دستاورد ژنو/ بررسی نتایج اولین دور از مذاکرات پساز تفاهم
عباس عراقچی گفت: پیشرفتهای بزرگ برای پایان دادن به جنگ در لبنان، تعلیق تحریم صادرات نفت و پتروشیمی، برداشته شدن محاصره دریایی، آزاد شدن برخی داراییهای مسدود شده و اجرایی شدن طرح بزرگ بازسازی و توسعه اقتصادی ایران مصوب شد
مذاکرات شصت روزه میان ایران و امریکا، درنهایت باوجود تمامی حواشی و تنشهای رسانهای و سیاسی، روز یکشنبه با حضور میانجیگران قطری و پاکستانی در سوییس آغاز شد. این گفتوگوها در قالب نشست چهارجانبه و با هدف پیشبرد یادداشت تفاهم اسلامآباد و تعیین نقشه راه توافق نهایی شکل گرفت، اما از همان ساعات ابتدایی تحت تاثیر اظهارات تند دونالد ترامپ قرار گرفت و فضای مذاکرات را به شدت ملتهب کرد.
به گزارش اعتماد، در همین چارچوب و در پایان این دور از گفتوگوهای چالشی اسماعیل بقایی، سخنگوی هیات مذاکرهکننده ایرانی تاکید کرد: «بدون اجرای بندهای ۱، ۴، ۵، ۱۰ و ۱۱، ورود به مرحله توافق نهایی ممکن نیست.»
این بندها به ترتیب شامل خاتمه جنگ در جبههها ازجمله لبنان، رفع محاصره، بازگشایی تنگه، معافیتهای نفتی و آزادسازی داراییهای بلوکهشده ایران است.
این درحالی است که همزمان، سیدعباس عراقچی، وزیر امور خارجه کشورمان، از پیشرفتهای بزرگ در مسیر پایان دادن به جنگ در لبنان خبر داد و گفت: «میانجیگری خستگیناپذیر پاکستان و قطر باعث پیشرفتهای بزرگی برای پایان دادن به جنگ در لبنان شد. همچنین تحریم صادرات نفت و پتروشیمی تعلیق شد، محاصره دریایی برداشته شد، برخی داراییهای مسدود شده آزاد شدند و طرح بزرگ بازسازی و توسعه اقتصادی ایران اجرایی شد.»
همزمان مقامهای امریکایی نیز ارزیابی مثبتی از روند مذاکرات ارایه کردند. جیدی ونس، معاون رییسجمهور امریکا و سرپرست هیات این کشور در مذاکرات، مدعی شد تهران با بازگشت بازرسان آژانس بینالمللی انرژی اتمی موافقت کرده و گفتوگوهای سوییس را پایهای موفق برای دستیابی به توافق نهایی دانست.
این ادعا در حالی مطرح شد که مقامهای ایرانی تاکنون درباره سازوکار احتمالی بازگشت بازرسان آژانس و بازدید از تأسیسات هستهای آسیبدیده اظهارنظر رسمی نکردهاند. همزمان، وزارت خزانهداری امریکا نیز با صدور یک مجوز عمومی، اجرای معافیت دوماهه صادرات نفت خام، محصولات پتروشیمی و فرآوردههای نفتی ایران را آغاز کرد؛ اقدامی که علاوه بر صادرات نفت، خدمات بانکی، بیمه و حملونقل مرتبط را نیز دربر میگیرد و نخستین گام عملی واشنگتن در اجرای تعهدات اقتصادی مندرج در یادداشت تفاهم محسوب میشود.
در عین حال و در بیانیه مشترک میانجیها نیز اعلام شد طرفها بر تشکیل «کمیته عالی»، ایجاد کارگروههای تخصصی و تدوین نقشه راه شصت روزه برای دستیابی به توافق نهایی به جمعبندی رسیدهاند. این بیانیه همچنین از ایجاد سازوکارهای ارتباطی برای جلوگیری از تنش در تنگه هرمز و تشکیل واحدهای نظارتی برای پیگیری اجرای تفاهم خبر میدهد.
در همین راستا، گروهی از ناظران معتقدند این دور از مذاکرات در حالی آغاز شده که همزمان با شکلگیری سازوکارهای فنی و نهادی، فضای سیاسی آن بهشدت تحت تاثیر تنشهای لفظی و پروندههای منطقهای به ویژه لبنان قرار دارد. به باور این گروه، ورود مذاکرات به بازه زمانی شصت روزه اگرچه نشانهای از اراده برای مدیریت بحران تلقی میشود، اما همزمان نشان میدهد روند گفتوگوها در نقطهای شکننده میان فشارهای سیاسی، مطالبات منطقهای و پرونده هستهای قرار گرفته و موفقیت آن بیش از هر چیز به توان طرفین در کنترل همزمان میدان و دیپلماسی وابسته است. در همین رابطه با هدف ارزیابی دور اول مذاکرات ایران و امریکا با میانجیگری پاکستان و قطر با ابوالقاسم دلفی سفیر پیشین کشورمان در فرانسه گفتوگویی انجام شده است. مشروح این گفتوگو را در ادامه میخوانید:
ابوالقاسم دلفی، سفیر پیشین ایران در پاریس در رابطه با ارزیابیاش از اولین دور از مذاکرات شصت روزه تهران و واشنگتن در سوییس گفت: مهمترین اتفاق این دور از مذاکرات این بود که گفتوگوها در سطح مناسب خود، یعنی در سطح نمایندگان و مذاکرهکنندگان اصلی دو کشور، آغاز شد. اگرچه حواشی مختلفی نیز همزمان با مذاکرات شکل گرفت و تا حدی فضای آن را تحتتاثیر قرار داد.
طبیعی است که هر یک از طرفین بر برخی موضوعاتی اصرار داشته باشند اما اصل موضوع، آغاز مذاکرات و استمرار آن است. به باور دلفی در هر صورت طرفین 2 ماه فرصت دارند تا در جریان گفتوگوها، اصول طرح ۱۴ مادهای یا همان یادداشت تفاهم اولیه را نهایی کرده و آن را به چارچوبی اجرایی تبدیل کنند. البته بعید است که در این بازه زمانی درباره همه بندها و تمامی موضوعات به یک قاعده جامع و نهایی برسند، اما مهم این است که روند مذاکرات ادامه پیدا کند، بنابراین باید مراقب بود که حواشی، اصل گفتوگوها را تحتالشعاع قرار ندهد و تصویر کلی مذاکرات را مخدوش نکند.
این دیپلمات پیشین کشورمان در ادامه گفت: ویژگی مهم دیگر این دور از مذاکرات، حضور دو کشور میانجی در سطحی متفاوت نسبت به ادوار گذشته بود. این موضوع نشان میدهد که دستکم از منظر ظاهری، اراده طرفین برای برگزاری مذاکراتی جدی و دارای محتوا وجود دارد. اما دلیل اهمیت حضور قطر در کنار پاکستان، آن است که مذاکرات بر دو محور اصلی متمرکز شده و هر دو موضوع نیازمند حضور افرادی است که از اختیارات لازم برای تصمیمگیری و تاثیرگذاری برخوردار باشند. نخستین محور، موضوع داراییهای مسدودشده ایران است که بخش قابلتوجهی از آن از طریق قطر قابل مدیریت، تسویه و درنهایت در دسترس ایران قرار میگیرد. البته براساس برخی روایتها، بخشی از این داراییها نیز آزاد شده است که نحوه اجرای آن بحث دیگری است. از طرفی حضور آقای همتی در ترکیب هیات ایرانی، در کنار نقش فعال قطر، نشان میدهد که بعد اقتصادی مذاکرات نسبت به گذشته پررنگتر شده و این موضوع یکی از محورهای اصلی گفتوگوهاست.
این تحلیلگر ارشد مسائل سیاست خارجی در ادامه گفت: البته نقش قطر صرفا به موضوع داراییهای مسدود شده محدود نمیشود. یکی از بندهای یادداشت تفاهم، تشکیل صندوقی برای تامین منابع مالی بازسازی خسارتهایی است که در جریان حملات امریکا و اسراییل به ایران وارد شده است. براساس برخی گزارشها، رقمی در حدود ۳۰۰ میلیارد دلار برای این صندوق مطرح شده تا از محل آن هزینههای بازسازی و جبران خسارتها تامین شود و حضور قطر در مذاکرات را باید در چارچوب همین ماموریت اقتصادی نیز ارزیابی کرد.
دلفی در ادامه خاطرنشان کرد: از منظر دیگری نیز حضور قطر اهمیت ویژهای دارد، چراکه این کشور میتواند چه به طور مستقیم و چه به نمایندگی از کشورهای منطقهای که مایل به مشارکت در این روند هستند، نقش فعالی در پیشبرد توافقات و به ویژه ابعاد اقتصادی آن ایفا کند.
دلفی در ادامه و در رابطه با تحلیل پیششرطهای ایران برای ورود به ادوار بعدی مذاکرات ازجمله مساله لبنان و همچنین تحقق این پیششرطها ازجمله بندهای 1، 4، 5، 10 و 11 گفت: از نظر سیاسی نیز، موضوع لبنان همچنان محور اصلی مذاکرات محسوب میشود. همانطور که مطرح شده، به نظر میرسد اسراییل، چه تحت فشار امریکا و چه براساس ارزیابی خود از شرایط میدانی، به این جمعبندی رسیده که ادامه وضعیت گذشته امکانپذیر نیست و ناچار شده است، هر چند با اکراه آتشبس را بپذیرد. مهم این است که آتشبس در سطحی برقرار شود که برای ایران قابل قبول باشد؛ یعنی لبنان به آرامش برسد و حملات اسراییل به حزبالله، جنوب لبنان، بیروت و دیگر مناطقی که در کنترل حزبالله قرار دارند، متوقف شود. لذا شاهد هستیم که این تحولات از دو منظر اقتصادی یعنی بحث آزادسازی اموال بلوکه شده و نیز صندوق سرمایهگذاری و همزمان بعد سیاسی آن، در جریان است و همین اتفاق میتواند چشمانداز نسبتا مثبتی برای ادامه گفتوگوها ترسیم کند.
به باور دلفی از طرفی نحوه برگزاری این دور از مذاکرات و حضور همزمان دو میانجی در روند گفتوگوها نشان میدهد که با تفاوتهایی نسبت به دورههای گذشته مواجه هستیم. نکته مهم اما این است که نباید تصور شود یکطرفه میتوان از مذاکرات دستاورد کامل گرفت؛ به عنوان مثال اینگونه نیست که ما انتظار داشته باشیم در یک روند مذاکراتی همه مطالبات تهران همزمان محقق شود؛ از حل مساله لبنان گرفته تا آزادسازی منابع، فروش نفت و رفع کامل تحریمها. در مقابل، طرف امریکایی نیز باید بتواند در داخل کشور خود توضیح دهد که چه دستاوردی از این روند به دست آورده است، بنابراین ماهیت این مذاکرات اساسا دوطرفه است و هر دو طرف باید بتوانند برای افکار عمومی داخلی خود دستاورد قابل ارایه تعریف کنند. در همین چارچوب، فشارهای سیاسی داخلی در امریکا بر دونالد ترامپ نیز قابلتوجه است، به همین دلیل او تلاش میکند همزمان با مذاکرات، از ابزارهای فشار سیاسی استفاده کند تا بتواند در داخل امریکا نشان دهد که در حال کسب امتیاز از ایران است. همین مساله گاهی باعث میشود فضای مذاکرات متشنج به نظر برسد و حتی در مقاطعی احتمال توقف یا خروج از روند گفتوگوها مطرح شود. اما درنهایت باید توجه داشت که این فشارها بخشی از واقعیت سیاست داخلی امریکا است.
دلفی در ادامه و در رابطه با مهمترین موضوع مورد اختلاف تهران و واشنگتن که به بازه زمانی شصت روزه موکول شده است گفت: در عین حال، موضوع اصلی این مذاکرات همچنان پرونده هستهای است. اگر قرار باشد درنهایت توافقی شکل بگیرد که برای طرفین قابل قبول و دارای دستاورد باشد، ناگزیر باید برای مساله هستهای یک راهحل مشخص تعریف شود. این راهحل صرفا به اعلام عدم ساخت سلاح هستهای محدود نمیشود، چراکه این اصل از پیش نیز در سیاستهای اعلامی ایران وجود داشته است. مساله اصلی، نحوه مدیریت صنعت هستهای ایران است؛ به گونهای که این مدیریت بتواند جامعه بینالمللی و به ویژه طرف امریکایی را قانع کند که ایران به سمت تولید سلاح هستهای حرکت نخواهد کرد.
به گفته دلفی بنابراین در این میان شاهد بودیم که علاوه بر میانجیهای پاکستانی و قطری، حضور رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی نیز در روند مذاکرات قابل توجه است. نقش او در واقع به عنوان مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی و بخشی از جامعه بینالمللی، پیگیری این موضوع است که پرونده هستهای به نتیجهای قابل قبول برسد. حال اینکه با توجه به این شرایط آیا طرفین به تعهدات خود پایبند خواهند ماند یا خیر. پاسخ به این سوال تا حد زیادی به همان مساله هستهای بازمیگردد. اگر بتوان در حوزه مدیریت صنعت هستهای به الگویی رسید که برای جامعه جهانی قانعکننده باشد بدان معنا که فعالیتهای هستهای ایران صرفا صلحآمیز بوده و برای نیازهای داخلی، ازجمله غنیسازی در سطوح مورد نیاز، تعریف شده است در آن صورت بسیاری از موضوعات دیگر ازجمله تحریمها، مسائل مالی، صادرات نفت و حتی پروندههایی مانند لبنان، با امکان تحقق بیشتری روبهرو خواهند شد، بنابراین کلید اصلی موفقیت این روند، مدیریت هوشمندانه و قابلقبول پرونده هستهای است؛ مدیریتی که بتواند هم نیازهای داخلی ایران را پوشش دهد و هم نگرانیهای بینالمللی را تا حد قابلتوجهی کاهش دهد.
این دیپلمات پیشین کشورمان در رابطه با چالشهای احتمالی پیشروی مذاکرات گفت: یکی از مهمترین چالشها، شخص دونالد ترامپ است. شرایط داخلی امریکا، وضعیت اقتصادی این کشور، فضای سیاسی و حتی تحولات انتخاباتی و رقابتهای داخلی، و برگزاری تورنمنت جام جهانی همگی بر رفتار و مواضع او اثر میگذارد. در چنین فضایی، ترامپ تلاش میکند از هر موقعیت به عنوان یک فرصت سیاسی استفاده کند بنابراین طبیعی است که چنین فضایی بر موضعگیریهای لحظهای او تاثیرگذار باشد.
دلفی در ادامه و با اشاره به دیگر چالش احتمالی اثرگذار بر روند مذاکرات خاطرنشان کرد: موضوع اسراییل و تحولات لبنان یک متغیر بسیار مهم است. وضعیت میدانی در لبنان و نقش اسراییل در آن، بدون تردید باید مورد توجه جدی قرار گیرد. در همین چارچوب، این بحث مطرح شده که احتمالا گفتوگوهایی میان امریکا، لبنان و اسراییل نیز در جریان است یا در حال شکلگیری است. اگر چنین سازوکاری وجود داشته باشد، میتواند به ایجاد وضعیت بهتری کمک کند، چرا که از این مسیر امکان شکلگیری یک چارچوب منسجمتر برای مدیریت تنشها فراهم میشود. با این حال، باید توجه داشت که هدف اصلی این است که اسراییل به نقطهای برسد که نتواند به صورت یکجانبه دست به اقدامات مخرب در لبنان بزند و نوعی مهار عملی برای رفتارهای آن ایجاد شود. البته مساله این است که لبنان در وضعیت فعلی، دولت بسیار باثبات و قدرتمندی ندارد و به همین دلیل، ظرفیت لازم برای پیگیری و تضمین تعهدات اسراییل را بهتنهایی دراختیار ندارد. در چنین شرایطی، نقش امریکا و سازوکارهای میانجیگرانه میتواند اهمیت پیدا کند و به عنوان یک مسیر میانی برای کنترل وضعیت عمل کند.
این تحلیلگر ارشد مسائل سیاست خارجی در ادامه یادآور شد: برخی گزارشات حکایت از آن دارد که گفتوگوهای سهجانبه میان امریکا، اسراییل و لبنان ممکن است در روزهای آینده در واشنگتن برگزار شود و همین موضوع میتواند بر روند کلی مذاکرات اثرگذار باشد. در این چارچوب، شاید یکی از مسیرهای موثر این باشد که در مذاکرات دوجانبه با امریکا، فشار لازم وارد شود تا واشنگتن در قبال اسراییل تعهداتی را در زمینه لبنان بپذیرد و آنها را اجرایی کند؛ بهگونهای که نوعی توازن تعهدی میان طرفها ایجاد شود. در مجموع، چه موضوع شرایط پیرامونی شخص ترامپ و چه مساله اسراییل و لبنان، هر دو از عواملی هستند که میتوانند نوعی شکنندگی در چارچوب یادداشت تفاهم ایجاد کنند و روند آن را با چالش مواجه سازند.
به گفته این تحلیلگر ارشد مسائل دیپلماتیک، طبیعتا باید در چنین شرایطی خط فشار و جنگ روانی دونالد ترامپ را نیز مدنظر داشت. ترامپ مطابق شیوه شناخته شده خود، همزمان با پیشبرد مذاکرات، از همه ابزارهای فشار سیاسی و رسانهای استفاده میکند تا طرف مقابل را در میز مذاکره به دادن امتیاز وادار کند. اظهاراتی که او پیش از آغاز مذاکرات مطرح کرد نیز عمدتا در همین چارچوب قابل ارزیابی است. واقعیت این است که پس از دو رویارویی نظامی و نزدیک به دو سال مواجهه با دولت ترامپ، باید با ادبیات و شیوه رفتاری او در مذاکرات آشنا شده باشیم. البته نباید از کنار این تهدیدها به سادگی عبور کرد، اما در عین حال نباید در دام جنگ روانی نیز افتاد و تصور کرد هر آنچه ترامپ مطرح میکند، الزاما قابلیت اجرا دارد. تجربه نشان داده است که بخش قابلتوجهی از این اظهارات، بیش از آنکه برنامهای عملیاتی باشد، ابزاری تبلیغاتی برای افزایش فشار بر طرف مقابل در جریان مذاکرات است. به همین دلیل، لازم است هم تیم مذاکرهکننده و هم تیم رسانهای همراه آن، با شناخت دقیق این تاکتیکها، اجازه ندهند فضای روانی ناشی از این اظهارات بر روند مذاکرات یا افکار عمومی اثر تعیینکننده بگذارد.
دلفی در ادامه و با اشاره به شرایط داخلی کشور و آثار احتمالی آن بر روند مذاکرات به عنوان دیگر چالش پیشروی مذاکرات گفت: واقعیت این است که در داخل کشورمان همچنان نوعی چندصدایی درباره مذاکرات وجود دارد و این مساله به طور کامل حل نشده است. برخی جریانهای مخالف مذاکرات، یا کسانی که از شرایط موجود برای فشار بر تیم دیپلماسی استفاده میکنند، همچنان فعال هستند و این فضا را تا حدی پیچیدهتر میکنند. طبیعتا لازم است این جریانها نیز به نوعی نسبت به ضرورتهای منافع ملی قانع و همراه شوند و به سمت نوعی همگرایی حرکت کنند. هر چند این امر سادهای نیست و تجربه تاریخی کشور نیز نشان میدهد که در مقاطع حساس، رسیدن به اجماع کامل داخلی درباره موضوعات کلان سیاست خارجی همیشه آسان نبوده است. با این حال، این موضوع یکی از متغیرهای مهمی است که تیم مذاکرهکننده و رییس هیات مذاکره باید در محاسبات خود مدنظر قرار دهند.
در واقع، موفقیت یا عدم موفقیت هر روند دیپلماتیک، صرفا به طرف مقابل وابسته نیست، بلکه میزان انسجام داخلی و حمایت سیاسی در داخل کشور نیز نقش تعیینکنندهای در پیشبرد یا تضعیف آن دارد.
دلفی در ارتباط با سناریوهای احتمالی حاصل از مذاکرات باتوجه به صدور بیانیه مشترک توسط میانجیگران گفت: در مجموع، این روند را میتوان یک حرکت رو به جلو ارزیابی کرد. همانطور که از ابتدا نیز مطرح شده بود، مبنای کار بر مذاکرات در سطح عالی قرار دارد، درحالی که همزمان گفتوگوهای کارشناسی نیز ادامه خواهد یافت. تیم مذاکرهکننده ایران، همانطور که پیش از اعزام به اسلامآباد نیز در جریان بوده، مذاکرات غیرمستقیم با طرف امریکایی را از طریق میانجیها پیش برده و مقدمات لازم را نیز فراهم کرده است. اکنون به نظر میرسد این روند یا در سوییس ادامه پیدا کند یا احتمال بازگشت آن به اسلامآباد نیز وجود دارد. در هر صورت، این تیم کارشناسی طرفین هستند که ادامه گفتوگوها را تا رسیدن به نقاط قابل جمعبندی و نهایی شدن پیش خواهند برد و در مراحل بعدی، روسای هیاتها برای تایید نهایی وارد عمل خواهند شد.
دلفی همچنین تصریح کرد: به اعتقاد من، مرحله پیشِ رو باید بیش از هر چیز بر سطح کارشناسی متمرکز باشد. این سطح از مذاکرات دو مزیت مهم دارد: نخست آنکه کمتر تحت تاثیر فشارهای سیاسی و رسانهای، ازجمله اظهارات و تهدیدهای دونالد ترامپ قرار میگیرد، زیرا ذات مذاکرات کارشناسی، غیرعلنی و فنی است و امکان اثرگذاری مستقیم فضای رسانهای در آن کمتر است. دوم اینکه این گفتوگوها در فضایی آرامتر و دقیقتر پیش میرود و امکان بررسی جزییات با دقت بیشتری فراهم میشود. البته باید توجه داشت که توافقات کارشناسی به تنهایی به معنای نهایی شدن توافق سیاسی نیست و در نهایت این روسای هیاتها هستند که باید آن را تایید و جمعبندی کنند. با این حال، میتوان گفت حرکت به سمت سطح کارشناسی، در مجموع یک گام مثبت محسوب میشود و میتواند چشمانداز روشنتری برای ادامه روند مذاکرات ترسیم کند.
به گفته دلفی هدف اصلی این است که در پایان این بازه زمانی، به نتایجی برسیم که نه تنها برای طرفین قابل قبول باشد، بلکه بتواند این پیام را به امریکا و سایر بازیگران بینالمللی منتقل کند که مسیر دیپلماسی و مذاکره، موثرتر از هر ابزار دیگری است. درنهایت نیز باید درنظر داشت که ضامن اجرای هر توافقی، منافع متقابل طرفین است؛ بدان معنا که هم ایران و هم امریکا باید از این روند منتفع شوند. در غیر این صورت، اگر یکطرف احساس کند که توافق صرفا به سود طرف مقابل است، طبیعتا آن را نخواهد پذیرفت، بنابراین با درنظر گرفتن این دو اصل محدودیت زمانی و ضرورت انتفاع متقابل طرفین باید مذاکرات با دقت، تمرکز و اشراف کامل بر تمام ابعاد سیاسی، امنیتی و منطقهای دنبال شود.