ترنج موبایل
تبلیغات
کد خبر: ۹۸۱۱۹۱

فروپاشی تصویر فردا

پنج روایت از پنج زندگی که جاماندند: چرا اضطرابِ آینده، لذتِ امروز ما را کشته است؟

پنج روایت از پنج زندگی که جاماندند: چرا اضطرابِ آینده، لذتِ امروز ما را کشته است؟

در روزهایی که تحولات سریع و اخبار گوناگون، تصویر ما را از آینده دستخوش تغییر کرده، حفظ آرامش و امید به یک چالش روزمره تبدیل شده است. این گزارش، روایت واقعی آدم‌هایی است که با وجود ابهامات و فشارهای روانی، تلاش می‌کنند تعادل زندگی‌شان را حفظ کنند؛ داستان عبور از تصویرهای قدیمیِ فردا و تلاش برای ساختن مسیرهای تازه، چرا که زندگی با تمام فراز و نشیب‌هایش همچنان جریان دارد.

تبلیغات
تبلیغات

فرارو- «حتی طعم بستنی هم برایم تغییر کرده.» شیما این جمله را در توصیف روزهایی می‌گوید که شبیه روزهای عادی‌ شده‌اند. روزهایی که آدم‌ها سر کار می‌روند، با دوستانشان قرار می‌گذارند، می‌خندند و زندگی می‌کنند. با این همه، از نظر او چیزی در زیر پوست همه این لحظه‌ها تغییر کرده و به قول خودش «تهِ تهِ آن خوش‌گذرانی، یک موزیک غمگین مدام در حال پخش است.»

به گزارش فرارو، این فقط روایت شیما نیست، در میان دیگر داستان‌ها هم تجربه مشترکی دیده می‌شود. تجربه زندگی در شرایطی که آینده نه بدیهی است و نه قابل پیش‌بینی. حتی گاهی قابل کنترل هم نیست.

جنگ، مهاجرت، تعدیل نیرو، بحران اقتصادی و نااطمینانی‌های سیاسی، فقط امروز افراد را درگیر نمی‌کند. بخش مهمی از همین فشار روانی ناشی از تغییر در تصور انسان از آینده است. درمانگران از مفاهیمی چون «استرس آینده‌نگر» و «نااطمینانی آینده‌محور» برای توصیف چنین وضعیتی استفاده می‌کنند. شرایطی که افراد را نه تنها با مشکلات امروز، بلکه با فروپاشی تصویری که از فردای خود ساخته بودند نیز مواجه می‌کنند.

آینده‌ای که قرار بود آرام باشد

برای آرین، همه چیز حدود ۱۰ ماه پیش آغاز شد. او پس از سال‌ها تلاش و صرف هزینه‌های بسیار، مهاجرت کرده بود. قرار بود مهاجرت نقطه رسیدنش به ثبات باشد تا بتواند حداقل با فاصله گرفتن از بحران‌، آرامش بیشتری را تجربه کند. با شروع جنگ و قطع شدن ارتباطات اما همه چیز تغییر کرد. او دو هفته کامل هیچ خبری از خانه و خانواده‌اش نداشت. همان روزها بود که احساس کرد «تمام آن چیزی که برای خودم ساخته بودم فرو ریخت.»

آرین از حسی فراتر از دلتنگی حرف می‌زند. او می‌گوید: «این همه سعی کردم مهاجرت کنم که آرامش اعصاب داشته باشم اما دیگر هیچ رمقی برای ادامه زندگی ندارم.» به گفته او، «وقتی عزیزانت درگیر بحرانی هستند که تو کنترلی بر آن نداری، احساس امنیتی که برای ساختنش تلاش کرده‌ای هم متزلزل می‌شود.»

پژوهش‌های حوزه سلامت روان نیز نشان می‌دهند ادراک تهدیدهای آینده می‌تواند به اندازه یا حتی بیشتر از برخی رویدادهای واقعی بر سلامت روان افراد اثر بگذارد. مطالعات نشان داده نگرانی مداوم درباره آینده و احتمال وقوع بحران‌های اقتصادی یا اجتماعی، ارتباط مستقیمی با کاهش سلامت روان دارد. به بیان دیگر، انسان‌ها فقط در واکنش به آنچه رخ داده رنج نمی‌برند. آنها به آنچه ممکن است رخ دهد نیز واکنش نشان می‌دهند.

وقتی بحران وارد زندگی روزمره می‌شود

اگر آرین از فاصله‌ای دور با بحران درگیر شده، شیما از نفوذ آن به جزئی‌ترین بخش‌های زندگی روزمره‌اش گلایه دارد. او می‌گوید: «مدت‌هاست حس می‌کنم دیگر نمی‌توانم درباره احساساتم با هر کسی صحبت کنم. فقط مثلا تو رو میبینم، به تو نگاه می‌کنم، می‌دانم که می‌فهمی و هر کسی هم که این حس را ندارد، اطراف من نیست و نمی‌توانیم با هم ارتباط بگیریم. حالا ارتباط گرفتن مثل گذشته نیست و کاملا فرق کرده. مبنای ارتباط‌های جدید، آن غم نگاه آدم‌هاست که به هم نزدیکشان می‌کند.»

در روایت او، بحران از یک رویداد بیرونی عبور کرده و به بخشی از تجربه زیسته‌اش تبدیل شده. او هنوز می‌خندد و خوش می‌گذراند اما گویا احساساتش تغییر کرده و شاید همین دلیل باعث شده بگوید: «حتی طعم بستنی هم برایم فرق کرده.»

روان‌شناسان این وضعیت را نتیجه زندگی طولانی‌مدت در شرایط نااطمینانی می‌دانند. آنطور که پژوهش‌ها نشان داده، نگرانی مداوم درباره امنیت، آینده و سرنوشت عزیزان به مرور در ادراک افراد از جهان پیرامونشان نفوذ کرده و حتی تجربه لذت، روابط اجتماعی و احساس معنا را تحت تاثیر قرار می‌دهد.

جنگ فقط انفجار نیست

جنگ که شد، صبا تصمیم گرفته بود در تهران بماند. او از روزهای نخست جنگ می‌گوید. روزهایی که هر صدای انفجار یا لرزش پنجره باعث می‌شد به امن‌ترین نقطه خانه پناه ببرد. داستان او اما فقط درباره ترس نیست. صبا می‌گوید: «روزهای اول، با شنیدن هر صدای انفجار و هر لرزشی دنبال جایی برای پناه گرفتن بودیم ولی انگار کم‌کم بدن و روحم توانست با این مختصات جدید همسو شود. با این حال، حالا که فعلا جنگی در کار نیست هم انگار از شدت ترس، به ابهامی دچار شدم که هم آینده و هم زمان حالم را از من می‌گیرد. نگران آینده‌ام اما نمی‌دانم چه کاری باید انجام دهم.»

صبا در این نقطه به نتیجه رسید که نمی‌تواند همه زندگی خود را صرف نگرانی درباره آینده کند: «احساس کردم باید در لحظه زندگی کنم. با وجود تمام نشدن صدای انفجارها از نقاط مختلف شهر، زندگی جریان داشت. مردم در خیابان‌ها قدم می‌زدند، خرید می‌کردند و کافه‌ می‌رفتند. هر بار صدای انفجاری به گوش می‌رسید، چند نفر نگاهی به یکدیگر می‌انداختند و درباره آنچه رخ داده بود پرس‌وجو می‌کردند. وقتی از ماجرا مطمئن می‌شدند، دوباره به مسیر و فعالیت روزمره خود بازمی‌گشتند.» گویی زندگی، با همه اضطراب‌ها و نااطمینانی‌هایش همچنان ادامه داشت.

تجربه صبا با پژوهش‌های بین‌المللی درباره جوامع درگیر جنگ همخوانی دارد. مطالعات طولی نشان داده‌اند بخش بزرگی از فشار روانی جنگ نه فقط از مواجهه مستقیم با خشونت، بلکه از نااطمینانی مداوم، اختلال در برنامه‌های زندگی، نگرانی برای عزیزان و ابهام نسبت به آینده ناشی می‌شود. در چنین شرایطی، بسیاری از افراد برای حفظ تعادل روانی خود ناچار می‌شوند تعریف تازه‌ای از زندگی روزمره پیدا کنند.

فروپاشی روزمرگی

برای سوگند، بحران نه با صدای انفجار که با خبر تعدیلش آغاز شد. او می‌گوید: «از دست دادن شغل فقط بخشی از ماجرا بود. ساختار زندگی روزمره‌ام هم از هم فروپاشید. مدت‌ها هر صبح با برنامه‌ای مشخص بیدار می‌شدم. می‌دانستم باید کجا بروم، چه کار کنم و روزم را با چه آدم‌هایی بگذرانم.» سوگند ادامه می‌دهد: «همکارهایم برای من فقط همکار نبودند، درواقع تنها معاشرت روزمره‌ام بودند که خاموش شدند. با از بین رفتن این نظم، خلا عجیبی در زندگی‌ام شکل گرفت. انگار بخشی از زندگی‌ام ناگهان پاک شده باشد.»

اینده 2

در کنار این احساس، نگرانی مالی هم کم‌کم خود را نشان می‌داد: «پولم دیگر تمام شده بود و همه‌چیز را ترسناک‌تر و آینده را مبهم‌تر می‌کرد. بعضی روزها فشار روانی به‌قدری شدید بود که تمام وجودم را فرسوده می‌کرد. با اینکه می‌دانستم با توجه به شرایط جنگ و بحران اقتصادی، این اتفاق برای خیلی‌های دیگر هم افتاده اما این آگاهی نه پاسخی برای من بود و نه می‌توانست احساساتم را آرام کند.» او مدام با پرسش‌هایی روبه‌رو بود که پاسخی برایشان نداشت و مهم‌ترینشان این بود: «اگر من بهتر بودم، باز هم تعدیل می‌شدم؟»

سال‌ها پژوهش نشان داده که ناامنی اقتصادی را نمی‌توان صرف یک مسئله مالی تعریف کرد. ترس از بیکاری، کاهش درآمد یا از دست دادن موقعیت اجتماعی می‌تواند به صورت مستقیم بر سلامت روان اثر بگذارد؛ بدین ترتیب، افرادی که آینده شغلی خود را نامطمئن می‌بینند، سطوح بالاتری از اضطراب، فرسودگی و پریشانی روانی را تجربه می‌کنند، حتی پیش از آنکه تغییر اقتصادی واقعی در زندگی آنها رخ دهد.

بازسازی افق آینده

حسام بیش از دیگران درباره بازسازی آینده صحبت می‌کند و هنوز امید دارد. او می‌گوید: «اوایل من هم مثل بقیه گیج و درمانده شده بودم اما بعد از مدتی به این نتیجه رسیدم که حتی در تاریک‌ترین دوران‌ها نیز می‌توان مسیر تازه‌ای پیدا کرد.»

او مثالی از دل تاریخ می‌آورد. از دورانی که جنگ، بحران و بی‌ثباتی بر زندگی انسان‌ها سایه انداخته بود اما در همان زمان، برخی از مهم‌ترین آثار ادبی، هنری و فلسفی خلق شدند.

حسام ادامه می‌دهد: «اگر راهی بسته شود، یا باید در همان وضعیت ماند و فقط غم را تحمل کرد یا به انتظار نشست یا اینکه مسیر دیگری را امتحان کرد. انتخاب من گزینه سوم است. اینکه راه تازه‌ای پیدا کنم و دوباره شروع کنم.» حسام معتقد است کار کردن، ساختن و ادامه دادن تنها راهی است که زنده و مفید بودنش را یادآوری می‌کند: «من زنده‌ام و اگر کاری نکنم، انگار مرده‌ام. همین تلاش کردن دوباره به من انگیزه می‌دهد. حس می‌کنم هنوز زنده‌ام و هنوز می‌توانم مفید باشم.» 

پژوهش‌های روان‌شناختی نیز نشان می‌دهند انسان‌ها در شرایط بحران بیش از هر چیز به توانایی تصور کردن آینده نیاز دارند. زمانی که تصویر قبلی از آینده فرو می‌ریزد، بخشی از فرایند سازگاری روانی به ساختن روایت تازه‌ای از فردا مربوط می‌شود. این به معنای نادیده گرفتن درد نیست. بلکه به معنای پذیرش واقعیتی است که می‌گوید آینده‌ای که زمانی بدیهی به نظر می‌رسید ممکن است دیگر وجود نداشته باشد.

هر کدام از این پنج نفر که یکی مهاجرت کرده، یکی در دل جنگ مانده، یکی شغلش را از دست داده و دیگری تلاش می‌کند مسیر تازه‌ای پیدا کند، همگی با لحظه‌ای مواجهند که آینده دیگر شبیه قبل به نظر نمی‌رسد. آنچه در این روایت‌ها دیده می‌شود، فقط ترس یا اضطراب نیست. نوعی مواجهه با فروپاشی روایت‌های آشنا از فرداست. روایت‌هایی که برای برنامه‌ریزی زندگی به آدم‌ها کمک می‌کنند، که امید داشته باشند و به مسیرشان معنا بدهند؛ نه چون همه چیز خوب است، چون زندگی، حتی در نامطمئن‌ترین روزها هم متوقف نمی‌شود.

تبلیغات
خبرنگار : ملیکا قراگوزلو
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات