«توقیف»؛ واژهای که در سینما و تلویزیون مستهلک شد!
همین چند وقت پیش بود که خبر توقیف «شفرونی» منتشر شد، پیش از آن «کوری»، قبلتر «سووشون» و بسیار پیشتر «صد سال به این سالها» و نمونههای متعدد دیگری که هر کدام در مقطعی با عبارتهایی مانند «توقیف»، «توقف پخش» یا «ممانعت از نمایش» مواجه شدند. اما واقعا اگر این آثار در نهایت قرار است دوباره دیده شوند، اساساً فلسفه توقیف آنها چه بوده است؟
حالا دیگر پر بیراه نیست اگر بگوییم «توقیف» به واژهای مستهلک و کماثر در ادبیات ایران، بهویژه در ساحت سینما و تلویزیون تبدیل شده است؛ واژهای که آنقدر تکرار شده و آنقدر آثار مختلف را برای مدتی به محاق برده و دوباره به چرخه نمایش بازگردانده که دیگر به سختی میتوان کارکرد تنبیهی یا حتی بازدارندهای برای آن متصور شد. کافی است نگاهی به روند توقیف آثار نمایشی در چند سال گذشته بیندازیم آثاری که زمانی با دلایلی مختلف از ادامه مسیر بازماندهاند اما مدتی بعد گاه با تغییراتی جزئی و گاه حتی بدون تغییر قابل توجه دوباره مجوز نمایش گرفته و به مخاطب عرضه شدهاند.
همین چند وقت پیش بود که خبر توقیف «شفرونی» منتشر شد، پیش از آن «کوری»، قبلتر «سووشون» و بسیار پیشتر «صد سال به این سالها» و نمونههای متعدد دیگری که هر کدام در مقطعی با عبارتهایی مانند «توقیف»، «توقف پخش» یا «ممانعت از نمایش» مواجه شدند. اما واقعا اگر این آثار در نهایت قرار است دوباره دیده شوند، اساساً فلسفه توقیف آنها چه بوده است؟
اگر قرار است اثری به دلیل احتمال ایجاد آسیب اجتماعی یا نگرانی درباره تأثیر آن بر مخاطب توقیف شود، انتظار منطقی این است که پس از رفع توقیف نیز بتوان نشانهای از همان آسیب ادعایی را در جامعه مشاهده کرد اما تجربه بسیاری از این آثار نشان داده است که چنین اتفاقی رخ نداده است. نه جامعه با پخش آنها دچار بحران شده و نه نمایش این آثار آنگونه که در زمان توقیف تصور میشد، پیامدهای گستردهای به دنبال داشته است.
حتی میتوان یک قدم جلوتر رفت اگر پخش دوباره یک اثر بدون تغییرات اساسی، امکانپذیر است و نمایش آن در نهایت آسیبی به جامعه وارد نمیکند، شاید مسئله اصلی این باشد که چرا از ابتدا توقیفش کردیم؟ چه اتفاقی قرار بود با پخش آن رخ دهد که با گذشت چند ماه یا چند سال دیگر رخ دادن آن محتمل نیست؟ اگر پاسخ این است که اثر از ابتدا واجد آن میزان از خطر اجتماعی نبوده، پس توقیف نهتنها مسئله را حل نکرده، بلکه صرفاً زمان و هزینهای را به یک فرایند فرهنگی تحمیل کرده است.
مسئله البته دفاع بیقیدوشرط از همه آثار و نادیده گرفتن ضوابط نیست. طبیعی است که تولید و انتشار هر اثر هنری تابع قوانین و مقررات باشد اما توقیف زمانی معنا و کارکرد خود را از دست میدهد که به جای آخرین راهکار، به واکنشی معمول و تکرارشونده تبدیل شود واکنشی که یک اثر را مدتی از دسترس مخاطب خارج میکند و سپس همان اثر، با فاصلهای کوتاه یا بلند، دوباره به همان مخاطب بازمیگردد اما شاید بهتر باشد پیش از هر توقیف، این سؤال ساده اما مهم پرسیده شود که اگر قرار است چندی بعد همین اثر را بدون نگرانی از پیامدهای اجتماعیاش منتشر کنیم، آیا اساساً ضرورتی برای توقیف آن وجود داشته است؟