هزینه «بازی ابهام» ترامپ
به گفته شماری از تحلیلگران، ابهام راهبردی ترامپ ادامه همان الگویی است که پیش از جنگ چهل روزه و دوازده روزه نیز شاهدش بودیم؛ الگویی که در آن یک روز از مذاکرات با ایران «به درخواست تهران و با حمایت عربستان، امارات و قطر» گفته میشود و روز بعد با تغییر ادبیات، بستر برای تصاعد بحران هموار می گردد.
اخیرا و برای بار پنجم دونالد ترامپ که مدعی «بزرگترین تهاجم از زمان جنگ جهانی دوم» شد بهناگاه از موضعش عقبنشینی کرد و از دیپلماسی گفت. رییسجمهوری امریکا ادعا کرد که روز دوشنبه قرار است رایزنی میان تهران و واشنگتن از سرگرفته شود؛ موضعی که صراحتا ازسوی مقامهای رسمی کشورمان رد شد. اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت خارجه ایران اعلام کرد که مذاکرهای با امریکا در جریان نیست.
به گزارش اعتماد، با این حال رایزنیها میان ایران و عمان برای تعریف ساز وکاری در هرمز جهت عبور و مرور کشتیها در جریان است و در این مسیر پیشرفتهایی نیز به دست آمده. سخنگوی وزارت خارجه کشورمان افزود: تعریف «کریدور واحد موقت» برای عبور امن کشتیها از تنگه هرمز محور رایزنیها است، با این حال تا زمانی که محاصره دریایی بنادر ایران ادامه داشته باشد، «هیچ تغییر معناداری» در وضعیت این شاهراه حیاتی رخ نخواهد داد. همزمان نیویورکتایمز به نقل از منابع ایرانی و امریکایی گزارش داد تهران و مسقط به توافقی برای بازگشایی هرمز نزدیک شدهاند؛ روایتی که براساس آن، مسیر ورود و خروج کشتیها و «هزینه خدمات» میان ایران و عمان به طور مساوی تقسیم خواهد شد، هر چند یک مقام امریکایی این برداشت را رد کرد و گفت هیچ عوارضی دریافت نخواهد شد.
در چنین شرایطی دونالد ترامپ که ادعایش درباره احیای دیپلماسی به ادعایی توخالی تبدل شد، در جریان موضعگیری تازه هشدار داد این «آخرین فرصت» ایران برای امضای یک «توافق خوب» است و مدعی شد هدف مذاکرات، بازگشایی کامل هرمز و سپس پرداختن به «توانمندی هستهای» ایران در قالب آنچه او «خلع سلاح هستهای» میخواند، خواهد بود. رییسجمهوری امریکا همزمان ادعا کرد که اجازه نخواهد داد ایران برای عبور از هرمز «عوارض» دریافت کند و حتی گفت اگر قرار باشد هزینهای تعیین شود، «امریکا آن را دریافت خواهد کرد.» این ادعاها درحالی رسانه ای شد که خبرگزاری الجزیره به نقل از منابع آگاه از تلاش های هیات قطری و پاکستانی برای ازسرگیری رایزنیها میان ایران و امریکا خبر داد و نوشت که عاصم منیر، فرمانده کل ارتش پاکستان از رییس دستگاه دیپلماسی کشورمان خواسته تا در سریعترین زمان ممکن به اسلامآباد سفری داشته باشد.
به گفته شماری از تحلیلگران، ابهام راهبردی ترامپ ادامه همان الگویی است که پیش از جنگ چهل روزه و دوازده روزه نیز شاهدش بودیم؛ الگویی که در آن یک روز از مذاکرات با ایران «به درخواست تهران و با حمایت عربستان، امارات و قطر» گفته میشود و روز بعد با تغییر ادبیات، بستر برای تصاعد بحران هموار می گردد. سیبیاس نیوز به نقل از مقامهای امریکایی گزارش داد که در پشت مواضع اخیر رییسجمهوری امریکا، هیچ «مذاکره جدید» یا چارچوب متفاوتی شکل نگرفته و صرفا تماسهای غیرمستقیم و جاری تیم استیو ویتکاف و جرد کوشنر با نمایندگان ایران، از طریق میانجیها، ادامه دارد؛ تماسهایی که ماههاست برقرار است.در این میان فرماندهی مرکزی امریکا اعلام کرد از زمان بازگرداندن محاصره در اواسط جولای، ۴۴ کشتی تجاری عبوری از هرمز را منحرف کرده و قصد دارد این محاصره را تا دستیابی به توافق ادامه دهد؛ همزمان، «برخی مقامات» ایرانی هشدار دادند در صورت تداوم محاصره و فشار دریایی، کشتیها و نیروهای امریکایی ممکن است با «خطرات و تلفات جدی» روبهرو شوند.
همزمان دامنه تنش فراتر از هرمز را درگیر کرده. یک نفتکش در نزدیکی سواحل عمان هدف حمله قرار گرفت، مصر اصابت پهپاد به دو کشتی حامل گاز طبیعی در یکی از بنادرش را تایید کرد و شش نفتکش سعودی برای پرهیز از خطر حملات احتمالی در دریای سرخ مسیر خود را تغییر دادند و با دور زدن آفریقا ادامه مسیر دادند. به باور برخی کارشناسان، مجموعه حملات نشان میدهد بحران ایران-امریکا بهتدریج کشورهای بیشتری را درگیر کرده و برای عربستان و دیگر کشورهای حاشیه خلیجفارس، هرمز و دریای سرخ به یک صحنه رویارویی واحد تهدید تبدیل شده؛ صحنهای که هم آنها را به حمایت از تلاشهای دیپلماتیک برای مهار بحران ترغیب میکند و هم نگرانیشان را از هرگونه حمله گسترده به ایران و واکنش متقابل تهران علیه زیرساختهای انرژی خودشان افزایش میدهد. در عین حال، فشارهای سیاسی و اقتصادی داخلی نیز بر واشنگتن سنگینی میکند.
مجلس نمایندگان امریکا با همراهی چند نماینده جمهوریخواه به قطعنامهای رای داد که از ترامپ میخواهد جنگ را پایان دهد و وزیر دفاع هزینه رسمی این درگیری را دستکم ۳۷.۵ میلیارد دلار اعلام کرد. به باور شماری از صاحبنظران، ترکیب این هزینهها، فشار کنگره و گرهخوردن دیپلماسی به مساله هرمز باعث شده هر بار که ترامپ از «آخرین فرصت» سخن میگوید، در تهران و بسیاری پایتختهای منطقهای این سخنان بیشتر به عنوان بخشی از تاکتیک فشار دیده شود تا نشانهای قطعی از اراده پایدار برای خروج از بحران؛ در فضایی که بدون رفع محاصره و بازتعریف حقوق ایران در این شاهراه حیاتی، تحقق دیپلماسی رسمی همچنان با سطح بالای بیاعتمادی روبهرو است.
در همین راستا، با افشین زرگر، استاد و کارشناس روابط بینالملل، گفتوگویی انجام شده است تا ابعاد دیپلماتیک، امنیتی و منطقهای این مرحله تازه از بحران را بررسی کند. مشروح گفتوگو در ادامه آمده است.
افشین زرگر، استاد روابط بینالملل در پاسخ به پرسش «اعتماد» درباره امکان احیای دیپلماسی (آنگونه که ترامپ گفته) با لحاظ کردن مواضع مقام های رسمی ایران توضیح داد: «امکان» دیپلماسی وجود دارد؛ همانگونه که پیشتر نیز گفته شد، اگر روابط بینالملل را برمبنای یک تعبیر واقعگرایانه درنظر بگیریم، جنگ همواره امکانپذیر است و به دلیل تضاد منافع بین کشورها، وقوع آن بسیار محتمل خواهد بود، اما در کنار این واقعیت، پیشرفت دیپلماسی برای حل مسائل و حتی رسیدن به توافق میان کشورهایی که بدترین نوع تعارض منافع و شدیدترین اختلافات را دارند نیز ممکن است.
زرگر با اشاره به تجربه و تاریخ روابط بینالملل یادآور شد که حتی میان کشورهایی که از لحاظ ایدئولوژیک، اقتصادی، سیاسی، نظامی و فرهنگی با تضادها و تقابلهای جدی روبهرو بودهاند، امکان گفتوگو و توافق وجود داشته؛ از این رو، به طور «ساده» میتوان گفت امکان احیای دیپلماسی میان ایران و امریکا نیز وجود دارد.
افشین زرگر در ادامه، در ارزیابی این ادعا که امریکاییها و شخص ترامپ حقیقتا به دنبال حلوفصل اختلافات برمبنای دیپلماسی هستند یا نه، توضیح داد: تجربه نشان میدهد ترامپ عامدانه سیاستی را دنبال میکند که میتوان آن را «دیپلماسی ابهامآمیز» نامید. به گفته او، ترامپ در یک وضعیت پارادوکسیکال حرکت میکند؛ یعنی از یک سو به تهدید متوسل میشود و از سوی دیگر از مذاکره و دیپلماسی سخن میگوید و عملا بر «لبه» میان تهدید و مذاکره حرکت میکند.
زرگر این وضعیت را پیچیدهکننده شرایط، به ویژه برای طرف مقابل، دانست و گفت: این رویکرد، فضا را شدیدا ابهامآمیز کرده و تصمیمگیری را برای ایران مشکل میسازد. او یادآور شد: ترامپ از یکطرف کماکان تهدید به حملات شدید کرده و وزیر دفاعش از آمادگی برای انجام «شدیدترین اقدامات نظامی بعد از جنگ جهانی دوم» علیه ایران سخن گفته و از طرف دیگر، با اشاره به خواست برخی کشورهای منطقه، اعلام میکند که میخواهد به دیپلماسی فرصت بدهد. زرگر نتیجه گرفت دولت ترامپ عامدانه در مرز این وضعیت پارادوکسیکال حرکت میکند و این را به عنوان بالاترین سطح فشار، چه از نظر روانی و چه از نظر واقعیت میدانی، علیه ایران درنظر گرفته است.
این کارشناس مسائل سیاسی، درباره نتایج رایزنی ایران و عمان درباره تعریف مکانیزمی برای عبور و مرور از تنگه هرمز با لحاظ کردن این متغیر که این شاهراه حیاتی بسان اهرم بازدارندگی کشورمان بوده و هست، توضیح داد: عمان بر این نظر است که میتوان برمبنای همکاریهای داوطلبانه تهران و مسقط، مسیری امن و با ثبات برای عبور و مرور در این آبراه تعریف کرد.
زرگر با اشاره به موقعیت عمان گفت: این کشور از منظر تاریخی خود را به نوعی مدیون ایران میداند و اگر از زاویه هویتی و تازهانگارانه نگاه کنیم، عمان نمیتواند ایران را جزو دوستان خود تعریف نکند؛ در مواضع و اظهارات مقامات عمان، ازجمله وزیر خارجه این کشور، این نگاه و خواست برای حفظ دوستی با ایران دیده میشود. در عین حال، عمان نمیخواهد وارد تنش با دیگر کشورهای عربی منطقه شود و تلاش دارد همکاری خود را با آنها نیز حفظ کند و مهمتر از آن، میکوشد روابط و تعاملات خود با ایالاتمتحده را نیز بدون تنش نگه دارد.
به تعبیر زرگر، عمان با درنظر گرفتن این سه مولفه -حفظ دوستی با ایران، حفظ همکاری با کشورهای عربی منطقه و جلوگیری از بروز تنش با امریکا و حفظ روابط با ایالاتمتحده- در پی طراحی چنین سازوکار منطقهای برای تنگه هرمز است.
او سپس به مشکل اصلی این طرح از منظر ایران پرداخت و گفت پرسش این است که آیا چنین سازوکاری میتواند ملاحظات و خواست ایران را تامین کند یا نه. آنچه دستکم در سطح رسانهها و در سیاست اعلانی ایران مطرح است، این است که تهران اعلام کرده شرایط تنگه هرمز هرگز به وضعیت پیش از جنگ بازنخواهد گشت و ایران باید بتواند در این تنگه، چالشها و تهدیدات امنیتی موجود را برطرف کرده و از وضعیت مطلوب ژئوپلیتیکی خود در جهت منافع ملی بهرهبرداری کند.
زرگر افزود: به نظر میرسد تنگه هرمز برای ایران دیگر صرفا یک برگ نیست و تهران نمیخواهد تنها به عنوان یک برگ چانهزنی با آن بازی کند؛ بلکه این تنگه به تدریج به یک مولفه ایستا و پایدار در سیاست منطقهای ایران تبدیل شده و ایران بیش از آنکه به هرمز به عنوان ابزار تاکتیکی نگاه کند، آن را یکی از پایهها یا ستونهای نقش و جایگاه منطقهای خود و بخشی از یک الگوی منطقهای یا نظم منطقهای مبتنی بر نقشآفرینی ایران میبیند.
او نتیجه گرفت همین نگاه است که وضعیت را پیچیده میکند؛ به این معنا که اگر عمان یا دیگران سازوکار جدیدی برای تنگه هرمز پیشنهاد دهند، بدون تامین خواست و ملاحظات ایران، این سازوکار عملا محقق نخواهد شد.
افشین زرگر در پاسخ به پرسش دیگر درباره احتمال دستیابی توافق نسبی درباره هرمز به عنوان شرط احیای دیپلماسی با لحاظ کردن چالش های عمیق میان تهران و واشنگتن درباره طیف وسیعی از مسائل از برنامه هستهای تا محور مقاومت توضیح داد: اگر رسیدن به توافق درباره هرمز تا این حد دشوار شده و بازگرداندن شرایط این تنگه به وضعیت پیش از جنگ بسیار سخت به نظر میرسد، کار بر سر سایر محورها بهمراتب دشوارتر خواهد بود.
او با اشاره به برنامه موشکی ایران، توان پهپادی و روابط تهران با متحدانش در جبهه مقاومت ازجمله حزبالله و انصارالله یمن گفت: ایران اساسا این موارد را «برگ چانهزنی» نمیداند و حاضر نیست آنها را وارد معامله کند، زیرا این دو مولفه یعنی برنامه موشکی و شبکه متحدان منطقهای در محور مقاومت، به عنوان ستونهای مستحکم الگوی امنیتی ایران و بخشی از معماری امنیتی مورد نظر تهران برای آینده منطقه تعریف شدهاند.
زرگر تاکید کرد: وقتی کشوری برای خود نقشی تعیینکننده در نظم امنیتی منطقهای ترسیم میکند، به طور منطقی نمیتواند ستونهای این معماری را در معرض داد و ستد و مذاکره قرار دهد و طبیعتا نمیپذیرد با دیگران بر سر آنها توافقی محدودکننده انجام دهد.
این استاد دانشگاه در ادامه به پرونده فعالیتهای هستهای ایران پرداخت و افزود: این حوزه نیز برای تهران حساس است، اما با ماهیتی متفاوت؛ ایران دههها در این زمینه هزینه داده و در ذهن جامعه داخلی این تصور شکل گرفته است که کشور این هزینهها را برای بهرهگیری از انرژی هستهای - دستکم در سطح استفاده صلحآمیز- پرداخته است. از این رو، ایران نمیتواند چرخه فرآوری سوخت هستهای را به طور کامل کنار بگذارد؛ موضوعی که امریکا و متحدان اسراییلیاش خواهان آن هستند.
او توضیح داد: کنار گذاشتن این چرخه نهتنها از منظر داخلی و در برابر افکار عمومی، بلکه از حیث پرستیژ و اعتبار منطقهای و بینالمللی برای ایران نیز بهشدت پرهزینه و مخدوشکننده خواهد بود؛ بنابراین، حتی به فرض دستیابی به تفاهم درباره هرمز، رسیدن به توافق جامع بر سر این سه محور -برنامه موشکی، محور مقاومت و فعالیتهای هستهای- عملا با موانع بسیار جدی روبهرو است.
این کارشناس مسائل سیاسی، در ادامه و درباره ماهیت راهبرد ترامپ (اینکه رییسجمهوری امریکا از ابهام راهبردی پیروی می کند یا به دنبال تله فریب است) گفت: امریکاییها بازوی رسانهای بسیار قدرتمندی دارند و از طریق آن افکار عمومی را هدایت میکنند، بهگونهای که حتی در مواردی که آشکارا دروغ میگویند، با گذشت زمان و با کار رسانههای خبری غربی، ذهنها را تغییر میدهند.
او یادآور شد: خود ترامپ نیز در یکی از مصاحبههایش گفته ممکن است در شرایطی سخنانی بگوید و بعدا خلاف آن عمل کند و این رفتار برخلاف اصولی است که ادعا میشود به آنها پایبند است؛ اما در عالم سیاست، از زمان ماکیاولی و نگارش «شهریار»، دروغگویی سیاستمداران و استفاده از دروغهای بزرگ برای پیشبرد اهداف، امر تازهای نیست و نباید موجب شگفتی شود.
افشین زرگر در ادامه، در پاسخ به بخش اصلی پرسش درباره راهبرد ترامپ، تاکید کرد که امریکاییها -و به طور خاص دولت ترامپ- آگاهانه و عامدانه راهبرد «دیپلماسی ابهام» را دنبال میکنند. به گفته او، ترامپ و مقامات کلیدی دولتش از یکسو درباره نابودی ایران، نابودی نیروهای مسلح و توانمندی موشکی و حتی اشغال جزایر ایران سخن میگویند و تهدید به شدیدترین نوع حملات نظامی میکنند و ازسوی دیگر پیشنهاد مذاکره را مطرح میسازند؛ یعنی دو وضعیت متضاد تهدید و مذاکره را همزمان پیش میبرند و در یک وضعیت پارادوکسیکال حرکت میکنند. زرگر با اشاره به آموزههای سان تزو، فیلسوف و استراتژیست بزرگ چینی در کتاب «هنر رزم»، یادآور شد که او توصیه میکند دولتمردان و فرماندهان تا حد امکان بکوشند «بدون نبرد» به پیروزی برسند.
به گفته زرگر، به نظر میرسد دولت ترامپ نیز اگرچه آمادگی خود برای جنگ را نشان داده و تهدیدهای جدی نظامی را مطرح کرده است، اما پیش از آن تلاش میکند در همین محیط ابهامآمیز، فشارها و هزینهها را برای ایران تا حد ممکن افزایش دهد تا حتی بدون آغاز یک جنگ فراگیر و همهجانبه، ایران را در موقعیت پرهزینه و دشوار قرار دهد و از این طریق به نوعی پیروزی برسد. زرگر افزود: در این محیط ابهامآمیز که امریکاییها عامدانه ایجاد کردهاند، تلاش میشود حتی بدون شروع یک جنگ بزرگ، بالاترین سطح فشار و هزینه به ایران تحمیل شود.
این استاد دانشگاه در عین حال به نکته انتقادی برخی تحلیلگران نیز اشاره کرد و گفت: همین راهبرد ابهام میتواند این پیام را در داخل و خارج، بهویژه در جامعه امریکا، ارسال کند که دولت ترامپ فاقد یک استراتژی مدون و مشخص است؛ به این معنا که اگر این وضعیت ابهامزا برای مدت طولانی ادامه یابد و کماکان در مدار ابهام حرکت کند، میتواند این سیگنال را بدهد که امریکا اساسا نمیداند دقیقا چه میخواهد بکند و از استراتژی روشن برخوردار نیست؛ امری که خود میتواند اعتبار و تصویر راهبردی ایالاتمتحده را در سطح جهانی و منطقهای با چالش مواجه سازد.
این استاد روابط بینالملل درباره نقش کشورهای عربی حاشیه خلیجفارس در توقف حملات امریکا به ایران و همزمان مشارکت آنها برای آرایش نظامی و ائتلافهای عربی علیه تهران، توضیح داد: این کشورها در وضعیتی پیچیده و دوگانه قرار گرفتهاند؛ از یکسو به چتر امنیتی امریکا و حفظ تعامل با واشنگتن وابستهاند و نمیخواهند حضور ایالاتمتحده در منطقه ازبین برود و ازسوی دیگر، در سطح نخبگان و افکار عمومی این احساس وجود دارد که خود آنها نیز به قربانیان جنگ و تنش تبدیل شدهاند.
او این وضعیت را «دوگانه تردیدآمیز» توصیف کرد؛ وضعیتی که در آن، این دولتها نه خروج کامل امریکا را میخواهند و نه از پیامدهای استفاده از خاک و پایگاههایشان برای عملیات نظامی علیه ایران آسودهخاطرند و به همین دلیل به دنبال راهحلهای میانی هستند.
زرگر با اشاره به رفتار عربستانسعودی و برخی همپیمانانش گفت: آنها میکوشند با شکل دادن به ائتلافهای نظامی و دریایی و بهرهگیری از متحدان منطقهای -ازجمله ابتکار تامین امنیت دریایی در دریای سرخ و بابالمندب- سطحی از امنیت نسبی خود را حفظ کنند، درحالی که همزمان نگرانند هرگونه توافق بزرگ میان تهران و واشنگتن که جایگاه ایران را به عنوان قدرت منطقهای تقویت کند، توازن قدرت را بهزیان آنها تغییر دهد.
زرگر درباره سناریوهای پیشرو در صورت عدم اجماع میان ایران و عمان درباره تنگه هرمز، با اشاره به سه سطح «مطلوب»، «ممکن» و «محتمل» گفت: سناریوی مطلوب برای ایران دستیابی به یک توافق بزرگ است که امنیت ملی را در سطح منطقه تضمین کرده و کشور را به عنوان قدرت برتر منطقهای تثبیت کند؛ اما در سطح ممکن و در عین حال محتمل، بیشترین احتمال آن است که وضعیت کنونی ادامه یابد؛ بنبست نسبی در مذاکرات، تداوم گفتوگوها عمدتا به صورت غیرمستقیم، تنشهای محدود همراه با نوعی بازدارندگی نسبی و اجتناب از جنگ فراگیر.
او در کنار این دو، سناریوی سوم را نیز مطرح کرد که براساس آن، تنشها افزایش یابد، درگیریها گسترش پیدا کند و امریکا میکوشد سطح تقابل نظامی در منطقه را بالا ببرد؛ وضعیتی که در آن هزینهها برای همه بازیگران منطقهای بهطور چشمگیری افزایش یافته و منطقه درگیر یک جنگ گسترده و فراگیر خواهد شد.