ادب فقر، ادب قناعت در عکس جناب سرمربی
آیا تیم جناب قلعه نوعی به همان نفیسی ساعت شان در زمین فوتبال به چشم می آید؟ آیا فوتبال همه اش به تجملات محصور می ماند؟
همین چند روز پیش بود که مصاحبه ای با همسر دروازه بان افسانه ای ایران آقای ناصر حجازی را تماشا می کردم. لابه لای گفت و شنود ها همسر گرامی ایشان به نکته ای ظریف و اشاره داشتند به این مضمون: آقای حجازی تمایلی به خریدن لباس برند (مارک دا) و گرانقیمت نداشت. همیشه می گفت من باید به لباس شخصیت ببخشم نه لباس به من.
ایشان البته از خوش پوشان روزگار بود اما هرگز لباسی یا چیزی را برای جلوه فروختن به مردم استفاده نمی کرد.
ذهن شلوغ پلوغ این روزهای نگارنده یاد عکس جناب امیر قلعه نوعی مربی پیشکسوت می افتد: عکسی تمام قد با کت و شلواری گرانقیمت. نکته سنجان اما پدیده ی جالبی از عکس کذا شکار کردند: آستین کت سمت راست دستِ جناب مربی آشکارا کمی تا خورده بود تا ساعت مچی گرانقیمت آقای سرمربی به چشم بیاید.
نگارنده ی این سطور دقیقا نمی داند که بهای واقعی ساعت مچی چه میزان است اما نکته گیران و ظرائف شناسان تخمین شان چند میلیارد است.
در شرایطی که مردم کشورمان سوگمندانه لنگ نیازمندی های پیش پا افتاده شده اند چه دلیلی برای این تجملات نالازم باید تراشید؟
آیا تیم جناب قلعه نوعی به همان نفیسی ساعت شان در زمین فوتبال به چشم می آید؟ آیا فوتبال همه اش به تجملات محصور می ماند؟
بیایید به دهه شصت برگردیم، به آرشیو روزنامه ها و عکس ها نگاهی بی اندازیم، به چه تعداد عکس برمی خوریم که در آن بازیکنی ساعت یا فلان دارایی اش را به چشم دیگران می کشد؟
اگر فوتبال مجالی برای پیوستگی مردم و همدلی آنها و ابزاری برای بیدار کردن حساسیت های ملی است، شاید راه اغراق نپیماییم اگر بر این نکته انگشت تاکید بگذاریم که در هر حال، دیدن چنین عکسی برای مثلا جوان بیکار و بی پول یا جوانی که زورش به خرید ساعت گرانقیمت که هیچ، به خوردن یک دست چلوکباب هم نمی رسد، با تیم فوتبال همدلی کمتری نشان خواهد داد.
سبب آنکه چنین عکس های خودنمایانه تنها تنها فاصله ی اقیانوسی میان دغدغه بازیکنان و برخی تماشاگران را نشان می دهد!
گفته اند دارندگی همیشه موجب برازندگی است اما با دیدن چنین عکس هایی باید با وسواس بسیار چنین مثلی را به کار بست. آنچنان که این سالها از یورش بی امان عکس ها و تصاویر در فضای مجازی درک کرده ایم، چه بسیار آدم های برخورداری که نه کت و شلوار گران قیمت شان چنگی به دل می زند و نه ساعت چند میلیاردی شان چندان نظر گیر می رسید،آن هم فقط به یک دلیل ساده: بی ملاحظگی این جنس افراد نسبت به جامعه و مردمی که در اطراف شان شوربختانه هر روز تهیدست تر از روز پیش می شوند و گهگاه از سر اتفاق یا کنجکاوی با افرادی سر و کار می یابند که انگار برای شان رفتارهای دلشکن و تفاخر به دارایی جایِ اخلاقیات را گرفته است.
در نهایت اینکه: گفته اند هر چیزی را ادبی است: ادب فقر و ادب قناعت و ادب ثروت. فقر را هم می شود با شکوه تاب آورد اگر ادب اش را به جا آوریم، دارندگی را هم با رعایت آدابش می شود با برازندگی همراه و همنشین کرد.
آیا در چنین عکس هایی مثل عکس اخیر مربی پیشکسوت ادب دارندگی رعایت شده است؟ آیا با برازندگی همنشین شده است؟ پاسخ به نظر مثبت نمی رسد..