فارنافرز تحلیل کرد؛
جنگ ایران و آمریکا چگونه یمن را وارد مرحله تازه کرد؟
اکنون، جنگ ایران میتواند مرحله جدیدی را آغاز کند؛ مرحلهای که در آن توانایی مشترک ایران و حوثیها برای اثرگذاری بر تجارت انرژی، به یک ابزار راهبردی تبدیل شود.
یک نشریه آمریکایی در گزارشی تحلیلی نوشت: پیشرویهای اخیر حوثیها در یمن فقط یک تحول در جنگ داخلی این کشور نیست؛ این تحولات میتواند بخشی از یک معادله بزرگتر در خاورمیانه باشد: تلاش ایران و متحدانش برای افزایش قدرت چانهزنی از طریق کنترل یا تهدید مهمترین گلوگاههای دریایی منطقه.
به گزارش فرارو به نقل از فارنافرز، حوثیها در بحبوحه جنگ ایران، فرصت تازهای برای تغییر موازنه قدرت در یمن یافتهاند. طی روزهای اخیر، این گروه مجموعهای از عملیات نظامی را علیه عربستان سعودی و نیروهای دولت یمن آغاز کرده است؛ عملیاتی که همزمان با تشدید فشارها بر یکی از حیاتیترین مسیرهای انتقال انرژی در منطقه رخ میدهد.
روز سهشنبه، حوثیها موجی از حملات پهپادی و موشکهای بالستیک را علیه عربستان سعودی انجام دادند که به آتشسوزی در تأسیسات نفتی جنوب این کشور و زخمی شدن بیش از ۷۰ نفر انجامید. دو روز بعد، نیروهای این گروه پس از چند روز نبرد سنگین، نیروهای دولتی مورد حمایت عربستان را در امتداد ساحل دریای سرخ شکست دادند و بندر راهبردی مُخا را تصرف کردند.
روز جمعه نیز دولت یمن اعلام کرد حوثیها جزیره پریم را در دهانه تنگه بابالمندب به کنترل خود درآوردهاند؛ جزیرهای که در یکی از حساسترین نقاط اتصال دریای سرخ به اقیانوس هند قرار دارد.
این تحول اهمیت فراتر از جغرافیای یمن دارد. کنترل مُخا و پریم به حوثیها امکان میدهد نفوذ خود را بر یکی از مهمترین مسیرهای کشتیرانی جهان افزایش دهند؛ مسیری که در شرایط جنگ ایران، اهمیت آن برای انتقال نفت عربستان سعودی چند برابر شده است.
از مُخا تا بابالمندب؛ یک تغییر در موازنه قدرت
تا پیش از این تحولات، مُخا یکی از پایگاههای مهم نیروهای ضدحوثی و سدی در برابر پیشروی این گروه در امتداد ساحل دریای سرخ بود. سقوط این بندر، عملاً وضعیت موجودی را که از زمان آتشبس ۲۰۲۲ تا حد زیادی برقرار مانده بود، متزلزل کرده است.
اهمیت پریم حتی بیشتر است. این جزیره در دهانه بابالمندب قرار دارد؛ تنگهای که دریای سرخ را به اقیانوس هند متصل میکند. در صورت تثبیت کنترل حوثیها بر این منطقه، این گروه میتواند به بازیگری تعیینکننده در یکی از حساسترین گلوگاههای تجارت جهانی تبدیل شود.
در این معنا، پیروزی حوثیها در یمن فقط یک پیروزی برای خود آنها نیست. این تحول میتواند به افزایش قدرت چانهزنی ایران نیز منجر شود.
مسئله اصلی آن است که جنگ ایران، اهمیت دریای سرخ را برای عربستان افزایش داده است. در شرایطی که تردد از تنگه هرمز با محدودیت مواجه شده، دریای سرخ به مسیر جایگزینی برای انتقال نفت عربستان تبدیل شده است. بنابراین، هرگونه افزایش توانایی حوثیها برای تهدید کشتیها یا زیرساختهای دریایی، مستقیماً بر محاسبات امنیتی و اقتصادی ریاض اثر میگذارد.
جبهه دوم جنگ ایران
زمانبندی اقدامات حوثیها تصادفی به نظر نمیرسد. این گروه در حالی حملات خود علیه منافع عربستان را تشدید کرده که جنگ ایران، آسیبپذیریهای تازهای برای ریاض ایجاد کرده است. از ماه ژوئیه، حملات حوثیها به منافع عربستان شدت گرفت و صادرات نفت سعودی از مسیر بابالمندب نیز بهشدت کاهش یافت.
حوثیها اکنون حتی زیرساختها و کشتیهای نزدیک مجموعه بندری ینبع را تهدید میکنند؛ اقدامی که میتواند مسیر انتقال نفت عربستان به سمت شمال و از طریق مصر را نیز با مشکل مواجه کند. به این ترتیب، جنگ یمن بیش از گذشته با جنگ ایران درهم تنیده شده است.
رهبران حوثی البته اقدامات خود را عمدتاً با مسائل داخلی یمن توضیح میدهند. اما همزمانی عملیات آنها با جنگ ایران و افزایش فشار بر مسیرهای انتقال انرژی عربستان، این پرسش را مطرح میکند که آیا یمن در حال تبدیل شدن به جبههای ثانویه در رویارویی گستردهتر تهران و واشنگتن نیست.
از منظر ایران، چنین وضعیتی میتواند بسیار ارزشمند باشد: فشار بر عربستان بدون نیاز به ورود مستقیم تهران به یک جنگ گستردهتر.
چرا حوثیها اکنون جسورتر شدهاند؟
حوثیها مدتها از وضعیت «نه جنگ، نه صلح» در یمن ناراضی بودند. پس از آتشبس، جنگ داخلی عملاً متوقف شد، اما توافق سیاسی نهایی حاصل نشد.
در سال ۲۰۲۳، سازمان ملل در مذاکراتی برای دستیابی به یک نقشه راه سیاسی نقشآفرینی کرد. بر اساس این طرح، حوثیها میتوانستند در ازای آتشبس دائمی و آغاز روند سیاسی، از بخشی از منابع نفت و گاز کشور بهرهمند شوند و امکان پرداخت حقوق کارکنان بخش دولتی نیز فراهم شود.
برای گروهی که بخش عمده منابع هیدروکربنی یمن را در اختیار ندارد و از اقتصاد بینالمللی کنار گذاشته شده است، این توافق میتوانست دستاورد مهمی باشد.
اما حوثیها مسیر دیگری را انتخاب کردند. آنها در جریان جنگ غزه، حمله به کشتیرانی در دریای سرخ را بهعنوان نشانه حمایت از حماس آغاز کردند و در عین حال بر این محاسبه تکیه داشتند که در صورت نیاز، دوباره میتوانند به میز مذاکره بازگردند.
در ادامه، ایالات متحده و اسرائیل حملات سنگینی علیه زیرساختهای حوثیها انجام دادند. در بهار ۲۰۲۵، دولت ترامپ در جریان عملیات «راف رایدر» بیش از یکهزار حمله هوایی انجام داد و اسرائیل نیز بعدتر زیرساختهای حوثیها را هدف قرار داد و رهبران ارشد این گروه را ترور کرد. با این حال، نتیجه برخلاف انتظار بود.
این عملیاتها ظاهراً نهتنها حوثیها را از میدان خارج نکرد، بلکه اعتمادبهنفس آنها را افزایش داد. حمله به کشتیرانی جهانی جایگاه حوثیها را در «محور مقاومت» تقویت کرد و به آنها این امکان را داد که خود را بهعنوان بازیگری با توانایی تأثیرگذاری بر تجارت جهانی معرفی کنند.
شبکهای که دیگر صرفاً به ایران وابسته نیست
یکی از مهمترین تغییرات در موقعیت حوثیها، افزایش توانایی آنها برای تأمین و توسعه مستقل ظرفیت نظامی است. در جریان جنگ غزه، روسیه اطلاعاتی را در اختیار حوثیها قرار داد تا در هدف قرار دادن کشتیها به آنها کمک کند و حتی موضوع ارائه تسلیحات پیشرفته به این گروه نیز مطرح شد.
همزمان، حوثیها شبکههای تأمین و مالی متنوعتری ایجاد کرده و ظرفیت تولید داخلی تسلیحات خود را افزایش دادهاند. این بدان معناست که توان نظامی حوثیها دیگر صرفاً تابع جریان مستقیم تسلیحات از ایران نیست. همین مسئله، محاسبات منطقهای را پیچیدهتر میکند. تهران همچنان نفوذ گستردهای بر حوثیها دارد، اما این گروه اکنون توانایی بیشتری برای اتخاذ ابتکار عمل مستقل پیدا کرده است.
به بیان دیگر، ایران لزوماً برای اثرگذاری بر جنگ یمن نیازی به فرماندهی مستقیم عملیات حوثیها ندارد. کافی است شرایط منطقهای به گونهای شکل گیرد که منافع تهران و محاسبات حوثیها در یک نقطه به هم برسند.
خط قرمز عربستان
اما محاسبه حوثیها ممکن است با یک اشتباه اساسی روبهرو باشد: این تصور که عربستان در برابر افزایش فشارها بهسرعت عقبنشینی خواهد کرد.
وابستگی روزافزون ریاض به دریای سرخ، در عمل میتواند نتیجه معکوسی داشته باشد و عربستان را به مقابله جدیتر با حوثیها سوق دهد. ریاض در ماههای اخیر تلاش کرده است شبکهای از شرکای امنیتی خود را گسترش دهد. تشکیل یک ائتلاف دفاع دریایی ۱۴ کشوری برای دریای سرخ و امضای توافق دفاع متقابل با ترکیه و پاکستان بخشی از همین تلاش است. اما ارزش واقعی این ترتیبات هنوز روشن نیست.
تا اینجا، نه ترکیه و نه پاکستان مستقیماً وارد جنگ یمن نشدهاند و اسلامآباد نیز تأیید کرده است که توافق مکه در واکنش به جنگ یمن فعال نشده است.
با این حال، اهمیت این توافقها صرفاً نظامی نیست. عربستان پس از مداخله نظامی در یمن در سال ۲۰۱۵، با انتقادهای بینالمللی مواجه شد و اکنون تلاش دارد از طریق ایجاد ائتلافهای جدید، هزینه سیاسی و دیپلماتیک هرگونه اقدام آینده را کاهش دهد.
آیا آمریکا وارد جنگ میشود؟
این پرسش، شاید مهمترین متغیر در معادله جدید باشد. عربستان همچنان به دنبال حمایت واشنگتن است، اما مشارکت مستقیم آمریکا در یک کارزار جدید علیه حوثیها قطعی نیست.
ایالات متحده همزمان درگیر الزامات جنگ ایران است و بسیاری از ظرفیتهای نظامی این کشور در منطقه برای مقابله با تهدیدهای مرتبط با تنگه هرمز به کار گرفته شدهاند. از سوی دیگر، واشنگتن مایل است آتشبسی را که از مه ۲۰۲۵ با حوثیها برقرار بوده حفظ کند. بنابراین، حتی اگر سقوط مُخا و پریم فشار بر دولت ترامپ را برای واکنش افزایش دهد، واشنگتن ممکن است در برابر درخواستهای عربستان برای حملات گستردهتر مقاومت کند؛ بهویژه اگر چنین اقدامی خطر گرفتار شدن آمریکا در یک جنگ جدید و طولانی را افزایش دهد.
در آستانه انتخابات میاندورهای نیز ورود به یک جنگ تازه در خاورمیانه میتواند هزینه سیاسی قابل توجهی برای دولت آمریکا داشته باشد.
ضعف اصلی در جبهه ضدحوثی
مشکل عربستان فقط حوثیها نیستند؛ مشکل بزرگتر، ضعف جبههای است که قرار است در برابر آنها مقاومت کند. دولت یمن همچنان از چنددستگی داخلی رنج میبرد. تلاش ریاض برای یکپارچه کردن نیروهای نظامی دولتی نیز تاکنون نتوانسته یک ساختار کاملاً منسجم در میدان نبرد ایجاد کند.
خروج امارات از یمن و کنار رفتن شورای انتقالی جنوب، بخشی از ظرفیت مهم ائتلاف ضدحوثی را از میان برده است. تصرف سریع مُخا این ضعف را آشکارتر کرد. گزارشهایی درباره اختلاف میان نیروهای وابسته به دولت و نیروهای جنوبی، تصویری از ائتلافی ارائه میدهد که حتی در لحظهای حساس قادر نیست منافع و فرماندهی واحدی ایجاد کند.
اگر حوثیها بتوانند مناطق تصرفشده را تثبیت کنند، شکست مُخا میتواند بیش از آنکه یک شکست تاکتیکی باشد، ضربهای روانی به کل جبهه ضدحوثی وارد کند.
«گلوگاه دوگانه»؛ راهبرد بزرگتر ایران
در نهایت، اهمیت تحولات یمن را باید در کنار تنگه هرمز دید. در بخش مهمی از جنگ، عربستان روزانه بین ۳ تا ۵ میلیون بشکه نفت را از بنادر خود در دریای سرخ صادر کرده است. این مسیر اکنون به پشتوانهای حیاتی برای اقتصاد عربستان و بازار جهانی انرژی تبدیل شده است.
ایران از یک سو توانایی اثرگذاری بر تنگه هرمز را دارد و حوثیها از سوی دیگر میتوانند بابالمندب را تهدید کنند. این همان چیزی است که میتوان آن را یک «گلوگاه دوگانه» نامید. در چنین سناریویی، ایران و شریک منطقهایاش میتوانند همزمان بر دو مسیر مهم انتقال انرژی و تجارت جهانی فشار وارد کنند.
اگر این وضعیت تثبیت شود، تهران و حوثیها عملاً به یکی از مهمترین دروازهبانان تجارت دریایی جهان تبدیل خواهند شد. این الزاماً به معنای کنترل مستقیم این گذرگاهها نیست. حتی توانایی ایجاد اختلال در آنها نیز میتواند برای افزایش قدرت چانهزنی کافی باشد.
خطر سرایت جنگ به شاخ آفریقا
تحولات اخیر همچنین نشان میدهد که جنگ یمن دیگر محدود به مرزهای این کشور نیست. حوثیها روابط خود را با گروههای مسلح در عراق، سومالی، سودان و دیگر نقاط شاخ آفریقا گسترش دادهاند. استفاده از شبهنظامیان عراقی در حملات علیه عربستان نیز نشان میدهد که مرز میان جنگ یمن و جنگ ایران بیش از گذشته در حال محو شدن است.
طی یک دهه گذشته، پیامدهای جنگ داخلی یمن ابتدا به عربستان و امارات و سپس به دریای سرخ سرایت کرد.
اکنون، جنگ ایران میتواند مرحله جدیدی را آغاز کند؛ مرحلهای که در آن توانایی مشترک ایران و حوثیها برای اثرگذاری بر تجارت انرژی، به یک ابزار راهبردی تبدیل شود.
در این شرایط، یمن ممکن است دیگر صرفاً میدان رقابت قدرتهای منطقهای نباشد. این کشور میتواند به عرصه رقابت همزمان اسرائیل، ایران، روسیه، ترکیه و ایالات متحده بدل شود. و این بار، موضوع فقط یمن نیست؛ موضوع یکی از حساسترین گلوگاههای دریایی جهان است.
دو انتخاب دشوار پیش روی ریاض
عربستان اکنون با یک دوراهی دشوار مواجه است. گزینه نخست، تشدید نظامی است: ریاض میتواند از پیشرویهای اخیر حوثیها برای جلب حمایت بینالمللی و آغاز کارزاری بزرگتر استفاده کند؛ کارزاری که احتمالاً آمریکا و شرکای جدید عربستان را نیز تحت فشار قرار خواهد داد تا وارد میدان شوند. اما چنین اقدامی ممکن است یک مشکل قدیمی را حل نکند: ضعف ساختاری ائتلاف ضدحوثی.
