ترنج موبایل
تبلیغات
کد خبر: ۹۸۵۲۰۷

چگونه «بانوی مرگ» نماد جنگ شوروی شد؟

دانشجوی تاریخی که «بانوی مرگ» لقب گرفت

دانشجوی تاریخی که «بانوی مرگ» لقب گرفت

جنگ، لیودمیلا پاولیچنکو را از کلاس تاریخ دانشگاه کی‌یف به سنگرهای اودسا و سواستوپل برد و در کمتر از یک سال به مشهورترین تک‌تیرانداز زن ارتش سرخ تبدیل کرد. پس از پایان مأموریت در خط مقدم، سفری تاریخی به آمریکا داشت و از کاخ سفید تا صفحه نخست روزنامه‌های غرب رفت تا نماد مقاومت شوروی در جنگ جهانی دوم باشد.

تبلیغات
تبلیغات

فرارو- ترکش خمپاره که برای چهارمین بار به صورتش اصابت کرد، پزشکان دیگر اجازه حضورش در خط مقدم  را ندادند. لیودمیلا پاولیچنکو نزدیک به یک سال در اودسا و سواستوپل جنگیده بود. او تا آن زمان ۳۰۹ نفر از نیروهای دشمن را از پا درآورده بود و فرماندهان دیگر حاضر نبودند جان یکی از مشهورترین تک‌تیراندازان ارتش سرخ را به خطر بیندازند.

به گزارش فرارو، همان زن با یونیفرم نظامی، چند هفته بعد از سنگرهای کریمه راهی واشنگتن شد، کنار النور روزولت، بانوی اول آمریکا ایستاد و از جنگی گفت که هزاران کیلومتر آن‌سوتر جریان داشت. او نخستین شهروند شوروی بود که در بحبوحه جنگ جهانی دوم به کاخ سفید دعوت شد

لیودمیلا پاولیچنکو بعدها به «بانوی مرگ» شهرت یافت. این لقب را رسانه‌های غربی برایش ساخته بودند. او پیش از آنکه به مشهورترین تک‌تیرانداز زن تاریخ تبدیل شود، دانشجوی تاریخ دانشگاه کی‌یف بود و شاید هیچ‌وقت تصور نمی‌کرد آینده‌اش به‌جای کتابخانه، پشت یک تفنگ دوربین‌دار بگذرد.

با استالین

از کلاس تاریخ تا باشگاه تیراندازی

لیودمیلا میخایلوونا پاولیچنکو در ۱۲ ژوئیه ۱۹۱۶ در شهر بیلا تسرکفا، در قلمرو امپراتوری روسیه و اوکراین امروزی به دنیا آمد. چند سال بعد خانواده‌اش به کی‌یف نقل مکان کردند و او بیشتر سال‌های نوجوانی و جوانی را در آنجا سپری کرد.

انگلستان

لیودمیلا خلاف تصویری که بعدها از یک تک‌تیرانداز مشهور در ذهن مردم شکل گرفت، از ابتدا به تاریخ علاقه‌مند بود و پس از پایان مدرسه، همزمان با کار در کارخانه آرسنال کی‌یف، تحصیلاتش را ادامه داد. سرانجام وارد دانشگاه دولتی کی‌یف شد تا مورخ شود.

کارخانه آرسنال، کار در فضای صنعتی و انضباط کاری را به او یاد داد و مهم‌تر آنکه باعث آشنایی‌اش با باشگاه‌های تیراندازی شد. گفته می‌شود لیودمیلا زمانی تصمیم گرفت تیراندازی را جدی دنبال کند که یکی از همکارانش ادعا کرده بود زنان هرگز به دقت مردان تیراندازی نمی‌کنند. او برای اثبات عکس آن وارد باشگاه شد و به سرعت چنان پیشرفتی کرد که نشان «تیرانداز ووروشیلف» را کسب کرد. (گواهینامه‌ای که به تیراندازان ماهر باشگاه‌های آموزشی اتحاد شوروی اعطا می‌شد)

جنگی که دانشگاه را نیمه‌تمام گذاشت

بامداد ۲۲ ژوئن ۱۹۴۱، آلمان نازی عملیات بارباروسا را علیه شوروی آغاز کرد. میلیون‌ها نفر در همان روزهای نخست زندگی عادی خود را رها کردند. لیودمیلا هم یکی از آن‌ها بود.

