کلاغ و تقابل دو چهره متفاوت از مأموران ساواک!
محسن قصابیان که بسیاری او را با سکانس ماندگار فیلم «منصور» به یاد میآورند، این روزها با سریال «کلاغ» بار دیگر در نقش مردی مقتدر ظاهر شده است. او در نقش «بهروزی»، مدیر یکی از بخشهای ساواک، شخصیتی را به تصویر میکشد که پشت چهره سختگیر و قانونمدارش، پدری نگران و آسیبپذیر پنهان شده؛ نقشی که یکی از متفاوتترین تجربههای بازیگری او به شمار میرود.
فرارو- امیر سرمدی؛ هنوز هم بسیاری از مخاطبان محسن قصابیان را با همان سکانس ماندگار فیلم سینمایی «منصور» ساخته سیاوش سرمدی بهخاطر میآورند، سکانسی که سالها پس از اکران فیلم نیز بارها در فضای مجازی دستبهدست شد و به یکی از شناختهشدهترین لحظات این اثر تبدیل شد. همان صحنهای که شخصیت او در مقام یک مسئول قاطع با مدیری روبهرو میشود که بهجای رسیدگی به امور مردم، راهی مراسم زیارت عاشورا شده است. قصابیان در آن لحظه با گرفتن یقه کت او و کشاندنش هم درس مسئولیتپذیری میدهد و هم تصویری از مدیری ارائه میکند که وظیفه را بر هر امر دیگری مقدم میداند. قدرت بازی او در همین سکانس باعث شد نامش بیش از گذشته بر سر زبانها بیفتد و نگاه بسیاری از فیلمسازان را بهسوی خود جلب کند.
اگرچه محسن قصابیان پیش از «منصور» نیز سابقه بازیگری داشت اما همین نقش نقطه آغازی در کارنامه حرفهای او شد، نقشی که نشان داد میتواند شخصیتهایی مقتدر و اثرگذار را با جزئیات به تصویر بکشد. از همان زمان، پیشنهادهای بیشتری برای ایفای نقشهایی با همین مختصات به او رسید و قصابیان نیز تلاش کرد هر بار وجه تازهای از تواناییهای خود را به نمایش بگذارد.
او این روزها با سریال «کلاغ» در شبکه نمایش خانگی حضور دارد و در نقش «بهروزی» ظاهر شده است مردی که مدیریت یکی از بخشهای ساواک را برعهده دارد و همزمان درگیر پروندهای پیچیده میشود که دامادش را نیز به قلب ماجرا میکشاند. بهروزی در نگاه نخست یک مأمور امنیتی سختگیر و منضبط است، فردی که زیردستانش از او حساب میبرند و تصمیمهایش با قاطعیت اجرا میشود. بااینحال سریال به همین تصویر بسنده نمیکند و بهتدریج ابعاد پنهان شخصیت او را نیز آشکار میسازد.
در پس این چهره خشن و قانونمدار پدری قرار دارد که بزرگترین نقطه ضعفش دخترش است. او دخترش را گرفتار بحرانی میبیند که هر لحظه ممکن است زندگیاش را نابود کند و همین دغدغه، تصمیمها و رفتارهایش را تحتتأثیر قرار میدهد. بهروزی حاضر است برای نجات فرزندش از بسیاری از خطوط قرمز عبور کند و دقیقاً همین وابستگی عاطفی است که او را به پرونده جلال و اتفاقات پیرامون آن گره میزند. این تضاد میان اقتدار اداری و احساسات پدرانه شخصیت او را از یک مأمور امنیتی کلیشهای فراتر میبرد.
در ایفای این نقش، تنها به گریم و ظاهر متفاوت اکتفا نشده است. او مردی را بازی میکند که از نظر سنی از خودش بزرگتر است و برای باورپذیر شدن این تفاوت، تغییراتی محسوس در لحن بیان، ریتم گفتار، جنس صدا و حتی شیوه حرکت خود ایجاد کرده است. همین جزئیات سبب شده «بهروزی» از دیگر نقشهای او فاصله بگیرد و هویتی مستقل پیدا کند.
![]()
از سوی دیگر بهروزی نقطه مقابل جلال با بازی هادی حجازیفر است. جلال با وجود آنکه یک مأمور امنیتی است، کمتر ویژگیهای معمول چنین جایگاهی را بروز میدهد، مردی متزلزل، خسته و سرگردان که درگیر عشقی تازه شده و بیش از آنکه مقتدر به نظر برسد اسیر تردیدها و احساسات خود است. در مقابل، بهروزی شخصیتی استوار و تصمیمگیرنده دارد فردی که همه از او حساب میبرند. با این حال همین مرد مقتدر هنگامی که میان دختر و دامادش قرار میگیرد، با بحرانی روبهرو میشود که اقتدار همیشگیاش را به چالش میکشد.
حالا باید دید روایت «کلاغ» در ادامه چه سرنوشتی برای این شخصیت رقم خواهد زد. آیا خشم انباشته بهروزی نسبت به جلال سرانجام به عملی شدن تهدیدهایش منجر میشود یا احساسات پدرانه مسیر دیگری پیش روی او قرار خواهد داد؟