گزینه دوم، پذیرش دستاوردهای حوثیها و حرکت سریع به سوی مذاکره است. این گزینه نیز خطرناک است. عقبنشینی عربستان پس از شکستهای اخیر میتواند ائتلاف ضدحوثی را بیش از پیش تضعیف کند و حوثیها را به این نتیجه برساند که فشار نظامی، بهترین راه برای دستیابی به امتیازات سیاسی است.
در نتیجه، هر دو گزینه هزینه دارند.
تشدید نامحدود جنگ میتواند به سود حوثیها تمام شود؛ تسلیم شدن نیز میتواند جاهطلبیهای آنها را افزایش دهد.
راه سوم؛ فشار برای مذاکره، نه جنگ برای پیروزی
با وجود این، هنوز یک گزینه سوم وجود دارد. هدف عملیات نظامی احتمالی عربستان نباید شکست کامل حوثیها باشد؛ چنین هدفی در شرایط کنونی واقعبینانه نیست. هدف باید محدودتر و سیاسیتر باشد: متوقف کردن پیشروی حوثیها، افزایش هزینه ادامه جنگ و وادار کردن این گروه به بازگشت به میز مذاکره.
این همان تفاوت میان «جنگ برای پیروزی» و «فشار نظامی برای دستیابی به توافق» است. تجربه سال ۲۰۲۱ نیز نشان داد که یک عملیات نظامی هماهنگ، زمانی میتواند مؤثر باشد که هدف آن بازگرداندن حوثیها به مذاکرات باشد، نه نابودی کامل این گروه.
اما برای تکرار چنین الگویی، ابتدا باید شکافهای درون جبهه ضدحوثی ترمیم شود. عربستان، دولت یمن و شرکای منطقهای و بینالمللی آنها باید یک چشمانداز سیاسی معتبر برای آینده یمن ارائه کنند؛ چشماندازی که نه فقط نگرانیهای امنیتی عربستان، بلکه مطالبات سیاسی و اقتصادی طرفهای یمنی را نیز دربرگیرد.
در مقابل، حوثیها نیز باید بپذیرند که کنترل نظامی تمام یمن یا تحمیل خواستههای حداکثری بر همسایگان، راهی برای ایجاد یک نظم سیاسی پایدار نیست.
زمان برای دیپلماسی، اما نه برای تعلل
بحران کنونی شاید آخرین فرصت برای جلوگیری از ورود یمن به دور تازهای از جنگ منطقهای نباشد، اما پنجره دیپلماسی در حال کوچک شدن است. هرچه حوثیها مناطق بیشتری را تصرف و موقعیت خود در بابالمندب را تثبیت کنند، بازگرداندن آنها به میز مذاکره دشوارتر خواهد شد. از سوی دیگر، هرچه عربستان بیشتر به گزینه نظامی متوسل شود، احتمال تبدیل جنگ یمن به بخشی از جنگ گستردهتر ایران افزایش مییابد.
بنابراین، راهبرد مؤثر نه در انفعال ریاض نهفته است و نه در یک کارزار نظامی بیپایان. راهحل، ترکیبی از مهار نظامی، فشار اقتصادی، بازسازی ائتلاف ضدحوثی و دیپلماسی جدی است.
هدف باید ایجاد شرایطی باشد که حوثیها دریابند ادامه پیشروی نظامی دیگر سودی برای آنها ندارد و در عین حال، مذاکره بتواند منافع ملموسی برایشان ایجاد کند.
احیای یک توافق سیاسی آسان نخواهد بود و احتمالاً به سرعت نیز اتفاق نخواهد افتاد. اما گزینه جایگزین بسیار خطرناکتر است: بازگشت به جنگی طولانی، فرسایشی و منطقهای. جنگی که ممکن است آغاز کردنش آسان باشد، اما همانطور که تجربه خاورمیانه بارها نشان داده است، پایان دادن به آن بسیار دشوارتر خواهد بود.