جنگ ایران و معمای همیشگی واشنگتن؛ خروج از خاورمیانه یا ماندن در منطقه؟
راه سوم آمریکا در خاورمیانه
جنگ ایران بار دیگر محدودیتهای راهبرد آمریکا در خاورمیانه را آشکار کرده است؛ مداخلات نظامی پرهزینه دستاوردهای پایداری نداشتهاند و خروج کامل نیز میتواند خلأ امنیتی ایجاد کند. راهبرد پیشنهادی، کاهش و بازآرایی حضور نظامی، تقویت دیپلماسی هستهای، تنوعبخشی به مسیرهای انرژی، مشروطکردن حمایت از متحدان و همکاری بینالمللی برای تأمین واقعبینانهتر منافع واشنگتن است.
فرارو– فیلیپ اچ. گوردون، مشاور امنیت ملی دولت بایدن و عضو موسسه بروکینگز
به گزارش فرارو به نقل از نشریه فارن افرز، جنگ ایران بار دیگر این پرسش را در واشنگتن مطرح کرده است که آیا آمریکا باید از خاورمیانه خارج شود یا همچنان برای حفاظت از منافع راهبردی خود در منطقه حضور داشته باشد. تجربه سه دهه گذشته نشان میدهد که رؤسایجمهور آمریکا بارها با وعده کاهش تعهدات نظامی به قدرت رسیدهاند، اما بحرانهای منطقهای آنها را دوباره به میدان بازگردانده است. راه برونرفت از این چرخه، نه تشدید مداخلات نظامی و نه رهاکردن کامل خاورمیانه، بلکه اتخاذ راهبردی واقعبینانهتر، با حضور نظامی محدودتر، دیپلماسی فعالتر و همکاری گستردهتر با متحدان است.
میراث مداخلات؛ هزینههای سنگین و دستاوردهای محدود
تجربه رؤسایجمهور آمریکا یادآور جمله مشهور مایکل کورلئونه در فیلم «پدرخوانده: قسمت سوم» است: «درست وقتی فکر میکردم بیرون آمدهام، دوباره مرا به داخل کشاندند.» بیل کلینتون با وعده تمرکز بر اقتصاد وارد کاخ سفید شد، اما درگیر مناقشه اسرائیل و فلسطین و مهار عراقِ صدام حسین شد.
جورج دبلیو بوش سیاست خارجی فروتنانه را وعده داد، اما به جنگ افغانستان و عراق روی آورد. باراک اوباما از چرخش به سوی آسیا سخن گفت، ولی بحرانهای بهار عربی، مبارزه با داعش و مذاکرات هستهای با ایران بخش بزرگی از دوره او را دربر گرفت.
جو بایدن نیز پس از حمله حماس در هفتم اکتبر ۲۰۲۳ دوباره درگیر بحران خاورمیانه شد. دونالد ترامپ که با انتقاد از «جنگهای بیپایان» به قدرت رسید، اکنون با جنگی پرخطر علیه ایران روبهروست.
منتقدان سیاست آمریکا بهدرستی بر هزینههای این رویکرد تأکید میکنند. جنگهای افغانستان و عراق دستکم دو تریلیون دلار هزینه داشته و به کشتهشدن هزاران نظامی آمریکایی و صدها هزار غیرنظامی محلی انجامیدهاند. جنگ ایران نیز هزینههای نظامی، تلفات انسانی، کاهش ذخایر مهمات، فشار بر متحدان، افزایش درآمد نفتی روسیه و اختلالی بیسابقه در بازار جهانی نفت را به همراه داشته است.
بااینحال، نتیجهگیری مبنی بر ضرورت خروج کامل آمریکا از منطقه لزوماً درست نیست. مسئله این نیست که منافع واشنگتن در خاورمیانه از بین رفتهاند، بلکه شیوه تأمین این منافع طی دهههای گذشته پرهزینه و در بسیاری موارد نتیجه معکوس داشته است.
چرا خاورمیانه همچنان اهمیت دارد؟
امنیت انرژی یکی از منافع پایدار آمریکاست. هرچند آمریکا اکنون صادرکننده خالص نفت و گاز است، نفت کالایی جهانی محسوب میشود و اختلال در عرضه آن، قیمتها را در سراسر جهان افزایش میدهد. جنگ ایران و محدودشدن عبورومرور از تنگه هرمز این واقعیت را آشکار کرده است. پیش از جنگ، حدود یکچهارم تجارت دریایی نفت جهان و نزدیک به یکپنجم گاز طبیعی مایع از این گذرگاه عبور میکرد. اختلال در این مسیر قیمت سوخت را افزایش داده و فشار تورمی بر اقتصاد آمریکا و دیگر کشورها وارد کرده است.
جلوگیری از گسترش سلاحهای هستهای نیز اهمیت دارد. دستیابی ایران به سلاح هستهای میتواند خطر تشدید رقابتهای منطقهای را افزایش دهد و کشورهایی مانند عربستان و ترکیه را به دنبالکردن گزینه مشابه ترغیب کند. شکلگیری چند قدرت هستهای رقیب در خاورمیانه، احتمال خطای محاسباتی و استفاده از این سلاحها را افزایش خواهد داد.
