ترنج موبایل
کد خبر: ۹۶۳۱۶۴

آذر تشکر در گفت‌وگو با فرارو مطرح کرد:

شبی فوق‌العاده مهم که جامعه ایران تجربه کرد/ از دالانی بازگشت‌ناپذیر عبور کردیم

شبی فوق‌العاده مهم که جامعه ایران تجربه کرد/ از دالانی بازگشت‌ناپذیر عبور کردیم

«انگار سکوتی بین دو خبر انفجار ایجاد شده»؛ این تعبیر، روایت بخشی از جامعه‌شناسان و مردم از وضعیت جامعه در آتش‌بس دو هفته‌ای است. بر اساس این روایت‌ها، احساس خروج از جنگ هنوز شکل نگرفته و بسیاری همچنان خود را در میانه بحرانی می‌بینند. با این حال حیات همواره از دل ویرانی خود را بالا می‌کشد.

تبلیغات
تبلیغات

فرارو- یک شب پیش از آتش بس، زمانی که ترامپ نوشت: «امشب یک تمدن خواهد مرد» شهر معنای دیگری داشت. شاید دقیق‌تر آن باشد که بگوییم شهر، معنای واقعی‌اش را بازیافت؛ اگر از فراز بامی به ساختمان‌ها می‌نگریستیم، تمام چراغ‌های روشن، حرفی برای گفتن داشتند و همه چیز امن به نظر می‌رسید. اما از همان شب، حسی دیالکتیکی در بطن جامعه شعله‌ور شد که پیش‌تر چندان به چشم نمی‌آمد؛ تقابل هم‌زمانِ احساس امنیت و ناامنی.

به گزارش فرارو، روزهاست از لحظه‌ای که نیروگاه‌ها و زیرساخت‌های انرژی ایران تهدید شد می‌گذرد، اما حسی که آن شب به وجود آمد همچنان زیر پوست شهر حس می‌شود. از این روست که جامعه از آن شب تا به حال، زیر ذره بین جامعه‌شناسان قرار گرفته و پرسشی جدی مطرح می‌کند؛ راه برون رفت از این احساس چیست؟

آذر-تشکر آذر تشکر، جامعه شناس در مصاحبه‌ای با فرارو، به بررسی احوالات جامعه پرداخته و می‌گوید: «چند دهه است که ما ویژگی‌هایی قابل بررسی را تجربه می‌کنیم، اما اکنون وضعیت، شکل بحرانی به خود گرفته است. ما در جامعه، یک الگوی ذهنی-زیستی داریم که سال‌ها تداوم داشته و در دوره‌هایی، مردم می‌توانستند در همان چارچوب زندگی کنند، با نوعی پیش‌بینی حداقلی از شرایط. اما با شوک‌هایی که جامعه در چند ماه اخیر تجربه کرده، وضعیتی پدید آمده که در آن، تراکم این احساس به‌طور قابل توجهی افزایش یافته است. گویی مفهوم «جامعه» در جامعه ما در حال عقب‌نشینی است. اما این ویژگی‌هایی که اکنون به‌صورت متراکم بروز یافته‌اند، چه هستند؟»

انگار همه‌چیز عجالتاً است

آذر تشکر به فرارو می‌گوید: «ما در وضعیت مذاکره، صلح و آتش‌بس موقت هستیم، اما همه می‌دانند این صلح شاید پایدار نباشد؛ بنابراین انگار همه‌چیز عجالتا است. یکی از مهم‌ترین اتفاقاتی که از سر گذراندیم و کمتر به آن پرداخته شده و بیشتر خشم جامعه‌شناسان و مردم را برانگیخته، شبی است که نیروگاه‌های ایران تهدید شد. آن شب، شبی فوق‌العاده مهم بود؛ به دلیل اثری که بر ذهن و روان ایرانی‌ها گذاشت.»

این جامعه‌شناس با برشمردن نیت رئیس‌جمهور ایالات متحده می‌گوید: «مهم نیست نیت ترامپ از مطرح کردن این موضوع چه بود؛ اینکه ما احتمال نابودی و ویرانی محض را می‌دادیم، یا احتمال ذهنی استفاده از سلاح کشتار جمعی یا اتمی، ولو در حد تبلیغات، ما شبی را تجربه کردیم که ساعت‌هایش زیر سایه یک تهدید بزرگ گذشت. انگار زمان کش می‌آمد.»

او با اشاره به تجربه افراد جامعه برای «آن شب» می‌گوید: «اگر هر ایرانی با خود خلوت و حس خود از آن لحظه را بازخوانی کند، می‌بیند که آن کش‌آمدگی دقایق چه اثری داشت و چگونه درک ما از زمان در آن ساعات تغییر کرد. ما چطور آن لحظات را زیستیم؟ در انتظار بودیم، گوش‌مان به هر صدایی تیز شده بود و بدن‌مان پر از واکنش‌های تکانشی و ناآرام شده بود. این‌ها یک وضعیت روانی-زیستی هول‌انگیز بود. بنابراین، آن شب از نظر درک ناامنی، شبی فوق‌العاده مهم بود و این جامعه در تاریخ معاصر خود چنین تجربه‌ای نداشته است.»

از دالانی بازگشت‌ناپذیر عبور کردیم

وقتی چنین شرایطی در جامعه رخ می‌دهد، از دید تشکر: «افراد آن جامعه دیگر آن آدم سابق نخواهند شد؛ چراکه بدن و روان، دالانی را طی کرده که پس از آن دیگر همان آدم قبل نیستید و ما مدام این دگرگونی را تجربه می‌کنیم. دگرگونی یا transformation کلمه‌ای غنی است؛ از این حیث که خواهی‌نخواهی وجود شما، نگاه به خود و جامعه و امکانات، و مهم‌تر از همه به آینده، تغییر می‌کند.»

بنابراین، به گفته او: «در روزها و ماه‌های گذشته و در شرایط جنگی، می‌دیدیم افراد جامعه کمابیش به زندگی نیمه‌روزمره خود ادامه می‌دهند، اما توجیهی در ذهن داشتند که این روزمرگی را شدنی می‌کرد. پیش‌فرض ذهنی این بود که آن‌ها «دنبال آدم‌های عادی نیستند». اما وقتی جاهای نامربوط، از جمله مدرسه، پل و انستیتو پاستور، مورد اصابت قرار گرفت، این ناامنی ذره‌ذره تزریق شد. با این حال، انگار آدم‌ها با نوعی بی‌حسی در گوش و حس خود، در آن شرایط قرار می‌گرفتند؛ با شنیدن صدای پدافند.»

به عقیده او: «ما تنها چیزی که داشتیم این بود که «کنار عزیزانمان» باشیم و مدام همه چیز را بررسی کنیم و بپرسیم «آیا هستید؟ حالتان خوب است؟» بسیاری از آدم‌ها لیستی داشتند از افرادی که هر شب به آن‌ها پیامکی کوتاه می‌زدند: «هستی؟ حالت خوب است؟».»

به ابتدایی‌ترین علائم ارتباطی توسل داشتیم

معنای این مسئله از دید این جامعه‌شناس این است که: «به ابتدایی‌ترین علائم ارتباطی توسل داشتیم تا مطمئن شویم حالمان خوب است و زنده‌ایم؛ این بسیار دردناک است. نظام سیاسی حاضر در جهان، ما را در شرایطی قرار داد که چنین حس ناامنی را تجربه کنیم و این احساس در تمام مویرگ‌های زیستی نفوذ می‌کند و سبب می‌شود دیگر آن آدم سابق نباشیم و جهان ما به شکل سابق باز نخواهد گشت. اکنون در شرایطی هستیم که آدم‌ها احساس ناامنی را تجربه کرده‌اند، با روانی به‌هم‌پیچیده. مهم‌ترین چیزی که می‌بینید این است که آدم‌ها راه می‌روند و زنده‌اند، اما هیچ تخیلی برای آینده خود ندارند.»

برای ساده‌اندیشان ویرانی دوره شد

اگر افرادی به شکل ساده‌اندیشانه به مداخله خارجی اعتقاد داشتند، از نظر تشکر: «این افراد هم، که تصور می‌کردیم دچار خوش‌بینی مفرط بودند، متاثر شدند. البته به سادگی از حرفشان بازنمی‌گردند، اما در آستانه‌ای وجودی قرار گرفتند. وقتی تمام امیدتان را در یک سبد می‌گذارید، در یک آن خودتان را در آستانه ویرانی می‌بینید.»

شبی که نیروگاه‌های ایران تهدید شده بود، به گفته این جامعه‌شناس: «بحث بر سر این بود که ویرانی چیست؟ در پاسخ می‌توان گفت که جنگ یک طرف داستان است و زیستن در ویرانی چیز دیگری است. وقتی در آستانه ویرانی قرار می‌گیرید و در نقطه صفر هستی‌شناختی قرار دارید، وقتی خانه و شهر ویران شده باشد؛ مثل تجربه جنگ جهانی یا فردی که خانه‌اش در جنگ اخیر ایران ویران شده و بالای سر آن ایستاده و به آن می‌نگرد؛ با معنای واقعی ویرانی مواجه می‌شوید. ویرانی انواع مختلفی دارد؛ ویرانی رابطه، کسب‌وکار، آبرو و انواع دیگر.»

در مورد حسی که مردم جامعه در آتش‌بس دو هفته‌ای دارند، تشکر می‌گوید: «تعابیر مختلفی می‌توان از آن داشت: «انگار سکوتی بین دو خبر انفجار ایجاد شده»، «انگار از جنگ بیرون نیامدیم و وسط آن هستیم»، انگار باید گفت «چه کسی می‌گوید آتش‌بس است؟ تمام وجود ما هنوز وسط جنگ است». اصلا به‌جز اینکه جنگ است، جامعه‌ تخیلی از آینده ندارد و مجموعه‌ای از افراد با احتمالات نامشخص است. بله، راه می‌روید، برای خود چای می‌ریزید و روزمرگی دارید، اما گویی هوشیار نیستید.»

حیات همواره از دل ویرانی خود را بالا می‌کشد

راه برون‌رفت از وضعیت کنونی جامعه، به عقیده این جامعه شناس در این است که حیات همواره از دل ویرانی خود را بالا می‌کشد. او در این‌باره می‌گوید: «جوهر زندگی از همه ما فراتر است و ایرانی‌ها همواره به این جوهر متصل بوده‌اند. ادبیات و تاریخ ایران نیز این را نشان می‌دهد؛ بارها ویران شده‌ایم و دوباره ساخته‌ایم. اما انگار روحی عمیقا معتقد به زندگی در ایرانی‌ها وجود دارد که بسیار شبیه به روح مدرنیته است. همین مسئله دلیل تفاوت ایران با کشورهای همسایه و فرهنگ آن‌هاست، چراکه مدرنیته به ساختن باور دارد. آرنت می‌گفت: من می‌سازم و عمل می‌کنم و تجربه می‌کنم.»

در پاسخ به این پرسش که بشر در عصر مدرن چرا معتقد بود که باید بسازد، او می‌گوید: «چون زندگی فی‌نفسه به‌عنوان ارزشی والا، فراتر از همه زندگی‌های ماست و ساختن و زندگی‌بخشیدن، گویی ادامه کار طبیعت و خداوند است. این باورها در ایران ریشه دارد. این بزرگداشت زندگی و زنده شدن طبیعت، و زایش از دل مرگ، برای ما همیشه مهم بوده است.»

فرهنگ‌مان ما را نجات خواهد داد

او در مثالی اشاره می‌کند: «نمونه بارز آن نوروز و فروردین است. بنابراین، این یک باور فرهنگی است که می‌تواند این قدرت را داشته باشد که ما را سرپا نگه دارد؛ وگرنه جهان بسیار دیوانه، بی‌منطق و بی‌معنا شده است. اما ما باور داریم که فرهنگ‌مان ما را نجات خواهد داد. هیچ امیدی به عقلانیت سیاسی در سطح جهان نیست و شاید اگر تمام امیدها بریده شود، همان آستانه‌ای باشد که بتوانیم نوع دیگری از زیست را رقم بزنیم و به سمتی برویم که دوست داریم؛ هرچند تا امروز در این مسیر ناتوان بوده‌ایم و نتوانسته‌ایم سخن بگوییم. اگر دست یکدیگر را بگیریم، شگفتی آغاز خواهد شد.»

تبلیغات
خبرنگار : طناز سادات حسینی‌فر
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات متنی
تبلیغات