ترنج موبایل
کد خبر: ۹۹۱۱۴۷

علیرضا خمسه: اکبر عبدی حداقل باید ۲۰ سال دیگر هنرمندانه زندگی می‌کرد

علیرضا خمسه: اکبر عبدی حداقل باید 20 سال دیگر هنرمندانه زندگی می‌کرد

علیرضا خمسه گفت: من و آقای عبدی و دیگر بازیگران کمدی داخل و حتی خارج از کشور برای کمدی‌ زاده شده‌ایم، ما‌ زاده شده‌ایم برای شادی، ما ‌زاده شده‌ایم برای اینکه مردم را بخندانیم.

اکبر عبدی برای بازیگری ‌زاده شده بود، آن‌قدر توانایی و خلاقیت منحصر به فرد داشت که حتی در کارهای ضعیف هم خود را نشان می‌داد و می‌درخشید. نمونه مثال‌زدنی از یک استعداد بی‌نظیر و با تاسف باید گفت سینمای ایران یکی دیگر از نخبه‌های خود را از دست داد.

به گزارش اعتماد، حالا با فوت این هنرمند دوباره این گذاره در ذهن شکل می‌گیرد که آیا جایگزینی برای این هنرمندان بزرگ ایران خواهیم داشت؟  با علیرضا خمسه یکی از بازیگران بزرگ کمدی و از همکاران اکبر عبدی گفت‌وگویی در همین باره داشتیم که پیش روی شماست:

   در ابتدا اگر موافق باشید بحث را از خودتان شروع کنیم، بفرمایید این روزها چه می‌کنید؟

این روزها منتظرم ببینم تکلیف‌مان چه می‌شود؟ آیا قرار است دوباره جنگ گسترده شود؟ یا اینکه صلح برقرار می‌شود؟ آیا ما تعلیقیم، یا هدفمندیم؟ چه داریم می‌کنیم؟ چون فرهنگ و هنر تابعی است از یک متغیر. اساسا همه ارکان یک جامعه، از اقتصاد و فرهنگ و هنر و... تابع متغیری هستند به نام سیاست.

خب کشور ما به کجا می‌رود؟ به سوی جنگ یا به سوی صلح . این موضوع اگر معلوم شود، تکلیف من بازیگر معلوم می‌شود، تکلیف برادرم که سوپری دارد هم مشخص می‌شود و تکلیف خواهرم که آرایشگاه دارد هم معلوم می‌شود.

این روزها همه در حالت تعلیق قرار دارند که چه می‌شود؟ من هم در همین شرایط هستم.

   درست می‌فرمایید؛ چه به لحاظ اقتصادی، روحی و معیشتی در اوضاع نامطلوبی به‌سر می‌بریم، به نظر می‌رسد هیچ چیزی بهتر از مدارا کردن با خود و اطرافیان‌مان نباشد.

دقیقا.

   اما در روزهای گذشته یکی از بزرگ‌ترین و مهم‌ترین بازیگران سینمای ایران آقای عبدی را ازدست دادیم، در یک نگاه کلی، این فقط مربوط به آقای عبدی نمی‌شود و سینمای ایران در سال‌های اخیر بسیاری از بزرگان خود را ناباورانه از دست داد. نظر شما درباره کوچ غم‌انگیز بی‌شمار هنرمندان چیست؟

جوامع سالم یک ویژگی‌هایی دارد که مهم‌ترینش این است که خنده را به عنوان یک رفتار و شادی را به عنوان یک حقیقت پذیرفته‌اند و در میان مردم این نکته مشهود است. اما در جامعه ناسالم نشانی از شادی و امید و خنده وجود ندارد، در سینما و اقتصاد و سایر ارکانش نقصان می‌بینیم، اما در جامعه سالم که همه ارکان سر جایشان هستند و مردان سیاسی به درستی نقش خود را بازی می‌کنند میانگین عمر آدم‌ها هم بالاتر می‌رود.

