ترنج موبایل
کد خبر: ۹۹۷۳۱۷

گزارش خبرگزاری فرانسه از مدرسه میناب؛ داغی که هنوز بر دل خانواده‌هاست

شش ماه پس از حمله به مدرسه شجره طیبه در شهر میناب، خانواده‌های قربانیان همچنان با داغ از دست دادن فرزندانشان زندگی می‌کنند.

تبلیغات
تبلیغات

خبرگزاری فرانسه در گزارشی نوشت: شش ماه از حمله به مدرسه «شجره طیبه» در شهر میناب در جنوب ایران می‌گذرد؛ حمله‌ای که دست‌کم ۱۵۵ نفر، عمدتاً کودکان، در آن جان باختند. 

به گزارش فرارو، خبرگزاری فرانسه در ادامه نوشت: خانواده‌های قربانیان همچنان با اندوه و خاطرات آخرین لحظات زندگی فرزندانشان دست‌وپنجه نرم می‌کنند و برخی از آنان می‌گویند پس از این حادثه، دیگر توان برنامه‌ریزی برای آینده را ندارند.

معصومه ذاکری هنوز جزئیات آخرین شبی را که با دختر ۹ ساله‌اش، مطهره، گذراند به یاد دارد؛ دختری که در نخستین ساعات حمله آمریکا و اسرائیل به ایران به مدرسه‌اش کشته شد. آن شب، مطهره با هیجان درباره تعطیلات پیش رو، مراسم‌های عروسی که قرار بود برگزار شود و لباس‌هایی که می‌خواست بخرد، صحبت کرده بود.  

مطهره پیش از والدینش از خواب بیدار شد و با اتوبوس راهی مدرسه شجره طیبه در شهر میناب در جنوب ایران شد. چند ساعت بعد، حملات هوایی علیه ایران آغاز شد و در تماسی تلفنی از ذاکری خواسته شد برای بردن دخترش به خانه به مدرسه مراجعه کند. اما او به‌موقع نرسید؛ چرا که پیش از رسیدن مادر، حمله هوایی مدرسه را هدف قرار داده بود و دست‌کم ۱۵۵ نفر، که بیشتر آنها مانند دختر ذاکری کودک بودند، جان خود را از دست دادند.

جسد مطهره بعدازظهر همان روز پیدا شد و مادرش می‌گوید او را از روی گوشواره‌ها و دستبندش شناسایی کردند.

ذاکری می‌گوید پس از پیدا شدن پیکر دخترش، حاضر نشد آن را ببیند؛ چرا که نمی‌خواست تصویر پیکر آسیب‌دیده، آخرین خاطره زیبایی را که از فرزندش در ذهن داشت، تحت‌الشعاع قرار دهد.

دو موشک از نوع تاماهاوک به مدرسه اصابت کرد.

سازمان‌های حقوق بشری، از جمله عفو بین‌الملل، آمریکا را مسئول این حمله دانسته‌اند. روزنامه نیویورک‌تایمز نیز گزارش داده است که یک موشک آمریکایی تاماهاوک به مدرسه اصابت کرده است.

از زمان برقراری آتش‌بس در ماه آوریل، حملات گسترده تا حد زیادی کاهش یافته است، اما تلاش‌های دیپلماتیک برای پایان دادن به جنگ به بن‌بست رسیده است.

یعقوب یزدان‌پناه، معلم ادبیات فارسی ۳۴ ساله، نیز به یاد می‌آورد که تماس‌های فوری برای بردن دختر ۶ ساله‌اش از مدرسه دریافت کرده بود. مدتی بعد، تماس دیگری دریافت کرد که به او خبر داد مدرسه هدف حمله قرار گرفته است. وی می‌گوید: نتوانستم آن را باور کنم.

یزدان‌پناه از لحظاتی می‌گوید که با عجله محل کارش را ترک کرد، اما در ترافیک گرفتار شد؛ در حالی که شعله‌های آتش و دود از محل هدف‌قرارگرفته‌شده به آسمان می‌رفت. وقتی به مدرسه رسید، مردانی را دید که در حال جمع‌آوری تکه‌های پراکنده اجساد و پوشاندن آنها با پارچه بودند. در نزدیکی آنها نیز پیکر دختری دیده می‌شد که زیر یک قطعه بتنی گرفتار شده بود.

وی می‌گوید: نمی‌توانستم نفس بکشم. توان ایستادن نداشتم. در همان روز، پیکر دختر او نیز پیدا شد.

جواد شهرجو، نقاش، نیز لحظه رسیدن به مدرسه پسر کوچکش، علیرضا، را برای پیدا کردن او روایت می‌کند؛ جایی که موج انفجار دومین حمله موشکی او و موتورسیکلتش را به زمین زد.

وی می‌گوید: در حیاط، بچه‌ها تکه‌تکه شده بودند؛ یک سر اینجا و یک پا آنجا. دختری هم در آستانه سقوط از طبقه دوم بود. پیکرعلیرضای هفت ساله سه روز بعد پیدا شد. او را از روی لباس زیر، جوراب‌ها و کفشش شناسایی کردند. به گفته پدرش، تمام بدنش سوخته بود.

 

 

تبلیغات
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات