ترنج موبایل
کد خبر: ۹۶۰۴۰۱

اشتریان استاد دانشگاه تهران: هدف امریکا تخریب ایران است؛ باید به هرقیمتی تنگه هرمز را در اختیار بگیریم

اشتریان استاد دانشگاه تهران: هدف امریکا تخریب ایران است؛ باید به هرقیمتی تنگه هرمز را در اختیار بگیریم

جان‌ کلام این نوشتار این است که اگر (و فقط اگر) سیاست آمریکا در تخریب تأسیسات یک امر محتوم باشد، نباید تصمیم‌گیر ایرانی را به هراس و سپس تسلیم وادارد. این معضل راه‌حل سیاسی-دیپلماتیک ندارد، بلکه راه‌حلی از جنس استراتژی کلان و بازی با کارت تنگه هرمز (اعمال قدرت نظامی نامتقارن بر هرمز) دارد. ایران می‌تواند ادعا کند که جهان باید پیشاپیش بداند که هزینه دیوانگان را فقط ایران نمی‌پردازد.

کیومرث اشتریان استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران در شرق نوشت: چارچوب‌ها و سازوکارهای شورای امنیت برای بازگشایی تنگه هرمز با محدودیت مواجه شده است، یعنی کارت نظامی و حتی رفتن ذیل فصل هفتم از طرف آمریکا و اسرائیل سوخته است و برای تصمیم‌گیران ایرانی کارایی و واهمه سابق را ندارد. عقب‌نشینی فرانسه و شورای همکاری خلیج فارس آغازی است بر این پایان. «رئالیسم زمخت نظامی» غولی است که از چراغ جادو برخاسته است. اینک در این اکنونیت تاریخی دیپلماسی مُرده است؛ به دستان ترامپ، هگزت و دیپ‌استیت آمریکا.

اینک دیگر استراتژی کلان آمریکا-اسرائیل کاملا روشن است: تخریب ایران. در ذیل استراتژی کلانِ «تسلیم کامل» سه استراتژی در پیش گرفته شد:

استراتژی نخست تغییر رژیم، استراتژی دوم شکست نظامی ایران و استراتژی سوم تخریب ایران با هدف استهلاک کشور و به خیابان کشاندن مردم علیه حکومت. جان‌ کلام سخنرانی اخیر ترامپ‌ اعلام رسمی استراتژی تخریب بود. این استراتژی نتیجه شکست دو استراتژی پیش است و اگر تاکنون به این صراحت از آن سخن نگفته بودند، به این دلیل بود که احتمال موفقیت نظامی خود را بالا می‌دیدند.

پروژه مطلوب آمریکا می‌تواند این باشد: پس از پایان مأموریت تخریب، کنار بکشد تا پرونده تنگه هرمز به شورای امنیت برود. با بردن ایران ذیل فصل هفتم زمینه جنگ‌های جدید را علیه ایران فراهم کنند. گزینه‌های احتمالی بعدی گسیل سربازان مزدور از کشورهای فقیر اطراف ایران و کشورهای آفریقایی خواهد بود. سناریوی تخریب با حمله زمینی ترکیب می‌شود.

پرسش این است که در برابر سناریوی تخریب (که از سال‌ها پیش پروژه آن وجود داشته) چه باید کرد؟

1- مسئله و مفروض نخست این است که مستقل از اینکه ایران پیش از جنگ رمضان هرگونه استراتژی که در پیش می‌گرفت، گریزی از استراتژی تخریب نبود، مگر تسلیم کامل و تغییر رژیم و رضایت‌دادن به غارت منابع نفتی‌اش. یک دلیل مهم که استراتژی «تسلیم» قطعیت داشت، این بود که ایران پیش از جنگ برای گریز از وقوع فاجعه ظاهرا بسیاری از شروط را پذیرفته بود. وانگهی، استراتژی ایران مبنی بر «توقف در زیر آستانه جنگ» در پاسخ‌هایی که به ترور سردار سلیمانی و سفارت ایران و ترور هنیه داده شده بود، آشکار بود.

نتیجه‌گیری مهم این است که معضل تخریب زیرساخت‌ها امر محتوم است، بنابراین راه‌حل سیاسی-دیپلماتیک ندارد.

یک اصل مهم در طراحی سیاست‌ها وجود دارد: «یک دلیل مهم ناکارآمدی برخی راه‌حل‌ها این است که راه‌حل، انطباقی با صورت‌مسئله ندارد». راه‌حل دیپلماتیک به خودی خود بد نیست اما کلیدی است که اساسا (فعلا) به این قفل نمی‌خورد، چون یک امر محتوم است؛ یعنی تصمیمی است که به دلایل تاریخی-استراتژیک گرفته شده. مگر آنکه گزینه آتش‌بس برای تأخیر در تخریب‌ها در پیش گرفته شود. گزینه آتش‌بس یک گزینه نظامی نیست و می‌تواند به صورت مقطعی و بدون هیچ امتیازی در پیش گرفته شود.

