طور‌که ورود به بخش‌های جدید بازار برای تازه‌واردها سخت‌تر و سخت‌تر می‌شود، استراتژی برند مشارکتی ممکن است به‌عنوان یک استراتژی رشد ارزان و سریع ‌ترجیح داده شود.

منبع: جام جم
مجله خواندنی ها
عناوین برگزیده
جزئیات مدل جدید اندازه گیری خط فقر در ایران
حسین راغفر پژوهشگر حوزه فقر در گفتگو با فرارو
جزئیات مدل جدید اندازه گیری خط فقر در ایران
پربیننده ترین
گزارش تصویری