ترنج موبایل
کد خبر: ۹۹۲۵۴۷

چرا مخاطب دیگر حوصله سریال ۳۰ قسمتی ندارد؟

چرا مخاطب دیگر حوصله سریال 30 قسمتی ندارد؟

بسیاری از پلتفرم‌های بزرگ جهان به این نتیجه رسیده‌اند که یک مینی‌سریال منسجم، هم رضایت بیشتری ایجاد می‌کند و هم شانس دیده شدن بالاتری دارد. مخاطب امروز ترجیح می‌دهد هشت قسمت درخشان ببیند تا سی قسمت متوسط.

وقتی مینی سریال «چرنوبیل» در پنج قسمت روایت شد، بسیاری از منتقدان یک سؤال مشترک پرسیدند: «آیا واقعاً می‌شد این داستان را طولانی‌تر کرد؟» پاسخ سازندگان روشن بود؛ می‌شد، اما چرا باید می‌کردیم؟ 

همین نگاه، راز موفقیت بسیاری از سریال‌های مهم سال‌های اخیر است. آن‌ها درست در لحظه‌ای تمام می‌شوند که هنوز مخاطب تشنه ادامه داستان است. برعکس، بسیاری از سریال‌های شکست‌خورده، درست از جایی سقوط می‌کنند که تصمیم می‌گیرند قصه را بیش از ظرفیتش ادامه دهند. 

با این حال، هنوز هم هر بار که آمار پایین بینندگان یک سریال منتشر می‌شود، عده‌ای با اطمینان می‌گویند: «مخاطب امروز دیگر حوصله ندارد.» 

واقعاً همین است؟ اگر انسان امروز کم حوصله شده، چرا میلیون‌ها نفر یک فصل کامل از «Breaking Bad» یا «The Last of Us» را در یک یا دو روز تماشا می‌کنند؟ چرا سریال نوجوانانه «Adolescence» با وجود فضای سنگینش توانست چنین بحث گسترده‌ای به راه بیندازد؟ چرا مردم برای دیدن یک داستان خوب، ساعت‌ها وقت می‌گذارند اما از دیدن قسمت سوم یک سریال کشدار منصرف می‌شوند؟ 

پاسخ روشن است، مخاطب از «طولانی بودن» فرار نمی‌کند، از «بیهوده طولانی شدن» فرار می‌کند. 

سال‌ها تلویزیون تنها پنجره سرگرمی خانه‌ها بود. مخاطب انتخاب زیادی نداشت و برنامه‌سازان هم بر همین اساس تولید می‌کردند. اگر داستانی ظرفیت پانزده قسمت داشت، آن را به سی قسمت می‌رساندند، اگر بیست قسمت کافی بود، چهل قسمت می‌ساختند. میان داستان و زمان پخش، معمولاً زمان پخش برنده می‌شد. 

اما جهان عوض شده است، امروز مخاطب، هر شب با هزاران انتخاب روبه‌روست. اگر پنج دقیقه اول یک سریال او را درگیر نکند، تنها یک لمس کافی است تا وارد دنیای دیگری شود، فیلمی تازه، مستندی متفاوت، یک کانال یوتیوب، یک پادکست یا حتی یک بازی ویدئویی. دیگر هیچ رسانه‌ای از وفاداری مخاطب مطمئن نیست. 

با این حال، برخی نویسندگان هنوز گویی در دهه‌ای دیگر زندگی می‌کنند. شخصیت‌های فرعی بی‌کارکرد، گفت‌وگوهای تکراری، فلش‌بک‌های بی‌پایان، سکانس‌هایی که تنها برای پر کردن زمان ساخته شده‌اند و پایان‌هایی که هر شب چند دقیقه عقب می‌روند تا قسمت بعدی هم توجیه شود، همه اینها نشانه یک بیماری مشترک‌اند: ترس از کوتاه گفتن. 

در گذشته، طولانی بودن گاهی نشانه اهمیت یک اثر تلقی می‌شد. امروز اما طولانی بودن، اگر ضرورتی نداشته باشد، بیشتر به نشانه بی‌انضباطی در روایت تبدیل شده است. همان‌گونه که یک نویسنده خوب می‌داند کدام جمله را حذف کند، یک سریال خوب نیز باید بداند کدام قسمت اصلاً نباید ساخته شود. 

جالب آنکه این تغییر فقط در سلیقه مخاطب رخ نداده، بلکه در اقتصاد تولید هم دیده می‌شود. بسیاری از پلتفرم‌های بزرگ جهان به این نتیجه رسیده‌اند که یک مینی‌سریال منسجم، هم رضایت بیشتری ایجاد می‌کند و هم شانس دیده شدن بالاتری دارد. مخاطب امروز ترجیح می‌دهد هشت قسمت درخشان ببیند تا سی قسمت متوسط. 

این تغییر، یک پیام مهم برای تولیدکنندگان دارد: دوران مسابقه بر سر تعداد قسمت‌ها تمام شده است، حالا مسابقه بر سر کیفیت هر قسمت است. 

در ایران اما هنوز گاهی تصور می‌شود اگر مخاطب وسط راه سریالی را رها کند، مشکل از اوست. انگار بیننده موظف است به اثر وفادار بماند، حتی وقتی خود اثر به داستانش وفادار نیست. 

این نگاه، خطرناک است زیرا مسئولیت را از دوش سازنده برمی‌دارد و روی دوش مخاطب می‌گذارد. در حالی که مخاطب امروز نه بی‌حوصله است و نه بی‌وفا، او فقط آگاه‌تر شده است. او یاد گرفته زمانش ارزشمندترین سرمایه زندگی‌اش است و دیگر حاضر نیست آن را خرج روایت‌هایی کند که مدام دور خودشان می‌چرخند. 

شاید وقت آن رسیده باشد که یک اصل ساده را دوباره به یاد بیاوریم، هیچ مخاطبی از یک داستان خوب خسته نمی‌شود. آنچه او را فراری می‌دهد، داستانی است که مدت‌هاست تمام شده، اما سازندگان هنوز حاضر به خداحافظی با آن نیستند. 

شکست بسیاری از سریال‌های سی قسمتی، شکست حوصله انسان نیست، شکست تفکری است که کمیت را به جای کیفیت نشانده است. مخاطب امروز دیگر به تعداد قسمت‌ها احترام نمی‌گذارد، به صداقت و تعهد روایت احترام می‌گذارد. 

و شاید مهم‌ترین معیار موفقیت یک سریال در عصر ما این نباشد که چند قسمت دارد، بلکه این باشد که چند قسمتش را می‌توان بدون هیچ آسیبی حذف کرد. 

اگر پاسخ این سؤال «ده قسمت»، «پانزده قسمت» یا حتی «بیست قسمت» باشد، مشکل از مخاطب نیست، مشکل از سریالی است که از مدت‌ها قبل، داستانش تمام شده اما هنوز مشغول گرفتن وقت مخاطب است. 

در روزگاری که هر ثانیه برای جلب توجه انسان‌ها رقابت می‌شود، بزرگ‌ترین بی‌احترامی به مخاطب این نیست که داستان بدی برایش تعریف کنیم، این است که وقتش را بدزدیم و نامش را سرگرمی بگذاریم.

منبع : عصر ایران
ارسال نظرات
خط داغ