ترنج موبایل
تبلیغات
کد خبر: ۹۹۳۳۳۲

پشت‌پرده آشفتگی‌های ترامپ؛ وقتی «من» سیاست خارجی می‌سازد

پشت‌پرده آشفتگی‌های ترامپ؛ وقتی «من» سیاست خارجی می‌سازد

رهبران فقط تصمیم نمی‌گیرند؛ آنها تصمیم‌ها را از پشت فیلتر شخصیت خود می‌بینند. در مورد ترامپ، این فیلتر اهمیت ویژه‌ای دارد. خودشیفتگی بزرگ‌منشانه، نیاز به پیروزی، حساسیت به اعتبار و میل به کنترل روایت می‌تواند توضیح دهد چرا تهدید، عقب‌نشینی و تغییر موضع در سیاست خارجی او گاهی چنان به یکدیگر نزدیک می‌شوند که تشخیص استراتژی از واکنش شخصی دشوار می‌شود.

تبلیغات
تبلیغات

فرارو- درباره دونالد ترامپ یک تناقض عجیب وجود دارد: او گاهی با چنان قطعیتی درباره سیاست آمریکا حرف می‌زند که گویی تصمیم نهایی از پیش گرفته شده است، اما چند روز یا حتی چند ساعت بعد، همان موضع را تغییر می‌دهد. در جریان جنگ ایران نیز بارها شاهد این الگو بودیم؛ تهدیدی مطرح می‌شد، وعده‌ای داده می‌شد یا خط قرمزی اعلام می‌شد و سپس مسیر دیگری انتخاب می‌شد.

به گزارش فرارو، اگر این رفتار را فقط «بی‌ثباتی» یا «دروغ‌گویی» بدانیم، بخش مهمی از ماجرا را از دست داده‌ایم. روان‌شناسی سیاسی ابزار دقیق‌تری برای فهم این پدیده دارد: شخصیت رهبر می‌تواند به یک متغیر مستقل در سیاست خارجی تبدیل شود. پژوهش‌های مربوط به رهبران سیاسی نشان داده‌اند که ویژگی‌های شخصیتی، نحوه ادراک تهدید، رابطه فرد با قدرت و شیوه پردازش اطلاعات می‌تواند بر تصمیم‌های خارجی دولت اثر بگذارد. حتی نظریه‌های جدیدتر در روابط بین‌الملل نیز تلاش می‌کنند نشان دهند چگونه فشارهای ساختاری نظام بین‌الملل از فیلتر شخصیت و ادراک رهبر عبور می‌کنند.

ترامپ نمونه‌ای مهم برای مشاهده همین پدیده است؛ زیرا در دوره دوم ریاست‌جمهوری او، ارتباط مستقیم رئیس‌جمهور با افکار عمومی از طریق شبکه اجتماعی «تروث سوشال» بیش از گذشته به بخشی از فرایند سیاست‌گذاری تبدیل شده است.

سیاست خارجی به مثابه نمایش «من»

یکی از مفاهیم کلیدی برای فهم ترامپ، خودشیفتگی بزرگ‌منشانه است؛ نه به معنای تشخیص یک اختلال روانی، بلکه به عنوان مجموعه‌ای از ویژگی‌ها مانند احساس اهمیت فوق‌العاده، نیاز به تحسین، میل به دیده شدن، رقابت‌جویی و حساسیت نسبت به اعتبار و جایگاه.

پژوهش‌های روان‌شناسی سیاسی نشان داده‌اند که خودشیفتگی در رهبران الزاماً فقط یک ویژگی منفی نیست. برخی مطالعات درباره رؤسای‌جمهور آمریکا نشان داده‌اند که خودشیفتگی بزرگ‌منشانه می‌تواند با اعتمادبه‌نفس، قدرت اقناع، تعیین دستور کار و حتی برخی اشکال مدیریت بحران همراه باشد؛ اما همین ویژگی‌ها در شرایط دیگر می‌توانند به تصمیم‌های پرریسک، حساسیت شدید به شکست و شخصی شدن سیاست منجر شوند.

مشکل ترامپ دقیقاً از همین دوگانگی آغاز می‌شود.

برای چنین رهبری، سیاست خارجی فقط مجموعه‌ای از منافع ملی و محاسبات استراتژیک نیست؛ بخشی از آن می‌تواند تبدیل به صحنه‌ای برای اثبات توانایی شخصی شود. بنابراین «بردن» اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند؛ حتی اگر تعریف برد در فاصله کوتاهی تغییر کند.

اینجاست که پست‌های تروث سوشال اهمیت پیدا می‌کنند. این پست‌ها را نباید صرفاً پیام‌های رسانه‌ای یک رئیس‌جمهور دانست. آنها بخشی از سبک رهبری مستقیم ترامپ هستند: او بدون واسطه با مخاطب حرف می‌زند، دشمن را نام می‌برد، موفقیت را به خود نسبت می‌دهد، تهدید می‌کند، عقب‌نشینی می‌کند و دوباره تهدید را بازتعریف می‌کند.

پژوهش‌های زبانی نیز نشان داده‌اند که ویژگی‌های خودشیفتگی بزرگ‌منشانه در زبان سیاسی قابل مشاهده‌اند و افراد دارای این ویژگی‌ها متناسب با مخاطب، شیوه بیان خود را برای ایجاد بیشترین اثرگذاری تغییر می‌دهند.

در مورد ترامپ، این مسئله یک پیامد مهم دارد: مرز میان سیاست خارجی آمریکا و برند شخصی رئیس‌جمهور باریک‌تر می‌شود.

وقتی تهدید، مذاکره و عقب‌نشینی یکی می‌شوند

رفتار ترامپ را می‌توان با مفهوم دیگری در روان‌شناسی سیاسی توضیح داد: ادراک تهدید و پاسخ به آن.

رهبران جهان را دقیقاً همان‌گونه که هست نمی‌بینند؛ آنها جهان را از خلال باورها، تجربه‌ها و شخصیت خود تفسیر می‌کنند. اگر رهبر تهدید را شخصی‌تر و شدیدتر ادراک کند، احتمال واکنش‌های تهاجمی‌تر افزایش می‌یابد. در مقابل، اگر موفقیت را به توانایی شخصی خود وابسته بداند، ممکن است مذاکره نیز به ابزاری برای نمایش قدرت تبدیل شود.

این موضوع می‌تواند بخشی از تناقض‌های رفتاری ترامپ را توضیح دهد. تهدید شدید لزوماً به معنای تصمیم قطعی برای جنگ نیست. گاهی تهدید، خودِ ابزار مذاکره است. عقب‌نشینی نیز لزوماً از نگاه او شکست محسوب نمی‌شود؛ اگر بتواند آن را به شکل «من طرف مقابل را مجبور کردم عقب‌نشینی کند» روایت کند.

در این مدل، واقعیت سیاسی مهم است، اما روایت پیروزی درباره آن شاید مهم‌تر باشد.

این همان جایی است که تروث سوشال اهمیت پیدا می‌کند. رئیس‌جمهور می‌تواند بلافاصله روایت مطلوب خود را بسازد و پیش از آنکه دستگاه دیپلماسی یا رسانه‌های سنتی آن را تحلیل کنند، مخاطب خود را شکل دهد.

اما این سبک یک هزینه بزرگ دارد: کاهش اعتبار تهدیدها.

در نظریه روابط بین‌الملل، تهدید زمانی مؤثر است که طرف مقابل باور کند رهبر واقعاً حاضر است هزینه اجرای آن را بپردازد. پژوهش‌های مربوط به «هزینه مخاطب» نیز نشان می‌دهند که عقب‌نشینی پس از تهدید می‌تواند برای اعتبار یک رهبر هزینه ایجاد کند؛ هرچند در دوران ترامپ، قطبی‌شدن شدید سیاسی باعث شده این سازوکار پیچیده‌تر شود.

بنابراین تناقض ظاهری ترامپ ممکن است بخشی از روش او باشد، نه الزاماً فقدان کامل استراتژی. او می‌تواند عمداً فضای عدم قطعیت ایجاد کند تا طرف مقابل نتواند بفهمد تهدید بعدی واقعی است یا بخشی از چانه‌زنی.

اما این بازی یک نقطه ضعف جدی دارد: عدم قطعیت برای دشمن و متحد هر دو ایجاد می‌شود.

متحد آمریکا نیز ممکن است نداند تهدید بعدی واشنگتن واقعی است یا صرفاً تاکتیک مذاکره. در نتیجه، به جای افزایش قدرت بازدارندگی، ممکن است اعتماد به ثبات سیاست آمریکا کاهش پیدا کند.

خطر اصلی؛ وقتی «من» جای «نهاد» را می‌گیرد

در ریاست‌جمهوری‌های معمول، سیاست خارجی محصول مجموعه‌ای از نهادهاست: وزارت خارجه، پنتاگون، سازمان‌های اطلاعاتی، شورای امنیت ملی و شبکه‌ای از کارشناسان. رئیس‌جمهور تصمیم نهایی را می‌گیرد، اما تصمیم در یک فرایند نهادی شکل می‌گیرد.

سبک ترامپ این فاصله را کاهش می‌دهد.

پژوهش‌های جدید درباره دوره دوم ریاست‌جمهوری او نیز از افزایش کم‌سابقه استفاده از ابزارهای یک‌جانبه و تمرکز قدرت اجرایی سخن می‌گویند.

هرچه تصمیم‌گیری بیشتر شخصی شود، ویژگی‌های روان‌شناختی رهبر نیز اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. در چنین شرایطی، حساسیت به تحقیر، نیاز به پیروزی، میل به جلب توجه، برداشت شخصی از تهدید و حتی خلق‌وخو می‌توانند بیش از گذشته بر سیاست خارجی اثر بگذارند.

اینجاست که «آشفتگی» ترامپ معنای مهم‌تری پیدا می‌کند. مسئله فقط این نیست که او امروز چیزی می‌گوید و فردا خلاف آن را انجام می‌دهد. مسئله این است که رقبا باید در محاسبات خود همزمان سیاست آمریکا و روان‌شناسی رئیس‌جمهور آمریکا را نیز وارد کنند.

ترامپ ممکن است تهدید کند تا مذاکره کند، مذاکره کند تا پیروز به نظر برسد، عقب‌نشینی کند تا آن را پیروزی معرفی کند و دوباره تهدید کند تا کنترل روایت را از دست ندهد.

این شیوه شاید در کوتاه‌مدت فضای مانور بیشتری ایجاد کند؛ اما در بلندمدت یک خطر دارد: اگر هیچ‌کس نداند کدام حرف رئیس‌جمهور واقعاً تصمیم نهایی است، قدرت آمریکا بیش از آنکه از «پیش‌بینی‌ناپذیری» سود ببرد، ممکن است هزینه بی‌اعتمادی را بپردازد.

در نهایت، شاید مسئله اصلی ترامپ این نباشد که او سیاست مشخصی ندارد؛ بلکه این است که سیاست او بیش از بسیاری از رؤسای‌جمهور پیشین از فیلتر شخصیت خودش عبور می‌کند.

و در دنیای سیاست خارجی، وقتی «من» رئیس‌جمهور بیش از «نهاد» کشور سخن می‌گوید، هر پست در یک شبکه اجتماعی می‌تواند چیزی بیشتر از یک پست باشد: ممکن است بخشی از سیاست خارجی یک ابرقدرت باشد.

تبلیغات
نویسنده : مصطفی جرفی
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات