آیا ناتو وارد جنگ اجباری آمریکا در تنگه هرمز میشود؟
تحلیلگران بر این باورند که اعضای ناتو دیدگاههای متفاوتی درباره تهدیدهای اصلیِ نیازمندِ بسیج نیروها دارند اختلافنظرهایی که حتی مسئله تأمین هزینههای تسلیح نیروهای این ائتلاف را نیز در بر میگیرد و نسبت به وضعیت خطرناکی که هماکنون در تنگه هرمز در حال شکلگیری است، هشدار میدهند.
فرارو- ناتو در تنگه هرمز میان جنگی که خود انتخاب نکرده و متحدی آمریکایی که خواهان مشارکت کامل است، دچار تشتت و سردرگمی شده است.
به گزارش فرارو به نقل از الجزیره، تحلیلگران بر این باورند که اعضای ناتو دیدگاههای متفاوتی درباره تهدیدهای اصلیِ نیازمندِ بسیج نیروها دارند اختلافنظرهایی که حتی مسئله تأمین هزینههای تسلیح نیروهای این ائتلاف را نیز در بر میگیرد و نسبت به وضعیت خطرناکی که هماکنون در تنگه هرمز در حال شکلگیری است، هشدار میدهند. فقدان اجماع راهبردی در درون ائتلاف پیرامون چگونگی تأمین امنیت کشتیرانی در این تنگه و نحوه واکنش به اقدامات ایران، بر شدت این نگرانیها افزوده است.
تحلیلگران به «الجزیره نت» گفتند که این شکاف در بدترین زمان ممکن بروز کرد؛ چرا که همزمان با تلاش برای نمایش وحدت اعضای ناتو در نشست آنکارا، ارتش آمریکا روز چهارشنبه ادعا کرد که در واکنش به حمله به سه کشتی در تنگه هرمز، بیش از ۸۰ هدف ایرانی را مورد حمله قرار داده است. در مقابل، سپاه پاسداران ایران نیز اعلام کرد که دهها پایگاه نظامی آمریکا در بحرین و کویت را هدف قرار داده است.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در حاشیه این اجلاس احتمال انجام حملهای جدید علیه ایران در شامگاه امروز را رد نکرد و اظهار داشت که «حمله ما به ایران میتواند بسیار سنگین باشد.» او همچنین تهدید کرد که جزیره خارگ ایران را تصرف، تأسیسات آب و برق را منهدم و محاصره دریایی را دوباره اعمال خواهد کرد.
در بحبوحهٔ این تشدید تنشها، دو مسئله پدیدار شده است که حساسیت آنها دستکمی از خودِ جنگ ندارد:
با توجه به اصرار مداوم ترامپ بر افزایش هزینههای دفاعی به ۵ درصدِ تولید ناخالص داخلی، چه کسی هزینهٔ تسلیح ناتو را تقبل خواهد کرد؟
پس از هر دور تشدید تنش میان آمریکا و ایران، چه کسی کشتیهای خود را به آبهای پرتلاطم تنگهٔ هرمز — که ۲۰ درصد نفت جهان از آن عبور میکند — اعزام خواهد کرد؟
مارک روته، دبیرکل ناتو، بخشی از این بحث را زمانی حل کرد که - در بحبوحه حملات متقابل در دو سوی خلیج فارس - حمایت خود را از واکنش ایالات متحده اعلام کرد و آمادگی اعضای این ائتلاف را برای استقرار مینروبها در تنگه هرمز تأیید نمود.
با این حال، این اعلام نمیتواند این واقعیت را پنهان کند که ناتو در حال حاضر با آزمایشی روبرو است که برای آن آماده نبود: چگونه بین جنگی که نمیخواست در آن شرکت کند و متحد آمریکایی که چیزی کمتر از مشارکت کامل در این درگیری را نمیپذیرد، تعادل برقرار کند.
ناتو برای مقابله با چه کسانی در حال بسیج امکانات مالی و نظامی است؟ چهار تحلیلگر مختلف دیوید دِسروش، مقام پیشین وزارت دفاع ایالات متحده (پنتاگون)؛ اسکات لوکاس، استاد علوم سیاسی و روابط بینالملل دانشگاه بیرمنگام؛ سرلشکر محمد عبدالواحد، کارشناس امور راهبردی و امنیت دریایی؛ و رضا غبیشاوی، پژوهشگر متخصص در امور ایران و خلیج [فارس] — همنظرند که ناتو در حال حاضر برای رویارویی با تهدیدهای متعددی بسیج شده است که در خصوص اولویتبندی آنها میان اعضا اجماعی وجود ندارد.