2- مفروض مقدر دوم این است که مسئله در «اکنونیت خود» تصمیم‌گیران ایرانی را درگیر کرده است و گریزی ندارد که اکنون چاره‌اندیشی کند. اینک ایران از «توقف در زیر آستانه جنگ» گذر کرده است و چه بخواهد، چه نخواهد گرفتار استراتژی تخریب شده است. ذکر مصیبت فرصت‌های ازدست‌رفته نیز جز حسرت و ناامیدی دستاوردی ندارد؛ تصمیم‌گیر ایرانی چه موافق برجام و تنش‌زدایی بوده باشد یا نباشد، باید با این معضل مواجهه کند. پرسش این است که چه باید کرد؟ اگر تصور می‌شود که راه‌حل سیاسی و دیپلماتیک دارد، آن راه‌حل چیست؟ و اگر راه‌حل نظامی دارد، چگونه است؟ و اگر راه‌حل پیش‌دستانه استراتژیک دارد (مثلا تشدید محدویت تنگه هرمز)، با چه سازوکاری؟

3-گزینه‌ها

الف- استراتژی سیاسی-دیپلماتیک: طرفداران استراتژی سیاسی-دیپلماتیک باید مشخص کنند که معنای استراتژی سیاسی-دیپلماتیک چیست و چقدر امکان موفقیت دارد؟ حداقل و حداکثر آن چیست؟ پرسش مهم‌تر آنکه آیا طرف مقابل انگیزه و اراده راه‌حل سیاسی دارد یا اینکه از پیش عزم خود را بر تخریب و تسلیم کامل جزم کرده است و راه دیگری برای شما باقی نگذاشته است. آن‌چنان که از پیشنهادهای آمریکا برمی‌آید، فاصله راه‌حل‌های طرفین بسیار است و افق‌ها به‌شدت متمایز. وانگهی ظرفیت‌های طرفین هنوز به اشباع نرسیده است که حتی بتوانند پیشنهاد سازشی هم ارائه دهند؛ مگر آتش‌بس موقت برای تأخیر در تخریب.

ب- راه‌حل نظامی: این راه‌حل در زدوخوردهای موشکی خلاصه می‌شود و طبعا ایران می‌تواند تا آنجا که مقدور است، آن را دنبال کند. این راه‌حل تا آنجا که در درگیری نظامی محدود بماند، به سود ایران است، چون فعلا ظاهرا دست برتر دارد.

ج- ادامه تسلط بر تنگه هرمز یک راه‌حل مقدر است و ایران نمی‌تواند آن را کنار بگذارد. مهم‌ترین کارکرد آن این است که در صورت تخریب خارک درآمد جایگزینی در بحران خواهد بود و در برابر تحریم‌ها و درآمدی که ایران از تسلط بر تنگه خواهد داشت، می‌تواند تخریب ایران را جبران کند.

رابرت پیپ، کارشناس روابط بین‌الملل، مانند بسیاری از کارشناسان دیگر بر این باور است که «تا ۳۳ روز پیش جهان سه قدرت کانونی داشت؛ آمریکا، روسیه و چین. اما اکنون ایران چهارمین قدرت کانونی جهانی است. بیدارکردن قدرت نظامی کشوری که سرنوشت ۲۰ درصد ذخایر نفت و گاز جهان را دست دارد، بزرگ‌ترین اشتباه آمریکا بود.‌ آمریکا 16 درصد و روسیه 11 درصد این قدرت را در اختیار دارد. ایران قدرت بیدارشده‌اش را از دست نمی‌دهد».

درواقع اگر استراتژی آمریکا و اسرائیل تخریب ایران است، راهی برای ایران باقی نمی‌ماند که از این تنها ابزار، بهره‌برداری حداکثری کند. گفته می‌شود که این ابزار اگر بی‌رویه استفاده شود، این ظرفیت را دارد که اجماع جهانی را برانگیزد. اما نکته مهم اینجاست که اجماع جهانی به صورت کلاسیک نمی‌تواند اثراتی بیش از همین حد قدرت نظامی آمریکا و اسرائیل باشد؛ بالاتر از سیاهی رنگی نیست. آنچه می‌تواند تأثیر را بیشتر کند، اجماعی احتمالی است که از طریق آن با نیروهای مزدور و ارزان‌قیمت بخواهد تجزیه ایران را با هدف تسلط بر جنوب ایران محقق کند. این البته مسئله تنگه را حل نمی‌کند، چون به قول رئیس‌جمهور فرانسه گزینه نظامی غیرواقع‌بینانه است. به طریقی متناقض‌نما آمریکا به تله خودساخته‌ای از تحریم ایران افتاده که هم خود و هم جهان را وارد گرداب کرده است.

این بار این ایران است که آمریکا و هر کشور همدست او را در تحریم‌ها، تحریم می‌کند. نتیجه آنکه تصمیم‌گیر ایرانی می‌تواند محاسبه کند که زخم تخریب تأسیسات را در برابر آنچه در تنگه هرمز به صورت تاریخی به دست می‌آورد، بپذیرد. ارسال این پیام واضح به آمریکا حتی می‌تواند خطر تخریب تأسیسات ایران را کاهش دهد. آنچه در تنگه به دست می‌آورد (صادرات نفت و اخذ هزینه عبور به بهانه هاب گوناگون) بدیلی برای تحریم‌های غیرقانونی ایالات متحده به دست می‌دهد. ایران می‌تواند ادعا کند که تحریم‌های آمریکا غیرقانونی و در حکم جنگ علیه ایران است و آمریکا را در وضعیت جنگی با ایران قرار داده است؛ بنابراین دولت‌هایی که به تحریم تن می‌دهند، متخاصم تلقی شده و حق عبور از تنگه را ندارند. البته دست ایران برای تفاسیر حقوقی دیگری نیز باز است.

ارسال نظرات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات متنی