ترنج موبایل
کد خبر: ۹۹۶۴۲۱

فصل جدیدی از تنش‌های میان ترکیه و اسراییل

فصل جدیدی از تنش‌های میان ترکیه و اسراییل

تشدید حضور نظامی ترکیه در سوریه و نقش لجستیکی و اطلاعاتی احتمالی در منازعه میان دمشق و بیروت، اگرچه می‌تواند گامی بزرگ برای تثبیت نفوذ در سوریه و آغاز حضور در لبنان تعبیر شود اما ازسوی دیگر، این کنشگری می‌تواند جنگ احتمالی و آتی میان ترکیه و اسراییل را حتمی نماید.

محمدرضا بابایی در یادداشتی در روزنامه اعتماد نوشت: «در سال ۲۰۱۲ جنگ داخلی در سوریه تشدید شد و مخالفان سوری به تدریج توانستند شهرهای استراتژیک، گذرگاه‌های مرزی و میادین نفتی را تصرف نمایند. در ایام پایانی همان سال، نام فرودگاه ابوظهور بعد از یک رشته حملات آفندی مخالفان سوری بر سر زبان‌ها افتاد.

در آن ایام، این فرودگاه محاصره شد و این محاصره تا ۹ سپتامبر ۲۰۱۵ ادامه پیدا کرد تا سرانجام جبهه النصره، توانست این فرودگاه را به طور کامل تصرف نماید. از آغاز محاصره این فرودگاه در تابستان ۲۰۱۲ تا سقوط آن به دست مخالفان، فرودگاه ابوظهور به مثابه یک گرانیگاه نظامی مهم برای نیروهای حکومت سابق تلقی می‌شد که فاصله چندانی با بزرگراه ایکاردا در جنوب حلب نداشت. موقعیت استراتژیک این فرودگاه و احاطه شدن آن با زمین‌های کشاورزی و همسویی عشایر منطقه یا نیروهای دولتی سوریه، فرودگاه ابوظهور را به یک دژ قوی تبدیل کرده بود که مخالفان برای تصرف آن با چالش‌های زیادی روبه‌رو شدند. 

در روزهای اخیر، بار دیگر نام فرودگاه ابوظهور بر سر زبان‌ها افتاد و نام آن در رسانه‌ها مطرح شد. سقوط دولت اسد بستر مناسبی را برای ترکیه فراهم کرد تا دامنه نفوذ خود را در منطقه شامات بسط دهد و نفوذ بر سوریه، تنها مقدمه‌ای برای تثبیت نفوذ در لبنان و افزایش قدرت بازدارندگی در برابر اسراییل تلقی می‌شود.

اسراییلی‌ها با درک این نکته، در همان ساعات آغازین خروج بشار اسد از کشور، اقدام به هدف قرار دادن تمامی زرادخانه‌های موشکی، انبارهای مهمات و مراکز نظامی سوریه نمودند تا از این طریق بازدارندگی‌های دفاعی حکومت جدید را تقلیل دهند. ترکیه نیز در واکنش به این اقدامات، درصدد برآمد تا ارتش جدید سوریه را براساس استانداردهای ناتو آموزش دهد و ارتش این کشور را به خودروهای زرهی و سلاح‌های مدرن مجهز نمود. 

سه بخش از خاک سوریه برای آنکارا از اهمیت استراتژیک و ژئوپلیتیکی ویژه‌ای برخوردار است که از طریق تثبیت نفوذ در آن مناطق می‌تواند دامنه نفوذ خود را بر عراق و لبنان تثبیت نماید. فرودگاه‌های تدمر و طیاس (تی فور) در شرق حمص به دلیل نزدیکی به مرزهای عراق و لبنان، قرار بود به مثابه مراکز لجستیکی پیشرفته برای ترکیه ایفای نقش نمایند تا از طریق احداث پایگاه‌های راداری و پدافندی از یک‌سو و استقرار پهپاد، ضمن ایفای نقش در مبارزه با تروریسم، قدرت بازدارندگی اسراییل در منطقه شامات را تضعیف نماید.

در کنار این دو مرکز، فرودگاه حماه نیز یک مرکز راهبردی برای ترکیه تلقی می‌شد تا از طریق آن به نوعی نفوذ روس‌ها در پایگاه نظامی حمیمیم در حومه شهر القرداحه در استان لاذقیه را به چالش بکشد و دست برتر آنکارا را در رقابت‌های آتی احتمالی با همسایگان دریایی خود در مدیترانه را حفظ نماید.