او هنوز دانشجوی تاریخ بود که داوطلب حضور در ارتش شد. در ابتدا مثل زنان دیگر با پیشنهاد خدمت در واحدهای درمانی و پرستاری مواجه شد ولی پاولیچنکو مخالفت کرد و مدارک تیراندازی‌اش را روی میز گذاشت.

حضور زنان در واحدهای رزمی چندان رایج نبود و حالا یک دانشجوی ۲۴ ساله می‌خواست تک‌تیرانداز ارتش باشد. فرماندهان ابتدا تردید داشتند و برای همین، مهارتش را به آزمایش گذاشتند.

وقتی پاولیچنکو از کارخانه‌ها و مراکز نظامی بریتانیا بازدید می‌کرد، زنان زیادی برای دیدنش جمع می‌شدند. حتی روزنامه‌ها نوشتند: «پنجره‌های ساختمان وزارت اطلاع‌رسانی پر از دخترانی بود که می‌خواستند فقط او را ببینند.»

او در جریان بازدید از کارخانه‌ها گفته بود: «زنان باید دستمزد برابر بگیرند... زنان باید آموزش نظامی ببینند... اگر لازم باشد، زنان انگلیسی هم باید کنار مردان بجنگند، همان‌طور که زنان شوروی جنگیدند.»

در یکی از نخستین ماموریت‌ها، دو سرباز رومانیایی که دوشادوش نیروهای آلمان می‌جنگیدند، در میدان دید پاولیچنکو قرار گرفتند. فرمانده دستور شلیک داد. هر دو گلوله به هدف نشست.

لندن

از آن پس، لیودمیلا پاولیچنکو در قامت تک‌تیرانداز لشکر بیست‌وپنجم پیاده‌نظام ارتش سرخ به جبهه اودسا اعزام شد. شهری که یکی از سخت‌ترین میدان‌های نبرد جبهه شرقی در آن گذشت.

نبرد در سکوت

ارتش رومانی با پشتیبانی آلمان در تلاش بود بندر استراتژیک اودسا را تصرف کند. شهری که با وجود کمبود تجهیزات و نیرو، هفته‌ها مقاومت کرد. پاولیچنکو بعدها نوشت مهم‌ترین ویژگی یک تک‌تیرانداز، نه مهارت در تیراندازی، بلکه صبر است. باید ساعت‌ها بی‌حرکت ماند تا فرصت شلیک فراهم شود.

این صبر خیلی زود نتیجه داد. تا پایان نبرد اودسا، ۱۸۷ کشته در پرونده‌اش ثبت شد و فرماندهان، ماموریت‌های دشوارتری به او سپردند.

پس از سقوط اودسا، یگان پاولیچنکو به سواستوپل منتقل شد. شهری که نزدیک به 8 ماه در محاصره ارتش آلمان بود. ماموریت تازه او شکار تک‌تیراندازان آلمانی بود. نبردهایی که گاه چند روز طول می‌کشید و هر دو طرف در سکوت، منتظر نخستین اشتباه یکدیگر می‌ماندند. پاولیچنکو بعدها نوشت این دوئل‌ها از هر درگیری مستقیمی دشوارتر بودند و تنها چیزی که اهمیت داشت، حفظ تمرکز بود.

بانوی مرگ

در پایان حضورش در جبهه، ۳۶ تک‌تیرانداز آلمانی نیز در میان کشته‌های تاییدشده او جای گرفتند. شهرت پاولیچنکو آنچنان افزایش یافته بود که نیروهای آلمانی از طریق بلندگوهای خط مقدم نامش را بلند صدا می‌زدند؛ گاه با وعده تسلیم و گاه با تهدید. خود او بعدها نوشت آنچه بیش از تهدیدها تعجبش را برانگیخت، اطلاع دقیق آلمانی‌ها از تعداد شکارهایش بود.

چارلی چاپلین درباره «بانوی مرگ» چه گفت؟

یکی از حاشیه‌های جالب سفر پاولیچنکو به آمریکا، دیدارش با چارلی چاپلین بود. بازیگر مشهور هالیوود درباره او گفت: «شگفت‌آور است که این دست کوچک، صدها نازی را از پای درآورده است.»

با این حال، جنگ جنگ است و چهره مهربانی ندارد. تابستان ۱۹۴۲ و زمانی که از سواستوپل دفاع می‌کرد، ترکش خمپاره برای چهارمین بار به صورتش اصابت کرد. این بار پزشکان و فرماندهان اجازه بازگشت او به خط مقدم را ندادند. این تصمیم، به حضور نظامی پاولیچنکو در خط مقدم پایان داد.

پاولیچنکو؛ سلاحی برای دیپلماسی جنگ

از تابستان ۱۹۴۲ به این‌سو، پاولیچنکو دیگر تک‌تیرانداز نبود ولی از آنجا که شناخته‌شده‌ترین چهره‌های جنگ بود، شوروی از شهرتش در عرصه دیپلماسی استفاده کرد.

پاییز همان سال، او به همراه هیئتی رسمی راهی آمریکا و کانادا شد تا درباره وضعیت جبهه شرقی صحبت کند و افکار عمومی غرب را برای گشودن جبهه دوم در اروپا تحت تاثیر قرار دهد.

اما خبرنگاران درباره جنگ سؤال نمی‌کردند!

پاولیچنکو انتظار داشت خبرنگاران درباره نبردهای اودسا، محاصره سواستوپل یا وضعیت جبهه شرقی از او بپرسند. فضای رسانه‌ای آمریکا اما برایش غیرمنتظره بود. بخش عمده سؤال‌ها هیچ ربطی به جنگ نداشت. بعضی خبرنگاران می‌پرسیدند چرا دامن یونیفرمش تا زیر زانو دوخته شده. بعضی دیگر درباره مدل مو، آرایش یا لباس نظامی‌اش سوال می‌کردند.

برای زنی که چند هفته قبل زندگی‌اش بین گلوله و خمپاره سپری شده بود، پرسش‌ها عجیب به نظر می‌رسید. این روند چند روز ادامه پیدا کرد تا بالاخره در یک گردهمایی در شیکاگو صبرش تمام شد: «من ۲۵ سال دارم و تا امروز ۳۰۹ اشغالگر فاشیست را کشته‌ام. آقایان، فکر نمی‌کنید مدت زیادی است پشت سر من پنهان شده‌اید؟»

این جمله پاولیچنکو بازتاب گسترده‌ای پیدا کرد و بسیاری آن را کنایه‌ای مستقیم به تعلل متفقین در گشودن جبهه دوم اروپا دانستند در جریان همین سفر بود که رسانه‌های غربی بیش از پیش از او با لقب «بانوی مرگ» یاد کردند. لقبی که بعدها با نامش گره خورد.

لیودمیلا پاولیچنکو در جریان این سفر در پاسخ به خبرنگاری که درباره احساسش نسبت به کشتن سربازان آلمانی پرسیده بود، گفت: »آلمانیِ مرده، بی‌خطر است. اگر یک آلمانی را بکشم، جان انسان‌های دیگری را نجات داده‌ام.» او اضافه کرد تنها احساسی که پس از هر شلیک دارد «رضایت شکارچی پس از شکار یک حیوان درنده» است. این جمله فردایش در روزنامه‌های آمریکا منتشر شد:

NYT Girl Sniper - Connie Gentry

در جریان همین سفر، پاولیچنکو با النور روزولت، بانوی اول آمریکا هم دیدار کرد دوستی آن دو تا سال‌ها ادامه داشت و النور روزولت بعدها در خاطراتش از او به عنوان زنی آرام، باهوش و خویشتن‌دار یاد کرد.

بانوی اول
*پاولیچنکو به همراه بانوی اول، النور روزولت و قاضی دستیار، رابرت جکسون هنگام ورود او به واشنگتن دی سی.

زندگی پس از جنگ

مرگ الکسی کیتسنکو، افسر هم‌رزم و نزدیک‌ترین همراه عاطفی پاولیچنکو در سواستوپل تا پایان عمر در خاطراتش ماند و بعدها از آن به عنوان یکی از تلخ‌ترین اتفاقات زندگی‌اش یاد کرد. خاطراتش خلاف روایت‌های تبلیغاتی، کمتر از قهرمانی و بیشتر از خستگی، انتظار، مرگ همرزمان و فشار روانی جنگ می‌گویند.

پس از جنگ، به دانشگاه بازگشت و تحصیلاتش را در رشته تاریخ به پایان رساند. مدتی در ستاد نیروی دریایی شوروی و سپس در کمیته کهنه‌سربازان فعالیت کرد و مثل بسیاری از چهره‌های نظامی وارد دنیای سیاست نشد.

میراث بانوی مرگ

در سال ۲۰۱۸، ترجمه انگلیسی خاطرات و نوشته‌های لیودمیلا پاولیچنکو با عنوان «بانوی مرگ؛ خاطرات تک‌تیرانداز استالین» (Lady Death: The Memoirs of Stalin's Sniper) منتشر شد. این کتاب تصویری شخصی‌تر از زندگی او و تجربه حضورش در جبهه ارائه می‌دهد.

 سه سال پیش از آن نیز در سال ۲۰۱۵، فیلم «نبرد برای سواستوپل» (Battle for Sevastopol) با الهام از زندگی او ساخته شد.

علاوه بر این، دولت بریتانیا هم از تصویر او و دیگر زنان رزمنده شوروی در پوسترها و تبلیغات جنگی استفاده می‌کرد تا زنان انگلیسی را به کار در کارخانه‌ها و پیوستن به نیروهای کمکی ارتش تشویق کند.

محبوبیت او به فرهنگ عامه هم راه پیدا کرد. در سال ۱۹۴۴ شخصیتی الهام‌گرفته از پاولیچنکو در فیلم بریتانیایی Tawny Pipit ظاهر شد. دو سال بعد، وودی گاتری، خواننده و ترانه‌سرای مشهور آمریکایی، ترانه Miss Pavlichenko  را برای او نوشت که هنوز از شناخته‌شده‌ترین ترانه‌های فولک درباره جنگ جهانی دوم به شمار می‌رود.

در جریان همان سفر، پل روبسون، بازیگر و فعال سیاسی آمریکایی نیز برای هیئت شوروی برنامه اجرا کرد و بعدها دوستی نزدیکی با پاولیچنکو و دیگر اعضای هیئت داشت.

پاولیچنکو ۱۰ اکتبر ۱۹۷۴، در ۵۸ سالگی، بر اثر سکته مغزی در مسکو درگذشت. نام او هنوز با عدد ۳۰۹ گره خورده؛ رکوردی که او را به موفق‌ترین تک‌تیرانداز زن تاریخ تبدیل کرد. زندگی‌اش اما فقط با این عدد روایت نمی‌شود. 

او دانشجوی تاریخی بود که جنگ مسیر زندگی‌اش را تغییر داد. از کلاس درس به خط مقدم رفت، به یکی از چهره‌های دیپلماسی جنگ شوروی تبدیل شد و پس از پایان جنگ دوباره به دانشگاه بازگشت. همین هم نام او را در تاریخ جنگ جهانی دوم ماندگار کرد.

pavl_v_ssha

و گروهش
*پاولیچنکو به همراه سربازان

 

شوروی امروز
*مجله «روسیه شوروی امروز» (Soviet Russia Today)، اکتبر ۱۹۴۲
تبلیغات
خبرنگار : ملیکا قراگوزلو
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات