ترنج موبایل
تبلیغات
کد خبر: ۹۸۱۸۸۱

ابهامات یادداشت تفاهم تهران و واشنگتن/ چالش‌های برجام تکرار می‌شود؟

ابهامات یادداشت تفاهم تهران و واشنگتن/ چالش‌های برجام تکرار می‌شود؟

اکنون یک پرسش مهم آن است که آیا این یادداشت‌تفاهم به یک توافق جامع منجر خواهد شد یا صرفا برای مدیریت فعلی تنش‌ها است یا اینکه ممکن است به صورت گام‌به‌گام به نتایجی منتهی شود.

تبلیغات
تبلیغات

کوروش احمدی در یادداشتی در روزنامه دنیای اقتصاد نوشت: «در پی امضای یادداشت‌تفاهم میان ایران و ایالات متحده، ضرورت دارد یک بررسی جامع پیرامون ماهیت این سند و شرایطی که منجر به شکل‌گیری آن شد، داشته باشیم. در ارزیابی این توافق باید گفت که این یادداشت در پی یک جنگ چهل‌روزه به دست آمد؛ به این معنی که برای همگان روشن شد که از طریق راهکارهای نظامی کاری پیش نمی‌رود و وارد کردن ضربه نهایی و تمام کننده در عرصه نظامی، از سوی هیچ یک از طرفین متصور نیست.

لذا در صورتی که تصمیم به ادامه جنگ گرفته می‌شد، این نبرد می‌توانست به‌صورت نامحدود و بی‌پایان ادامه پیدا کند، بدون آنکه هیچ‌کدام از طرفین بتوانند حاصلی از آن داشته باشند.

تداوم این وضعیت می‌توانست خسارات بسیار جدی برای همه طرف‌ها به دنبال داشته باشد. از طرف دیگر، معضل بسته بودن تنگه هرمز از یک‌سو و ادامه محاصره دریایی از سوی دیگر نیز در جریان بود؛ به این معنا که اقتصاد جهانی از جهت بسته بودن تنگه هرمز متضرر می‌شد و اقتصاد ایران نیز از جهت محاصره دریایی ضرر می‌کرد. در نتیجه، طرفین به این نتیجه رسیدند که از طریق جنگ نتیجه‌ای حاصل نمی‌شود و چاره‌ای جز برقراری آتش‌بس وجود ندارد. به همین خاطر آتش‌بس شکل گرفت و طی گذشت بیش از ۲ماه و در پی سلسله مذاکراتی در نهایت یادداشت‌تفاهم نهایی شد.

اکنون یک پرسش مهم آن است که آیا این یادداشت‌تفاهم به یک توافق جامع منجر خواهد شد یا صرفا برای مدیریت فعلی تنش‌ها است یا اینکه ممکن است به صورت گام‌به‌گام به نتایجی منتهی شود. هر چند پیش‌بینی فرجام مذاکراتی که در سوئیس آغاز شده بسیار دشوار است. زیرا اختلافات بین طرفین زیاد است و اگر بنا باشد که طرفین همچنان در همان محدوده‌ها و چارچوب‌های گذشته باقی بمانند، ممکن است شانس بالایی برای دستیابی به توافق نداشته باشیم.

یعنی اگر ایران روی برنامه هسته‌ای، مساله غنی‌سازی و میزان مواد غنی‌سازی شده متوقف بماند و این تصور وجود داشته باشد که  عقب‌نشینی در آنها به منزله شکست است، کار دشوار می‌شود؛ به‌ویژه آنکه جریان‌هایی در داخل نیز روی این موضوع بسیار جدی و مصمم هستند که ایران نباید در این حوزه‌ها عقب‌نشینی کند یا دست‌کم عقب‌نشینی معناداری در این موارد صورت گیرد.

از طرف دیگر، اگر آمریکا نیز بخواهد در مورد همان موارد همیشگی مثل غنی‌سازی صفر و خارج کردن مواد غنی‌شده از ایران اصرار کند، ممکن است واقعا نتیجه‌ای حاصل نشود. مگر آنکه طرفین حاضر به تعدیل مواضع خود شده، انعطاف نشان دهند و از دو منتهی‌الیه طیف فاصله گرفته و به سمت وسط طیف حرکت کنند. یک مانع ذهنی بسیار مهم که در طرف آمریکایی وجود دارد، این است که مذاکرات باید حاصلی داشته باشد و توافقی به دست بیاید که ترامپ بتواند آن را به عنوان توافقی که بهتر از توافق برجام زمان اوباما است، معرفی کند.

در طول ۱۰ تا ۱۲سال گذشته، ترامپ به شدت علیه اوباما، علیه آزادسازی بخشی از سپرده‌ها و دارایی‌های ایران توسط او و علیه مفاد برجام صحبت کرده و اکنون ممکن است در اسارت همین ذهنیات و مواضع قبلی خود باشد که این یکی از عوامل مهم سرسختی طرف آمریکایی خواهد بود.

البته باید در نظر داشت که طیف گسترده‌ای در آمریکا از برخی اعضای حزب جمهوری‌خواه و اندیشکده‌ها و افراد مختلف که علیه ایران هستند و مواضع سفت و سختی دارند، در این چند روز که از امضای تفاهم می‌گذرد با یکدیگر متحد شده و یک‌صدا از شکست ترامپ در رسیدن به اهدافش در جنگ سخن می‌گویند.

حرف آنها از این جهت درست است که آمریکا به‌عنوان یک قدرت بزرگ در جنگی علیه یک کشور متوسط نتوانست به اهدافش برسد  و شکست خورد؛ اما اکنون سطح بالای تبلیغاتی که در آمریکا، اسرائیل و حوزه بین‌الملل در خصوص این موضوع و نیز آنچه «شکست ترامپ در یادداشت تفاهم» می‌نامند، صورت می‌گیرد، برای ترامپ که سوابق، موقعیت و میراثش برای او در درجه اول اهمیت قرار دارد، بسیار گران تمام می‌شود و ممکن است به بروز واکنش تندی از سوی او  منجر شود.

ریسک مهم دیگر که کمتر از بقیه نیست، ریسک ربط دادن قضیه لبنان به مذاکرات ایران و آمریکا است که اقدامی پرریسک در این یادداشت تفاهم است. نتانیاهو اکنون فرصتی یافته تا با آتش‌بس‌های قلابی در لبنان و شروع و تعلیق حملات، یک وضعیت متزلزل ایجاد کند و از این طریق بر مذاکرات اثر بگذارد. باید توجه داشت که انتخابات اسرائیل نیز در پیش است و سرنوشت نتانیاهو در آن تعیین می‌شود.

این انتخابات برای او از نظر سیاسی حکم مساله مرگ و زندگی را دارد و اگر شکست بخورد، این فقط یک باخت سیاسی نیست، بلکه تمام میراث بیست و چند ساله نخست‌وزیری‌اش بر باد می‌رود و به‌عنوان یک سیاستمدار شکست‌خورده از صحنه خارج می‌شود؛ ضمن اینکه پرونده‌های فسادش هم در جریان است و ممکن است در صورت کنار رفتن از نخست‌وزیری، مقصد بعدی او زندان باشد. به همین دلیل نتانیاهو در وضعیت بسیار خطرناکی قرار دارد و ممکن است در این فاصله سه، چهار ماهه تا انتخابات اسرائیل، حداکثر اخلال را در مذاکرات ایران و آمریکا انجام دهد و تلاش کند تا دوباره واشنگتن را با خود علیه تهران همراه کند.

همچنین امروز که ترامپ با توسل به دیپلماسی موافقت کرده، این مساله مطرح است که آیا گزینه نظامی کاملا از میان برداشته شده یا فضا همچنان ممکن است به سمت آغاز مجدد درگیری‌ها پیش برود. برخی تحلیل‌ها در ایران این‌گونه بیان می‌کنند که اقدام ترامپ ممکن است یک خرید زمان باشد؛ یعنی موافقت با یادداشت تفاهم با این هدف نهایی انجام شده باشد که فرصتی به دست بیاورد تا مثلا جام جهانی را سپری کند، ذخایر استراتژیک و ذخایر تجاری نفت دنیا که خالی شده بود، دوباره پر شود و صادرات اقلامی که از خلیج فارس صادر می‌شد، دوباره برقرار شود و بعد از آن، زیاده‌خواهی در مذاکرات را شروع کند و با شکست مذاکرات دوباره به اقدام نظامی دست بزند. اما به نظر می‌رسد که این سناریو چندان واقع‌بینانه نیست.

واقعیت این است که انتظارات رئیس‌جمهور آمریکا از جمله فروپاشی نظام ایران در جنگ طی دو، سه روز محقق نشد و جنگ ادامه پیدا کرد، پس از آن از گزینه نظامی فاصله گرفت. ترامپ به این مساله هم واقف است که اگر ایران قصد بستن تنگه هرمز را داشته باشد، باز کردن آن از راه نظامی تقریبا غیرممکن است؛ چرا که صرف اعلام تهدید باعث می‌شود، بیمه‌ها عقب‌نشینی کنند و صاحبان کشتی‌ها ریسک نکنند و تنگه به این ترتیب بسته می‌شود.

لذا بعید می‌دانم هدف او فریب ایران با مسائلی مثل نفت و جام جهانی و امثال اینها باشد. به نظر می رسدترامپ از گزینه جنگ فاصله گرفته، هرچند در شرایط متحول بعدی، ممکن است تحولات جدیدی روی دهد و جنگ دوباره به یک گزینه تبدیل شود. اما با داده‌های کنونی، گزینه از سرگیری محاصره دریایی ممکن است همچنان در زمره گزینه‌های مدنظر او باشد. اگر مذاکرات به نتیجه نرسد، ممکن است فشار اقتصادی جدی را در دستور کار قرار دهد که احتمالا همراه با محاصره دریایی خواهد بود.

در نهایت، تامین منافع توسعه و رفاه مردم ایران ایجاب می‌کند که هدف نظام حل اساسی مشکل و خاتمه دادن به خصومت چهل و هفت ساله بین ایران و آمریکا باشد. در این میان، راهکارهای بینابینی مثل برجام باعث می‌شود کار به صورت نصفه‌‌نیمه و استخوان لای زخم باقی بماند؛ در برجام فقط بحث هسته‌ای مطرح بود، قرار بر این بود که ایران امتیازات هسته‌ای بدهد و آمریکا هم در مقابل امتیازاتی در حوزه تحریم‌های هسته‌ای ارائه کند. این موجب شد که یک منطقه خاکستری شکل بگیرد که در آن بقیه تحریم‌ها باقی بماند؛ یعنی هم تحریم‌های اولیه باقی بماند و هم تحریم‌های ثانویه مربوط به سایر موضوعات.

به دلیل این منطقه خاکستری، شرکت‌ها و بانک‌های بزرگ بین‌المللی نمی‌توانستند دریابند که آیا تحریم‌هایی که علیه ایران باقی مانده، برای آنها ریسک دارد یا خیر. بنابراین از همکاری با ایران اجتناب کردند و همزمان تنش بین دو کشور نیز ادامه یافت. در شرایط فعلی نیز اگر بعد از این مذاکرات به وضعیتی مشابه برجام برسیم که باز یک منطقه خاکستری شکل بگیرد و بعضی تحریم‌ها بماند و بعضی تعلیق شود، دوباره با همان مشکلات مواجه خواهیم شد.

در نتیجه راه درست این است که طرف ایرانی به فکر حل جامع و کامل مشکل با آمریکا باشد و در ازای آن، طرف آمریکایی بپذیرد که کلیه تحریم‌ها را همان‌طور که در یادداشت تفاهم قول آن را داده، لغو کند. در غیر این صورت، بلاتکلیفی سیاسی و تعلیق اقتصادی تداوم می‌یابد و در مقطعی در آینده ممکن است دوباره شاهد شکل گرفتن تنش‌های سیاسی و نظامی گسترده شویم.»

تبلیغات
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات