روایت ترس مسافران در بیابانهای حومه تهران/ جزئیات از روتینی که تبدیل به کابوس شده
میلیونها سفر به تهران رخ میدهد اما هنوز هزاران زن از حومه شهر با ترس به پایتخت میآیند. قتل ملیکا و الهه، تنها نوک کوه یخ ناامنی تاکسیهای حومه است و حاشیهنشینی رو به افزایش!
فرارو-۲۰ میلیون سفر به مبدا یا مقصد تهران شوخی نیست. از این تعداد، صدها هزار سفر بین حومه پایتخت و شهر تهران انجام میشود، اما همچنان کمبود تاکسیهای امن احساس شده.
به گزارش فرارو، همزمان با رشد حومهنشینی در تهران و افزایش مهاجرت به این مناطق، آسیبهای اجتماعی نیز در حال افزایش است. هر از گاه چند مورد آن سروصدای زیادی به پا میکند؛ قتلهای ملیکا و الهه حسیننژاد دو نمونه از حوادثی هستند که با نبود تاکسیهای امن در حومه تهران مرتبطاند. قتل الهه مدتی طولانی بر سر زبانها بود. حالا قتل ملیکا بار دیگر توجه جامعه را به خود جلب کرده و واقعیتی ملموس را نمایان ساخته است: ترس. هنوز هم در میان صدها هزار سفری که از حومه تهران به پایتخت انجام میشود، بخش قابل توجهی از آن با ترس همراه است؛ ترسی که در آیینه چهره دوگانه شهر تهران به وضوح دیده میشود.
چه خبر از حومه شهر؟
پایتخت ایران حکایت عجیبی دارد. انگار خطی فرضی محلههای آن را به دو بخش تقسیم کرده. قسمتهای شمالی چهرهای مدرن، امن و پررفاه به خود گرفته و قسمتهای مرکزی و جنوبی فرسوده، ناامن و متراکم به نظر میرسند. اما وقتی از مرز شهری تهران به حومههای آن سفری صورت گیرد چهره جنوب تهران وضعیت وخیمتری از خود نشان میدهد. پژوهش تازه مرکز مطالعات و برنامهریزی شهر تهران هم نشان میدهد شکاف شمال-جنوب در کیفیت زندگی، اعتماد اجتماعی و تمرکز آسیبهای اجتماعی همچنان عمیق است.
با این وجود روند مهاجرت به حاشیههای تهران همچنان افزایشی است؛ چرا؟ گرانی مسکن، ترافیک سنگین و آلودگی هوا! نقاط مقصد هم کرج، پردیس و پرند هستند. بماند که ساخت شهرهای جدید همانند پرند، اندیشه، پردیس و بهارستان، هشتگرد، اسلام شهر، رابط کریم، پاکدشت، ورامین و نسیم شهر از دهه ۷۰ برای جذب جمعیت مازاد تهران آغاز شده و همچنان ادامه دارد.
برای تایید افزایش مهاجرت به حومه شهر تهران میتوان نگاهی به آمارهای سفر که از سال گذشته به دست آمده نگاهی انداخته شود: اسفندماه ۱۴۰۳ برآوردها نشان داد که به طور میانگین روزانه ۲۰ میلیون و ۹۵۸ هزار و ۶۱۰ نفر/سفر به مناطق مختلف تهران انجام شده است و از این تعداد و با بررسی آمار دروازههای شهر تهران مشخص شد در اسفند ماه روزانه ۷۰۲ هزار وسیله نقلیه وارد شهر تهران شده و در مقابل، بیش از ۶۹۱ هزار وسیله از دروازههای مختلف شهر خارج شدهاند. به گفته مدیرعامل سازمان حمل و نقل و ترافیک شهر تهران: «این حجم بالای تردد، بیانگر میزان قابلتوجه سفرهای بینشهری و حومهای به مقصد و از مبدأ تهران است. همچنین، بیشترین حجم ورودی از مسیرهای غربی و جنوبی مشاهده شده که نشاندهنده تمرکز بالای سفرها از این نواحی به داخل تهران است.»
برخی میگویند این اتفاق مبارکی است زیرا منجر به کنترل تراکم جمعیت و نیز کاهش آلودگی هوا و ترافیک در پایتخت میشود اما سید کمال الدین میرجعفریان، معاون عمرانی استاندار تهران ضمن بیان این نکته به مساله ظریفی اشاره میکند که از گفتن تا به انجام رساندنش فرسنگها فاصله است: «زیرساختهای لازم برای این مناطق باید بدرستی تامین شود تا مشکلات جدیدی به وجود نیاید.»
اما قتل دو دختر در مدتی کوتاه به دلیل پیدا نکردن تاکسی امن نشان از مشکلات جدید دارد؛ شاید هم شدت گرفتن مشکل پیشین که حل نشده باقی مانده بود؛ مساله حمل و نقل!
خونه ما دوره دوره!
خرداد ماه بود. الهه از سعادت آباد تهران راهی اسلامشهر شد. او در این محله تهران که در شمال غرب قرار دارد در یک آرایشگاه مشغول به کار بود. وقتی به میدان آزادی در مرکز تهران میرسد و تاکسی اینترنتی پیدا نمیکند لابهلای ماشینهایی که برای او بوق میزدند یا چراغ تا او را به خانه برسانند سمندی نقرهای انتخاب میکند؛ مردی جوان پشت رول بود که بعدتر نامش دهان به دهان چرخید: بهمن فرزانه. مردی که در نگاه اول، الهه تصور نمیکرد که ممکن است قاتلش باشد. مردی که بعدها در مورد انگیزه قتل الهه گفت: «یک چیزی به تو بگویم خیلی بیحیا بود. سرنوشت بود که گناه او بر سر من بریزد. کاش خانواده خودم بود.»
جسد الهه چند روز بعد در بیابانهای اطراف اسلامشهر پیدا شد و بهمن فرزانه هماکنون در انتظار اعدام است. فرزانه وقتی خبر حکمش را گرفت گفت: «اگر زمان به عقب برمیگشت الهه را از ماشین پیاده میکردم تا این اتفاق هولناک رقم نخورد. دلم میخواهد قبل از اینکه اعدامم کنند، مادرم را ببینم. میترسم مادرم از شنیدن خبر اعدام من سکته کند.» اما زمان که به عقب برنگشت هیچ، قصهای جدید شبیه به قصه الهه تکرار شد.
بهمن ماه بود. حدود ساعت پنج بعدازظهر. ملیکا از میدان آرژانتین تهران راهی قرچک ورامین شد. او در آرژانتین طراح یکی از شرکتهای مواد غذایی بود. آرژانتین از لحاظ جغرافیایی مرکز تهران است اما از لحاظ فرهنگی و اجتماعی جزو محله های خوب به حساب میآید. ملیکا از متروی جوانمرد قصاب پیاده شده. به پدرش گفته بود امروز به دنبالش نیاید. او از میان ماشینها یک پرایدی سفید انتخاب کرد و سوار شد. مردی پشت فرمان بود به نام رامین.ت. تنها ۳۹ سال دارد. مردی که در وهله اول به نظر ملیکا قابل اعتماد میرسید. او حتی متوجه نشده بود که راننده مست و نعشه ترامادول است اما پس از مدتی احساس ترس را در ملیکا برانگیخت. او با همکلاسیاش تماس گرفت. حتی برای آنها لایو لوکیشین فرستاد. اما بیفایده بود.
تماس بعدی با التماس و جیغهای ملیکا همراه بود و بعد تلفن او برای همیشه از صدای ملیکا جدا افتاد. برادارش و دهها نفر از هممحلهایها دنبال او گشتند. اما در نهایت جسد ملیکا در یک رودخانه پیدا شد.
تاکسیهای ما، تاکسیهای آنها
این دو روایت که در کمتر از ۸ ماه پشت سر هم تکرار شده است در برابر ویدئویی قرار میگیرد که چند وقت پیش در فضای مجازی وایرال شد. تصویری از یک تاکسی اینترنتی در چین که راننده و مسافر را در حال گفتوگویی خصوصی نشان میدهد. در میانه حرف مسافر از شرکت تاکسی اینترنتی با راننده تماس حاصل شده و اپراتور میگوید: «میخواستم یادآوری کنم که باید قوانین تاکسی اینترنتی را رعایت کنید. صحبت خصوصی درباره مسائل شخصی با مسافر ممنوع است.» راننده عذرخواهی میکند. مسافر جویای مساله میشود و بعد نسبت به این مساله اعلام رضایت میکند. مسافر میگوید: «چه جالب حواسشون به همه چیز هست. فکر کنم چون توی ماشین تنها هستیم اینطوری نظارت میکنند.» در ایران تنها وسیله موجود لایو لوکیشین است. لایو لوکیشینی که ماههاست با اختلال روبهروست و اگر قرار بود نقش ناجی را برعهده بگیرد احتمالا الان ملیکا زنده بود.
ویدئو وایرال شده از تاکسی اینترنتی چینی
زندگی زنان حومه تهران زیر سایه ترس
نکته این است که روتین زندگی ملیکا و الهه برای هزاران زن شاغل که در حومه شهر تهران زندگی میکنند، روتینی یکسان است. طناز، دختری ۲۸ ساله است که هر روز صبح راس ساعت ۴ و ۵۰ دقیقه با استرس دیر نرسیدن از خواب میپرد. او ساکن فردیس کرج است و برای پیدا کردن تاکسی تا مترو کرج هر روز با ترس روبهروست. او هر روز صبح که به سلامت به محل کارش در یکی از محلههای غرب تهران میرسد با خنده به همکارانش میگوید: «خونه ما دوره دوره، پشت دَشتای طلایی، پشت صحراهای خالی...»
زهرا هم دختری ۲۵ ساله است که هر روز از اندیشه به تهران میرود. از تمامی کارمندها زودتر میرسد، چون واهمه ماندن در ترافیک را دارند. زهرا ترجیح میدهد هرگز سوار تاکسی نشود و با اتوبوس سفر امنتری را تجربه کند. سفر امن و عمومی با اتوبوسی که مسیر ۱ ساعته او را تا ۲ ساعت طولانی میکند. اما چارهای نیست. ایستگاه تاکسیهای امن بسیار دورتر از محل سکونت آنهاست و اگر تاکسی از جلوی او عبور کند در اکثر مواقع پر است.
جدای از این بحث کرایهها مطرح است. مگر مبلغ حقوق دریافتی چقدر است که هر روز تاکسی اینترنتی یا حتی تاکسی معمولی انتخاب شود؟ بنابراین به نظر میرسد در کنار گسترش شهرکهای حومه تهران بهتر است زیرساختهای لازم ایجاد شده و امنیت افزایش یابد و الا بیراه نیست اگر گفته شود سناریوی تلخ ملیکا و الهه برای طناز و طنازها هم رخ خواهد داد.