در کنار این تهدیدها، منافع اقتصادی نیز مطرحاند. کشورهای شورای همکاری خلیج فارس بیش از پنج تریلیون دلار دارایی در صندوقهای ثروت ملی دارند و سرمایهگذاری گستردهای در اوراق خزانهداری، مراکز داده و فناوری با مشارکت شرکتهای آمریکایی انجام میدهند. بیثباتی منطقهای یا چرخش این کشورها به سوی چین میتواند هزینههای اقتصادی و راهبردی قابلتوجهی برای واشنگتن داشته باشد.
خطرهای خروج کامل از منطقه
طرفداران عقبنشینی معتقدند که بدون حضور آمریکا، کشورهای منطقه ناچار خواهند شد میان خود به تعادل برسند. اما چنین نتیجهای تضمینشده نیست. کشورهای عربی خلیج فارس ممکن است بهجای سازش با ایران، همکاریهای دفاعی خود با پاکستان، ترکیه و چین را گسترش دهند. اسرائیل نیز با احساس آسیبپذیری بیشتر ممکن است به حملات پیشدستانه روی آورد.
تجربه خروج نیروهای آمریکایی از عراق در سال ۲۰۱۱ نیز هشداردهنده است. این اقدام به ثبات منجر نشد و داعش توانست بخشهای گستردهای از عراق و سوریه را تصرف کند؛ تحولاتی که در نهایت آمریکا را به بازگشت نظامی به منطقه واداشت. خروج کامل همچنین میتواند توان واشنگتن برای تأثیرگذاری بر رفتار متحدانش در زمینه حقوق بشر را کاهش دهد، زیرا قطع روابط امنیتی و اطلاعاتی ممکن است نفوذ آمریکا را بهجای افزایش، محدودتر کند.
راهبرد میانه؛ حضور محدودتر و دیپلماسی فعالتر
جایگزین خروج کامل، ادامه سیاستهای نظامی گذشته نیست. تلاش برای تغییر حکومتها با زور، همان فرضیهای را تکرار میکند که در عراق و اکنون در جنگ ایران با محدودیتهای جدی روبهرو شده است. آمریکا باید میان بازدارندگی نظامی و تلاش برای حل دائمی مشکلات سیاسی از طریق زور تفاوت قائل شود.
بازنگری در آرایش نظامی نیز ضروری است. واشنگتن بیش از ۵۰ هزار نظامی در بیش از دوازده پایگاه بزرگ منطقهای دارد؛ تأسیساتی که در برابر پهپادها و موشکها آسیبپذیرند. بهجای بازسازی آنها به شکل پیشین، آمریکا میتواند شبکهای از پایگاههای کوچکتر و پراکندهتر، پناهگاههای محافظتشده، ذخایر توزیعشده مهمات و سامانههای چندلایه دفاع هوایی ایجاد کند. انتقال بخشی از وظایف فرماندهی به خاک آمریکا یا مکانهای امنتر نیز میتواند وابستگی به تأسیسات منطقهای را کاهش دهد.
در موضوع هستهای ایران، دیپلماسی باید ابزار اصلی باقی بماند. خروج ترامپ از توافق هستهای سال ۲۰۱۵ و حملات نظامی در جریان مذاکرات، بیاعتمادی تهران به واشنگتن را افزایش داده است. بااینحال، ترکیبی از تحریمها، مشوقهای اقتصادی، همکاری بینالمللی و بازدارندگی میتواند زمینه توافقی را فراهم کند که محدودیتهای قابلراستیآزمایی بر برنامه هستهای ایران اعمال کند.
امنیت انرژی و بازتعریف روابط با متحدان
کاهش آسیبپذیری در برابر اختلال تنگه هرمز نیز باید در اولویت قرار گیرد. عربستان و امارات در حال توسعه مسیرهای جایگزین انتقال نفت از طریق خطوط لوله هستند. چنین زیرساختهایی هزینهبرند، اما ممکن است در مقایسه با تلاش نظامی برای باز نگهداشتن تنگه، راهکاری پایدارتر باشند. آمریکا همچنین باید وابستگی اقتصاد خود به نفت را کاهش دهد و توسعه انرژیهای تجدیدپذیر را جدیتر دنبال کند.
واشنگتن در روابط با اسرائیل نیز باید از حمایت بیقیدوشرط فاصله بگیرد. کمکهای نظامی و فروش تسلیحات میتواند با رعایت قوانین مربوط به حقوق بشر و کمکهای بشردوستانه مشروط شود. همین منطق درباره شرکای خلیج فارس نیز صدق میکند.
همچنین همکاری با متحدان اروپایی و آسیایی باید جایگزین تصمیمگیری یکجانبه شود.
شکستن چرخه بازگشت به جنگ
هیچ تضمینی وجود ندارد که راهبرد میانه موفق شود، اما جنگ ایران محدودیت قدرت نظامی، آسیبپذیری پایگاهها و هزینه اتکای بیش از حد به تنگه هرمز را آشکار کرده است. دههها مداخله و صرف تریلیونها دلار نتوانستهاند ثبات و صلح پایداری در خاورمیانه ایجاد کنند؛ در مقابل، خروج کامل نیز میتواند خطرهای تازهای به همراه داشته باشد.
هدف آمریکا نباید رهاکردن خاورمیانه باشد، بلکه باید تأمین مجموعهای محدودتر و واقعبینانهتر از منافع خود با هزینهای قابلتحمل باشد. حضور نظامی سنجیده، دیپلماسی فعال، کاهش وابستگی انرژی و همکاری با متحدان میتواند راهی برای خروج از چرخهای باشد که رؤسایجمهور آمریکا بارها وعده پایاندادن به آن را دادهاند.