ترنج موبایل
کد خبر: ۱۰۰۳۵۱۲

سازمان سیا چگونه شکل گرفت؟

سازمان سیا چگونه شکل گرفت؟

کنگره آمریکا نیز در بررسی حمله به پرل هاربر به این نتیجه رسید که نبود یک ساختار متمرکز اطلاعاتی، یکی از عوامل ضعف آمریکا بوده است. به این ترتیب، فشار برای ایجاد یک سازمان اطلاعاتی جدید افزایش یافت.

سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا، یا CIA، در ۱۸ سپتامبر ۱۹۴۷ و پس از امضای «قانون امنیت ملی» از سوی هری اس. ترومن، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، رسماً تأسیس شد. سازمانی که در ابتدا قرار بود بیشتر بر جمع‌آوری و تحلیل اطلاعات متمرکز باشد، به‌تدریج به یکی از مهم‌ترین ابزارهای سیاست خارجی و عملیات مخفی آمریکا در جهان تبدیل شد. 

به گزارش فرارو به نقل از اینتلیجنس، رئیس سازمان اطلاعات مرکزی که با عنوان DCIA شناخته می‌شود، ریاست این نهاد را برعهده دارد و به مدیر اطلاعات ملی آمریکا گزارش می‌دهد. وظایف سیا شامل جمع‌آوری اطلاعات از منابع انسانی و روش‌های دیگر، ارزیابی و توزیع اطلاعات مرتبط با امنیت ملی، هماهنگی بخشی از عملیات جمع‌آوری اطلاعات در خارج از آمریکا و انجام مأموریت‌های اطلاعاتی مورد دستور رئیس‌جمهور یا مدیر اطلاعات ملی است. 

با این حال، سیا به لحاظ قانونی فاقد اختیارات پلیسی، قدرت احضار افراد یا مسئولیت‌های مربوط به اجرای قانون و امنیت داخلی در خاک آمریکاست. 

از شکست پرل هاربر تا تولد یک سازمان اطلاعاتی

پیش از جنگ جهانی دوم، آمریکا فاقد یک سرویس اطلاعاتی خارجی متمرکز بود. حمله ژاپن به پرل هاربر در دسامبر ۱۹۴۱ یکی از مهم‌ترین نشانه‌های ضعف ساختار اطلاعاتی آمریکا بود؛ ضعفی که در نهایت واشنگتن را به فکر ایجاد یک سازمان متمرکز انداخت. 

در جریان جنگ جهانی دوم، «دفتر خدمات راهبردی» یا OSS به رهبری ژنرال ویلیام دونووان ایجاد شد. ایده دونووان، استفاده از تجربه سرویس‌های اطلاعاتی بریتانیا بود. نیروهای OSS در اروپا و آسیا در پشت خطوط دشمن فعالیت می‌کردند، با گروه‌های مقاومت ارتباط داشتند و اطلاعات نظامی و سیاسی جمع‌آوری می‌کردند. 

یکی از نیروهای این سازمان، آلن دالس، بعدها به یکی از مشهورترین مدیران سیا تبدیل شد. 

با پایان جنگ، اما سؤال مهمی در واشنگتن مطرح شد: آیا چنین سازمانی در دوران صلح نیز ضروری است؟ 

پس از تسلیم ژاپن در سال ۱۹۴۵، OSS منحل شد و مسئولیت جمع‌آوری اطلاعات برای مدتی به نهادهای اطلاعاتی ارتش آمریکا بازگشت. 

قانون امنیت ملی ۱۹۴۷؛ تولد سیا

انحلال OSS پایان ماجرا نبود. تجربه پرل هاربر و آغاز جنگ سرد، نگرانی سیاست‌گذاران آمریکایی از قدرت اتحاد جماهیر شوروی را افزایش داده بود. 

کنگره آمریکا نیز در بررسی حمله به پرل هاربر به این نتیجه رسید که نبود یک ساختار متمرکز اطلاعاتی، یکی از عوامل ضعف آمریکا بوده است. به این ترتیب، فشار برای ایجاد یک سازمان اطلاعاتی جدید افزایش یافت. 

سرانجام با تصویب قانون امنیت ملی ۱۹۴۷، سیا شکل گرفت. 

البته تصویری که ترومن از این سازمان داشت، الزاماً با مسیری که سیا در سال‌های بعد طی کرد یکسان نبود. قرار بود این سازمان عمدتاً به جمع‌آوری و تحلیل اطلاعات بپردازد، اما خیلی زود عملیات مخفی به یکی از ارکان اصلی فعالیت آن تبدیل شد. 

دستورالعمل NSC ۱۰/۲ نیز به سیا امکان انجام عملیات مخفی علیه اهداف خارج از آمریکا را داد. 

قانون سیا در سال ۱۹۴۹ نیز ساختار سازمان را تثبیت و منابع مالی آن را مشخص کرد. مدیران نخستین سیا عمدتاً سابقه نظامی داشتند، هرچند این سازمان در ساختار رسمی خود نهادی غیرنظامی بود. 

سیا در نخستین سال‌های جنگ سرد

سیا در سال‌های نخست فعالیت خود با بحران‌های متعددی روبه‌رو شد. در سال ۱۹۴۸، محاصره برلین غربی توسط شوروی یکی از نخستین بحران‌های جدی جنگ سرد بود. در همان سال نیز نخستین جنگ اعراب و اسرائیل آغاز شد. 

سیا در هر دو مورد با کمبود اطلاعات مواجه بود. اما همزمان، آژانس به‌سرعت وارد مجموعه‌ای از عملیات برای مقابله با گسترش کمونیسم شد. یکی از نخستین نمونه‌های مهم، انتخابات ایتالیا در سال ۱۹۴۸ بود؛ انتخاباتی که در آن حزب کمونیست ایتالیا رقیب جدی نیروهای طرفدار غرب محسوب می‌شد. 

اسناد منتشرشده پس از پایان جنگ سرد نشان داد که سیا در تلاش برای حمایت از احزاب همسو با واشنگتن در این انتخابات نقش داشته است. این رویداد را می‌توان یکی از نخستین نمونه‌های دخالت سیاسی سیا در امور داخلی یک کشور خارجی دانست. 

ویتنام؛ سیا وارد میدان می‌شود

در همان سال‌ها، جنگ فرانسه با نیروهای ویت‌مین در هندوچین نیز به یکی دیگر از عرصه‌های فعالیت سیا تبدیل شد. 

فرانسه برای جمع‌آوری اطلاعات درباره نیروهای کمونیست از آمریکا کمک خواست و سیا نیز در این زمینه وارد عمل شد. این سازمان همچنین شرکتی با نام «شرکت حمل‌ونقل هوایی غیرنظامی» ایجاد کرد که وظیفه انتقال تجهیزات و تدارکات برای نیروهای فرانسوی را برعهده داشت. 

شکست فرانسه در جنگ اول هندوچین، اما به معنای پایان فعالیت‌های سیا در منطقه نبود. 

دهه ۱۹۵۰؛ مجموعه‌ای از شکست‌ها

دهه ۱۹۵۰ برای سیا با مجموعه‌ای از شکست‌های اطلاعاتی همراه بود. تلاش‌های این سازمان برای ایجاد ناآرامی در داخل اتحاد شوروی به دلیل قدرت ضدجاسوسی شوروی عمدتاً ناکام ماند. در اروپای شرقی نیز بسیاری از عملیات‌ها برای تضعیف نفوذ شوروی نتیجه مطلوبی نداشت. 

جنگ کره در سال ۱۹۵۰ یکی دیگر از نمونه‌های ضعف اطلاعاتی سیا بود. سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا از آغاز جنگ غافلگیر شد و به دلیل کمبود منابع اطلاعاتی در کره شمالی نتوانست نقش مؤثری ایفا کند. 

پیروزی کمونیست‌ها در چین نیز چالش دیگری بود. سیا اطلاعات محدودی درباره ساختار حکومت جدید چین داشت و برخی عملیات‌های مخفی این سازمان در این کشور با شکست‌های سنگین مواجه شد. 

این ناکامی‌ها یک مشکل اساسی را آشکار کرد: سیا هنوز در بخش‌هایی از جهان، به‌ویژه آسیا و اروپای شرقی، تصویر دقیقی از تحولات سیاسی و امنیتی نداشت. 

ایران و گواتمالا؛ دو عملیات که سیا را جسورتر کرد

در کنار این شکست‌ها، سیا در دهه ۱۹۵۰ دو عملیات مهم را با موفقیت پیش برد؛ عملیات‌هایی که بعدها بخش مهمی از تاریخ این سازمان را شکل دادند. نخستین مورد، ایران بود. 

پس از ملی شدن صنعت نفت ایران توسط دولت محمد مصدق در سال ۱۹۵۱، آمریکا و بریتانیا در برابر دولت او قرار گرفتند. در سال ۱۹۵۳، عملیات موسوم به آژاکس با مشارکت سیا و سرویس اطلاعاتی بریتانیا برای برکناری مصدق اجرا شد و محمدرضا پهلوی، شاه ایران، بار دیگر قدرت بیشتری به دست آورد. 

این عملیات در کوتاه‌مدت موفقیت‌آمیز بود، اما پیامدهای سیاسی آن سال‌ها بعد و به‌ویژه پس از انقلاب ۱۳۵۷ ایران، به موضوعی مهم در روابط تهران و واشنگتن تبدیل شد. مورد دوم، گواتمالا بود. 

خاکوبو آربنز، رئیس‌جمهور گواتمالا، سیاست اصلاحات ارضی را دنبال می‌کرد و بخشی از منافع شرکت‌های آمریکایی در این کشور تحت تأثیر قرار گرفت. سیا در سال ۱۹۵۴ عملیات PBSUCCESS را برای برکناری آربنز اجرا کرد. 

آربنز در نهایت کنار رفت و حکومت نظامی جایگزین او شد. با این حال، این تغییر سیاسی به بی‌ثباتی و درگیری‌های طولانی‌مدت در گواتمالا انجامید. 

موفقیت‌هایی که مسیر سیا را تغییر دادند

عملیات ایران و گواتمالا اعتمادبه‌نفس بیشتری به سیا داد. سازمانی که قرار بود در وهله نخست یک نهاد جمع‌آوری و تحلیل اطلاعات باشد، اکنون به این نتیجه رسیده بود که می‌تواند در تحولات سیاسی کشورهای دیگر نیز نقش مستقیم ایفا کند. 

جنگ سرد نیز چنین رویکردی را تقویت می‌کرد. از نگاه سیاست‌گذاران آمریکایی، رویارویی مستقیم نظامی با اتحاد شوروی می‌توانست به یک جنگ فاجعه‌بار منجر شود. در چنین شرایطی، عملیات مخفی، جاسوسی و جنگ اطلاعاتی اهمیت بیشتری پیدا می‌کرد. 

به این ترتیب، سیا در سال‌های بعد منابع قابل توجهی را به عملیات مخفی اختصاص داد و به تدریج تصویری بسیار متفاوت از تصور اولیه ترومن پیدا کرد. 

میراث پیچیده سال‌های نخست

سال‌های اولیه فعالیت سیا یک تناقض مهم را نشان می‌دهد: سازمانی که در حوزه عملیات مخفی موفقیت‌هایی به دست آورد، در برخی حوزه‌های اصلی اطلاعاتی با شکست‌های جدی مواجه شد. 

سیا در ایران و گواتمالا توانست تغییرات سیاسی مورد نظر واشنگتن را رقم بزند، اما در کره، چین و اروپای شرقی بارها غافلگیر شد. در حوزه ضدجاسوسی نیز شوروی توانست در برخی موارد به ساختارهای اطلاعاتی غرب نفوذ کند. نفوذ شوروی در پروژه منهتن و فعالیت شبکه کمبریج پنج نمونه‌هایی از این وضعیت بود. 

در کنار این موارد، برخی برنامه‌های محرمانه سیا نیز بعدها به رسوایی تبدیل شدند. MKUltra، برنامه آزمایش‌های مربوط به کنترل ذهن، یکی از مشهورترین نمونه‌هاست. 

در نهایت، میراث نخستین سال‌های سیا فقط به موفقیت‌ها محدود نمی‌شود. این دوره، سازمانی را شکل داد که از یک نهاد صرفاً اطلاعاتی فاصله گرفت و به یکی از مهم‌ترین ابزارهای عملیات مخفی آمریکا تبدیل شد؛ مسیری که آثار آن در بسیاری از بحران‌های سیاسی جنگ سرد و حتی دهه‌های پس از آن ادامه پیدا کرد.

ارسال نظرات
خط داغ