اطلاعات: اگر آتشبس فعلی از بین برود، بازگشت به میز مذاکره پرهزینهتر میشود
اکنون زمان آن است که سیاستگذاران با درک واقعیت میدان، پیش از آنکه ماشین جنگ دوباره به حرکت درآید، هزینههای سنگین یک منازعهی تمامعیار را در ترازوی عقلانیت سیاسی قرار دهند.
اکبر حیدری در اطلاعات نوشت: در سپهر سیاسی کنونی، آنچه در بسیاری از میادین منازعه به عنوان «آتشبس» تعریف میشود، بیش از آنکه تجلی اراده برای صلح پایدار باشد، نشانهای از یک وقفهی استراتژیک است. بررسی وضعیت فعلی کشور و تحولات پیرامونی نشان میدهد که ما در نقطهای قرار داریم که دیپلماسی و بازدارندگی در یک همپوشانی پیچیده و گاه متناقض گرفتار شدهاند.
واژهی «آتشبس» در ادبیات استراتژیک امروز، نه به معنای پایان خصومت، که به مثابهی یک «مکث تاکتیکی» در نردبان تنش نگریسته میشود؛ وقفهای که در آن طرفین نه برای گفتگو، بلکه برای بازسازی توان لجستیکی و سنجش ظرفیت تحمل طرف مقابل از آن بهره میبرند.
واقعیت تلخ این است که بسیاری از توافقات اخیر، فاقد «سازوکارهای نظارتی عینی» هستند. در فقدان یک تضمین اجرایی معتبر، اعتماد متقابل به پایینترین حد خود رسیده است. این فضای بیاعتمادی، زمینه را برای پدیدهی خطرناکی به نام «معمای امنیت» فراهم کرده است؛ وضعیتی که در آن، هر حرکت دفاعی یا تلاش برای تقویت مواضع بازدارندگی از سوی یک طرف، توسط طرف مقابل به عنوان مقدمهای برای تهاجم تفسیر میشود.
در چنین شرایطی، خطر بزرگ نه یک «جنگ عامدانه و برنامهریزیشده»، بلکه وقوع یک «جنگ تصادفی» ناشی از سوءمحاسبه است. وقتی کانالهای دیپلماتیک به دلیل فشارهای داخلی و لابیهای جنگطلب محدود شده باشند، کوچکترین خطای محاسباتی در خطوط مرزی یا حوزهی نفوذ منطقهای، میتواند به جرقهای تبدیل شود که کل منطقه را درگیر یک بحران غیرقابلکنترل کند.
از سوی دیگر، وضعیت داخلی کشورها نیز تابعی از همین متغیرهای امنیتی است. فشارهای اقتصادی و مطالبات افکار عمومی، دولتها را در یک دوگانهی دشوار قرار داده است: تداوم سیاست «صبر استراتژیک» که هزینههای روانی خود را دارد، یا ورود به یک رویارویی مستقیم که ابعاد آن نامشخص است. تداخل منافع قدرتهای فرامنطقهای در این بحران، لایهی جدیدی از پیچیدگی افزوده است؛ جایی که منطقه عملاً به زمینی برای بازی قدرتهای بزرگ تبدیل شده و ارادهی ملی برای برونرفت از بحران، تحتالشعاع بازیهای کلان بینالمللی قرار گرفته است.
در نهایت، تداوم وضعیت «نه جنگ، نه صلح» نمیتواند برای مدتی طولانی پایدار بماند. صلح واقعی نیازمند گذار از ادبیات «حذف دیگری» به سمت «پذیرش منافع متقابل» است. اگر دیپلماسی نتواند به سرعت تحولات میدانی حرکت کند و سازوکاری برای مدیریت تنش ارائه دهد، احتمال ازسرگیری درگیریها به طور روزافزونی افزایش مییابد.
پنجرهی فرصتها برای دستیابی به یک توافق واقعبینانه در حال بستهشدن است. اکنون زمان آن است که سیاستگذاران با درک واقعیت میدان، پیش از آنکه ماشین جنگ دوباره به حرکت درآید، هزینههای سنگین یک منازعهی تمامعیار را در ترازوی عقلانیت سیاسی قرار دهند؛ چرا که در صورت فروپاشی کامل آتشبس، هزینهی بازگشت به میز مذاکره، به مراتب گزافتر از امتیازاتی خواهد بود که امروز برای حفظ صلح پرداخت میشود.