دی روش این اولویتها را از دیدگاه خود مرتب میکند و روسیه را - «اساساً» - به عنوان هدف اصلی تلاشهای بسیج اتحاد قرار میدهد، در حالی که هر چیز دیگری را فرعی میداند.
با این حال، عبدالواحد تقسیمبندی متفاوتی ارائه میدهد: برای ترامپ، چین و منطقه اقیانوس آرام در صدر فهرست اولویتها قرار دارند و پس از آن دفاع از قلمرو ایالات متحده و موضوع تقسیم بار - که ناشی از اکراه او برای به دوش کشیدن هزینههای جنگ به تنهایی است - قرار دارند، در حالی که روسیه صرفاً به عنوان یک «تهدید قابل مدیریت و مهار» طبقهبندی میشود.
در مقابل، اروپا به گفته عبدالواحد جنگ در اوکراین را اولویت اصلی وجودی خود میداند و حمایت از جناح شرقی رو به روی روسیه را یک ضرورت امنیتی میداند که هیچ درنگی را برنمیتابد.
لوکاس برچسبها و مواضع خاص را کنار میگذارد و استدلال میکند که شکاف واقعی بین اروپا و ایالات متحده نیست، بلکه بین اروپا و «اردوگاه ترامپ» است جناحی که دیگر نمیتوان آن را به معنای واقعی متحد دانست، زیرا «به اتحاد با هیچ حزبی اعتقادی ندارد».
از این رو، این استاد علوم سیاسی و روابط بینالملل به اروپاییها توصیه میکند که بهجای تکیه کامل بر دولتی که آن را «غیرقابلاعتماد» توصیف میکند، به ایجاد توانمندیهای دفاعی مستقل بپردازند و در عین حال، کانالهای ارتباطی خود را با نهادهای نظامی و اطلاعاتی ایالات متحده باز نگه دارند.
بیانیه پایانی نشست امروز آنکارا با هدف کماهمیت جلوه دادن این اختلافنظر، بر تعهد به توسعه مستمر توانمندیهای نظامی و سامانههای پدافند هوایی و موشکی این ائتلاف، و همچنین تداوم حمایت از اوکراین از طریق اختصاص ۷۰ میلیارد یورو کمک نظامی برای سال ۲۰۲۶، تأکید کرد.
با این حال، به گفتهٔ «عبدالواحد»، این اجماعِ ظاهری، این واقعیت را پنهان نمیکند که اختلافنظر موجود «به مرحلهٔ گسست کامل نمیرسد»؛ چرا که دو طرف، بهجای تعیینِ قطعی و نهاییِ اولویتها، آن را «از طریق سازگاری متقابل مدیریت میکنند».
بحران تأمین بودجه: چه کسی هزینه ناتو را میپردازد؟
دادههای ناتو حاکی از شکاف میان اعضا در زمینه هزینههای نظامی است؛ پیشبینی میشود تنها پنج عضو تا سال ۲۰۲۶ به هدف اختصاص ۳٫۵ درصد از تولید ناخالص داخلی خود به این بخش دست یابند، در حالی که سایر کشورها در سطح حدود ۲ درصد باقی خواهند ماند و حتی انتظار میرود میزان هزینهکرد سه کشور به کمتر از این حد نصاب برسد.
پیش از برگزاری اجلاس، روته نموداری با عنوان «تریلیونِ ترامپ» به همراه آورد تا نشان دهد که مجموع هزینههای اضافی اروپا از سال ۲۰۱۷ تاکنون، در حال نزدیک شدن به این رقم است. با این حال، خواسته ترامپ فراتر از صرفاً ارقامی روی کاغذ بود؛ او از متحدانش خواست تا هزینههای دفاعی خود را به ۵ درصد از تولید ناخالص داخلیشان افزایش دهند و استدلال کرد که همین اقدام به تنهایی، وابستگی اروپا به نیروهای ایالات متحده را کاهش خواهد داد.
دی روش (De Roche) تحقق این هدف را دشوار میداند؛ نه صرفاً به دلیل فقدان اراده سیاسی، بلکه از آن رو که اروپا «طی چندین نسل از کمبود سرمایهگذاری در حوزه دفاعی رنج برده است»، حال آنکه جوامع آن از نظامهای رفاه اجتماعی گستردهای برخوردارند که دستکاری آنها از نظر سیاسی، بدون تحمیل هزینههای سنگین انتخاباتی، غیرممکن است.
عبدالوحید با این دیدگاه موافق است و موضع ناتو در قبال ترامپ را «عملگرایانه و انطباقپذیر» توصیف میکند؛ این اتحاد به دنبال حفاظت از منافع آمریکا بدون تسلیم کامل در برابر هوسهای ترامپ است، در حالی که روته همچنان به عنوان یک «پل» عمل میکند، علناً از ترامپ تمجید میکند در حالی که مخفیانه اعضا را به افزایش هزینههایشان ترغیب میکند.
لوکاس معتقد است که کشورهای عضو این موضوع را از طریق یک رویکرد دوگانه مدیریت خواهند کرد: روته و رجب طیب اردوغان، رئیس جمهور ترکیه، علناً از ترامپ تمجید میکنند، در حالی که سایر کشورها با اعلام افزایش بودجه، خود را «مسئول» میدانند - بدون اینکه کاملاً به هدفی که بسیاری آن را از نظر سیاسی و اقتصادی در کوتاه مدت غیرقابل دستیابی میدانند، متعهد شوند.
هرمز: بحرانی جاری و رو به تشدید
اگرچه هر چهار تحلیلگر بر اهمیت «تنگه هرمز» اتفاق نظر دارند، اما در مورد نحوه مدیریت آن دیدگاههایی کاملاً متفاوت ابراز میکنند. روزانه بیست میلیون بشکه نفت از این تنگه عبور میکند؛ واقعیتی که توضیح میدهد چرا ۱۳۵ کشور با امضای قطعنامهای در سازمان ملل، خواستار بازگشایی تنگه و محکومیت اقدامات ایران در آن شدهاند. با این حال، این اجماع بر سر اهمیت تنگه، هنگام گذار به مرحله اقدام عملی در میدان، جای خود را به تناقضی آشکار میدهد.
یکی از مقامات پیشین وزارت دفاع آمریکا این تناقض را چنین توصیف میکند که اروپا برای تأمین انرژی و تجارت، وابستگی «حیاتی» به تنگه هرمز دارد، اما در عین حال «خود را قادر به حلوفصل این مسئله بهتنهایی نمیبیند»؛ این امر تا حدی ناشی از آن است که مناقشه مذکور بدون رایزنی قبلی با اروپا آغاز شد و تا حدی نیز به این دلیل است که اروپا تمایلی ندارد به عضوی از یک ائتلاف ضدایرانی بدل شود.
در مورد رضا غبیشاوی، او معتقد است که وضعیت میدانی بهسرعت در حال تغییر است؛ فرانسه و بریتانیا «بیسروصدا و بدون هیاهوی رسانهای» در تلاش برای تشکیل ائتلافی نظامی جهت حفظ باز بودن تنگه هستند؛ اقدامی که عملاً به معنای «ورود به رویارویی نظامی با ایران» است؛ کشوری که مدیریت تنگه را امری کاملاً حاکمیتی میداند و هرگونه دخالت خارجی در آن را رد میکند.
این دقیقاً همان چیزی است که دیروز آشکار شد؛ زمانی که «ماکسیم پروو»، وزیر امور خارجه بلژیک، به شبکه الجزیره اعلام کرد کشورش در حال آمادهسازی برای اعزام شناورهای مینروب به تنگه هرمز در چارچوب مأموریتی به رهبری بریتانیا و فرانسه است. این تحول همزمان بود با اعلام ارتش آمریکا مبنی بر حمله به بیش از ۸۰ هدف ایرانی —در تلافی حملات به سه کشتی در این تنگه— و همچنین اعلام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درباره اقدام متقابل علیه تأسیسات نظامی آمریکا در بحرین و کویت.
در همین حال، یک پژوهشگر متخصص در امور ایران و منطقه خلیج [فارس] هشدار میدهد که تناقض در رویکرد اروپا —یعنی میان خودداری از ورود به جنگ و اصرار بر باز نگه داشتن تنگه— «وضعیتی از بیثباتی ایجاد میکند که میتواند به لغزش ناخواسته به سوی رویارویی منجر شود.»
یک استاد علوم سیاسی با این هشدار موافق است، اما یک شرط حیاتی تعیین میکند: نیروها نمیتوانند «قبل از رسیدن به آتشبس دائمی که هیچ خطری برای تجدید خصومتها نداشته باشد» به تنگه اعزام شوند - دقیقاً همان نتیجهای که پس از حملات دیروز حاصل نشده است.
در همین حال، یک متخصص امور استراتژیک و امنیت دریایی معتقد است که با توجه به اینکه «بیشتر کشورهای اروپایی این را جنگ خود نمیدانند و راهحلهای دیپلماتیک را ترجیح میدهند»، احتمالاً دامنه مشارکت اروپا در این مرحله به پشتیبانی لجستیکی و اطلاعاتی محدود خواهد شد تا دخالت مستقیم نظامی.
هرمز و هشدار ایران
در حالی که اروپاییها با احتیاط به سمت تنگه هرمز حرکت میکنند، تهران متعهد شده است که در صورت هرگونه مداخله، دست به اقدام تلافیجویانه بزند. علیاکبر ولایتی، مشاور رهبر عالی ایران، روز سهشنبه اظهار داشت که «اقدامات آمریکا منطقه را به سمت آتش سوق خواهد داد» و تأکید کرد که «محور مقاومت در برابر چنین ماجراجوییهایی ساکت نخواهد نشست و انگشتش بر روی ماشه است.»
غبیشاوی این تهدید را جدی میگیرد و هشدار میدهد که ایران ممکن است مستقیماً شناورهای نیروی دریایی اروپا را هدف قرار دهد یا عملیات خود علیه نیروهای اروپایی در منطقه را از طریق نیروهای نیابتی گسترش دهد. او معتقد است اگر تهران اروپا را تهدیدی برای امنیت خود تلقی کند، حتی منافع اقتصادی عمده اروپا در خلیج فارس—از جمله در حوزههای انرژی، هوانوردی و فناوری—نیز ممکن است به عنوان «اهداف مشروع» هدف قرار گیرند.
این تحلیلگر ایرانی، احتمال گسترش دامنه درگیری را به سناریویی کلانتر پیوند میدهد: تلاش تدریجی ترامپ برای کاهش دخالت مستقیم ایالات متحده در بحران تنگه هرمز به نفع ایفای نقشی پررنگتر از سوی اروپا؛ اقدامی که با اظهارات او مبنی بر اینکه واشنگتن به اندازه اروپا به این تنگه نیاز ندارد، همخوانی دارد.
ارزیابی سرلشکر «عبدالواحد» با این دیدگاه همخوانی زیادی دارد؛ او حملات دیروز را «قابلانتظار» توصیف میکند. با این حال، او خاطرنشان میکند که زمانبندی این حملات — که با خودِ اجلاس همزمان بود — مسئله تنگه هرمز را به موضوعی بسیار حساس بدل کرد؛ گویی ترامپ قصد داشت درست در لحظاتی که اروپاییها میکوشیدند تصویری از اتحاد و همبستگیِ این پیمان ارائه دهند، دستور کار واقعی خود را به آنها یادآوری کند.
این مسئله پرسشی را پیش میآورد: آیا ترامپ موفق شد ناتو را به رویاروییای بکشاند که این سازمان خواهان آن نبود؟
غبیشاوی با احتیاط پاسخ میدهد: «تا حد زیادی، بله»، و به حمایت عمومی ناتو از حملات آمریکا و آمادگی این اتحاد برای استقرار مینروبها اشاره میکند.
با این حال، عبدالوحید این موضوع را متفاوت میبیند و آن را یک موفقیت تاکتیکی میداند تا یک موفقیت استراتژیک؛ دلیلش این است که ناتو «از ابتدا از مشارکت در عملیات نظامی علیه ایران خودداری کرد» و هرگونه مشارکت آینده محدود به پشتیبانی لجستیکی و اطلاعاتی، بسیار دور از میدان نبرد مستقیم، خواهد بود.