و این‌گونه نیست که در جامعه سالم هنرمند 66ساله فوت کند، یا کارگردان جوان در آستانه شکوفایی رحلت کند و همه غصه‌هایی که این روزها و سال‌ها پشت سر گذاشتیم، بنابراین جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم را باید با نشانه‌هایش تبیین کنیم، بگوییم ما جامعه سالمی داریم به همین دلیل اکثریت مردمانش شادمان هستند، نشانه بارزش این است که وقتی در خیابان حرکت می‌کنیم مردم لبخند می‌زنند، اما در جامعه‌ای که در رانندگی، ایست و توقفش یا حرکتش پرخاشجویی و عصبیت می‌بینید این جامعه را باید به درمانگر سپرد و راه چاره برای آن پیدا کرد، به نظر من یکی از دلایلی که خیلی از هنرمندان و غیر از هنرمندان را از دست می‌دهیم به این دلیل است که فشار روحی و روانی و استرس به زندگی تک‌تک ما وارد شده است.

سوپری محل در 50 سالگی سکته کرده، هنرمند ما در 66 سالگی فوت کرده، کارگردان ما در جوانی فوت می‌شود، منظور این است که قبل از اینکه دیر شود به تک‌تک آدم‌های پیرامون نگاه کنیم.

به کلیت جامعه نگاه کنیم و ببینیم آیا جامعه ما نشانی از جامعه سالم دارد یا نه؟ یا اگر جامعه ما نشانی از سلامت ندارد برای نجات آن چه باید کرد؟

   به نکته مهمی اشاره کردید ولی سوالی هم به وجود می‌آید، خیلی از هنرمندان هستند که سن و سالی ازشان گذشته و با سختی کار می‌کنند و امورات‌شان را می‌گذرانند، به نظر شما کوچ بعضی هنرمندان چقدر به خودشان وابسته است؟ اگر همه مقصر را جامعه ندانیم، بخشی از آن به نوع زیست و مراقبه خودشان هم تا حدودی برمی‌گردد، موافقید؟

فکر کنید که شما در یک جامعه‌ای زندگی می‌کنید که تصمیم گرفته،[...] (دارم مثال می‌زنم)، اما تکلیف هنرمند چیست؟ دو تصمیم و راه پیش پای هنرمند قرار می‌گیرد برای اینکه ادامه دهد به تصمیم مسوولان و سیاستمداران گردن می‌نهد یا نه راه و رسالتی که هنر برای او قائل است تحقق می‌بخشد، بنابراین این مثال جواب حرف شما می‌شود. یعنی مسوولیت‌های خودمان کمتر از مسوولیت‌های جامعه در قبال ما نیست. همین.

   در همین راستا اگر بخواهیم درباره آقای عبدی صحبت کنیم، نظر شما چیست؟ 66 سالگی عمر طولانی برای هنرمند نیست، دوران کاری ایشان را چطور دیدید؟

درباره آقای عبدی صحبت بسیار است، از خلاقیت‌هایش، از ارزشمندی‌هایش تحلیل بسیار است، ولی ما باید از آقای عبدی گلایه‌مند باشیم که چرا به خودش نرسید، چرا توجهی به جسم خودش نکرد، ما به او احتیاج داشتیم، 66 سالگی برای عمر ایشان کم است، اکبر عبدی حداقل باید 20 سال دیگر هنرمندانه و خلاقانه زندگی می‌کرد و اثربخشی می‌داشت و در زمینه کار اصلی خود یعنی کمدی ملت را می‌خنداند، ما از او گلایه داریم که زود ما را ترک کرد.

   کارنامه آقای عبدی در عین حال که تنوع نقش داشت اما فراز و نشیب هم دارد، یک زمان‌هایی در اوج و یک دورانی هم کارهای ایشان افت می‌کند، تحلیل شما درباره این فراز و نشیب چیست؟

دقیقا همین‌طور است، نه تنها کارنامه ایشان که درباره تک‌تک بازیگران حتی کارگردانان کشور هم فراز و نشیب می‌بینید. فراز‌ها حاصل دوران طلایی اجتماعی است، فرود‌ها حاصل توقف، مانع‌تراشی‌ها، حاصل بد عمل کردن مدیران سینمایی کشور است. وقتی آدمی مثل اکبر عبدی در کارنامه‌اش اجاره‌نشین‌ها، آدم‌برفی، ‌ای ایران را دارد، باید از جامعه و مدیر هنری توقع داشته باشیم، وقتی او از اوج شروع می‌کند به اوج خودش اضافه کند و به فرود نرسد، اگر آدمی از اوج شروع می‌کند و به فرود می‌رسد، بخش اصلی مسوولیت، متوجه مسوولان و مدیران فرهنگی مربوط می‌شود.

   آقای خمسه! همه از فیلم‌های کارنامه آقای عبدی، آدم‌برفی و‌ ای ایران و اجاره‌نشین‌ها صحبت می‌کنند، اما کمتر کسی از «پاک‌باخته» ساخته غلامحسین لطفی صحبت می‌کند که یکی از کارهای تماشایی و همکاری شیرین شما و ایشان است که وجه دیگری از توانایی شما و آقای عبدی بود. نظر شما چیست؟

من با آقای عبدی کارهای زیادی کردم، ازجمله هتل پیاده‌رو، سلامتی چه خوبه، سریالی برای نوروز با نام «چوب خط» که سه سال پیش پخش شد، اما شاخص‌ترین همکاری که در ذهن اکثر مخاطبان ماند «پاک‌باخته» ساخته غلامحسین لطفی و تهیه‌کنندگی آقای فرح‌بخش است. حاصل کاری که همه عوامل یکدیگر را دوست داشتند، کار شریف و شسته رفته‌ای بود.

   در صحبت‌ها و تحلیل‌هایی که درباره آقای عبدی می‌شود نکته مهم این است که اکبر عبدی برای بازیگری‌ زاده شده بود، یعنی اگر درنظر بگیریم که هر کدام از ما بنده‌های خدا برای مسوولیتی آفریده شده‌ایم، اکبر عبدی برای بازیگری و کمدی‌ زاده شده بود همچون شما بازیگری که در وجود شما نهادینه شده است.

من هم مثل شما فکر می‌کنم، من و آقای عبدی و دیگر بازیگران کمدی داخل و حتی خارج از کشور برای کمدی‌ زاده شده‌ایم، ما‌ زاده شده‌ایم برای شادی، ما ‌زاده شده‌ایم برای اینکه مردم را بخندانیم.

   در ابتدای صحبت اشاره کردید که مردم نمی‌خندند و خوشحال نیستند، اجازه دهید ما اینجا از بعضی فیلم‌های کمدی همکاران شما گلایه کنیم، مسیری که سینمای کمدی در سال‌های اخیر پیش گرفته مسیر خوبی نیست، به غیر از تک و توک کارهای خوب، اکثرا به دام لودگی و ابتذال افتادند، نظر شما چیست؟

معتقدم ما قطار و مسافرهای بسیاری که در قطار هستند، می‌بینیم. همه قطارها سمت و مقصدی و به تارگتی حرکت می‌کنند. مثلا می‌گوییم قطار تهران-مشهد، قطار تهران-شمال. اما وقتی قطار تهران-شمال از جنوب سر در می‌آورد، اینجا مشکل با مسافرها و قطار نیست، مشکل با سوزنبانانی است که ریل‌ها را جابه‌جا می‌کنند، آنها هستند که ریل تهران-شمال را به تهران-جنوب تغییر می‌دهند. در سینما و فرهنگ هم محصولات هنری همین وضعیت را دارند.

   حرف شما متین، اما پس نقش فیلمنامه‌نویس و بازیگر این وسط چه می‌شود؟ آنها نباید تلاش کنند؟

سوزنبانان یعنی مسوولان و سیاستگذاران بخش فرهنگ و هنر هستند که تصمیم می‌گیرند این قطار که برای زیارت می‌رود برای سیاحت برود.

   البته به تلاش کارگردان هم بر می‌گردد.

ببینید الان ما همه مثل هم هستیم، وقتی کارگردان طرحی را برای ساخت ارایه می‌دهد، اما به او می‌گویند طرح شما رد شده است در عین حال به او می‌گویند: شما می‌توانید طرح دیگری را که تصویب شده بسازید، او هم همان طرحی را کار می‌کند که من و شما دوست نداریم.

   به بیان دیگر برای امرار معاش مجبور هستند تن دهند به بعضی کارها.

دقیقا.

   باتوجه به اوج و فرود کارنامه آقای عبدی پیشنهاد شما به بازیگران چیست که دچار این نقصان نشوند؟

ما بازیگرها زندگی و امرار معاش ما از طریق حرفه‌مان که بازیگری است، سپری می‌شود. مثلا سه کار به من پیشنهاد می‌شود یکی خوب است، یکی متوسط و دیگری ضعیف است. عقل سلیم به من می‌گوید کار قوی را انتخاب کن، اما اگر به جای این سه کار، سه کار ضعیف به من پیشنهاد شود و من مجبور شوم هر کدام از این سه کار را انتخاب کنم، من باختم، یعنی من نسبت به مسوولیت خودم کوتاهی کردم ولی به خاطر امرار معاش یکی از این سه کار ضعیف را باید قبول می‌کردم. مشکل اصلی ما این است.

   اما بخش دردناک ماجرا اینجاست که جایگزینی برای اکبر عبدی‌ها و علیرضا خمسه‌ها نیست، سینمای ایران جزو معدود بازیگران و کارگردان تراز، اکثریت هنرمندان قدیمی را از دست داده است و بخش غم‌انگیز ماجرا آنجاست که نسل جدیدی هم که می‌آیند یا سفارشی هستند یا آن‌قدر دچار غرور و منیت هستند که بعید می‌شود آن شکوه قدیمی در سینمای ایران دوباره تکرار شود، درباره این معضل چه نظری دارید؟

در یک شرایط متعارف و یک جامعه معقول، معمول و مرسوم این است که در هر ویترینی کالاهای متنوعی برای عرضه وجود داشته باشد، مثلا یک جامعه ساکن و بدون تلاطم، برای افراد با فهم و درک کمتر، سینما و کالای فرهنگی پیشنهاد کند. برای فرهیختگانش، فرآورده هنری ویژه‌ای را معرفی کند، مشکل از آنجا آغاز می‌شود که جامعه مرزبندی‌هایش را در هم بریزد. مثلا در سینمای فرانسه ژاک تاتی برای روشنفکر‌ها و مشکل‌پسندهای سینمای کمدی کار می‌کند، از آن طرف لویی دو فونس‌ها برای سهل‌پسندان بازی دارند، اما اگر جامعه‌ای به این چیزها فکر نکند و بگوید همه کمدی کار کنند و همه هم کمدی بوف و سطح پایین باشد، معلوم است که غلط است.

در جامعه‌ای مثل ایران که اجاره‌نشین‌ها کار می‌شود از آن طرف سه کمدی سطح پایین کار می‌شود، وقتی فیلمی مثل آپارتمان ساخته می‌شود در مقابلش سه فیلم لاله‌زاری کار می‌شود امان از آن روزی که دوغ و دوشاب یکی شود و همه فیلم‌ها را با هم قاطی کنیم. متاسفانه الان وضعیت این‌گونه است.

   و اهمیت آموزش و پژوهش...

و در یک جامعه سالم به مساله آموزش و پژوهش بسیار بها داده می‌شود. آموزش یعنی چه؟ یعنی اینکه در جامعه امریکا جری لوییس به عنوان کمدین بزرگ دارد ولی حالا که جری لوییس پیر شده جیم کری را ارایه می‌دهد، یعنی اینکه نسل‌های جدید را آموزش و پرورش می‌دهند تا جای کمدین‌های قدیم را کمدین‌های بهتری پر کنند.

اما وقتی جامعه‌ای به این نکات توجه نکند همین می‌شود که می‌گوییم اکبر عبدی می‌رود جایگزینی برایش نیست، اما در جامعه سالم نگران نیستند، چون مدارس بزرگ برای پرورش بازیگری دارند، کمدین‌های قدیمی رفته‌اند، کمدین‌های جدیدتری آموزش می‌گیرند.

   در حال حاضر آموزشگاه‌های زیادی برای تربیت بازیگر فعالیت می‌کنند، اما به نظر شما شرایط سینما خوب است و می‌شود برای اکبر عبدی‌ها جایگزینی داشت؟

اول باید کسی به عنوان کمدین ‌زاده شود تا او را آموزش داد. اگر کسی برای بازیگری ‌زاده نشده باشد هیچ تکنیکی نمی‌تواند به او کمک کند.

ارسال نظرات
خط داغ