نفوذ فزاینده ترکیه در ماه‌های نخست سقوط اسد، اسراییل را نگران کرد؛ از این رو در مارس و آوریل ۲۰۲۵ فرودگاه‌های نظامی مذکور را بمباران و نابود کرد. از آن برهه زمانی تا ایام اخیر، خبری از احداث پایگاه نظامی ترکیه در سوریه نبود تا اینکه تنها چند ساعت بعد از دیدار مقامات ترکیه‌ای از فرودگاه نظامی ابوظهور که چند ماه از بازسازی آن نگذشته بود؛ اسراییل این فرودگاه نظامی را بمباران کرد. 

شام و جبر ژئوپلیتیک

سیاست و ساختار برآمده از آن، عنصری برساخته از ژئوپلیتیک است؛ سوریه نیز از این قاعده مستثنا نیست. سیطره و نفوذ بر سوریه به مقدمه سیطره بر کل منطقه لوانت خواهد بود. نفوذ فزاینده ترکیه در سایه نفوذ در حال کاهش روسیه در منازعات دریای مدیترانه، می‌تواند در آینده نه چندان دور، آنکارا را به احداث پایگاه دریایی در سواحل طرطوس و لاذقیه ترغیب نماید و این مساله زنگ خطری برای یونان و اسراییل به عنوان رقبای ژئوپلیتیکی محسوب می‌شود. تضاد منافع کنشگران و بازیگران منطقه‌ای در سوریه تنها به دریای مدیترانه خلاصه نمی‌شود.

لبنان و عراق دو کانون منازعه آینده هستند که تحت تاثیر مستقیم تحولات سوریه قرار خواهد گرفت. نخبگان جدید دمشق درصدد هستند با ایجاد موازنه مثبت در سیاست خارجه، جایگاه از دست رفته سوریه در جهان عرب را بازیابند. اولویت سیاست خارجی دمشق حول محور جذب سرمایه‌های خارجی در راستای بازسازی نهادهای سیاسی و نظامی خلاصه می‌شود. مداخله اسراییل در جنوب لبنان برای سوریه به صورت توأمان یک چالش و یک فرصت تلقی می‌شود. ورود دمشق به منازعات لبنان و شعله‌ور کردن جبهه البقاع بر ضد حزب‌الله، از نظر نخبگان سیاسی حاکم یک فرصت مهم تلقی می‌شود تا ضمن بازدارندگی در برابر اسراییل، جایگاه این کشور به عنوان بازیگر سنتی منطقه بازیافته شود.

این مساله در عین حال یک چالش بزرگ نیز تلقی می‌شود، زیرا حضور نظامی سوریه در لبنان می‌تواند منجر به تکرار سناریوی جنگ‌های میان این کشور و اسراییل در دهه ۱۹۸۰ تبدیل شود. فقدان اقتدار مرکزی وعدم تثبیت حاکمیت ملی بر برخی مناطق سوریه، ترس از قیام‌ها و شورش گروه‌های محلی و قومی، هزینه ریسک برای مداخله دمشق در لبنان را به طرز فزاینده‌ای افزایش می‌دهد. این چالش و فرصت در رابطه با آنکارا هم تعمیم‌پذیر است.

تشدید حضور نظامی ترکیه در سوریه و نقش لجستیکی و اطلاعاتی احتمالی در منازعه میان دمشق و بیروت، اگرچه می‌تواند گامی بزرگ برای تثبیت نفوذ در سوریه و آغاز حضور در لبنان تعبیر شود اما ازسوی دیگر، این کنشگری می‌تواند جنگ احتمالی و آتی میان ترکیه و اسراییل را حتمی نماید؛ مساله‌ای که طرفین سعی دارند از آن اجتناب نمایند. هندسه منازعات در شام به نوعی برساخت ژئوپلیتیک حاکم بر این سرزمین دارد که قرن‌ها است بر سپهر سیاسی این سامان سایه افکنده است. 

نخبگان سیاسی دمشق با درک شرایط و مقتضیات ژئوپلیتیکی حاکم بر سوریه، درصدد هستند تا با اتکا به دیپلماسی از تشدید تنش با اسراییل خودداری نمایند و در این راستا همواره خود را پایبند به آتش‌بس و قوانین بین‌المللی نشان می‌دهند. ازسوی دیگر، ایالات‌متحده امریکا، سوریه را کلید حل مسائل لبنان می‌داند و دونالد ترامپ در دیدارهای اخیر خود با احمد الشرع بر نقش آتی دمشق در مهار حزب‌الله لبنان تاکید نمود. این سخنان ترامپ بیشتر حاکی از آن است که واشنگتن سعی دارد تا هزینه ریسک کنشگری خود در لبنان را کاهش دهد.

مداخله نظامی اسراییل و پیشروی به عمق خاک لبنان که منجر به آوارگی حدود ۱.۵ میلیون شهروند لبنانی شده است؛ واکنش‌های بین‌المللی علیه امریکا و اسراییل را افزایش داده است. ابتکار خلع سلاح حزب‌الله و تسلیم سلاح این سازمان به دولت نیز طرحی محکوم به شکست است، زیرا از یک‌سو حزب‌الله سلاح خود را تسلیم نمی‌کند و ازسوی دیگر دولت لبنان قادر نیست تا با استفاده از قوه قهریه فرآیند خلع سلاح را انجام دهد.

مقامات کاخ سفید، حلقه مفقوده این منازعه را در دمشق می‌بینند. اختلافات ارضی- مرزی میان لبنان و سوریه از یک‌سو، بهانه مبارزه با قاچاق سلاح و موادمخدر ازسوی دیگر، افکار عمومی و بستر سیاسی را برای ورود دمشق به جنگ علیه حزب‌الله فراهم می‌کند. 

با این وجود نخبگان سیاسی سوری نسبت به این تصمیم مردد هستند. بیشتر این تردید ریشه در خلأ قدرت و امنیت در برخی مناطق کشور و نگرانی از تسری منازعات لبنان در سوریه، دارد. 

نقش و جایگاه کنونی سوریه تنها به لبنان محدود نمی‌شود بلکه همسایه شرقی را نیز شامل می‌شود. ترکیه نفوذ سیاسی بر دمشق را کلید بازدارندگی در برابر اسراییل برای استفاده از برگ برنده کردها و مقدمه‌ای برای تعمیق دامنه نفوذ از مناطق شمال عراق به مناطق میانی این کشور می‌بیند. ایالات‌متحده امریکا سوریه را ابزاری برای دور کردن بغداد از گروه‌های مقاومت از طریق توسعه دامنه همکاری‌های اقتصادی و امنیتی می‌بیند. مدل امنیتی جدیدی که در آن سوریه نقش مهمی را در ترانزیت انرژی عراق در راستای کاستن از اهمیت تنگه هرمز، ایفا خواهد کرد.

در مقابل، اسراییل نگاه مثبتی نسبت به دمشق ندارد و منازعه با ترکیه در این منطقه را حداقل در بلندمدت دور از انتظار نمی‌بیند. سوریه چند پاره که در آن اقلیت‌های مذهبی و قومی قدرت و خودمختاری نسبی داشته باشند، بستر سیاسی و امنیتی مناسبی را برای اسراییل فراهم می‌کند تا سناریوی مشابه آن را در ترکیه و چه بسا عراق پیاده نماید و این‌چنین با تضعیف جایگاه ژئوپلیتیکی کنشگران تاثیرگذار فعلی و آتی منطقه، نفوذ و جایگاه ژئوپلیتیکی خود را در منطقه تثبیت و تقویت نماید.

در این میان شام محکوم به جبر ژئوپلیتیک خود شده است و اگرچه نخبگان سیاسی حاکم بر آن سعی دارند تا از تشدید تنش‌ها و منازعات محیط پیرامون دوری نمایند؛ اما واقعیت این است که این سرزمین خواه یا ناخواه به منازعات آتی به نحوی سوق داده خواهد شد. حاکمان دمشق انتخاب‌های سخت و گزینه‌های محدودی را در آینده نزدیک، پیش‌روی خود خواهند دید. اما آنچه امروز بیش از همه مبرهن است، جبر ژئوپلیتیک حاکم بر این سرزمین است که حکایت از آن دارد که این منطقه راه طولانی و پرخطری را برای دستیابی به ثبات و امنیت پایدار دارد.»

ارسال نظرات
خط داغ