جنگ سوم ایران و امریکا و سناریوهای پیش رو
«کشورهای تاثیرگذار داخل و خارج منطقه تلاش کنند از دخالت غیرمسوولانه پرهیز و از گسترده کردن جنگ خودداری نمایند. در این صورت امکان خاتمه سریعتر جنگ فراهم میشود.»
نصرت الله تاجیک، استاندار پیشین و دیپلمات بازنشسته، در یادداشتی در روزنامه اعتماد نوشت:
وقتی وزیر خارجه عمان روز بعد از دور هشتم مذاکره ایران و امریکا مستقیم از ژنو به واشنگتن برای ملاقات با جیدیونس، معاون رییسجمهور امریکا رفت، تقریبا این تصور ایجاد شد که اشکالاتی در این دور مذاکره ایران و امریکا به وجود آمده! این در حالی بود که کانال تلگرامی الجزیره به نقل از «یدیعوت آحارونوت» نوشت: در اسراییل گفته شد که این دور از مذاکرات، آخرین فرصت دیپلماسی؛ پس از دو دور مذاکره بینتیجه اخیر است!
طبعا همه بازیگران جنگی که تازه آغاز شده و تا زمانی که پتانسیلش تخلیه نشود، ادامه خواهد یافت باید به هرگونه دلایل افزایش دامنه تنش واقف باشند، اما در این میان امریکا و اسراییل به عنوان دو بازیگر اصلی که این درگیری را آغاز کردهاند، میبایست بیش از همه به مخاطرات، تبعات و تاثیرات منطقهای و بینالمللی این رویارویی توجه کنند و مسوولانه حمله به مناطق غیرنظامی مانند بیمارستان و مدرسه که مصداق جنایت جنگی را لحاظ کرده و به تبعات و عواقب حقوقی آن توجه کند! در غیر این صورت اوضاع از کنترل خارج خواهد شد و هیچکس نمیتواند تضمین دهد که روند و عواقب آن را تحت کنترل و مدیریت دارد! زیرا هرگونه اشتباه محاسبه و سوء برداشت از موقعیت و توانمندیهای خود، میتواند با تاثیرات دومینوییاش برای منطقه که تنها اهرم موثر ایران است، برای این گروه از بازیگران خطرآفرین باشد!
اگرچه ایران به ناچار حملات زودهنگام خود به منطقه با هدف فشار کشورهای عربی بر امریکا جهت خاتمه جنگ و نه لزوما برای هماوردی با امریکا و اسراییل یا بههم زدن روابط خود با همسایگان عرب خویش را آغاز نموده، اما آنچه به ایران مربوط میشود، در هیچ مقطعی از دوران جمهوری اسلامی، دستگاه دیپلماسی کشورمان در چنین پیچ حساس، تعیینکننده و خطرناکی قرار نگرفته؛ شرایطی دشوار و پیچیده با تبعات امنیت ملی و تاثیر آن بر تداوم و تثبیت حکومت و وحدت ارضی کشور! باتوجه به مطامع امریکا در جنگ سوم با طیفی از اهداف در عرض هم، از آسیب به توانمندیهای موشکی و هستهای تا سرنگونی حکومت و تجزیه کشور برای تضعیف قدرت و نقش ایران و کنترل نفت کشورمان به منظور مقابله با چین، جنگ امریکا و اسراییل گامی خطرناک است برای آنچه ترامپ توافق با ایران از طریق جنگ مینامد! جنگی بدون هدف مشخص، پرهزینه و پرخطر برای منطقه و جهان که میتواند موجب تاثیرات فراوان ژئوپلیتیکی و سیاسی و ازجمله هدف قرار گرفتن صلح و امنیت منطقهای و بینالمللی شود!
شاید یکی از آخرین و کلیدیترین جملات استیو ویتکاف، مذاکرهکننده امریکایی این بود که ترامپ از او پرسید چرا تحت چنین فشاری، با توجه به حجم قدرت دریایی و نیروی دریایی که ما آنجا داریم، ایرانیها پیش ما نیامدهاند و نگفتهاند که ما اعلام میکنیم نمیخواهیم سلاح داشته باشیم، پس این کارهایی است که آمادهایم انجام دهیم. اگر چه خود او به این امر واقف است که رساندن ایران به چنین نقطهای کار سختی است، اما ریشه این سوال در شکاف عمیق از درک مفهومی این امر توسط ترامپ و دولتهای متعدد امریکا از نه تنها سیاست و حکومت ایران امروز، ازجمله دشمنستیزی و تسلیمناپذیری بدون توجه به عواقب مولفهها و عوارض مثبت و منفی، بلکه روحیه و فرهنگ ایرانی است!
از منظری دیگر باید توجه داشت که بحث هستهای و سایر مشکلات بین دو طرف هویتی شده و با خطوط قرمز مشخص و محکم و غیرقابل تغییر در مذاکره رویاروی هم قرار گرفته است! البته رویکرد و الگوی رفتاری جمهوری اسلامی ایران به عنوان حکومتی نوپا، نشان داده به ویژه در زمینه بقای نظام سیاسی، علیرغم مشکلات داخلی، با تکیه بر قابلیتهای بازدارندگی راهبردی و مخصوصا تاکید بیشتر بر قدرت سختافزاری (قدرتی که بعضا سبب چشمپوشی از ظرفیتها و تاثیر قدرت نرم و فرصت دادن به دیپلماسیمیشود)، از نفوذ و ظرفیت و سیاست و اهداف منطقهایاش حتی به بهای رویارویی نظامی، چشمپوشی نخواهد کرد. درنهایت ایران در برابر فشارهای نظامی و اقتصادی تسلیم نخواهد شد، بلکه برعکس، تهدیدهای خارجی معمولا انسجام داخلی را تقویت کرده و روایت محوری و دیرینه ایران برای مقابله و رویارویی با یکجانبهگرایی امریکا یعنی «مقاومت» را تایید میکند، اما آنچه که این روزها جنگ سوم ایران و امریکا را به طور برجستهای غیرمعمول میکند.
این است که ظاهرا هر دو طرف اصلی مذاکرهکننده، توافق را به جنگ رودررو ترجیح میدادند، ولی همانطور که دو دور رایزنیهای پیشین در مسقط و ژنو شکست خوردند، اینبار نیز متاسفانه به دلایل دیپلماسی نتوانست کار کند! و این اتفاق نه لزوما به این دلیل که فواصل خواستهها و اهداف زیاد و غیرقابل جمعاند، بلکه دلیل این شکست شکافهای ادراکی و بیاعتمادی عمیق در کنار اشتباه محاسبه و روش نادرست و آزمایش پس نداده ترامپ حداقل در مورد ایران است، چهرهای که با توسل به اهرم «صلح از طریق قدرت»، مانع از موفقیت دیپلماسی و شکلگیری مصالحهای معنادار شد! امریکا، ایران را از پنجره چارچوب عقلانیتگرای غربی و براساس محاسبات هزینه-فایده میبیند، بیآنکه به طور کامل مشروعیت ایدئولوژیک، هویت انقلابی و روانشناسی اصل و عوامل بازدارندگی ایران را درنظر بگیرد و به دغدغههایش توجه داشته باشد!
از منظری دیگر این باور غلط که تشدید فشار تا سر حد جنگ و حمله نظامی ناگزیر به امتیازدهی عملگرایانه ازسوی ایران خواهد شد، به طور گستردهای بر این مذاکرات سایه انداخت و کارایی دیپلماسی را از بین برد! اما ایران به درست یا غلط امریکا را از دریچه یک متجاوز، سلطهگر و هژمون میبیند و این فشار مستمر نرم تحریم، دشمنی و لشکرکشی و تجمیع بیسابقه تجهیزات نظامی در اطراف ایران را نشانهای از خصومت ساختاری امریکا در کنار نفرتی که ترامپ از ایران دارد، تلقی میکند و همین برداشت، عزم ایران را برای مقاومت تقویت کرد و سبب شد بازی «استراتژی مرد دیوانه» را حتی به قیمت انتخاب راه شهادت بر تسلیم، توسط رهبر خویش که مشکل با امریکا را نه صرفا سیاسی بلکه وجودی میدانست، برای تامین منافع و حفظ جایگاه ایران آغاز نماید! امری که طبعا بعد از ترور نظامیان ایرانی در بغداد و شهادت سردار شهید قاسم سلیمانی یقینا باعث کینه بیشتر بسیاری از ایرانیان نسبت به امریکا شده و دیوار بیاعتمادی را بلندتر و رسیدن به توافق و مصالحه را سختتر و مردم بیشتری را علیه امریکا بسیج و نظامیانش را در این راه مصممتر کرده است! موضوعی که حکومت میتواند با گذران این دوران از سر، با مقاومت در برابر حمله خارجی و اثرات روحی روانی این شهادت بر مردم، بدان متوسل شود، اتخاذ استراتژی «انعطاف و اقتدار» و زمینی و مردمی کردن حکومت برای تقویت انسجام داخلی است تا بدین طریق راه را هموارتر نموده، منافع ایران را تثبیت و روند توسعهای خود را تسریع و ثبات و امنیت منطقهای را تسهیل نماید تا کشورهای منطقه بیشتر از گذشته کنار ایران قرار بگیرند.
البته اگرچه بعضی نویسندگان ایرانی و حتی بعضی محافل غربی و ازجمله نظریهپردازان ترامپ و خود او این مشکل وجودی را در شخص رهبر شهید انقلاب تلقی کردند که با حذفش مشکلات دو کشور حل میگردد! اما از منظری دیگر از آنجایی که رهبری ایران را کشوری قوی، پهناور، دارای تمدن کهن و ثروت فرهنگی و تمدنی صدها بار بیشتراز امریکا قدرتمند میدانستند و ثانیا روش دولتهای مختلف امریکا در رویارویی با جمهوری اسلامی و هدف مشخص ترامپ در کوچکسازی کمی و کیفی کشورمان نشان میدهد این مشکل وجودی و هویتی، شخصی نبوده و کشوری و سرزمینی و به واسطه اهمیت ژئوپلیتیک ایران است و نه لزوما نوع حکومت یا شخص خاص!
در این میان باید گفت که ترامپ تصمیم برای ورود به جنگ با ایران را از قبل اتخاذ کرده بود! در جنگ نخست این رویارویی دوازده روز به طول کشید و هدفش آسیب به زیرساختهای هستهای بود اما جنگ دوم که تبدیل به جنگ شهری شد با هدف کشتهسازی و آسیب بیشتر به زیرساختهای انسجام ملی صورت گرفت. اما هنوز از دید امریکا و اسراییل کار نیمه تمام بود و در جنگ سوم اهرم موشکی نیز باید از دست ایران خارج میشد! زیرا در کنار اوضاع داخلی و کاهش انسجام ملی و مشکلات منطقهای و بینالمللی میبایست دو کارت خاورمیانه و هستهای ایران آسیب میدید! از همین رو فقط کارت سوم؛ کارت موشکی و هستهای است که ترامپ تلاش کرد یا با مذاکره معنادار یا حمله محدود، آنی و کوتاه، این توانایی تعیینکننده را از کارایی بیندازد! اما تفاوت توانمندیهای صنعت موشکی گسترده و پخش شده و منعطف ایران در سطح کشور با صنایع متمرکز هستهای که جزییاتش زیرنظر سازمان بینالمللی انرژی اتمی است و اهداف دیگر ترامپ ایجاب کرد گزینه رویارویی گستردهتر و طولانی کردن جنگ حتی به قیمت فروپاشی یا تجزیه ایران انتخاب شود!
مذاکرات ایران و امریکا صرفا به سیاست خارجی ایران و امریکا برای امتیازگیری محدود نبود بلکه ابزاری شد در رقابتهای منطقهای و بینالمللی بین قدرتهای بزرگ و نیز در سیاست داخلی امریکا برای رقابتهای احزاب و امتیازی برای فروش به دموکراتها که ایران مهار شده است! پس تا حدودی از ابتدا معلوم بود در هر وضعیتی که مذاکرات پیش برود، ترامپ به ایران حمله خواهد کرد! و تنها نقش دیپلماتها و مذاکره برای احتمالی بسیار جزیی در حوزه دیپلماسی و تاخیر در عملیات نظامی و ایجاد وجاهت در افکار عمومی و یارگیری بینالمللی ازسوی دو طرف بود! لذا مقاصد و اهداف و اراده این جنگ فقط با دیپلماسی مرسوم و مذاکرات غیرمستقیم منتفی نمیشد! بازی بزرگ میخواست که هیچ یک از دوطرف آماده شوند و کار به جنگ کشید! زیرا از طرفی اهداف ترامپ متعدد و غیرشفاف و غیرقابل دست یافتنی و ایستگاه توقف ندارد و ایران طبق خواسته اسراییل و منافع این رژیم و تثبیت امنیت منطقهایاش، باید محدود، تضعیف و کوچک شود! و ایران هم با آسیبهایی که دیده هر حرکتش تلقی ضعف میشد و ضمنا دارای آنچنان انعطاف در سیاستها و رویکردهایش نه لزوما اصول نیست تا آن بازی بزرگ را رقم بزند! لذا انتخابهای خیلی گستردهای در مقابل دوطرف اصلی این جنگ، منطقه و جامعه جهانی نیست و هر یک از سناریوهای چهاردهگانه زیریا ترکیبی از آنها به ترتیب میتوانند به درجاتی از احتمال محقق شوند و آینده جنگ پرابهام و پیچیده کنونی را رقم بزنند:
الف) سناریوهای تخفیف شدت جنگ:
۱-کشورهای منطقه درک کنند که هدف ایران تخاصم با آنها نیست بلکه طرف اصلی ایران، امریکاست که برای برتری دست اسراییل در منطقه درصدد تضعیف ایران است. در این صورت دامنه جنگ گسترش پیدا نخواهد کرد و سریعتر شعله جنگ خاموش خواهد شد. البته ایران هم در این سناریو نقش مهمی دارد و نباید حملات خود را غیرهدفمند یا بیدلیل به جز اهداف امریکایی به هر دلیلی گسترش دهد.
۲- ایران تلاش کند فرصت بیشتری به دیپلماسی بدهد و نه تلافی و اقدامات و جنایات امریکا را فقط در قالب روش سختافزاری ببیند و نه دستاویزی دراختیار امریکا برای یارگیری و ایجاد ائتلاف جهانی علیه کشورمان.
۳-تشدید فعالیت فشرده دیپلماتیک بینالمللی با مستندسازی، روایتگری و یارگیری جهانی از طریق افکار عمومی برای زیر فشار قرار دادن امریکا به دلیل حمله به مکانهای غیرنظامی و ازجمله مناطق مسکونی و عمومی، مدرسه و بیمارستانهای کشور.
۴- فعالیت دیپلماتیک منطقهای برای باز تعریف امنیت منطقهای از طریق توسل به همکاریهای دسته جمعی منطقهای با حضور تمامی کشورهای منطقه. ایران بدین طریق قادر است استراتژی امریکا برای تثبیت امنیت و دست برتر اسراییل در منطقه که حتی بر امنیت کشورهای عربی که محل استقرار پایگاههای امریکایی برای حمله به ایران شدهاند، تفوق پیدا کرده را ابتر و خنثی نماید.
۵- کشورهای تاثیرگذار داخل و خارج منطقه تلاش کنند از دخالت غیرمسوولانه پرهیز و از گسترده کردن جنگ خودداری نمایند. در این صورت امکان خاتمه سریعتر جنگ فراهم میشود.
۶- کشورهای منطقه برای جلوگیری از خطرات منطقهای به جای تداوم و گسترش جنگ درصدد میانجیگری برآیند و آتشبس موقت ازسوی دوطرف پذیرفته شود. این سناریو اگرچه دور از انتظار نیست اما چندان محتمل نیست که سریع محقق شود! ولی انتخاب کشورهای عربی همچون عمان، قطر و مصر برای میانجیگری اقدامی هوشمندانه و موثر برای تحقق این سناریو است.
۷- با از بین رفتن تصویر امریکا از فروپاشی سریع قدرت دفاعی ایران، تشدید بحران انرژی و تنشهای داخلی کشورهای عربی، که دامنه بحران را منطقهای و جهانی مینماید و همزمان حفظ آرامش داخلی و فشار افکار عمومی مردم جهان، امریکا بپذیرد برنامه هستهای و موشکی ایران راهحل نظامی ندارد و باید با مذاکره و مصالحه به حل مشکلات بین دو طرف پرداخت.
۸- همکاری بیشتر ایران و آژانس بینالمللی انرژی اتمی سناریویی کمککننده است، اما متاسفانهعدم بیطرفی آژانس و شخص مدیرکل آن، این سناریو را تا حدی ناکارآمد میکند!
۹- در صورت تصاعد اقدامات دو طرف وعدم نتیجه از فعالیتهای دیپلماتیک، شروع و تداوم اقدامات ایذایی ایران در تنگه هرمز یا هدف قرار دادن کشتیها و شروع جنگ نفتکشها، سبب اختلال در این آبراه که حدود یکپنجم نفت و گاز طبیعی مایع جهان، از طریق این تنگه عبور میکند و افزایش قیمت انرژی خواهد شد. این سناریو میتواند نتیجه عکس و سبب تشدید جنگ شود.
ب) سناریوهای تشدید جنگ:
۱۰- از منظری دیگر اصرار امریکا بر دستیابی به اهداف خود با روش نظامی و فرسایشی شدن جنگ و تشدید حملات ایران به منافع امریکا در منطقه از یکسو و حمایتهای مردمی و گروههای مقاومت از ایران ازسوی دیگر که به گسترش ترس مردم و درگیریهای داخلی در کشورهای عربی بینجامد. این عامل اخیر در صورت درک درست رهبران عربی میتواند باعث فشار آنها بر امریکا برای خاتمه جنگ شود!
۱۱- امریکا از اینکه نتوانسته با حمله محدود به اهداف خود برسد، همانگونه که اکنون شاهد حمله به مکانهای غیرنظامی ایران هستیم حملات خود را گستردهتر کند، در این صورت ایران هم حملات خود را تشدید خواهد کرد و این گزاره جنگ را تشدید خواهد کرد.
۱۲- اشتباه محاسباتی هر یک از دوطرف و مخصوصا دخالت بیشتر و مستقیم اسراییل در حمله به ایران.
۱۳- عکسالعمل گروههای مقاومت در لبنان، یمن و عراق و حمله به اسراییل و منافع امریکا درمنطقه. این اقدام اگر حساب شده و موثر باشد، میتواند به صورت عکس هم عمل کند و بازدارنده باشد.
۱۴- قربانی کردن سیاست خارجی به نفع سیاست داخلی و دست برتر یافتن گروههای تند روی ضد ایران و نیز تداوم فشار لابی صهیونیستی در امریکا و نتانیاهو بر ترامپ و مشارکت مستقیم اسراییل یا کشورهای ثالث و ازجمله اروپایی و عربی در جنگ بین ایران و امریکا.